دانلود پایان نامه

برای آن که سیر تحول هنر الیاف را در اروپا بررسی کنیم لازم است که از تاپیستری شروع کنیم، لذا:
1-2 تاپیستری:
در ابتدا به صورت بافته های تصویری به شکل کلاسیک در قطع های بسیار بزرگ بافته می شد درپرده و دیوار کوب و یا حتی تزیین لباس استفاده می شد.«غربیان منشاء فرش این بافته ی جادویی را گلیم یا بافته ای مسطح یا تاپیستری از ایران دانسته اند،آن ها بر این باورند که یونانیان منسوجات را عنصر اساسی در تزئینات داخلی خانه های ثروتمندان و ساختمان های مهم حکومتی دانسته و به عنوان مثال به نظر می رسدکه دیوار های پارتنون(Parthenon) را با تاپیستری هایی می پوشانده اند.رومی ها نیز تاپیستری هایی را ارج می نهادند اما به نظر نمی رسد که خود کارگاهی برای بافت آن داشته اند و آن ها به طورقطع آن ها را از ایران، مصر، هند و بابل وارد می کردند.»(فیلیپس،1994)
تکنیک بافت آن به واسطه ی تولید منسوجاتی پر نقش و نگار و رنگارنگ با وسایل و ابزاری بسیار ساده از دیگر تکنیک های ساده ی بافندگی متمایز می گردد، دارهای ساده ی بافت تاپیستری تقریباً در تمام دنیا یکسان بوده و کمتر دستخوش تغییر شده است و نمونه های کهن آن را می توان در تصاویر و نقاشی های مقابر مصری و … مشاهده نمود.
«این دارها می تواند افقی یا کوتاه(Basse-lisse or Low-warp) باشد که به شکل ساده آن هنوز در میان عشایر یافت می شود،نوعی از آن که پدال پایی داشت و تارها به وسیله ی این پدال های پایی عوض می شدند و به خصوص در فنلاند متداول بود در این حالت دو دست بافنده کاملاً آزاد بوده و سرعت بافت بالاتر می باشد. نوع عمودی یا بلندHaute-lisse or High-waerp)) آن که از سرعت کمتری برخوردار بوده و در قرون وسطی محبوبیت بیشتری یافت. (در هر دو صورت امکان حضور چندین بافنده در کنار هم وجود داشت)» (فیلیپس،1994)
در قرون وسطی شاهد تاپیستری هایی در اروپا هستیم که در حقیقت تحول بزرگی در بافت محسوب می شود، تحول در ابعاد و جزئیات را شامل می شد به طوری که در اواخر این دوران بافت آن تبدیل به صنعتی مهم گردید. «نقشه ی بافت یا کارتون(Cartoon) از دوران رنسانس وارد تاپیستری شد و در بافت به نقشه ی کامل بافت گفته می شد.این نقشه در بافت با دار افقی که پشت کار رو به بافنده قرار می گیرد، بر روی زمین یا پشت تارها گذاشته می شود و بافنده به وسیله ی یک آئینه نقشه را با بافت مقایسه می کند و در نقشه ی عمودی نقشه پشت سر بافنده آویخته می شود و دستگاه رو به روی او و آئینه ای در پشت دستگاه آویزان شده به طوری که بافنده از بین تارها تصویر نقشه را در آئینه ببیند.»(کنستانتین ولنورلارسن،:27)
