دانلود پایان نامه

راسل (2013) در پژوهشی به اثربخشی گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر بر باورهای فراشناختی افراد وابسته به مواد افیونی پرداخت. نمونه تحقیق شامل 30 تن بود. پروتکل درمانی گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر در طی 14 جلسه برگزار شد. نتایج نشان داد که گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر باعث باور مثبت درباره نگرانی، کنترل ناپذیری، اطمینان شناختی کم، نیاز به کنترل افکار و وقوف شناختی افراد وابسته به مواد افیونی گروه آزمایش در مقایسه با گروه کنترل می گردد و گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر بر کاهش باورهای فراشناختی افراد وابسته به مواد افیونی تاثیر زیادی دارد.
مار و همکاران (2013) در طی پژوهشی بر روی بیماران وابسته به سومصرف مواد تاثیر گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر را بر میزان تاب آوری و عزت نفس در یک نمونه 30 نفری را بررسی نمودند و گزارش کردند که اقدامات درمانی بعد از 14 جلسه بر روی گروه آزمایش تاثیر زیادی در افزایش تاب آوری و عزت نفس افراد مبتلا به سوءمصرف مواد دارد.
یون (2012) در پژوهشی که بر روی بیماران وابسته به سومصرف مواد انجام داد به بررسی باورهای فراشناختی با وسوسه مصرف مواد در یک نمونه 200 نفری پرداخت. وی بیان کرد که بین باورهای فراشناختی نشخوارفکری و اطمینان شناختی ضعیف با وسوسه رابطه مثبت معنی داری وجود دارد و نشخوارفکری و اطمینان شناختی و در کل باورهای فراشناختی میزان بالای وسوسه مصرف مواد را پیش بینی می کنند.
پاتریک (2012) تأثیر گروه درمانی مراحل تغییر (انگیزشی) بر کاهش علائم استرس و افزایش نشخوار ذهنی افراد وابسته به سومصرف مواد را مطالعه کرد و دریافت که مداخله گروه درمانی بر پایه مدل انگیزشی پس از اجرای 12 جلسه در کاهش علائم استرس بعد از گذشت سه هفته و نشخوار ذهنی و پاسخ های نشخواری افراد مبتلا به سومصرف مواد موثر است.
اریکیلا و همکاران (2012) تاثیر درمان مبتنی بر مراحل تغییر را به شیوه گروهی را بر باورهای غیرمنطقی و اضطراب افراد وابسته به سوءمصرف مواد را مورد پژوهش قرار دادند. نتایج نشان داد که باورهای غیرمنطقی افراد و میزان اضظراب افراد مبتلا به مصرف مواد پس از اجرای 14 جلسه مداخله درمانی بهبود قابل ملاحظه ای داشته و بطور معناداری کاهش یافته است و در نتیجه مشخص شد که درمان مبتنی بر مراحل تغییر به شیوه گروهی بر کاهش باورهای غیرمنطقی و اضطراب افراد وابسته به سوءمصرف مواد تاثیر دارد.
کارت رایت، هالتون و ولز (2011) در پژوهشی دیگر بر روی یک نمونه 200 نفری از بیماران وابسته به سومصرف مواد به این نتیجه رسیدند که باورهای فراشناختی مثبت نگرانی و منفی ارتباط مستقیمی با استعداد افراد در برابر نگرانی آسیب شناختی دارد.
دیویدسون (2010، به نقل از فرزادی،1390) به بررسی رابطه تاب آوری و ناگویی هیجانی با وسوسه در معتادین به مصرف مواد افیونی پرداختند و نتایج نشان داد که، رابطه معناداری بین ناگویی هیجانی با وسوسه مصرف مواد در معتادین وجود دارد و بین تاب آوری و وسوسه مصرف مواد رابطه منفی معناداری وجود دارد و استرس بطور معناداری پیش بینی کننده وسوسه سوءمصرف مواد معتادین است.
میلیز و کورنبلیت (2009، به نقل از عاشوری،1388) در پژوهشی که انجام دادند نشان دادند، 7 تا 10 درصد بیماران وابسته به سومصرف مواد اختلالات خلقی شدیدی را تجربه می کنند که با عوامل استرس زا ارتباط مثبت دارد.
واتکینز (2009، به نقل از بهزادپور و مطهری،1391) در پژوهشی بیان داشت که تمایل بیشتر برای نشخوار فکری و وسوسه با نیاز بیشتر برای درک موقعیت، اهمیت فردی موقعیت و راهبردهای تحلیلی موقعیت همرا است.
ون برکل و هلی کاترین (2009) به بررسی ویژگی های شخصیتی، استرس و استراتژی های مقابله ای در میان بیماران وابسته به سومصرف مواد و افراد بهنجار پرداخت و دریافتند که بیماران وابسته به سومصرف مواد ویژگی روان رنجورخویی بیشتری دارند و در سایر ابعاد شخصیتی پایین تر از افراد بهنجار هستند و بیشتر از روش مقابله ای اجتنابی و هیجانی و کمتر از روش مسئله مدار استفاده می کنند.
استیل (2009) به مطالعه مقایسه میان انعطاف پذیری کنشی و سبک های مقابله با استرس در یک نمونه 200 نفری بیماران وابسته به سومصرف مواد و بهنجار پرداخت. نتایج نشان داد بیماران وابسته به سومصرف مواد با افراد بهنجار از لحاظ انعطاف پذیری کنشی و سبک های مقابله با استرس تفاوت دارند و بیماران وابسته به سومصرف مواد انعطاف پذیری کمتری را نشان می دهند و بیشتر از راهبردهای اجتنابی و هیجانی استفاده می کنند.
مایر (2008) تحقیقی با عنوان مقایسه نشخوار فکری و انعطاف پذیری کنشی و ادراک استرس را در بین بیماران وابسته به سومصرف مواد و افرا عادی انجام دادند. این پژوهش بر روی 100 بیماران وابسته به سومصرف مواد و 100 فرد بهنجار انجام پذیرفت نتیجه نشان داد که بیماران وابسته به سومصرف مواد از لحاظ مقایسه نشخوار فکری و ادراک استرس با افراد سالم متفاوتند و در واقع ادراک استرس بالاتری دارند و پاسخ های نشخواری و منحرف کننده حواس بالاتری نسبت به افراد سالم دارند.
شارون جیل و ویل کاسپی (2006، به نقل از فارسی نژاد،1390) در بررسی یک نمونه 180 نفری بیماران وابسته به سومصرف مواد به مطالعه افسردگی و استرس به عنوان پیش بین های سبک های انطباق روانی پرداختند. این پژوهش نشان داد در بیماران وابسته به سومصرف مواد افسردگی و استرس با سبک مسئله مدار رابطه منفی دارد و بطور منفی آن را پیش بینی می کند در حالیکه با افسردگی و استرس با سبک های گریز و هیجانی رابطه مثبت معناداری دارد و بطور معناداری قادر به پیش بینی آن ها می باشد.

