جنگ جهانی اول و ادبیات فرانسه

از این تاریخ شوقی همه وقت خود را صرف شعر کرد، ولی به نوعی خاص در چهار سال آخر عمر خود به نوشتن یا سرودن نمایشنامه ها پرداخت. تا آنگاه که در سیزدهم تشرین اول ( فوریه ) سال 1932، در حالی که از جاه و ثروت عظیمی برخوردار و همچنان سرگرم پدید آوردن آثار بدیع بود، جهان را بدرود گفت.
نمایشنامه ها
شوقی از آن زمان که در فرانسه بود به فکر پدیدآوردن چند نمایشنامه منظوم بود. نخست نمایشنامه « علی بک الکبیر» را سرود، اما از آن خشنود نبود. این بود که از نمایشنامه نویسی به کارهای دیگر ادبی پرداخت و چون در همه سرزمین های عربی به عنوان امیر الشعراء با او بیعت کردند، کوشید فضای خالی نمایشنامه را، در ادب عربی، پرکند. از این رو در چهار سال پایانی عمر خویش به تالیف نمایشنامه ها پرداخت.
نمایشنامه های شوقی عبارتند از:
نمایشنامه مرگ کلئوپاترا در چهار پرده (1929)
نمایشنامه مجنون لیلی در پنج پرده (1931)
نمایشنامه قمبیز «کمبوجیه» در سه پرده (1931)
نمایشنامه علی بک الکبیر (1932)
نمایشنامه امیره الاندلس «شاهزاده اسپانیا» (1932)
نمایشنامه عنتره
نمایشنامه الست هدی (هدی خانم)
شوقی و نمایشنامه
شوقی موضوع نمایشنامه های خود را ازتاریخ می گیرد اما آنچنانکه باید از آنها بهره برداری نمی کند. شوقی در نمایشنامه های خود تنها به همان موضوع تاریخی بسنده نمی کند، بلکه نقشی هم برای عشق قائل می شود و بسا که این موضوع در نهایت داستان را از روال خود بیرون می برد.
شوقی از حیث عدم رعایت وحدت زمان و مکان به راه شکسپیر و دیگر رمانتیستها رفته است. این آشفتگی در سیاق نمایشنامه تنها بدان سبب است که علت تطور حوادث، روحیات و عواطف خود اشخاص نمایشنامه نیست، بلکه هرچه می کنند و می اندیشند به اراده شوقی است و شوقی به کلی از نمایشنامه هایش خود را کنار بکشد. بسیار اتفاق می افتد که به زبان اشخاص نمایشنامه هایش حرف می زند، موعظه می کند یا شعار خاص خود یعنی وحدت قومی و ملی را در دهان آنها می گذارد. اشخاص شوقی غالباً سرگردان و بی ثباتند. اگر در تصویر بعضی از آنها موفق شده از آن روست که با شخصیت خود او تناسبی داشته است.شخصیت های شوقی غالباً یک بعدی و کم عمق اند.
از حیث قالب و فرم نمایشنامه های شوقی در ادب عربی فصل تازه ای است که انکار پذیر نیست.او نخستین کسی است که توسن شعر را رام کردو در خدمت نمایشنامه درآورد و با بحور شعری برحسب مقتضای حال بازی کرد. و برای هر معنی اوزان و قوافی مناسب به آن را برگزید و برای بیان هر حالت عاطفی وزنی و قافیه ای اختیار کرد که شایان آن بود و با اشخاص و حوادث دگرگون می شد، به هنگام رقت و لطافت رقیق و لطیف و به وقت خشم و شدت سخت و خشن می گردید.این رهایی از قید اسارت وزن واحد و قافیه واحد گام بزرگی در راه به ثمر رساندن شعر نمایشنامه ای در ادب عربی بود . با این همه شوقی همواره پدر نمایشنامه منظوم عربی است زیرا او نخستین کسی بود که شعر را از بندهای گرانش آزاد کرد و در خدمت تئاتر جدید درآورد.
1-3-3-2 محمد تیمور
ِتیمور پاشا، محمد بن احمد پاشا (1310-1339ق/1892-1921م)، ادیب، شاعر، نویسنده و قصه پرداز معاصر عرب و از پیشگامان نمایشنامه نویسی و نقد آن و (پدر نمایشنامه نویسی مصر) وی فرزند ادیب، لغت شناس و مورخ نامدار مصری، احمد تیمور پاشا بود که در قاهره زاده شد و در همان جا پرورش یافت. محمد با آنکه اشرف زاده ای کردتبار بود از همان دوران جوانی به زبان عربی عشق می ورزید. او نخست در مدارس قاهره به فراگیری زبان و ادبیات عرب پرداخت و سپس آموخته های خود را در محضر پدر کمال بخشید
محمد از 12 سالگی شعر سرود و فعالیتهای فرهنگی خود را به اتفاق براددر کوچک ترش محمود ، با انتشار مجلۀ خانگی مجله المنزل و اجرای نمایشنامه هایی دراطراف خانه که داستان آن را نیز خود می نوشت، پی گرفت. فعالیتهای ادبی وی به تدریج، حوزۀ گسترده تری یافت تا آنجا که پیش از سفر به اروپا، مقاله ها و داستانهای کوتاه وی و نیز قصایدی که به مناسبتهای گوناگون سروده بود، در نشـریات مختلف به ویژه المؤید منتشر می شد. در این آثـار ــ با همۀ ناپختگی ــ ذوق و ظرافت و حس میهن پرستی پدیدار بود.
محمد در 1329ق/1911م برای ادامۀ تحصیل در رشتۀ پزشکی به آلمان رفت ، اما اقامت او در برلین دو ماه بیشتر نپایید و برای تحصیل در رشتۀ حقوق به فرانسه رفت و تا 1914م، یعنی آغاز جنگ جهانی اول، در پاریس اقامت گزید. اما محمد که شیفتۀ ادبیات بود، رشته های پیشین را رها کرد و به زبان و ادبیات فرانسه روی آورد و به زودی با رمانهای سبک رئالیسم کاملاً آشنا شد. و این دانش را بعدها به جوانان مصری انتقال داد.
محمد تیمور در فرانسه به شدت از تمدن مغرب زمین تأثیر پذیرفت و تحولی عمیق در اندیشه های او پدید آمد؛ چنان که برخی وی را به عنوان یکی از نمایندگان رئالیسم در مصر قلمداد کرده اند، هرچند که برخی دیگر او را میان رمانتیسم و رئالیسم در تردد می پندارند. وی پس از بازگشت به مصر به یک گروه نمایشی پیوست و در عین حال برای تأسیس حزب دموکرات به تلاش پرداخت. از آن پس، وی به فعالیتهای هنری روی آورد و به گروههای نمایشی همچون نادی الاهلی و جمعیه انصار التمثیل (1914-1918م) ــ که مدتی ریاست آن را نیز برعهده داشت ــ ملحق شد. کوششهای او در این زمینه به بار نشست؛ به گونه ای که گروه نمایشی او هواداران بسیار پیدا کرد و سرآمد گروههای نمایشی مصر شد. همچنین آثار وی باعث تحولات ژرفی در نمایش مصر شد و از همین رو وی را پدر نمایش مصر لقب داده اند.
شماری از نمایشنامه های او که به زبان عامیانۀ مصری نگاشته شده است، با استقبال بسیاری روبه رو شد و این شیوۀ نگارش پس از آن به وسیلۀ دیگر نمایشنامه نویسان شمال افریقا پی گرفته شد. وی علاوه بر تألیف نمایشنامه، به اجرای نقش در برخی نمایشها نیز می پرداخت. بازیگری محمد در برخی از نمایشنامه های انتقادآمیز، مخالفت پدرش را برانگیخت و به همین سبب از سلطان حسین کامل، پادشاه مصر خواست تا برای دور ساختن فرزندش از این گونه فعالیتها، وی را منصبی تشریفاتی در دستگاه خود دهد و پس از آن محمد ناچار و به تدریج از بازیگری کناره گرفت.
محمد آوازۀ خود را بیشتر مدیون داستانها و نمایشنامه هایی است که در مصر به نمایش درآمده است، اما از ذوق شعر هم بی بهره نبود و آثار شعری وی (حدود 60 قطعه) این ویژگی را دارد که از مدح و ذم و رثا تهی است. بیشتر این اشعار به شیوۀ کلاسیک سروده شده است و به وصف، غزل، مضامین عاطفی و اخلاقی اختصاص دارد و تقریباً همۀ آنها را پس از بازگشت از فرانسه سروده است. در این اشعار تأثیرپذیری او از نویسندگان فرانسوی ــ به ویـژه گـی دو موپاسان ــ غیرقابل انکار است. وی با شعر نو و به ویژه سبک شاعران «مهجر» نیز مخالفتی نداشت و معتقد بود که شاعر باید از میان سبکها، بهترین را برگزیند.
نثر محمد تیمور که منحصر به قطعه های نمایشی و داستانی است، دارای مضامین اخلاقی، اجتماعی و انتقادی است. داستانهای کوتاه وی که پس از مرگش در 1927م با عنوان ما تراه العیون به چاپ رسیده، او را در زمرۀ پیشگامان داستان کوتاه عربی ــ که از ارکان ادبیات معاصر عرب به شمار می آید ــ قرار می دهد. و نیز داستان «فی القطار» او که در 1917م در نشریۀ السفور به چاپ رسید به عنوان نخستین داستان کوتاه عربی شهرت یافت. محمد برخی از آثار خود را به صورت مونولوگ نوشته است که از آن جمله می توان به داستان «غنی و فقیر» وی اشاره کرد. در بیشتر آثار او خواه دراماتیک و خواه داستان کوتاه، روح ملی گرایی پدیدار است. محمد تیمور در حدود 30 سالگی در قاهره درگذشت.
آثـار: محمود تیمور برادر محمد، مجموعۀ آثار وی را در 3 مجلد به چاپ رسانده است که عبارت اند از ومیض الروح، حیاتنا التمثیلیه و المسرح المصری:
مجلد اول شامل است بر: دیوان شعر او که به عایشه تیموریه تقدیم کرده، مجموعۀ اشعار سپید وی و نیز مقالات ادبی و اجتماعی، مجموعۀ داستان ما تراه العیون، خاطرات پاریس و قطعه های ادبی دیگر.
مجلد دوم بیشتر به مقالات وی پیرامون نمایشنامه و نقد آن و نیز مقایسۀ آثار نمایشی مصر و فرانسه، و مونولوگهای سروده شدۀ او اختصاص یافته است.
مجلد سوم که با عنوان المسرح المصری منتشر شده، شامل است بر: نمایشنامۀ «عشرت پاک»، نمایشنامه های «عبدالستار آقا» و «گنجشک در قفس»