تحلیل رگرسیون چندگانه و عمل به باورهای دینی

از طرف دیگر رابطه بین حمایت اجتماعی و اضطراب مرگ نیز بررسی گردید که با توجه به نتایج بدست آمده در جدول 4-10 بین حمایت اجتماعی و اضطراب مرگ رابطه معنادار منفی86/0-= r در سطح 01/0 مشاهده شد. حمایت اجتماعی به عنوان یکی از مکانیسمهای مقابلهای عاطفهنگر ، دارای قدرت بالقوه تأثیرگذار بر کیفیت زندگی است (ارسوی کارت و گولدو، 2005). درک بهره مندی از حمایت اجتماعی می تواند نقش مهمی را در طی مراحل پیشرفته بیماری ها نارسایی ایفا کرده، فرد را در مقابل تنشهای ناشی از بیماری محافظت نماید، نتایج روانی منفی ناشی از نقایص جسمانی را کاهش دهد و با ارتقای سازگاری، تحمل بیماری مزمن را تسهیل کند. علاوه بر این بورتون و همکاران (2004) معتقدند رضایت از حمایت اجتماعی با کاهش اضطراب و افسردگی و غلبه بر خودبیمارانگاری همراه بوده و افزایش اعتماد به نفس و گسترش روابط اجتماعی را به دنبال دارد. درک حمایت اجتماعی می تواند از بروز عوارض نامطلوب فیزیولوژیکی بیماری جلوگیری نموده، میزان مراقبت از خود را افزایش دهد، تأثیر مثبتی بر وضعیت جسمی، روانی و اجتماعی فرد بر جای گذارد و در نهایت به افزایش عملکرد منجر شود. از طرفی حمایت اجتماعی از طریق محافظت و کاهش اثرات زیانآور و وقایع استرسزا، نقش مهمی در حفظ سلامتی دارد، بنابراین حمایت اجتماعی بر روی شروع، پیشرفت و بهبود بیماری موثر است حمایت اجتماعی باعث کاهش آثار منفی استرس های فراوانی که از محیط و جامعه کسب میشود، میگردد و به تبع آن بر کیفیت زندگی اثر مستقیم و مثبت خواهد داشت.همینطور با افزایش میزان حمایت اجتماعی از میزان مرگ و میر بیماران کاسته و بروز ناخوشیهای جسمی و روانی در افراد کمتر میشود. ثامتی(١٣٧۵) در مطالعه خود که تحت عنوان ساخت و اعتباریابی مقیاسی برای سنجش حمایت اجتماعی و رابطه آن با فشارزاهای روانی بوده است ، نشان داد که بین حمایت اجتماعی و افسردگی و اضطراب رابطه منفی وجود دارد که با نتیجه تحقیق حاضر همسو است.
سوال دوم: آیا بین ادراک حمایت اجتماعی با اضطراب مرگ در بیماران ام اس رابطه وجود دارد؟
طبق جدول 4-3 مشاهده شد که بین متغیرهای حمایت اجتماعی و اضطراب مرگ در بیماران ام. اس همبستگی بالایی (86/0-) وجود دارد. در تبیین این نتیجه، میتوان به نقش حمایت اجتماعی در بیماریها پرداخت. ادراک حمایت اجتماعی، اطمینان فرد از این نکته است که فرد از قابلیت، دسترسی و کفایت انواع مختلف حمایتها (عاطفی، ابزاری و اطلاعاتی) برخوردار میشود و رفتارهای کمککنندهای در مواقع نیاز فراهم خواهد شد.
کوهن و ویلز (1985) معتقدند که توجه و احترامی که افراد در خلال ارتباطات اجتماعی دریافت میکنند و احساس رضایت و بهزیستی حاصل از آن، میتواند به عنوان یک محافظ در مقابل مشکلات سلامت جسمی و روانی عمل کند. حمایت اجتماعی بر سلامت فیزیکی، روانی، اجتماعی و اقتصادی اثرات مثبتی داشته، باعث بهبود کیفیت زندگی بیماران میشود. حمایت اجتماعی در فرایند بیماری به فرد این اطمینان را میدهد که از منابع ضروری حمایتی برخوردار است و این، از آسیبزایی آن واقعه میکاهد و توانایی فرد را در مقابله با آن بالا میبرد و تاثیر استرسزا را با تهیه راهحل مساله یا کاهش اهمیت مساله درک شده و یا تسهیل رفتاری سالم تخفیف میدهد(کمپل، 2004).
