توانایی بر انجام گناه سابق و توبه افراد مشرف به موت

در مقابل، برخی معتقدند: «توبه صرفاً با رجوع از معاصی محقق می گردد و رجوع نیز با پشیمانی حاصل می شود، بنابراین عزم بر عدم عود به معصیت، به جز در قسم خاصی از توبه، یعنی توبه نصوح، به جهت روایات وارد در این باب معتبر نمی باشد» (الطباطبائی القمی، بی تا).
اما حق در مقام این است که، اگر مراد از «عزم بر عدم عود» قصدی است که محقق نمی گردد مگر بعد از اطمینان به حصول مورد عزم، برای معتبر دانستن آن دلیلی نداریم، چرا که هیچ کس هنگام ابتلا به معصیت اطمینان ندارد که آن معصیت را ترک میکند، اما اگر مراد از عزم بر ترک، اراده تائب بر عدم عود به آن گناه باشد،گرچه اطمینان به حصول مراد خود نداشته باشد، چیزی منفک از ندم و پشیمانی تائب نخواهد بود. نکته قابل توجه این است که پشیمانی از معصیت و عزم بر ترک، با احتمال صدور آن فعل منافاتی ندارد، چرا که آنچه در حال توبه لازم است، عزم تائب بر استمرار ترک میباشد، اما این دلیل نمیشود که امری مانع از این استمرار نشود؛ مثلاً کسی که عادت به استفاده از مواد مخدر دارد، بعد از توجه به مضّرات آن، تصمیم به ترک استعمال میگیرد، لکن عادت قهری ممکن است مانع از اجرا و استمرار عزم او شود. لذا وجود چنین حالتی برای تائب، مانع از تحقق توبه سابق وی نیست. بنابراین عزم بر عدم عود به گناه با تغییری که مذکور افتاد. از شرایط معتبر در توبه و لوازم لاینفک آن می باشد (البجنوردی، 1377، صص41-340).
شرطیت آن نیز، در لسان ائمه (ع) منحصر به قسم خاصی از توبه نمی باشد. مؤیِّد این مطلب روایتی از حضرت (ع) است که میفرمایند:
«گناهان درد و استغفار داروی آن و عزم بر عدم عود، شفای گناهان میباشد (الطبرسی، 1988، ص 129).
4-2-1- 3- توانایی بر انجام گناه سابق
سؤالی که در این جایگاه مطرح می گردد عبارت است از اینکه آیا امکان صدور گناه از شخص تائب در باقی عمر شرط صحّت توبه است؟ و آیا توبه کسی که دیگر قادر به ارتکاب معصیت نیست، مقبول واقع نمی شود؟ یا اینکه وجود قدرت در صحت توبه، شرط نیست؟ مرحوم«شیخ بهائی» میگوید: «معظم فقها، قائل به عدم اشتراط قدرت بر ارتکاب معصیت، در صحت توبه می باشند» (الجبعی العالمی، 1415، ص463). این گروه از فقها معتقدند: حال تائب عاجز از عود به گناه مانع از تحقق توبه نیست. کما اینکه بسیاری از پیرانی که عاجز از ارتکاب معصیت هستند نسبت به ارتکاب معاصی در ایام جوانی خویش، نهایت پشیمانی را دارند و متأسف هستند. آیا در چنین مواردی میتوان گفت: چنین اشخاصی تائب نیستند؟ و آیا چنین فرض بعید از مقام قرب الهی نیست؟ بنابراین توبه چنین افرادی با صرف پشیمانی از گناهان گذشته محقق میگردد (عارف، 1374، ص4-153). حتی برخی مانند «علامه مجلسی» در «بحارالانوار» اجماعی را هم در این مورد نقل میکند (مجلسی، 1403، ص46) اما با عنایت به اینکه محققینی همچون «سید محمد مجاهد» در کتاب خود «فی رحاب توبه» بعد از مراحل سؤال مذکور، به اختلاف میان علمای اخلاق در این مورد اشاره نموده و حتی نقل میکند: ابو هاشم معتزلی پذیرش توبه شخص ناتوان از ارتکاب معصیت سابق را، رد نموده است؛ چرا که معتقد است، به دلیل عدم قدرت بر ارتکاب فعل، عزم بر عدم عود به گناه موردی، محقق نمی گردد (مجاهد، 1377، ص25).
بنابراین اجماع ادعا شده از حیث صغروی مورد خدشه می باشد. از طرفی بر فرض تحصیل اجماع و عدم وجود اشکال صغروی به دلیل اینکه مسأله از تعبّدیات نمی باشد، مجرایی برای نقل اجماع باقی نمی ماند و اصولاً در این موارد، اجماعات منقوله و بلکه محصله حجت نمی باشد، بنابراین اجماع مورد ادعا، از جهت کبری نیز، مورد اشکال است ( الطباطبائی القمی، بی تا، ص7-66).
قائلین به عدم صحّت توبه فرد مذکور، بر دیدگاه خویش چنین استدلال میکنند: «عزم بر ترک از شرایط وقوع توبه است و چنین شرطی در حق فرد عاجز از ارتکاب گناه ممکن نیست، زیرا ترک معصیت در مورد تائب، امری اختیاری است در رابطه با فرد مذکور، قهری است و به عبارتی دو طرف فعل و ترک، نسبت به تائب مساوی نیستند تا وی با اراده و اختیار یکی از آن دو را ترجیح دهد، بلکه ترک برای او ضروری الوجود و طرف فعل، ضروری العدم است لذا اختیار در حق وی متصور نیست. بنابراین توبه چنین فردی چون اختیاری نیست، مورد پذیرش نمی باشد.
مرحوم «میرزای بجنوردی» در پاسخ به این گروه میفرماید: «توبه با نفس پشیمانی از فعل منهی عنه، محقق می گردد بلکه می توان گفت، حقیقت توبه همان ندامت است. اما عزم به ترک در جایی که امکان ترک ارادی و اختیاری وجود داشته باشد از لوازم لاینفک توبه است اما در فرض عدم قدرت بر فعل، عزم به ترک لازمه توبه نخواهد بود» (البجنوردی، 1377، ص 366).
4-2-1-4- وجوب استغفار
خواجه عبدالله انصاری در«منازل السائرین»مینویسد: «شرط هر چیزی، آن است که وجود آن شیء متوقف بر آن باشد و توبه عبد متوقف بر پشیمانی قلبی و عذرخواهی زبانی با کثرت استغفار است» ( انصاری، 1373، ص 43).
ظاهر عبارت فقها و علمای اخلاق هم بر این مطلب دلالت دارد. از آن جمله، حضرت امام خمینی(ره) در«کتاب چهل حدیث » بیان میدارد:
« از اموری که بر شخص تائب لازم است به آن اقدام کند، تحصیل حالت استغفار است. چرا که صور ملکوتیه اعمال، به منزله ولیده انسان، بلکه بالاتر از آن است و حقیقت توبه و صیغه استغفار، به منزله لعان می باشد. حق تعالی، به واسطه غفّاریت و سترش، آن ولیده ها را با لعان مستغفر، از او منقطع می نماید» (الموسی الخمینی، 1375، ص281).
استدلال قائلین به شرطّیت استغفار در توبه، عبارت است از اینکه،گرچه حقیقت توبه همان پشیمانی است، اما وصول به این حقیقت در مرحله ثبات، محتاج به اعتراف زبانی می باشد، همانگونه که حقیقت اسلام اعتقاد به شهادتین است، لیکن رسیدن به مرحله ثبات نیازمند اقرار و اظهار شهادتین می باشد «البته کمال اسلام، عمل به ارکان آن می باشد» (البجنوردی، 1377، ص341).
4-2-1-5- توبه افراد مشرف به موت
به تصریح خداوند متعال در قرآن کریم:
«و َلَیسَتِ التَّوبَهَ لِلَّذینَ یَعلَمونَ السَّیِئاتِ حَتّی إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ المَوتَ قالَ إِنِّی تُبتُ الان»؛(نساء/18) توبه افراد مشرف به مرگ پذیرفته نیست، چرا که وقتی انسان گناهکار به مرگ خود نزدیک می شود، در اثر دیدن وزر و بال اعمال ننگینش، از کرده خود پشیمان می شود و از آنچه مرتکب گردیده، بیزاری می جوید. اما ندامت او برحسب حقیقت، ندامت نیست، بلکه حیله ای است که نفس شریره او برای نجات وی اندیشیده است، به دلیل اینکه اگر چنین فردی که فرضاً دچار بیماری لا علاجی بوده، که او را در شرف مرگ قرار داده است، بهبودی می یابد و به این ترتیب از خطر رهایی پیدا کند، دوباره به همان لجاج و عناد و به همان اعمال قبیح سابق بر می گردد (الجبعی العاملی، 1415، ج 6، ص 60-459).
بنابراین می توان گفت: از جمله شرایط تحقق توبه، انجام آن، قبل از رؤیت یأس و یقین به مرگ می باشد (طباطبائی، 1372،ص256).
4-2- 2- شرایط بیرونی توبه
بعد از ذکر شرایط درونی توبه، که بیشتر مربوط به اوضواع و احوال شخصی فرد تائب می باشد، اینک به تبیین شرایط خارجی و بیرونی توبه می پردازیم:
4-2-2-1- ادای حقوق الهی
در فرهنگ اصطلاحات عرفانی، بناء توبه بر پنج رکن استوار گشته است، از آن جمله، ادای حقوق الهی است که از آن به انجام فرائض و قضای مافات تعبیر شده است، چرا که، حقیقت و ندامت اقتضاء دارد، تائب قصد بر جبران و تدارک مافات داشته باشد و جهد و کوشش خویش را در این جهت مبذول دارد (سجادی، 1387، صص 66-256) .
بخشی از این جبران، مربوط به حقوقی است که خداوند تبارک و تعالی نسبت به بنده خویش دارد و فرد عاصی در زمان ارتکاب معصیت، موجبات تضییع این حقوق را فراهم ساخته است و اینکه در زمان توبه لازم است نسبت به ادای حقوق الهی اقدام نماید. اما در اینکه، آیا این تأدیه شرط صحت توبه است که در صورت فقدان، توبه باطل باشد یا اینکه ادای حقوقی الهی، شرط صحت توبه نیست، بلکه واجبی مستقل از ذات توبه است، میان صاحب نظران اختلاف نظر وجود دارد.
معظِم محقّقین و علمای اخلاق، متمایل به قول او هستند. از آن جمله میتوان به «خواجه نصیرالدین طوسی» در «اوصاف الاشراف» ( طوسی، 1376، صص 5-124)، «میرزا جواد آقا ملکی تبریزی» در «رساله لقاءالله» (ملکی تبریزی، 1375، ص57)، «علامه طباطبائی» (طباطبائی، 1372، ج 4، ص 267) و «صاحب ارشاد القلوب» (دیلمی، 1375، ج1، ص 105) اشاره کرد.
اما« شیخ بهائی» معتقد است: