تحلیل عنصر شخصیت در رمان یاران حلقه- قسمت ۱۱

آمده بودند ، هنوز در آنجا سکنی داشتند. اما آنان به سرعت رو به افول می گذاشتند و زمین های
پادشاهی شمالی آنان به طور گسترده و مفرط رو به ویرانی می گذاشت. آن قدر جا وجود داشت
که تازه واردان در آن بگنجند و باز جای اضافی وجود داشته باشد ، و هابیت ها از پیش به صورت
جوامعی متشکل شروع به اسکان کرده بودند. در زمان بیل بو ، از ویرانی و فراموشی بسیاری از
اقامتگاه های پیشین آنان مدت ها می گذشت ، اما یکی از نخستین اقامتگاه ها که بار دیگر اهمیت
خود را بازیافت – هرچند با ابعاد و اندازه کوچکتر – هنوز پا بر جا بود. این اقامتگاه در بری((Bere و
چت وود(Chetwood) ، حدود چهل مایلی شرق شایر قرار داشت.
بی تردید در همان روزگاران پیشین بود که هابیت ها الفبای خود را آموختند و با تقلید از شیوه
دونه داینی، که آنان نیز به نوبه خود این هنر را از الف ها آموخته بودند ، شروع به نوشتن کردند.
نیز در همان روزگار بود که زبان های پیشین خود را فراموش و از آن پس به زبان مشترک شروع
به سخن گفتن کردند ، زبانی که وسترون نامیده می شد و در تمام سرزمین های پادشاهان ، از
آرنور( Arnor) تا گوندور و در تمامی ساحل دریا از بل فالاستا لون رایج بود. با این حال آنان واژه های
اندکی از زبان خود و همین طور نام ماه ها و روز ها و گنجینه ی عظیمی از نام های خاص را از
گذشته حفظ کردند.
در این زمان بود که افسانه های رایج در میان هابیت ها با محاسبه سال ها برای نخستین بار تبدیل
به تاریخ شد. زیرا در یک هزار و ششصد و یکمین سال دوران سوم بود که برادران فالوهاید ،
مارکو و بلانکو از بری عازم شدند و با گرفتن اجازه از پادشاه بزرگ در ۱فورنوست۱ ، پیشاپیش خیل
بی شماری از هابیت ها، از آب های قهوه ای رنگ رودخانه ی بارنوین گذشتند. آنان پل تاق سنگی
را که در دوران سلطه ی پادشاهی شمالی برپا شده بود پشت سر گذاشتند و زمین های آن سو ،
یعنی زمین های میان رودخانه و بلندی های فار را برای سکونت دراختیار گرفتند . تنها خواسته ازآنان این بود که پل بزرگ و همچنین پل های دیگر و راه را برای رفت و آمد سریع سفیران
پادشاهان دائم مرمت کنند و فرمانروایی او را به رسمیت بشناسند.و بدین ترتیب تاریخ شمار شایر آغاز و سال عبور از برندی واین (هابیت ها نام رودخانه را تغییر داده بودند) مبدأ تاریخ شایر شد و
تاریخ های بعدی از آن تاریخ، مورد محاسبه قرار گرفت. هابیت های سرزمین های غربی بی درنگ عاشق سرزمین جدید خود شدند و در آنجا باقی ماندند و بار دیگر به زودی از تاریخ آدم ها و الف ها کنار رفتند.