از آنجا که روابط اجتماعی مثبت و حمایت، اثرات مثبتی روی سلامتی فیزیکی و روانی بیماران دارد و لذا باعث میشود علایم بیماری و نشانههای اضطرابی در آنها از شدت کمتری برخوردار باشد. حمایت اجتماعی ، نقش مهمی در تسکین اثرات منفی بیماری بر بعد روانی بیماران دارد و با تجربه پریشانی کمتر، احساس کنترل بیشتر، بهبود اعتماد به نفس، کاهش اثرات حوادث منفی روی زندگی و بهبود کیفیت زندگی همراه میباشد. پس میتوان نتیجه گرفت که علایم اضطرابی و افسردگی بیماران به وسیلهی میزان و کفایت حمایت اجتماعی در دسترس و اندازهی شبکه اجتماعی تحت تاثیر قرار میگیرد و بر رفتارهای بهداشتی و نتایج درمانها اثر گذاشته و سلامتی روانی بهتری را در بیماران ایجاد میکند. بر این اساس میتوان گفت که در این پژوهش ادراک حمایت اجتماعی منجر به شکلگیری نگرش مثبت و امیدواری بیشتری نسبت به درمان در بیماران و به تبع آن کاهش نشانههای اضطرابی از جمله اضطراب مرگ میشود. نتایج این بررسی با پژوهش خداپناهی و همکاران (1389)، حیدرزاده و همکاران (1388)، کوپمن و همکاران (2004) و توین من و همکاران (2006) همسو میباشد.بنابراین میتوان وجود رابطه بین حمایت اجتماعی و اضطراب مرگ را تبیین و پیش بینی کرد.
سوال سوم: آیا بین ارزشهای شخصی با اضطراب مرگ در بیماران ام اس رابطه وجود دارد؟
در جدول4-10 مشاهده شد که متغیر ارزشهای شخصی با اضطراب مرگ رابطه معنیداری در سطح 01/0 دارند. همبستگی ارزشهای شخصی بصورت کلی (یک نشانگر) با اضطراب مرگ 35/0- r= میباشد. همچنین در جدول4-10 مشاهده شد متغیرهای همنوایی، جهانشمولنگری، خودرهنموددهی، تحریکطلبی، لذتگرایی، پیشرفت و امنیت رابطه معنیداری در سطح 01/0 و همچنین متغیرهای سنتگرایی و خیرخواهی رابطه معنیداری با اضطراب مرگ در سطح 05/0 دارند. اما بین متغیر قدرت با اضطراب مرگ رابطه معناداری مشاهده نشد. همبستگی این خرده مقیاسها به ترتیب عبارتند از: همنوایی 35/0- r= ، لذتگرایی 32/0- r=، پیشرفت 31/0- r=، جهانشمولنگری 27/0- r=، خودرهنموددهی 27/0- r= ، تحریکطلبی 24/0- r=، سنتگرایی 14/0- r=، خیرخواهی 12/0- r= و امنیت 11/0- r= میباشد.
