3-1-1-1- نسبت مالیاتی مطلوب
در رابطه با نسبت مالیاتی مطلوب و محاسبه آن، در همین فصل بهتفصیل توضیحات لازم ارائه میگردد.
3-1-1-2- سهم بخشهای مختلف از تولید ناخالص داخلی
ترکیب بخشی درآمد در یک اقتصاد، تأثیر مشخص و معینی بر ظرفیت مالیاتی دارد؛ بهویژه در اقتصادهایی که دارای اهداف مالیاتی متفاوتی نسبت به بخشهای مختلف خود هستند. مانند اقتصاد ایران که درآمد مالیاتی حاصل از بخش کشاورزی آن، تقریباً ناچیز است. بنابراین در چنین اقتصادهایی، انتظار یک رابطه منفی بین درآمد مالیاتی و سهم بخش کشاورزی از تولید ناخالص داخلی وجود دارد.
نکته دیگر در این رابطه این است که اقتصاد دارای بخش کشاورزی بزرگتر، از ظرفیت مالیاتی پایینتری برخوردار است. زیرا: الف) درآمد کشاورزان بهطور نسبی پایین است؛ ب) سود نهایی در بخش کشاورزی معمولاً پایین است.
متغیرهای دیگر در این رابطه عبارتند از: سهم بخش صنعت و همچنین سهم بخش خدمات از تولید ناخالص داخلی.

3-1-1-3- درجه باز بودن اقتصاد
درجه بازبودن اقتصاد، متغیری است که در مطالعات مربوط به مقایسه بین ایالات یا استانهای یک کشور کاربردی ندارد؛ بلکه از این متغیر میتوان تنها در مقایسه بین کشورهای مختلف استفاده نمود. در مطالعه حاضر، درجه بازبودن اقتصاد بهصورت مجموع صادرات و واردات نسبت به GDP، یا بهعبارت دیگر سهم درصدی صادرات و واردات از GDP، وارد خواهدشد.
از آنجا که دولتها میتوانند از طریق بستن مالیات و یا تعرفه بر روی صادرات و واردات کالاها و خدمات مختلف، قدرت خود را در کنترل حجم و نوع کالاها و خدمات تجاری اعمال کنند، و همواره نسبتی از درآمدهای مالیاتی دولتها شامل این نوع درآمدهامیباشد،لذا انتظار این است که متغیر سهم صادرات و واردات از GDP اثری مثبت بر نسبت مالیاتی داشتهباشد.
3-1-1-4- سهم جمعیت شهری از کل جمعیت
وسعت شهرنشینی اغلب با سطح توسعه در ارتباط میباشد. شهرنشینی معمولاً بهصورت نسبت جمعیت شهری به کل جمعیت لحاظ میگردد. در ادبیات توسعه، شهرنشینی بالاتر بهمعنی سطوح زندگی بالاتر برشمرده میشود. شهرنشینی بالاتر، همچنین بیانگر سطح بالاتر مصرف کالاها و خدمات بادوام میباشد، و از آنجا که مصرف کالاها و خدمات بادوام دارای پتانسیل مالیاتی بالاتری هستند، میتوان شهرنشینی بالاتر را بهمعنی پتانسیل بالاتر مالیات تعبیر نمود. واقعیت نیز این است که جمعآوری مالیات از مناطق شهری بسیار آسانتر از مناطق روستایی میباشد. نتیجتاً با توجه به مطالب مذکور، میتوان گفت اقتصاد دارای سطح شهرنشینی بالاتر، از ظرفیت مالیاتی بالاتری نیز برخوردار است.

3-1-1-5- درجه پولیکردن
دولتها در بسیاری از مواقع از حق آقایی خود استفاده نموده و برای رفع مشکلات مالی و کسری بودجه خود، با همکاری بانک مرکزی دست به چاپ پول میزنند. درواقع آنها بهجای افزایش مالیات و یا استفاده از سایر منابع درآمدی خود، با چاپ و انتشار پول میتوانند بهراحتی مشکل مالی خود را تا حد زیادی حل کنند. در ادبیات اقتصادی، این عمل دولتها پولیکردن نام دارد.
پولیکردن نیز میتواند یکی از عوامل مهم و تأثیرگذار بر ظرفیت مالیاتی باشد؛ چراکه پولیکردن موجب مالیات تورمی شده و نیاز دولتها را به دریافت مالیات کاهش میدهد . در نتیجه در این پژوهش، پولیکردن بهصورت عرضه اسکناس و مسکوکات مورد استفاده قرار میگیرد. قابل ذکر است این متغیر برای مقایسههای بینایالتی یا بیناستانی مناسب نیست؛ زیرا نمیتوان در رابطه با این متغیر تفاوت معناداری را بین ایالات یا استانهای مختلف مشاهده نمود.
3-1-1-6- ضریب جینی
توزیع درآمد نیز یکی از متغیرهای تأثیرگذار بسیار مهم در زمینه ظرفیت مالیاتی بهشمار میرود. اگر درآمد سرانه در یک کشور بالا باشد، اما توزیع آن دارای چولگی زیادی باشد، بهطوریکه نسبت اعظم جمعیت آن کشور در پایینترین طبقه درآمدی قرار گیرند، ظرفیت مالیاتی آن کشور پایین خواهدبود. همچنین اگر درآمد در یک کشور بهطور عادلانهتری توزیع شدهباشد، تعداد بیشتری از افراد آن کشور در دامنه مشمول مالیات قرار میگیرند، و لذا درآمد مالیاتی بیشتری قابل حصول خواهدبود.
حال اگر در کشوری نابرابری در سطح بالایی باشد، ولی سیستم مالیاتی نزولی باشد، آنگاه تعداد زیادی از افراد جامعه در شبکه مالیاتی قرار میگیرند؛ اما نکته اینجاست که در چنین حالتی ظرفیت مالیاتی پایین خواهدبود، چراکه درآمد قابل تصرف افرادی که مشمول مالیات هستند، بسیار پایین میباشد.
فرضیهای که در این پژوهش در رابطه با نابرابری وجود دارد، این است که نابرابری بیشتر، ظرفیت مالیاتی پایینتری را بهدنبال خواهدداشت. بنابراین انتظار این است که یک کاهش در سطح نابرابری منجر به یک افزایش در درآمد مالیاتی بشود.
براساس مطالب بالا، متغیرهای توضیحی الگوی مورد نظر مشخص میشوند. در بخش بعدی به تصریح الگو و مسائل مربوط به آن پرداخته میشود.
3-2- تصریح الگو
برای انتخاب متغیرهای تعیینکننده ظرفیت مالیاتی، ابتدا باید به این موضوع توجه کرد که کدامیک از آنها از قدرت توضیحدهندگی بالاتری نسبت به دیگر متغیرها برخوردارند. بهاین دلیل که چنین متغیرهایی میتوانند توضیحدهنده و پیشبینیکننده بهتری برای تغییرات ظرفیت مالیاتی در طول زمان باشند.
رویکرد پژوهشگر در این انتخاب، میتواند دستوری و یا اثباتی باشد. در رویکرد دستوری، بحث میشود که متغیری مانند X، صرفنظر از قدرت توضیحدهندگی و همچنین صرفنظر از معناداری، باید در معادله تخمینی الگو وارد گردد. در چنین موردی، از تحلیل رگرسیونی بهمنظور تخمین وزنهای متغیرها استفاده میگردد.