هرچند هنوز شاهی بود که آنان به ظاهر تحت سلطه او بودند، اما در عمل تحت فرمانروایی رؤسای قبایل خود قرار داشتند و به هیچ وجه در وقایع جهان بیرون دخالت نمی‌کردند. آنان برای نبرد آخر در فورنوست با فرمانروای جادوپیشه ی آگنمار گروهی کمان‌دار را برای کمک به شاه گسیل داشتند، یا عقیده خودشان چنین بود، اما هیچ‌یک از روایت‌های آدمیان این موضوع را ثبت نکرده است. با این حال در آن جنگ، تخت پادشاهی شمالی به پایان رسید؛ و پس از آن هابیت ها زمین را از آن خود کردند و از میان رؤسای خود تاینی برگزیدند تا اقتدار شاه رفته را به او تفویض نمایند. از این رو به مدت ۱۰۰۰ سال، کمتر جنگی آرامش آنان را به هم زد و پس از طاعون سیاه در سال ۳۷ ت.ش تا فاجعه زمستان طولانی و قحطی پس از آن، زندگی‌شان رونق گرفت و جمعیتشان فزونی یافت. هزاران تن پس از این فاجعه هلاک شدند، اما به هنگام وقوع این ماجرا، دوران قحطی (۶۰-۱۱۵۸) مدت‌ها پیش به سر آمده بود و هابیت ها بار دیگر به وفور خو گرفته بودند. اگرچه زمین پربار و مهربان، پیش از ورود آنان مدت‌ها بایر مانده بود، اما آنجا را خوب آماده کشت و زرع کرده بودند و شاه زمانی کشتزاران و گندم زاران و موستان ها و بیشه زار های متعدد در آنجا داشت. از بلندی‌های فاکس تا پل بردی واین، ۴۰ فرسنگ بود و از خلنگ زارهای غربی تا باتلاق های جنوب، ۵۰ فرسنگ بود.
هابیت ها نام شایر را بدان‌جا داده بودند: قلمرو حکومت تاین هابین ها، ناحیه‌ای برای کشت و کار منظم؛ و آنجا در آن گوشه مطبوع دنیا زندگی‌شان در نظم و نظام سپری می‌شد و آنان به دنیای بیرون که تاریکی‌ها در آن گسترش می‌یافت هر لحظه بی اعتناتر می‌شدند تا آنکه پنداشتند صلح و فراوانی رسم سرزمین میانه و حق تمامی مردمان فهمیده است. از یاد برده بودند که تا چه اندازه از نگاهبانان و کوشش کسانی که صلح طولانی را در شایر ممکن ساخته‌اند، کم می‌دانند و چشم بر این واقعیت بسته بودند. براستی که در حفاظ قرار داشتند، اما این موضوع را دیگر فراموش کرده بودند.
هیچ‌گاه هیچ یک از تیره‌های مختلف هابیت ها جنگجو نبودند و هرگز در میان خود به ستیز مشغول نمی‌شدند. مسلم است که در روزگاران قدیم اغلب برای حفاظت از خویش در دنیای بی‌رحم مجبور به جنگیدن می‌شدند؛ اما در روزگار بیل بو این موضوع داستانی بسیار قدیمی بود: آخرین نبرد پیش از آغاز این ماجرا، و در واقع تنها نبرد درون مرزهای شایر، در فراسوی خاطره زندگان قرار داشت: نبرد میدانهای سبز به سال ۱۱۴۷ ت. ش، که در آن باندوبراس توک تهاجم اورک ها را درهم شکست. حتی آب و هوا نیز رو به ملایمت گذاشته بود و گرگهایی که زمانی در زمستان‌های سخت و سفید، حریصانه از شمال بدان‌جا سرازیر شده بودند، اکنون فقط جزئی از قصه‌های پدربزرگ‌ها بودند. پس اگر چه هنوز زرادخانه ای از سلاح‌ها در شایر موجود بود بی

برای دانلود متن کامل پایان نامه به سایت fotka.ir مراجعه نمایید.

شتر به عنوان نشان افتخار و زینت رف های بخاری و دیوارها به کار می‌رفت، یا در موزه میکل دلوینگ گرد آمده بود. آنجا را ماتوم خانه می‌گفتند؛ زیرا هابیت ها هر چیزی را که استفاده‌ای بلافصل نداشت، اما هنوز میلی به دور انداختن آن نداشتند، ماتوم می‌نامیدند. خانه‌های آنان بسیار مستعد پر شدن از ماتوم بود و اغلب هدیه‌های که دست به دست می گشت، چیزهایی از این قسم بودند.