طبق دیدگاه فرانکل (1978، به نقل از کوری، 1389) آفریدن معانی تازه در زندگی حتی در رنجهای دردناک میتواند زندگی را مطلوب و پذیرا کند و موضع فرد در قبال رویدادهای زندگی به معنایی که فرد برای آن رویدادها بر میگزیند، وابسته است. فرانکل، یافتن معنا در زندگی را حاصل مشغولیتها می دانست. مشغولیتها، احساس تعهد نسبت به آفریدن، عشق ورزیدن، کارکردن و سازندگی است. یالوم (1390) نیز عقاید مذهبی و داشتن ارتباطات صمیمانه با اطرافیان را باعث کاهش نگرانی از مرگ میداند. پس حضور در جامعه و انجام فعالیت های اجتماعی بخودی خود میتواند برای افراد به منزله راهی برای تسکین افسردگی و بیمعنایی باشد و افراد با برقراری روابط انسانی، خدمت به همنوعان، ابراز عشق، خلاقیت، عمل به باورهای دینی و انجام امور لذت بخش در پی سعادت و آرامش و معنای زندگی هستند. همبستگی منفی ارزشها با اضطراب مرگ در پژوهش حاضر را این گونه میتوان تبیین کردکه مفاهیمی مانند آزادی، توازن درونی، هدفداری زندگی، صلح جهانی، امنیت خانواده، عشق واقعی، زندگی متنوع، احترام، استقلال، باورهای دینی، بخشودگی ، وظیفهشناسی و یاریگری که همگی از مولفههای ارزشهای شخصی هستند، در واقع نمودی از مشغولیتهایی است که فرانکل به آنها اشاره میکند و این امور باعث میشوند که افراد به جای ترس و نگرانی از مرگ دیدگاه مثبتی نسبت به دنیا داشته و به دنبال زندگی هدفمند باشند. در ارتباط با اینکه چرا مولفه قدرت رابطه معناداری با اضطراب مرگ نداشته است میتوان به تنوع دیدگاه افراد نسبت به مفهوم قدرت و نبودن مفهوم واحدی از آن اشاره کرد. همچنین کم بودن تعداد نمونه نیز میتواند بر عدم معناداری این این ریخت تاثیر گذار باشد. از آنجا که قدرت شامل مفاهیمی چون کنترل و سلطه بر دیگران، ثروتاندوزی مالکیت و اقتدار و رهبری است این احتمال را که افراد گرایش محافظهکارانهای به خوب جلوه دادن خود و عدم تمایل به مادیگرایی داشتهاند را مد نظر قرار داد.
سوال چهارم: آیا در اولویتهای ارزشهای شخصی، بین زنان و مردان تفاوت وجود دارد؟
نتایج بدست آمده در جدول 4-12 حاکی از وجود تفاوت معنادار در سطح 01/0 در میان زنان و مردان در ریختهای ارزشی همنوایی، خودرهنموددهی، تحریکطلبی و امنیت و نیز در ریخت جهانشمولنگری در سطح 05/0 میباشد. شمار افزونی از یافتههای پژوهشی بر تفاوت ترجیحات ارزشی در مردان و زنان صحهگذاردهاند (مک کناتا و شنل، 1997، وو و دانگ، 1998 و ولنسیا، 2001). همچنین سیفی قوزلو (1391) در پژوهش خود نشان داد که بین زنان و مردان در اولویتهای ارزشی همنوایی، امنیت، جهانشمولنگری، خودرهنموددهی و تحریکطلبی تفاوت معناداری وجود دارد که با پژوهش حاضر همسو میباشد. در پژوهش شریفی (1391) نیز که بر روی بیماران سرطانی صورت گرفت، پنج اولویت ارزشی زنان بیمار به ترتیب امنیت، خیرخواهی، جهان شمولنگری، همنوایی و پیشرفت به دست آمد که با این پژوهش همسو است. نتایج تحقیق حاضر نشان میدهد که زنان به ترتیب در ریختهای امنیت، جهانشمولنگری و همنوایی و مردان در خودرهنموددهی و تحریکطلبی نمرات بالاتری گرفتهاند. طبق دیدگاه تکاملی، تکامل در دوره رشد بشر سبب تفاوت در ساختار روانشناختی بین مرد و زن