برنامه هسته ای ایران و سیاست خارجی آمریکا

اﻫﻤﯿﺖارﺗﺒﺎطﺟﺎﯾﮕﺎهاﯾﺮانﺑﺎﻧﻈﺮﯾﺎتژئوپلیتیکیازاﯾﻦﺟﺎروﺷﻦﻣﯽﮔﺮددﮐﻪاﯾﻦﮐﺸﻮرازﻃﺮﯾﻖﺧﻠﯿﺞﻓﺎرسﺑﻪدرﯾﺎیﻋﻤﺎنﺑﻪدرﯾﺎیآزادراهداردودارایﻣﻮﻗﻌﯿﺖﮔﺬرﮔﺎﻫﯽاﺳﺖﺑﻪﻋلاوهﺑﺨﺶﻫﺎیﺷﻤﺎﻟﯽاﯾﺮاندرﺳﺮزﻣﯿﻦﻗﻠﺐﻗﺮارداﺷﺘﻪوﺳﺮﺗﺎﺳﺮﻓلاتاﯾﺮانﻧﻘﺶﺣﺎﺷﯿﻪایﺳﺮزﻣﯿﻦﻗﻠﺐراﺑﺮﻋﻬﺪهدارد.
ﻣﺎﻫﺎندرﺑﺎرهاﻫﻤﯿﺖﺧﻠﯿﺞﻓﺎرسﻣﯽﮔﻮﯾﺪ:
«ﮐﻨﺘﺮلﺧﻠﯿﺞﻓﺎرسﺑﻮﺳﯿﻠﻪﯾﮏدوﻟﺖﺧﺎرﺟﯽﺑﺎﻧﯿﺮویدرﯾﺎﯾﯽﻗﺎﺑﻞﺗﻮﺟﻪوﮐﺸﺘﯽﻫﺎیﺟﻨﮕﯽﮐﻪدارایﺑﻨﺪرﻧﻈﺎﻣﯽﻧﯿﺮوﻣﻨﺪﺑﺎﺷﺪﺳﻠﻄﻪﺑﺮﺗﻤﺎمراهﻫﺎﯾﯽاﺳﺖﮐﻪﺑﻪﺧﺎوردور،ﻫﻨﺪوﺳﺘﺎنواﺳﺘﺮاﻟﯿﺎﻣﻨﺘﻬﯽﻣﯽﺷﻮدﺑﻪﻫﻤﺮاهﺧﻮاﻫﺪداﺷﺖ.»اﯾﻦاﻇﻬﺎرﻧﻈﺮاتﻧﺸﺎنﻣﯿﺪﻫﺪﮐﻪﺟﺎﯾﮕﺎهژئوپلیتیکاﯾﺮاندرﻧﻈﺮﯾﻪﻣﺎﻫﺎنازاﻫﻤﯿﺖﺧﺎﺻﯽﺑﺮﺧﻮرداراﺳﺖاﺗﺼﺎلﻣﺮزﻫﺎیﺷﻤﺎﻟﯽاﯾﺮانﺑﻪﺳﺮزﻣﯿﻦﺑﺮیوﻣﻮﻗﻌﯿﺖﺟﻐﺮاﻓﯿﺎﯾﯽﺧﻠﯿﺞﻓﺎرسﻧﯿﺰارزشژئوپلیتیکیﺧﺎﺻﯽراﺑﻪاﯾﻦﮐﺸﻮردادهاﺳﺖ(ﻣﺮادﭘﯿﺮی، 1389: ص 7).وﺧﻠﯿﺞﻓﺎرسوﺗﻨﮕﻪﻫﺮﻣﺰدرﻧﻈﺮﯾﺎترﯾﻤﻠﻨﺪازﻣﻮﻗﻌﯿﺖژئوپلیتیکیﺑﺮﺧﻮردارﻧﺪوﻣﺤﻞاﺻﻄﺤلاکدوﻗﺪرتزﻣﯿﻨﯽودرﯾﺎﯾﯽراﻓﺮاﻫﻢﻧﻤﻮدهاﺳﺖﺑﺮاﯾﻦاﺳﺎسدراواﯾﻞﻗﺮنﺑﯿﺴﺘﻢاﯾﺮانﻧﻘﺶﺣﺎﺋﻞﺑﯿﻦروﺳﯿﻪواﻧﮕﻠﺴﺘﺎنراﺑﺎزیﮐﺮدهوﻣﺤﻞرﻗﺎﺑﺖﻗﺪرتﻫﺎیﺟﻬﺎنﺑﻪﺷﻤﺎرﻣﯽرودﭘﺲازﺟﻨﮓﺟﻬﺎﻧﯽدوموﺷﮑﻞﮔﯿﺮیﻧﻈﺎمدوﻗﻄﺒﯽﺑﺮاﻫﻤﯿﺖاﯾﻦﺟﺎﯾﮕﺎهاﻓﺰودهﺷﺪهواﻫﻤﯿﺖاﯾﻦﻣﻮﻗﻌﯿﺖﭘﺲازﭘﺎﯾﺎنﺟﻨﮓﺟﻬﺎﻧﯽدومﺑﺎﻋﺚﺷﺪﻗﻮایﺷﻮرویﻣﻮاﺿﻊﺳﺨﺘﯽاﺗﺨﺎذﻧﻤﻮدهوﻫﻤﯿﻦاﻣﺮﯾﮑﯽازﻋﻮاﻣﻞﻣﻮﺛﺮدرﻋﻘﺐﻧﺸﯿﻨﯽﻗﻮایﺷﻮرویازاﯾﺮانﺑﻮدودرﺣﻘﯿﻘﺖاﯾﻦﺣﺎدﺛﻪﺑﻮدﮐﻪاﺧﺘلافﻧﻈﺮآﻣﺮﯾﮑﺎوﺷﻮرویرادراﻣﻮرﺑﯿﻦاﻟﻤﻠﻠﯽآﺷﮑﺎرﺳﺎﺧﺖ(مینایی،1381:صص166-158).