مطلب مشابه :  گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر و نظریه ارتباط موضوعی

فصل سوم: روش شناسی پژوهش
روش تحقیق
در این پژوهش از روش تحقیق شبه آزمایشی (طرح پیش آزمون و پس آزمون با گروه کنترل برابر) استفاده شد. به دلیل اینکه پژوهش حاضر به دنبال تغییر ایجاد شده ناشی از اجرای گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر بر انعطاف پذیری کنشی و باورهای فراشناختی افراد مبتلا به سومصرف مواد افیونی بود، از این طرح استفاده شد. در این طرح افراد وابسته به سوءمصرف مواد افیونی به صورت نمونه گیری در دسترس و داوطلبانه انتخاب و به صورت داوطلبانه در گروه های آزمایش و کنترل جایگزین شدند. همچنین قبل از اجرای مداخله گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر، افراد وابسته به سوءمصرف مواد افیونی انتخاب شده در هر دو گروه بوسیله پیش آزمون انعطاف پذیری کنشی و باورهای فراشناختی مورد اندازه گیری قرار گرفتند. نقش پیش آزمون در این طرح اعمال کنترل و مقایسه انعطاف پذیری کنشی و باورهای فراشناختی گروه های آزمایش و کنترل در پیش آزمون و پس آزمون بود. سپس بعد از جلسات درمانی گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر بر روی گروه آزمایش، پس آزمونی از هر دو گروه گرفته شد و در نتیجه تعیین شد، که آیا در افراد وابسته به سومصرف مواد افیونی تغییرات ایجاد شده در انعطاف پذیری کنشی و باورهای فراشناختی ناشی از جلسات گروه درمانی مبتنی بر مراحل تغییر بوده است یا خیر.
جامعه آماری
جامعه آماری در پژوهش حاضر عبارت از کلیه افراد مبتلا به سوء مصرف مواد افیونی مراجعه کننده به کلینیک های درمان اعتیاد شهر ارومیه در سال 1393 بود.
نمونه گیری و حجم نمونه پژوهش
نمونه این پژوهش شامل 30 نفر از افراد مبتلا به سوء مصرف مواد افیونی در مرحله عمل و نگهداری انگیزشی بود که بصورت نمونه گیری در دسترس و داوطلبانه انتخاب شدند و سپس از میان نمونه پژوهش بطور داوطلبانه 15 نفر در گروه کنترل و 15 نفر در گروه آزمایش گماشته شدند.
ابزار پژوهش