شده و در نتیجه منجر به تفاوت در نگرش، علایق و رفتارهای متفاوت در دو جنس میشود. نتایج پژوهش حاضر نیز با این دیدگاه مطابقت دارد. همنوایی، امنیت و جهانشمولنگری دارای ویژگیهایی مانند برابری، عدالتخواهی، سازگاری با طبیعت، صلح و امنیت خانوادگی، رعایت ادب، احترام به والدین، فرمانبری و آراستگی ظاهری هستند که مصادیق آن در زنان بیشتر مشاهده میشود. در تبیین اینکه چرا جهانشمولی جزء اولویتهای ارزشی زنان قرار دارد میتوان به جنبش فمنیستی و گسترش روزافزون آن در جوامع مختلف از جمله ایران و نیز رشد عقلانی جامعه نسبت به تغییر نقشهای سنتی زن و مرد اشاره کرد. جنبش فمینستی بر رد نقشهای جنسیتی و برابری زنان و مردان تاکید دارد و این دیدگاه به طور روزافزونی در جامعه ایران نیز طرفداران زیادی پیدا کرده است. در حالی که فرصت برابر برای همه، عدالتخواهی و احقاق حقوق از دست رفته جزء خواستههای بسیاری از زنان ایرانی است، در این جامعهی سنتی و مردسالار که تاکید زیادی بر نقشهای جنسیتی میشود، این موارد جایگاهی ندارد. از این رو میتوان جهانشمولی را به عنوان یکی از اولویتهای ارزشی زنان برشمرد. کسب احترام، ادب، آراستگی نیز جزء مواردی است که فرد میتواند از حضور در جمع و گروه به آنها دست یابد. پس در جامعه جمعگرای ایران تمایل به عضویت در گروه بالاست و نیز اهداف گروهی بر اهداف فردی ارجحیت دارد و دستیابی به تایید اجتماعی در گرو همنوایی با گروه و پذیرش هنجارهای گروهی است. اولویت ریختهای تحریکطلبی و خودرهنموددهی در مردان موید مولفههای مستقل و به خود متکی بودن، آزادی و خلاقیت، ماجراجویی و داشتن زندگی متنوع و پر از چالش است که این موارد جزء خصیصههای اکثریت مردان میباشد. در ارتباط با اولویت ارزشی در مردان مبتلا به اماس (تحریکطلبی و خودرهنموددهی) میتوان افزود که این افراد در معرض از دست دادن قدرت فردی و تحلیل تواناییهای خود در اثر بیماری هستند و نحوه واکنش این افراد به صورت رفتارهای ماجراجویانه و مبتنی بر ارزشهای فردمدارانه است که در تضاد با جهتگیری جمعگرایانه زنان بیمار است. در واقع زنان خود را جزیی از جهان موجود میدانند و با احساس تعلق به دیگران و گروهها به شرایط موجود واکنش نشان میدهند در حالی که روش مقابله مردان با شرایط استرسزا مخاطرهآمیز است. پس میتوان نتیجه گرفت که ارزشهای شخصی بیماران بر روش مقابله با استرس و بهزیستی ذهنی آنان تاثیرگذار است.
به طور کلی در ارتباط با وجود تفاوت در اولویتهای ارزشی بین زنان و مردان، میتوان گفت که در جوامعی مانند ایران که تاکید خاصی بر نقشهای جنسیتی زنانه و مردانه دارند و محیط انتظارات خاصی از افراد بر حسب جنس دارد، فرصتهای رفتاری متفاوتی در اختیار زنان و مردان قرار میگیرد و به تبع آن محدودیتهای متفاوتی بر آنها تحمیل میشود، در نتیجه بیان ارزشی بر حسب جنس نیز متفاوت خواهد بود. پس در جوامعی که ارزشهای سنتی تضعیف شده باشند تفاوتهای ارزشی بین زنان و مردان کاهش مییابند. علی رغم تفاوت مشاهده شده در بین دو جنس، این نکته حایز اهمیت است که به پژوهشهایی که عدم تفاوت را بین زنان و مردان نشان میدهند، اشاره کرد (دلخموش، 1385، جانستن، 1995، رابینز، 1998) .
سوال پنجم: آیا در ادراک حمایت اجتماعی بین زنان و مردان تفاوت وجود دارد؟
نتایج جدول 4-13 نشان میدهد که میانگین نمره زنان از مردان در ادراک از حمایت اجتماعی بیشتر میباشد. با این حال نتایج بدست آمده در جدول 4-14حاکی از عدم وجود تفاوت معنادار در میان زنان و مردان در ادراک از حمایت اجتماعی میباشد. با وجود پژوهشهای پیشین در زمینه حمایت اجتماعی که بر وجود تفاوت در ادراک حمایت اجتماعی بین زن و مرد تاکید داشته (مرادی و همکاران (1388)، حیدرزاده و همکاران (1388)، گریلز و همکاران (2011) و دیتزن و همکاران(2008) ) تحقیق حاضر به نتیجه ناهمسو با این تحقیقات دست یافت و تفاوت معناداری یافت نشد. در تبیین این نتیجه میتوان به نقش ارزشهای شخصی در کسب حمایت اجتماعی بیماران اشاره کرد. زنان و مردان بیمار دارای جایگاه متفاوتی هستند. همانطور که گفته شد در زنان ارزشهای همنوایی، جهانشمولنگری و امنیت اولویتهای ارزشی بودند. زنان بیمار با توجه به شرایط و محدودیت های ناشی از بیماری در معرض طلاق هستند و چون اکثراً استقلال مالی ندارند، امنیت و حمایت اجتماعی لازم را با عضویت در گروهها و تمایل به حضور در جمع کسب میکنند. در حالی که در مردان، با توجه به اینکه از امنیت لازم برخوردارند و در معرض از دست دادن قدرت فردی هستند سعی می کنند با رفتارهای مستقل و خودرهبری قدرت از دست رفته را بازیابند. همچنین از آن جا که نمونه مورد بررسی جزء اعضای انجمن ام اس بوده اند و از خدمات و نشستهای آموزشی انجمن بهرهمند بودهاند انجمن به عنوان یک منبع حمایتی عمل کرده و بر عدم تفاوت تاثیر داشته است. این نتایج بر اهمیت حمایت اجتماعی در سلامت روانی و جسمی بیماران تاکید دارد که در جامعه باید زمینه را برای گسترش هرچه بیشتر منابع رفاهی و حمایتی در سازمانها و ارگانهای مختلف فراهم کرد. در مجموع میتوان گفت جدید بودن نتایج این پژوهش انجام پژوهش های بعدی را در این زمینه الزامی میداند.
سوال ششم: آیا میزان اضطراب مرگ بین زنان و مردان تفاوت وجود دارد؟
با توجه به جدول 4-15 میانگین زنان در متغیر اضطراب مرگ از مردان بیشتر است. همچنین در جدول 16-4 بین زنان و مردان در مولفه اضطراب مرگ تفاوت معناداری مشاهده نمیشود، لذا میتوان نتیجه گرفت که در میزان تجربه اضطراب مرگ در بین زنان و مردان تفاوت معناداری وجود ندارد. تحقیقات ماکسفیلد(2007)، قربانعلیپور(1389)، حیدری (1388)، مسعودزاده(1387) و سهیل و اکرم(2002) به تفاوت معناداری در بین زنان و مردان در میزان اضطراب مرگ دست یافتند و زنان اضطراب بالاتری را گزارش کردند. ناهمسویی نتایج این پژوهش با تحقیقات یادشده از دو جهت قابل بررسی است: اول اینکه در پژوهشهای یاد شده نمونه غیربیمار مورد (دانشجویان، کارکنان بیمارستان و …) بررسی قرار گرفتهاند در حالی که در این پژوهش بیماران ام اس مورد مطالعه قرار گرفتهاند. ثانیاً چون نمونه مورد بررسی بیماران ام اس هستند و این افراد در معرض بیماری لاعلاجی هستند و بیماری آنها درمان قطعی ندارد، میتوان عدم تفاوت معنادار در بین دو جنس را در پذیرش مرگ به عنوان یک امر قطعی دانست که زنان و مردان به یک اندازه دارای هراس و اضطراب از مرگ هستند.
سوال هفتم: آیا خرده مقیاسهای ارزشهای شخصی توان پیشبینی اضطراب مرگ در بیماران ام اس را دارد؟
با توجه به جدول 4-7 مشاهده میشود، براساس نتایج حاصل از تحلیل رگرسیون چندگانه و با روش ورود مکرر، ضریب همبستگی چندگانه برای ترکیب خطی متغیرهای همنوایی، سنتگرایی، خیرخواهی، جهانشمولنگری، خودرهنموددهی، تحریکطلبی، لذتگرایی، پیشرفت، قدرت و امنیت برابر با 628/0MR= و ضریب تعیین برابر با 394/0= RS که در سطح 001/0>P معنادار است.در جدول4-8 و با استفاده از روش گام به گام مشاهده میشود که از ده متغیر مربوط به ارزشهای شخصی برای پیشبینی اضطراب مرگ در مبتلایان به بیماری ام اس به ترتیب متغیرهای همنوایی، پیشرفت، جهانشمولنگری و سنتگرایی معنیدار میباشند، و متغیرهای خیرخواهی، خودرهنموددهی، تحریکطلبی، لذتگرایی، قدرت و امنیت نقش مهمی در پیش بینی اضطراب مرگ ایفا نمیکنند. در تبیین این نتایج به بررسی این ارزشها پرداخته میشود.
اضطراب مرگ احساسی درونی است که از نگرانی فرد از به پایان رسیدن زندگی خود یا دیگران نشات میگیرد.افرادی که دارای اضطراب مرگ بالایی هستند ترس از مرگ در درون آن ها مشخص و پابرجا است و به شکل معناداری با زندگی روزمره فرد، عملکرد شغلی- تحصیلی یا فعالیت ها و روابط اجتماعی وی تلاقی میکند و فرد را دچار استیصال مینماید (بلسکی، 1999). در نتیجه انزوا و پوچی میتواند از نتایج قابل پیشبینی اضطراب مرگ باشد. در سوی دیگر همنوایی روابط اجتماعی و همکاری بین فردی را تقویت میکند و فرد با یک انگیزه درونی رفتارهایی را در جهت اجتناب از نتایج منفی برای خود تقویت میکند. در نتیجه همنوایی موجب ایجاد انگیزه و میل برای نزدیک شدن به یکدیگر و لذت از برآوردن انتظارات طرف مقابلش میشود. همنوایی به مفاهیمی مانند وظیفهشناسی، ادب و نزاکت، خودانضباطی و احترام به والدین اشاره دارد که فرد را به سوی رابطهای هدفمند سوق میدهد. ارزش پیشرفت مصداق نگرشهایی مانند سختکوشی، بلندپروازی، دستیابی به اهداف، کسب صلاحیتها، اثرگذاری بر رویدادها و … است.تمایل به سنت هم اعتقاد به میانهروی، تواضع، قناعت و راضی بودن به سهم خود زندگی و باورهای مذهبی است. جهانشمولنگری هم دربرگیرنده صلح جهانی، برابری، عدالتخواهی، آفرینش جهانی زیبا، پذیرش باورهای مخالف و … است. در مجموع مفاهیمی که این ارزشها به آن اشاره دارند فرد را به سوی روابط اجتماعی، تلاش در جهت دستیابی به مقاصد و هدفها، تقویت باورهای دینی، تلاش در جهت رفاه و امنیت دیگران و عدالتخواهی سوق میدهد و همگی این مفاهیم به طور ضمنی مصداق مشغولیتهایی که فرانکل (1978، به نقل از کوری، 1389) به آن میپردازد که در جهت مخالف مفاهیم پوچگرایانه و بیمارگون و رفتارهای اجتنابی افراد مضطرب است. پس میتوان نتیجه گرفت این ارزشها با اضطراب مرگ رابطه معکوس داشته و کسانی که نمرات بالایی در این ارزشها کسب میکنند دغدغه کمتری نسبت به اضطراب مرگ دارند.
5-2- محدودیتهای پژوهشی