پیشینه تحقیق ( دیدگاهها و نظریات )
علی اکبر ولایتی (1384) در کتاب خود به عنوان «پیشینه ارتباط ایران و آمریکا در سده گذشته» به بررسی پیشینه رابطه ایران و آمریکا از آغاز دوران قاجار تا دوران انقلاب اسلامی و پس از آن پرداخته و تلاش کرده است تا سیاست آمریکا را در ارتباط با ایران طی قرن اخیر بررسی کند.در این کتاب نویسنده عنوان می کند، آمریکا در ابتدای حضور سیاسی خود در ایران با طرح شعارهای زیبا و سیاستی دوگانه توانست هویت واقعی خود را مخفی داشته و نفوذ خود را در بدنه حاکمیت گسترش دهد. برتری آمریکا در جنگ جهانی دوم جهانی، سبب شد تا ابرقدرت برتر شده و جایگزین بریتانیا در مستعمرات آن شود. همین امر سبب شد تا این ابر قدرت نوپا به راحتی بتواند همه ی ارکان حکومت ایران را تصاحب کرده و آن را حیات خلوت خود نموده و جزیره ی ثبات معرفی نماید.
در بخشی از این کتاب به بررسی اوضاع بعد از پایان جنگ جهانی می پردازد که « مرحله سوم سیاست خارجی آمریکا در مورد ایران با فروپاشی نظام شوروی، جنگ خلیج فارس و تحریم و فشار هر چه بیشتر اقتصادی آمریکا بر ایران شروع می شود. این استراتژی از رحلت امام خمینی تا پایان ریاست جمهوری آقای هاشمی رفسنجانی ادامه پیدا می کند.
پس از صدور قطعنامه سازمان ملل و پس از استقرار رهبر جدید انقلاب، سیاست گزاران آمریکا به طور شگفت انگیزی تحت تاثیر دو جریان داخلی نظام قرار گرفتند، یکی، توانایی انقلاب و نظام جمهوری اسلامی ایران در بسیج نظامی و ملی و مذهبی در دفاع از کشور و دیگری انتقال سریع و بلامانع و مشروع قدرت رهبری و تحکیم نهاد ولایت فقیه. این دو پدیده استراتژیک نگاه آمریکا را در مورد ایران تغییر داد. توانایی و اقتدار جمهوری اسلامی ایران در بسیج عمومی علیه تجاوزات خارجی و تثبیت و مشروعیت نهاد ولایت فقیه به عنوان اصلی ترین نشانه انقلاب، بزرگترین نگرانی های آمریکا را تا امروز تشکیل داده است. وسعت گیری و جهانی شدن انقلاب اسلامی ایران یک درد سر بزرگ و یک آلترناتیو در مقابله با ایدئولوژی یک قطبی یا تک قطبی آمریکا و از آغاز یکی از بزرگترین نگرانی های آمریکا بوده است. سوال بزرگ برای واشنگتن پس از خاتمه جنگ تحمیلی و فروپاشی شوروی این بود که اگر الگوی نظام جمهوری اسلامی ایران به مثابه یک الگوی مناسب سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و مردم سالاری مورد توجه دیگران و به ویژه کشورهای عربی قرار گیرد و در صورتی که ایران موفق شود با حفظ ارزشها و نهادهای اصلی مشکلات موجود را حل کند، این امر چه عواقبی برای منافع آمریکا در خاورمیانه و سایر نقاط خواهد داشت.در کتاب یک قرن ارتباط تلاش شده است تا با نگاهی دقیق، سیاست آمریکا را در یک قرن اخیر در ارتباط با ایران بررسی کرده و به موشکافی آن بپردازد.
ویدا همراز (1381) در کتابی با عنوان بررسی اهداف و عملکرد اصل چهار ترومن (هیئت عملیات اقتصادی آمریکا در ایران)با هدف روشن ساختن فصلی مهم از تاریخ روابط ایران و امریکا پس از جنگ جهانی دوم به اهمیت کمک های اقتصادی امریکا به ایران از ۱۳۲۲-۱۳۵۷ (مطابق با ۱۹۴۳-۱۹۷۹) می پردازد از نظر وی اصل چهار ترومن یکی از ناشناخته ترین حلقه های این زنجیره طولانی است که همواره در کنار دیگر طرح های اقتصادی-فرهنگی امریکا در ایران به آن اشاره ای کوتاه و گذرا شده است .
قرارداد استفاده از کمک های فنی امریکا در حالی میان دو دولت ایران و ایالات متحده امریکا امضا شد که هر یک از آنها هدف های متفاوتی را در نظر داشتند. در نظر امریکا، ایران کشوری بود که می باید به هر قیمت از نفوذ کمونیسم در آن جلوگیری می کرد و این کمک ها می توانست برای ارتقای سطح زندگی مردم و از بین بردن زمینه های احتمالی تبلیغات کمونیستی مفید باشد. در حالی که ایران امیدوار بود از طریق امضای این قرارداد بخشی از مشکلات فراوان خود را برطرف کند. اقتصادی نامتعادل جامعه ای پرتنش و همسایگانی طمع ورز سبب شدند که ایران دست کمک به دولتی دراز کند که به ظاهر قصد داشت با سرازیر کردن سیل کمک های خود به کشورهایی چون ایران، درهای بهشت زمینی را بر مردم فقیر و رنج دیده آنها بگشاید.فعالیت های اصل چهار چنان پراکنده بود که نتوانست هیچ گونه تعییر در ساختار رو به زوال ایران در ۴۰-۱۳۳۰ به وجود آورد و آموزش های کشاورزی در حالی که مشکلات دیرپای و سنتی کشاورزی ایران همچون روابط مالک و زارع، کمبود دام، و عدم حمایت دولت در سال های کم محصولی و…پابرجابود،ثمرینداشت. بهطورکلیبرنامهریزیطرحهاشتابزدهواجرایآنسریعتربودومجالیبرایبررسینتایجدرازمدتنبود. درتصویبطرحهافقطبهتقاضاهایآنیدولتیاساکنانیکمنطقهتوجهمیشدوهیچگونهدورنمایی در دست نبود.از بعد روانی نیز می توان گفت بیگانه بودن بسیاری از روش های پیشنهاد شده از سوی کارشناسان اصل چهار با فرهنگ ایرانی واکنش هایی را بر می انگیخت. حضور آنها در شهرها و روستاها هرگز نتوانست فاصله و بیگانگی را از میان بردارد. این کمک ها در سال هایی به ایران اعطا شد که دو حادثه بزرگ سیاسی یعنی کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ روی داده بود و بیانگر این نکته بود که جامعه ایرانی که تازیانه امریکا را بر گرده خود احساس کرده است، رویای بهشت امریکایی را نیز باور نمی کند. این کمک ها بیشتر عوام فریبانه تلقی می شدند تا انسان دوستانه و توده مردم برای اصل چهار و دولت وقت هویتی واحد و نامطلوب قائل بودند.
نیما رضایی و سیدمجتبی تقوی نژاد (1391) در کتاب خود تحت عنوان «ایالات متحده و ایران در تقابل استراتژیک» و با عنوان فرعی «ابزار های مقابله ای ایران در جنگ احتمالی»، می کوشند تا از طریق راهکارهای موجود استراتژی جدید جنگی را برای ایران ترسیم نمایند.
نویسندگان این کتاب معتقدند جنگ احتمالی ایران و آمریکا، اولین نمونه واقعی از جنگ های پست مدرن خواهد بود و بر همین اساس تلاش کرده اند تا نحوه مواجهه و تقابل با این «جنگ پست مدرن» را با شیوه ای متفاوت از جنگ های پیشین تحلیل کنند. اگرچه «جنگ پست مدرن» حکایت از دورانی جدید دارد، اما نویسندگان در مقدمه کتاب تضاد بنیادین میان ایران و آمریکا را همان تضاد همیشگی سنت و مدرنیته دانسته اند:
«ایران به زبان تاریخ سخن می گوید و ایالات متحده، درکی از مفهوم تاریخ ندارد. جمهوری اسلامی، ارزش های مستتر در دل سنت ها را زمینه هویتی خویش قرار داده است و ایالات متحده اساسا در فضای جهان بینی مدرن، ادامه حیات می دهد و البته که سنت و مدرنیسم زبان یکدیگر را نمی فهمند، آن چنان که از زمان پیروزی انقلاب اسلامی و تغییر مفهومی در ساختار سیاسی ایران که نتیجتا تحول هویتی را نیز در پی داشته است؛ «مساله» آغاز شده است.»
پایه تئوریک این کتاب برای تحلیل شرایط خصمانه میان ایران و آمریکا، مبتنی بر تئوری «سازه انگاری»است که از آخرین مکاتبی است که برای تحلیل روابط بین الملل طراحی شده است.تقابل، تعارض و دشمنی جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا را ماحصل تفاوت و تقابل ایدئولوژیک، هستی شناسانه، هویتی و معرفتی دانسته اند که اکنون دیگر به مساله ای «تاریخی شده» مبدل شده است.به باور کتاب، اکنون که بیش از ۱۲۵ سال از آغاز رابطه ایران و ایالات متحده می گذرد، در سطح افکار عمومی ایرانیان، خاطره کودتای ۲۸ مرداد، دخالت های پس از انقلاب، حمله ناکام مانده در طبس، کمک های نظامی به مخالفان ایران، تحریم و…جایگزینخاطرهخوشسال هایآغازارتباط و تلاش آمریکاییان در ساخت مدارس و توسعه فرهنگی ایران شده است و در آن سو، از همکاری های یک ملت دوست، چیزی جز خاطره اشغال سفارت آمریکا و مفهومی جز محور شرارت برجای نمانده است.
اعتقاد نویسندگان این کتاب، هدفمند شدن تحریم ها در راستای قطع ارتباط ایران با رژیم های بین المللی و ایزوله کردن اقتصاد ایران، از جمله قطع رابطه با سیستم مالی و پولی جهان با تحریم بانک مرکزی و سایر بانک های ایران، رژیم تجارت بین الملل از جمله بازارهای بین المللی و تحریم خرید نفت ایران و حتی حرکت تحریم ها به سمت بریدن ایران از سیستم بین المللی حمل و نقل، همگی تلاش هایی است در جهت اینکه در صورت حمله نظامی به ایران، عواقب اقتصادی این حمله، کمترین تاثیر را در ساختارهای اقتصادی بین المللی داشته باشد.
جواد منصوری (1390) در کتاب خود باعنوان «چالشهای ایران و آمریکا» به تبیین چالشهای موجود در روابط دو کشور پرداخته است. و بهمهمترین چالشهای دو نظام متفاوت و متعارض (اسلام و لیبرال سرمایهداری) در قالب دو دولت ایران و آمریکا را با دیدگاهی واقعبینانه و به دور از تحلیلهای افراطی و یا سادهانگارانه مورد بحث قرار داده است.در تاریخ تحولات معاصر ایران نقش چند دولت خارجی ـ از جمله دولتهای ایالات متحده آمریکا و انگلیس ـ بیش از دیگران تأثیرگذار و مسئلهساز بوده است. لذا بررسی تحولات و چگونگی روابط ایران و دولتهای مزبور یکی از موضوعات مهم و مورد توجه است. زیرا تأثیر این روابط در بسیاری از امور داخلی و حتی در روابط خارجی گسترده و تعیینکننده بوده است.
در میان دولت های خارجی ذی نفوذ و تقریبا مسلط بر کشور، بیش از همه انگلیس و آمریکا ایفای نقش کرده اند و در سال های پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ شمسی به مدت ۲۵ سال آمریکا به تدریج سلطه بیشتری یافت و دولت انگلیس از دهه ۴۰ نقش دوم در سلطه خارجی بر ایران داشته است. در این دوران اوضاع و احوال و سیر تحولات بهگونهای متفاوت از گذشته و تضاد آشتیناپذیر مردم با سیاستهای استعمارگر جدید نیز متفاوت بود. از طرف دیگر پیروزی انقلاب اسلامی شرایط ایران و منطقه را دگرگون و چالشهای ایران و آمریکا وارد شکل و محتوای جدیدی شد. دولت آمریکا بعد از انقلاب با استفاده از سیاست« براندازی از درون» تلاش زیادی برای تجزیه ایران و به راه انداختن جنگ داخلی نمود، زمانی که از این سیاست نتیجه مطلوب نگرفت سیاست« براندازی از بیرون» را با آغاز جنگ تحمیلی عراق بر ضد ایران دنبال کرد که در عمل موفقیتی برای آمریکا نداشت در نتیجه با برنامه گسترده جنگ روانی، سیاسی، اقتصادی و امنیتی، سیاست« بی ثبات سازی از درون و فشار از بیرون» را با صرف هزینه های قابل توجه اجرا کردند. که در عمل نتیجه ای جز جنجال و اغتشاش بی حاصل از جمله وقایع سال ۱۳۸۸ و افشای نقش مستقیم آمریکا و شکست آن ها را در پی نداشت. چالشهای موجود در روابط دو دولت بهگونهای است که چالشهای دیگر را نظیر مقاومت حزبالله لبنان، مقاومت ملت فلسطین، شکست لشکرکشی در عراق و افغانستان، تضعیف موقعیت داخلی و بینالمللی و بالاخره «بیداری اسلامی» و جنبش ضدسرمایهداری، به دنبال داشته است. تحولاتی که هر کدام میتواند مقدمه تغییرات دیگری بر ضد نظام سلطهی استکباری آمریکا باشد .در این نوشته زمینه ها و انواع چالش های ایران و آمریکا و استراتژی مقابله هر یک از دو طرف در مقابل تهدیدات طرف مقابل مورد بحث و بررسی قرار گرفته که می تواند ابزاری برای تحلیل و درک رفتارها و سیاست های دو طرف باشد.
