دانلود پایان نامه
وی در بخشی دیگر از کتابِ شعرِ «رموزِ بی خودی»، در تعبیری زیبا، شعری آورده تحت عنوان «در معنیِ این که وطن اساسِ ملّت نیست. وی در این شعر به انتقاد از کسانی پرداخته است که پرچم ملّی گرایی را در دست داشته و با این کارِ خود، انسان ها را با تقسیم بندی های لفظی و اعتباری، از یکدیگر دور ساخته اند.
آن چنان قطع اُخوّت کرده اند
تا وطن را شمع محفل ساختند
بر وطن تعمیر ملّت کرده اند
نوع انسان را قبایل ساختند
(همان منبع، 141).
با این اوصاف مشخّص می شود که ملاک برتری بین انسان ها به میزانِ تقوای آنان بستگی دارد و نه چیز دیگر. دین اسلام در شرایط مساوی، همۀ ابناء بشر را برابر می داند و بر همین اساس است که نظام برده داری پس از ظهور اسلام دچار مشکل اساسی شد. بر این اساس، تمامیِ افراد با عنوانِ زیبای مخلوق و سپس بندۀ (عبد) خداوند متعال شناخته می شوند. بعد از مرتبه بندگی و رتبه بندی انسان ها بر اساس تقوا است، که آدمیان با عناوین اعتباری ای همچون کشاورز، اُستاد دانشگاه، کارگر، دانشجو، ایرانی، آسیایی و آفریقایی، از یکدیگر متمایز می شوند. در نهایت باید به این نکته رسید که هر انسانی به خودیِ خود (فی نفسه و فارغ از هرگونه فضیلت یا رذیلتِ اکتسابی و اختیاری) دارای ارزش و احترام است؛ زیرا خداوند از روح خود در او دمیده است و آدمی را از موهبت وجود و زندگانی، که والاترین هدیه برای انسان است، بهره مند ساخته است.
تفکّر و تعقّل
اقبال در کتاب احیای فکر دینی در اسلام، در مورد جست و جوی عقلی در تاریخ اسلام چنین می آورد:”آغاز جستجوی شالوده های عقلی در اسلام را می توان از زمان خود حضرت پیغمبر(ص) دانست. آن حضرت غالباً چنین دعا می کرد «اللّهم أَرِنی الأشیاء کما هی» خدایا ! چیزها را همان گونه که هستند به من بنما”(اقبال، 1362: 5). اگرچه اقبال، تفکّر و تعقّل را برای رسیدن انسان به مرتبۀ کمال لازم می داند؛ امّا معتقد است که تعقّلِ صرف کافی نیست. اقبال به ترتیب سه مرحله را برای رسیدن انسان به درجۀ کمال در نظر می گیرد، که مرحلۀ اول حسّی، مرحلۀ دوّم عقلانی و مرحلۀ سوّم روحانی(شهودی و عاشقانه) است. وی لزوم مطالعه و بهره گیری از آثار متفکّران بزرگ را گوشزد می کند؛ امّا ماندن، درجازدن و تقلید کورکورانه از این اندیشه ها را ناشی از خودکم بینی و نشناختن گوهر وجودی خودی می داند. وی حتّی بر لزوم فراگیری علوم جدید غربی تأکید می کند و بعد از مشخّص کردن نسبت بین عقل و دین در کتاب احیای فکر دینی در اسلام، با عباراتی که بیان می کند، نشان می دهد که فراگیری علوم جدیدی که ممالک غرب ارائه داده اند لازم است، و تنها از خطر غفلت و بی توجّهی مسلمانان به نتایج این دستآوردها و پرداختن به ظواهر این علوم می هراسد و می گوید:”در ظرف پانصد سال اخیر، فکر دینی در اسلام عملاً حالت رکود داشته است. زمانی بود که فکر اروپایی از جهان اسلام الهام می گرفت. فرهنگ اروپایی، از جنبۀ عقلانی آن، گسترشی از بعضی از مهمترین مراحل فرهنگ اسلامی است. ترس ما تنها از این است که ظاهر خیره کنندۀ فرهنگ اروپایی از حرکت ما جلوگیری کند و از رسیدن به ماهیت واقعی آن فرهنگ عاجز بمانیم”(اقبال لاهوری،1363: 11-10). وی راه حلّ را در تکیه بر خود و اعتماد به نفس ملل و افراد مسلمان می داند و چنین می سراید:
تکیه بر عقل جهان بین فلاطون نکنم

مطلب مشابه :  طبقه بندی درگیری ذهنی مصرف کننده و سیستم های اطلاعاتی

در کنارم دلکی شوخ و نظر بازی است
(اقبال لاهوری،1382: 311).
اقبال تا جایی معتقد به اندیشیدنِ توسطِ خودِ فرد، پس از یادگیری مکاتب و علوم گوناگون است، که خودش با وجود اینکه از بسیاری از علوم و مکاتب جدید عصر خود آگاهی داشت، به آنها دل نبست و جهان بینی خاص خود را عرضه داشت، تا جایی که در این رابطه می سراید:
میانِ آب و گل خلوت گزیدم
نکردم از کسی دریوزۀ چشم
ز افلاطون و فارابی بریدم
جهان را جز به چشم خود ندیدم
(همان منبع، 203).
باید این نکته را یادآور شد که به عقیده اقبال، مسلمانی رو به کمال است که ویژگی هایی خاصّی را دارا باشد، که دانستن نظرات بزرگان تاریخ اندیشه و در عین حال استقلال فکری، تنها یکی از ویژگی های این فرد است. وی معتقد است که همان گونه که حفظ حیات جسمانی، به عنوان موهبتی الهی به واسطۀ تغذیه و پوشش بدن واجب است؛ تغذیۀ معنویِ دل و جان نیز، به واسطۀ تفکّر و اندیشیدن (دربارۀ خداوند، و هستی) لازم است. تا به واسطۀ این عمل و جهان بینیِ خاصِ به دست آمده، دل و قلب نیز آمادۀ دریافت الهامات و موهبت های الهی و شایستۀ پیوستن به منبع لایزال او گردند.
مختار ومسئول بودن(اختیار و مسئولیت داشتن)
اقبال، آدمی را دارای اختیار، اراده و به تبع آن مسئول اعمال اختیاری اش می داند. وی با افرادی که همّت پایینی دارند و هنگام سختی ها، تنگ دستی ها و عقب افتادگی ها، تمامی این امور را از سرنوشت محتوم و تقدیر الهی می دانند، مخالف است، و تأکید می کند که انسان باید تا آن جا که می تواند برای تغییر امور به نفع خودش و در راه رضای خدا، خلق و رسیدن به سعادت و بهروزی تلاش کند.