با این همه، هنوز جای شگفتی بود که آسایش و صلح، عزم و اراده این مردمان را سست نساخته است. اگر پیش می‌آمد مرعوب کردن و شکست دادن شان کار دشواری بود؛ و شاید به ویژه از این رو چنین خستگی‌ناپذیر عاشق چیزهای خوب بودند که می‌توانستند در صورت اجبار بدون آن سر کنند و چنان عهده ی سختی‌هایی که همچون اندوه و خصم و آب و هوا برآیند و از آن جان سالم به در برند که در دیده کسانی که خوب آنان را نمی‌شناختند و به چیزی جز شکم و چهره‌های چاق و چله شان توجه نداشتند، که ممکن است امری شگفت بنماید. اگرچه دیر به نزاع برمی‌خاستند و برای تفریح هیچ موجود زنده‌ای را نمی‌کشتند، اما به هنگام قرار گرفتن در تنگنا دلیر می‌شدند و در صورت لزوم سلاح به دست می‌گرفتند. به خاطر چشمان تیزبین شان کمان‌داران خوبی بودند و درست به نشانه می زدند. صحبت تنها از تیروکمان نیست. اگر هابیتی برای برداشتن سنگ کمر خم می‌کرد، بهتر بود هرچه زودتر سرپناهی پیداکند و این موضوع را هر جانور تجاوز کاری به خوبی می‌دانست.
همه هابیت ها در اصل داخل سوراخ‌هایی در زیرزمین می‌زیستند و یا اعتقادشان چنین بود، و در چنین مسکنی بیشترین احساس راحتی را داشتند؛ اما در طول زمان مجبور به برگزیدن به شکل‌های دیگری از خانه شدند. عملاً در شایر روزگار بیل بو معمولاً فقط ثروتمندترین و تهی دست ترین هابیت ها رسم پیشین را پاس می‌داشتند تهی دستان در نقب هایی از نوع بردگی می‌زیستند که تنها یک پنجره داشت و یا اصلاً پنجره نداشت و در واقع سوراخی بیش نبود؛ اما آن‌ هایی که دستشان به دهانشان می‌رسید، انواع مجلل تری را نسبت به سوراخ‌های حفر شده قدیمی برای خود دست و پا می‌کردند. اما مکان مناسب برای حفر چنین نقب های بزرگ و شاخه شاخه (یا به اصطلاح خود آنان سیمیال ها) همه جا یافت نمی‌شد؛ و نواحی پست و مسطح، هابیت ها با افزایش جمعیت شروع به ساخت و ساز در روی زمین کردند.
محتمل بود که ساختن بنا همچون بسیاری از صنایع دیگر از دونه داین منشأ گرفته باشد. اما احتمال داشت که هر دیدگاه آن را مستقیماً از الف ها، آموزگاران دوران جوانی آدمیان آموخته باشند. زیرا الف های تیره برین هنوز سرزمین میانه را ترک نگفته و در آن زمان هنوز در منتهاالیه غرب، در لنگرگاه خاکستری و جاهای دیگری در نزدیکی شایر ساکن بودند. سه برج الفی متعلق به دوران بسیار کهن را هنوز در آن سوی سرحدات غربی می‌شد دید. در زیر نور ماه درخشش آن‌ ها تا دوردست‌ها پرتو می‌افکند. دورترین آن‌ ها، بلندترین شان بود و تک و تنها بر بالای تپه‌ای سبز قد برافراشته بود. هابیت های فاردینگ غربی می‌گفتند از بالای آن برج می‌توان دریا را دید ولی هیچ کس هابیتی را نمی‌شناخت که تا به حال از برج بالا رفته باشد. در حقیقت تعداد محدودی از هابیت ها دریا را دیده یا بر روی آن سفر کرده، و بازشماری معدودتری برای بازگو کردن ماوقع بازگشته بودند. هابیت ها حتی به رودخانه و قایق‌های کوچک به دیده بدگمانی می‌نگریستند و بسیاری از آنان شنا کردن نمی‌دانستند هر چه روزگار برشایر می گذشت کمتر و کمتر با الف ها مراوده می کردند و از انان ترس به دلشان راه می یافت و به کسانی که با الف ها معاشرت داشتند بدگمان می شدند؛ و دریا کلمه ای بود که ترس را در میانشان بر می انگیخت، و نشانه مرگ بود و آنان روی خود را از تپه های غرب بر می گرداندند. منشأ صنعت ساختمان سازی ممکن است از آدمیان یا الف ها باشد اما هابیت ها آن را به سبک و سیاق خویش به کار گرفتند. هرگز به صرافت ساختن برج نیفتادند. خانه هایشان معمولا دراز وکوتاه و راحت بود. قدیمی ترین انواع آن چیزی نبود مگر تقلید ساختار سمیال ها با سقفی از علف خشک یا کاه و یا بامی پوشیده از خاک ریشه دار و دیوارها تا اندازه محدب. هرچند آن مرحله به روزگاران پیشین شایر تعلق داشت و بناهای هابیتی با ترفندهایی که از دورف ها آموخته یا خود به کشف آن نایل آمده بودندٰمدت ها پیش تغییر و بهبود یافته بود.
خانه ها و سوراخ های هابیت های شایر اغلب وسیع بود و خانواده های بزرگ در آنها مسکن
داشتند.(بیل بو و فرودو بگینز به خاطر زندگی در تجرد، همانور که در دیگر شیوه های زندگی،
همچون دوستی با الف ها استثناء بودند). گاه در مواردی، همچون خانواده توک های گریت
سیمالز، یا برندی باک های برندی هال، نسل های متعدد خویشاوند در آرامش نسبی با هم در
یکخانه اجدادی با نقب های متعدد می زیستند. باری تمام هابیت ها تعصبات طایفه ای داشتند و
به روابط خویشاوندی با دقت تمام توجه نشان می دادند. شجره نامه های مشروح و مبسوط با
شاخه های بی شمار ترسیم می کردند. هنگام سر و کار داشتن با هابیت ها، بسیار اهمیت دارد که
بدانیم چه کسی با چه کسی نسبت خویشاوندی دارد و تا چه اندازه. ارائه شجره نامه ای که شامل
اعضای مهم مهمترین خانواده های زمان وقوع این داستان باشد، عملی است نامیسر(تالکین،۱۳۸۸: ۲۷- ۴۳).

 

۳-۸-۱فورودو بگینز: (forodo baggins):

 

حامل حلقه قدرت، فرزند دراگو بگینز (drogo. baggins ) وقتی که هنوز کودکی بیش نبود پدر و مادر خود را از دست دادو سرپرستی اش را بیلبو بر عهده گرفت. بیلبو عموی فرودو به حساب می آید و در تربیت او بسیار کوشا بود، و به شدت تحت تعالیم بیلبو رشد کرد. فرودو حلقه قدرت را از بیلبو به ارث می برد و تقدیر که سایه آن بر سراسر داستان افتاده است حکم می کند که خطیر ترین مأموریت به کوچکترین افراد و پیش پا افتاده ترین نژاد محول شود، آن هم نابود کردن حلقه قدرت.
مرده ریگ بیلبو برای فرودو چیزی جز رنج به بار نیاورد. از همان آغاز کار فورودو که زندگی ساکت و آرام روستایی اش را می گذراند پس از شنیدن داستان حلقه قدرت و عقبه وحشتناک آن ( به تحریک و تشویق گندالف) مجبور به ترک شایر می شود و قدم در راه سخت و پر مصیبت نابودی حلقه می گذارد.
فرودو در قیاس با هابیتهای دیگر گروه ، «بلند‌تر و زیبا‌تر ،با چانه‌ای شکاف دار، گونه‌های سرخ و چشمانی روشن». او موهای فرفری با رنگ قهوه‌ای تیره داشت، همانند بیشتر هابیت‌ها، و با توجه به نژادفالودهلش پوستی بی مو دارد.
روز تولد فرودو و بیلبو مشترکا ۲۲ سپتامبر بود، اما بیلبو ۷۸ سال پیرتر از اوست. در ابتدای داستان  یاران حلقه http://wiki.valimar.ir/index.php/%DB%8C%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%AD%D9%84%D9%82%D9%87 فرودو و بیلبو به ترتیب در حال جشن گرفتن سی‌ و سومین و صد و یازدهمین سالگرد تولدشان هستند. فرودو در همان زمان حلقه را بدست آورد، و به خاطر ویژگی‌ حلقه، او در زمان جنگ حلقه هنوز ظاهری سی وسه ساله داشت، در حالی که نزدیک پنجاه سالش بود.
فرودو نیز مانند بیلبو و اجداد توک‌اش از نظر بسیاری از هابیت‌ها آدم عجیب و غریبی بود. علاقه‌اش برای دیدن دنیای بیرون و مسافرت به جاهای دورافتاده (همانند بیلبو) و شوقش برای دیدن الف‌ها، از دید هابیت‌ها غیر معمول و احمقانه بود.
وقتی که فرودو شایر را ترک می کرد لباس‌های معمول هابیت‌ها را پوشیده بود: نیم‌شلوار، پیراهن، جلیقه، جاکت و ردا. او غیر مسلح بود و جز یک چاقوی جیبی سلاح دیگری نداشت.
وقتی که هابیت‌ها توسط موجودات گور پشته گرفتار شده بودند، در گنج موجودات گورپشته دشنه‌هایی یافتند که در روزگار قدیم توسط دونه داین ساخته شده بود. هابیت‌ها از آن‌ ها زیاد استفاده کردند، اما دشنه‌ی فرودو در گدار برونین، هنگامی که در برابر پادشاه جادوپیشه مقاومت می کرد شکست. بعدها بیلبو استینگ، تیغ جادویی الفی، و یک زره ساخته شده از میتریل را به او داد. زره میتریل جانش را سه بار نجات داد، منحرف کردن زوبین در موریا، یک تیر اورکی در آندوین، و در نهایت چاقوی سارومان در بگ‌اند. فرودو یکی از موجودات گورپشته و یک ترول  را زخمی کرد، اما هیچ‌کس را نکشت.
همانند دیگر یاران حلقه فرودو شنلی الفی از گالادریل دریافت کرد، شنلی که می توانست او را در بین اجسام طبیعی مجاور مخفی کند. هدیه گالادریل به او بطری کوچک حاوی نور ستاره ائارندیل بود.
او قهرمانی است که در حین سفر با اولین مشکلی که پیش می آید تسلیم می شود و استقامت خود را از دست می دهد؛ موجودات گورپشته که در جنگل قدیمی ساکن بودند راه فرار را بر او می بندند و او یکه و تنها در دام آنها اسیر می شود و با کمک تام بامبادیل نجات پیدا می کند. مشابه چنین وضعیتی دوباره پیش می آید : هنگام رویاروی با سواران سیاه، فرودو بر خلاف توصیه گندالف حلقه را به انگشت می کند و در یک لحظه زخمی بر پیکرش وارد می شود و اگر کمک آراگورن نبود، قطعاً مرگ در انتظارش بود. هیچ عکس العمل خاص و منحصر به فردی در طول داستان از او سر نمی زند. بر خلاف قهرمانهای دیگر داستان ها فاقد ویژگی های جسمانی بالایی است و حتی ذکاوت و زیرکی قابل توجهی نیز از خود نشان نمی دهد. او تمام خصوصیات و ویژگی های هابیت ها را داراست. صداقت و مهربانی او همیشه در مشکلات و گرفتاریها یاور اوست. فورودو در مقایسه با دیگر صاحبان حلقه من جمله بیلبو، گالوم، ایزدیلدور، … بدون هیچ گونه تلاش و کوششی صاحب حلقه قدرت می شود. در پایان داستان تنها مقاومت فورودو برای حفظ حلقه قدرت نمایش گذاشته می شود. وقتی که بورومیر کارگزار میناس تریت خواهان بدست آوردن حلقه می شود و فورودو با جسارت در برابر او می ایستد و گروه را برای همیشه ترک می گوید. تصمیم مهمی که حاکم بر سرنوشت حلقه و خودش می باشد. به هر حال فورودو قهرمانی است که رفته رفته موقعیت خود را بهبود می بخشد و آماده کارهای جدیدتر و پیچیده تر می شود. با همه این اوصاف می توان گفت شخصیت فورودو شخصیتی پویا است که دائماً در رمان دستخوش تغییر و تحول می شود. این دگرگونی در جهت تعالی و بهتر شدن ادامه دارد. زیرا او گروه را ترک کرده و باید به تنهایی به استقبال خطرات برود. تأثیر شوم حلقه و وسوسه آن به تدریج مانند خوره وجو فورودو را احاطه می کند و در بازگشت پادشاه سرزمین بخش از سه گانه ارباب حلقه ها را برای خود می خواهد و از پرت کردن آن به کوه نابودی خود داری می کند و ناگهان گالوم از گرد راه می رسد و با قطع کردن انگشت فورودو حلقه را تصاحب می کند. فورودو دیوانه از خشم گالوم را به پایین می راند و حلقه نابود می شود.
از بسیاری جهات شخصیت فورودو با بیلبو در رمان هابیت شبیه است.
همانطور که بیلبو در داستان هابیت رفته رفته شجاعت خود را نشان می دهد و بزرگ می شود فورودو نیز استقامت بیشتری را از خود نشان می دهد و دلیرتر می شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *