جنبه های روانشناختی و فعالیت های اجتماعی

منشا اندازه گیری کیفیت زندگی را می توان در کار ثرندایک (1939) ملاحظه نمود. در ابتدا رویکرد شاخص اجتماعی با این فرض که تاثیری معنی داری بر کیفیت زندگی افراد دارد، مورد پذیرش بود؛ اما بعد ها ثابت شد که شاخص های اجتماعی برای اندازه گیری کیفیت زندگی کافی نمی باشند و اعتقاد روز افزون بر آن شد که اکثر تعیین کننده های کیفیت زندگی بیشتر جنبه های روانشناختی دارند تا اقتصادی و جمعیت شناختی. پس از آن محققین رویکرد روانشناختی را مورد بررسی قرار دادند. در این رویکرد دو جریان ظهور نمود. جریان اول ارزیابی کلی از بهزیستی، مسرور بودن یا رضایتمندی را به عنوان معیار کیفیت زندگی مورد نظر قرار دادند. برای مثال برادبرن (1996) مقیاس ده ماده ای تعادل عاطفی ای را برای ارزیابی احساسات ذهنی فرد نسبت به تجربه های منفی و مثبت در ارتباط با زندگی روزانه اش بوجود آورد. جریان دوم رویکرد روانشناختی، به طور تجربی زمینه های خاص زندگی را شناسایی کرده و واکنش فرد را نسبت به این زمینه ارزیابی نمودکه بیانگر شاخصی از درک خوشبختی بود (اکبری بیاتیانی، 1388).
مدل های کیفیت زندگی:
مدل روحی- روانی
این مدل بر روی رشد فردی، توانایی شناختی، سازگاری و کارایی، شان و بزرگی، استقلال، کنترل، خودمختاری، نفوذ و تسلط بر خود و همچنین خوش بینی و بدبینی تاکید دارد (طیبی رامین، 1392).
مدل ایدئولوژیکی یا فردی
این مدل مبتنی بر ارزش ها، تفاسیر و انتظارات فردی، رضایت فرد از وضعیت و موقعیت خود و شرایط و اولویت های زندگی است. این شاخص ها به وسیله تکنیک های کیفی، نیمه ساختار یافته و مصاحبه های فردی سنجیده می شود (فرایش، 2006).
مدل ادراکی کیفیت زندگی ژان
ژان ابعاد کیفیت زندگی را در قالب رضایت از زندگی، مفهوم خود، فاکتورهای بهداشتی- عملکردی و اقتصادی- اجتماعی مطرح می کند. بر اساس این نوع مدل، زمینه های شخصی فرد، سلامت، وضعیت اجتماعی، فرهنگ، محیط و سن بر کیفیت زندگی اش تاثیر دارد. مفهوم درک شده از کیفیت زندگی حاصل اثر متقابل بین شخص و محیط او خواهد بود (تاتینا بلداچی، 1387).
مدل فرل و هاسی
فرل و هاسیمدلی را ارائه نمودند که بر اساس آن، کیفیت زندگی متاثر از رفاه جسمی، رفاه روانی، رفاه روحی و رفاه اجتماعی قلمداد می شود (طیبی رامین، 1392).
عوامل موثر بر کیفیت زندگی
بسیاری از محققین رابطه بین صفات فردی و کیفیت زندگی را مورد بررسی قرار داده و عواملی را شناسایی کرده اند. این عوامل شامل میزان شناخت از خود، تنش های متحمل شده، میزان دست یابی به اهداف زندگی، روشهای مقابله و میزان سازگاری هستند. تلقی فرد از خود شامل عواملی از قبیل مفید بودن، تصویر ذهنی از خود، مولد بودن، نحوه نگرش نسبت به زندگی و آینده نگری، تاثیر زیادی بر کیفیت زندگی دارد (فرایش، 2006).
متغیرهای روانی مانند افسردگی، اضطراب، اعتماد به نفس و خوش بینی می تواند به عنوان واسطه بر تاثیر متغیرهای فردی (سن، وضعیت اقتصادی- اجتماعی) و حتی بیماری ها بر کیفیت زندگی نقش داشته باشند. سایر عوامل موثر بر کیفیت زندگی شامل: رضایت از خود و زندگی خانوادگی، منابع اقتصادی در دسترس و فعالیت های اجتماعی هستند (اسفنجاری کناری، 1388).
پژوهش های انجام شده، اهمیت اثر گذاری وضعیت اقتصادی و عوامل اجتماعی بر کیفیت زندگی را نشان داده اند. از دیدگاه روانشناسی اجتماعی، وضعیت اقتصادی- اجتماعی در رابطه با هزیستی روانی فرد شامل احساس امنیت و اعتماد به نفس است، ولی لز نظر سیاسی منظور از وضعیت اقتصادی- اجتماعی، منابع در دسترس فرد بای سازگاری است (فرایش، 2006).
به نظر ژان وضعیت اجتماعی- اقتصادی، سه جزء اشتغال به کار، تحصیلات، آموزش و درآمد را در برمی گیرد. این معیار نیز همانند سلامتی باید مورد ارزیابی عینی و ذهنی قرار گیرد. ارزیابی عینی شامل بررسی مواردی همچون میزان درآمد، وضعیت اشتغال، انواع دارایی های فردی و پیشرفت تحصیلی است.
ارزیابی ذهنی عبارت است از بررسی رضایت فرد از منابع و امکانات مالی و اجتماعی. در زمینه اقتصادی از عوامل خاص مرتبط با کیفیت زندگی می توان هزینه درمان، میزان درآمد و وضعیت اشتغال را نام برد. تطابق شغلی می تواند بر کیفیت زندگی تاثیر بسزایی داشته باشد. بدین معنی که تطابق، مشخصه توان فرد جهت تغیر حرفه در صورت لزوم است و می توان انتظار داشت که هر چه فرد از قابلیت انعطاف پذیری بیشتری در تغییر حرفه برخوردار باشد امکان کیفیت زندگی مطلوب برای او افزایش یابد (فرایش، 2006).
به نظر کینگ و هینداس شماری از عوامل واقعی تر که بر ملاحظات پیرامون کیفیت زندگی تاثیر می گذارند، عبارتند از:
الف) افزایش شیوع بیماری مزمن که در طی آن اهداف درمان، معالجه قطعی را شامل نشده بلکه ترجیحا تسکین علائم و نشانه ها، بهبودی توانایی های عملکردی، محدود نمودن پیشرفت بیماری و کاستن از عواقب زیان بار روانشناسی را در بر می گیرد و ممکن است منجر به معلولیت گردد.
ب) تاکید بر مراقبت های پیشگیری کننده، چرا که درمان ممکن است عوارضی بدنبال داشته باشد ونیازمند تغییراتی در سبک زندگی باشد که شاید نیل به آنها مشکل باشد.
ج) تعدد و چگونگی درمان ها با پیامدهای آنها بر حسب بیماری، مرگ و میر و اثرات متفاوت آنها بر کیفیت زندگی.
د) مشارکت مددجویانی که نیاز به اطلاعاتی که نیاز به اطلاعاتی پیرامون نتایج درمان از جمله کیفیت زندگی دارند در گزینش و انتخاب درمان (کینگ و هینداس، 1998).
ابزار سنجش کیفیت زندگی