در این دوران شاهد تأسیس کارگاه ها و مؤسسات سلطنتی مشهوری برای بافت تاپیستری جهت تولید مبلمان و تزئینات داخلی کاخ ها و خانه های اشراف هستیم. «کارگاه های معروفی نظیر :گوبلن(Gobeline)- اوبوسون(Aubusson)- بووه (Beauvais)در فرانسه و تورنی(Tournais) در فنلاند و مورتلیک(Mortlake)- ویندزور(Windsor) در انگلستان که اغلب آن ها تا امروز همچنان شهرت دارند. موضوع تاپستری ها صحنه های جنگ یا شکار، تصاویر مذهبی، قصه ها و ضرب المثل های افسانه ای و تاریخی بودند که در دوره های بعد از تصاویر کلاسیک و زیبایی های طبیعت مثل گلستان ها، فصل ها و … نیز استفاده شده است. از نظر پرداختن به جزئیات، سایه روشن ها و ایجاد خطوط مدور و منحنی و همچنین رنگبندی های رنگی تا 450 رنگ نمونه های بی نظیرو بی رقیبی در این دوران به وجود آمده است. آغاز جنبش عصر صنعت در قرن 19 در سال 1851م طی نمایشگاهی در لندن برگزار شد، نمایشگاهی که موج نارضایتی را از کیفیت کالاهای صنعتی در پی داشت و منتقدین را بر آن داشت که بر صداقت و وفا داری به مواد و مصالح، اصالت روند کار اتحاد دوباره همه ی هنرها در معماری تأکید ورزند.»(پاری،1988،:10) به دنبال انقلاب صنعتی در قرن 19 م تحول بزرگی در بخش صنعت اتفاق افتاد و سیل عظیمی از صنایع ماشینی وارد بازار شد ولی به مرور زمان فرهنگ مصرف جایگزین فرهنگ تولید گردید و بالطبع تاثیرات زیادی بر نوع نگاه و برخورد جامعه داشت. به نظر می رسید نگاه ماشینی بزرگترین تأثیر خود را در بخش صنعت دارد ولی به مرور زمان تولید بی رویه ارتباط بین طراح و صنعتگر را از بین می برد و در بخش هنر به خصوص نساجی تأثیرات قابل ملاحظه ای را گذاشت و همین امر عده ای از هنرمندان را بر آن داشت تا با سخنرانی ها و بیانیه های پی در پی به مبارزه بر علیه این تفکربرخیزند. جنبش بازگشت به صنایع دستی از جمله مواردی بود که گامی فراتر از استعداد هنر ماشینی برداشت و به مبارزه با این فرهنگ گام نهاد لذا:
تأثیرات گسترده این جنبش و آزادی بیان در ابراز عقاید هنرمند، تعاریف متعارف صنایع دستی را تغییر و آن را تبدیل به هنر مستقلی در بخش به خصوص نساجی نمود. «عصر صنعت به کمک ماشین و با تأکید برهنر به مثابه ی یک حرفه و شغل، هنرمندان و صنعتگران را نسبت به یکدیگر بی اعتماد می ساخت و قابلیت های زیبایی شناختی آثار هنری را زیر سؤال می برد، این عوامل سرعت زیادی را جهت شکل گیری جنبش های مختلف در اروپا درقرن نوزدهم میلادی در پی داشت، جنبش هنرها و پیشه ها (Arts and crafts movement) در انگلستان و کل اروپا از جمله ی این جنبش ها بود، نهضت مذکور تلاش داشت تا نقش و اهمیت صنعتگران دستی را در مواجه با انقلاب صنعتی و رشد،گسترش و تولید بی رویه ی ماشین و تولید انبوه به اثبات رساند.برپایی چنین تشکلی به عهده ی ویلیام موریس(William Morris) افتاد وی پایه گذار اخلاق و زیبایی شناختی در اروپا و آمریکا بود، که باعث ترویج افکار ساده، هنرها و صنایع دستی تزئینی ساده که بافت تاپیستری را شامل می شد منجر گردید، وی از کلیه سیستم هایی که باعثِ بی حرمتی به مهارت پیشه وران انگلیسی می شد انتقاد کرد. ویلیام موریس نقاش، شاعر، صنعتگر، سخنران و رساله نویس ستیزه جوی انگلیسی، در پایان قرن 19م بر علیه تفکر سطحی تولید انبوه قیام کرد و این حرکت را شورش بر علیه استبداد ناشی از مصالحه (مصرف گرایی) وسطحی نگری نامید وی جنبش بازگشت به صنایع دستی را به عنوان هنری در خور بالاترین حد تلاش بشر، بنیاد نهاد و پس ازاو پیشگامان قرن 20 م در کشف توانایی های عظیم و بالقوه ی هنر ماشینی، گامی فراتر نهادند، نظریه موریس مبنی بر ارزش گذاری دوباره ی صنایع دستی؛ نظریه ای که نحوه ی نگرش به صنایع دستی را به کلی دگرگون کرد و در زمینه ی نساجی کاربرد نخ و بافت را تغییر داد وتأثیر بسزایی بر هنر نساجی اروپایی شمالی و مرکزی و حتی ژاپن و ایالات متحده به جای گذاشت. موریس و یارانش در انگلستان معتقد به همکاری نزدیک

مطلب مشابه :  چالشهای هویت ملی

تصویر 52- تاپیستری فلورا- طراحی توسط موریس و ادوارد برن جونز(فیلیپس،1994م،:122)
هنرمند و صنعتگر بودند و این تفکر منجر به پیدایش نهضت هنرنو Art nouveau)) در اروپا و آمریکا شد و نحوه ی نگرش به معماری، صنایع دستی و هنر های دیگر را تغییر داد و زمینه ی ساخت مدرسه ی باوهاوس به آرامی در حال شکل گیری بود.» (نهضت هنر نو،1389)
در این میان در بخش صنعتی محصولاتی که وارد عرصه ی بازار می شد از نظر زیبایی شناختی در سطح بسیار پایینی تولید در حالی که از نظر تکنیکی در سطح بسیار عالی قرار داشت و ویلیام موریس برای ایجاد تعادل در جامعه میان هنرمندان و همچنین بهبود بخشیدن به استانداردهای طراحی و ایجاد انگیزه و تحریک هنرمندان شوق و رغبت آن ها با برپایی سخنرانی ها و احیاء تکنیک های سنتی منجمله رنگرزی گیاهی، چاپ دستی و بافت های دستی و … به ایجاد توازن میان حرفه ها از نظر تکنیکی و هم هنری از نظر تزئینی دست یابد.
«موریس معتقد بود هیچ چیز نباید توسط انسان ساخته شود مگر آن که ارزش ساخته شدن را داشته باشد وی می گفت: بشریت نیازمند آن است که دوباره در زندگی لذت را تجربه کند و به خوبی در آثارش مشخص بود آثار وی سرشار از سادگی و زیبایی بود که به اعتقاد وی کامل کننده ی معماری قرون وسطی و تمامیت بی عیب و نقص صنایع دستی بود ویلیام موریس بر این باور بود که هنر از لذت کارگر در انجام کارِ ضروری روزمره ناشی وتزئین آن، بیان این لذت است و به همین دلیل زمانی که تجارت خانه اش از لندن به مورتن ابی (Movtton Abbey)منتقل شد، دارهای عمودی بزرگی در آن جا نصب تا حداکثر نور لازم به آن ها تابیده شود شرایطی که کمتر بافنده ای تاکنون با خود دیده بود. برجسته ترین نکته در این کارگاه ها آزادی هنرمند و بافنده در استفاده از نبوغ وخلاقیت شان بود به خصوص در کارگاه های تاپیستری و شیشه گری.»(فیلیپس،1994،:118)
تأثیرات هنرمندان اروپایی در کلیه کشورهای دنیا و به خصوص آمریکا غیر قابل کتمان است به طوری که استقبال آن ها به گونه ای بود که این هنر در آن کشورها بسیار مستقل و با سبک و سیاق همان کشور اداره و پیش می رفت. «آثار موریس با الهام ازهنر قرون وسطی در انگلیس و فرانسه است و منسوجاتش تحت تأثیر پارچه های ایتالیایی در قرن 15تا17م است وی در اواخر عمر کاری خود به طرح های ایرانی، ترکی و پارچه های هندی گرایش پیدا کرد. محصولات کارگاه های وی عبارتند از:گلدوزی، تاپیستری و پارچه های چاپی (کتان، پشم، ابریشم) و فرش های ماشینی و دستی است. تلاش های وی منجر به تشکیل انجمن های گلدوزی بانوان از دهه ی 1870م به بعد و ایجاد اولین مدرسه ی سلطنتی هنر ها سوزن دوزی بود و ایجاد نمایشگاه هایی از آثار این هنرمندان در سطح بسیار عالی. در کارگاه وی استفاده از مواد اولیه ضخیم تر با تعداد تارهای کمتر برخلاف تکنیک های سنتی بافت تاپیستری تا آن زمان بود. در آخرین سال های قرن19م وشروع سبک آرت نووا(Art nouveau) است که تمایل به طراحی داخلی در اروپا باب گردیدو مدارس جدید تاپیستری تأسیس شد و در آن جا بافت روکش مبل و پرده و … بسیارصورت می گرفت.در دیگر کشورها موج جدیدی از تأثیرات جنبش اخیر و توجه معماران به طراحی داخلی در حال بروزبود. «که سخنرانی ها،مجلات و کتاب هایی به ارائه ی پیشنهادهایی در زمینه ی استفاده از تاپیستری در طراحی داخلی منازل مبادرت ورزیدند و مورد توجه ویژه هم قرار گرفت و در آغاز قرن 20 م تقاضا برای خرید و فروش تاپیستری های دست باف زیاد شد و همین امر در آمریکا منجر به تأسیس کارگاه های بافت تاپیستری دستی گردید. »(پاری،1988)
مدرسه ی باهاوس بدون تردید از مشهورترین مدارس وکارگاه های دنیا است که بعدها به عنوان نماد مدرنیته مطرح گردید. «مدرسه ی هنرهای کاربردی و معماری در سال 1919م پایه ریزی شد که از ادغام دو مرکز هنرها و پیشه ها و مدرسه ی هنر به وجود آمد، هدف مدرسه، پرورش فارغ التحصیلان معماری بود، که روش آنها،همه ی زمینه های هنر و طراحی را در بر می گیرد، گسترش اندیشه های پیشگام جنبش های هنر و کارهای دستی مانند تفکر ویلیام موریس، سی.ار، اَشبیودبلیو، آر.لِتابی در بریتانیا، والترگرپیوس(Walter Gropius)را امیدوار کرد که بتواند زمینه های زیبایی شناسانه و کاربردی هنر را یکپارچه سازند، دانش آموزان در سال اول پس از آن که در کارگاه، ویژگی دستمایه های مورد استفاده مانند چوب، فلز، منسوجات، سفالگری و چاپ را می آموختند و مسیر بنیادین آموزش را پی می گرفتند، بیشتر به عنوان طراح فارغ التحصیل می شدند تا معمار.این مسیر بنیادین که در آغاز به دست یوهانس ایتن ( Itten(Johannesو سپس لازلو موهولی ناگی از سال 1923م آموزش داده شد، برای ایجاد روشی مشترک در میان دانش آموزان، بسیار ارزشمند بود،این روش بر آزمایش ویژگی های ظاهری و عملی دستمایه ها برای پیدا کردن اساس طراحی با اندیشه ای اصولی تاکید داشت و به این ترتیب، ایده های انتزاعی بافت، حجم، شکل، فضا، رنگ و شفافیت که بخشی از زبان بصری در گستره تنوع مواد بودند، به شناخت نگرش باهاوس کمک نمودند .بعد از سال 1923م. این مدرسه در پی یافتن راهی برای هماهنگ ساختن صنعت و طراحی از تاکیدهای نخستین بر کارهای دستی تغییر جهت داد، در این هنگام سعی شد صنعتی خود انگیخته ایجاد شود و به همین منظور آنها شروع به بیرون بردن کار از کارگاه به عنوان پیش نمونه های کارخانه های صنعتی کردند، برخی از کارگاه ها در مقایسه با دیگران بهتر نتیجه می گرفتند.از میان موارد موفق می توان به تولید لامپ، صنعت شیشه، منسوجات بافتنی، کاغذ دیواری، اسباب خانه و طراحی های گرافیکی اشاره کرد.»(مدرسه باووهاس،1390)
«جستجو های نوین در مورد بافته ها و پارچه، از این مدرسه و در اوایل سال های 1920 م شروع شد. اولین منسوجاتی که در کارگاه های بافندگی باوهاس تولید شد، بافته های تصویری یا تاپیستری بودند که تحت تاثیر نقاشی هایپل کله (Poul cole) بافته می شد، در همین سال جرج موشه از استادان این هنر، آزادی بیان فوق العاده ای را به شاگردانش در ایجاد بافته داد و منجر به خلق آثاری شد که از چارچوب مرسوم هنر های دستی (گلیم، فرش، پارچه) خارج شد و تبدیل به اثر هنری مستقلی شد.» (نهضت هنر نو،1389)
«هنری وان ولده از جمله هنرمندان آلمانی که تأکید داشت که پیشه وران بزرگترین ذخایر خلاق آینده هستند و باوری که با خود به مدرسه ی باوهاس برد.هسته ی مرکزی تعلیمات در این مدرسه کارگاه های تولیدی بود مثل:فلز، سفال، نقاشی روی شیشه، بافندگی و چاپ، مجسمه سازی و معماری.»(کنستانتین و لنورلارسن،:17)
درآن جا به شاگردان یاد می دادند که همه چیز را بر مبنای نیازها طراحی کنند و از هیچ عنصری که فاقد کارکرد باشد و تنها جنبه زیباشناسانه داشته باشد استفاده نکنند.«این مدرسه هدف اصلی در شروع کار خود داشت که در تمام مدت فعالیت خود دنبال می کرد و امروزه تأثیرات آن در زندگی روزمره ما دیده می شود:
الف- نجات همه ی فرم های هنری از جدایی و تنهایی، ترغیب و تشویق هنرمندان و صنعتگران مستقل به همکاری و به مشارکت گذاردن تجارب و مهارت هایشان.
ب- رساندن مقام و ارزش صنایع دستی،صندلی ها، چراغ های مطالعه و به طور کلی همه ی اثاثیه منزل به همان جایگاه ای که هنرهای تزئینی، نقاشی و مجسمه سازی از آن برخوردار بودند.
ج- ایجاد و برقراری ارتباط میان گردانندگان صنعت و صنایع دستی تا در یک حرکت دسته جمعی و با فروش طرح ها به صنعت سرانجام از حمایت های دولتی بی نیازگردند.»(مدرسه باووهاس،1390(
ایجادکارگاه های بافندگی و سطح بالای تعلیمات در آن کارگاه ها آن را تبدیل به یکی از مهم ترین کارگاه های مؤسسه نمود. «تولیدات کارگاه های باوهاوس عناصر ابتدایی صنایع دستی را در خود داشتند به خصوص در قسمت بافندگی و ابداعات افراطی که در آن صورت می گرفت، موضوعات ذهنی ابتدا انتزاعی شده و سپس به تصویر در آمدند و تاپیستری ها و دیوار آویزهای بسیار زیبایی توسط هنرمندانی مثل آنی آلبرز(Anni Albers) وگونتا استولز(GuntaStolzl) و …طراحی و تولید شدند که چهارچوب متعارف هنرهای دستی (گلیم، پارچه، فرش) خارج شده و به اثر هنری مستقل تبدیل گردیده است. آنی آلبرز در بافته هایش به دنبال رسیدن به مفاهیم ساختارگرایانه ای بود که جایگزین مفاهیم زیبایی شناسانه و تزئینی کند،وی در مورد بافته هایش معتقد بود که: در مورد دیوار آویزهایم می اندیشم که آن ها تلاش برای رسیدن به هنر هستند و کاربرد نخ و الیاف جهت شناسایی احساسی که در آن ها جاری است.»(کنستانتین و لنورلارسن.:24)
تصویر53- آنی آلبرز(آلبرز،1998م)
گونتا استولز دیگر هنرمندی که معتقد بود که منسوج جوهره ای زیبایی شناختی دارد وی شاگردانش را به بافتن با دست ترغیب می نمود تا از توانایی های آن در جهت توسعه و اجرای ایده هایشان و رسیدن به جوهره بهره مند گردند. (وورتمن ولتج،1993) در واقع همه ی این هنرمندان به دنبال یافتن رویکردی جدید و نگرشی تازه به بافت و تاپیستری بودند که بعد ازجنگ جهانی دوم تأثیرات آن راشاهد هستیم.