حسین عسکریان (1386) در کتابی با عنوان «کتاب آمریکا8 (ویژه سیاست ها و اقدامات آمریکا در قبال ایران)بابررسیمحورهایخبریوتحلیلیمرتبطباایراندرمجامعرسمیودولتیآمریکاهمچونکنگره،وزارتخارجه،کاخسفید،وزارتدفاعوسایرمراکزمهم،روندهاوگرایشاتدرحالشکل گیریپیرامونسیاست هایآمریکادرقبالجمهوریاسلامیایرانرادرفاصلهزمانیابتداتاانتهایسال 1386 مشخصنموده و بادرکنارهمقراردادنقطعاتبهظاهرنامتناسب،بهیکتصویرحقیقیوبهدورازهیاهوهایژورنالیستیدرخصوصنگاهونیاتدولتمردانآمریکایینسبتبهسیاست هایجمهوریاسلامیایراندستیابد.
محمد حسن نامی(1389) در مقاله ای تحت عنوانخلیج فارس و اهمیت آن در تدوین راهبرد امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران می نویسد: تضمین امینت ملی از مهم ترین شاخصه های یک حکومت پویا و مقتدر است که رجال سیاسی، نظامی و امنیتی حاکمیت خود را متعهد به تأمین آن می دانند. در گفتمان مدرن، امنیت عبارت است از نیل به سطحی از اطمینان خاطر برای تحصیل و صیانت از منافع ملی به تعبیر «رابرت ماندل» امنیت ملی شامل تعقیب روانی و مادی ایمنی است و اصولاً جزء مسؤولیت حکومت های ملی است. بر همین اساس تدوین راهبرد امنیت ملی از راهبردی ترین اقدامات نرم افزاری در جهت تامین امنیت ملی محسوب می شود. نگاه مدرن به امنیت، نگاهی چندسویه است و طیفی از عوامل (فرصت ساز و تهدیدآفرین) را شامل می شود که در زمینه های گوناگون فرصت ظهور و بروز پیدا می کنند. یکی از عوامل مهم در این زمینه عامل ژئوپلیتیک و موقعیت سرزمینی است. کشور ایران به علت قرارگرفتن در منطقه راهبردی حساس خاورمیانه از یک موقعیت ویژه ای برخوردار است. بطوریکه نه تنها خود یک کانون ژئوپلیتیکی محسوب می شود، بلکه با 6 حوزه مهم ژئوپلیتیکی در ارتباط می باشد. این حوزه ها با عنایت به وزن و موقعیت خود در تدوین راهبرد امنیت ملی ایران تاثیرگذار هستند. اما در میان این حوزه ها حوزه پلتیکی خلیج فارس به خاطر شأن ژئوپلیتیکی در معادلات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و امنیتی در منطقه و جهان، نقش بسیار فعال و تعیین کننده ای در امنیت ملی ایران دارد. بر این مبنا، در این مقاله سعی می شود به روش کتابخانه ای و از طریق روش شناختی توصیفی- تحلیلی رابطه و تاثیر حوزه ژئوپلیتیکی خلیج فارس را در این خصوص از زوایای اصلی بررسی و روشن نماییم.
 مهدی ذوالفقاری(1386) در مقاله ای تحت عنوان ژئوپلیتیک خلیج فارس؛ ایران و آمریکا(تهدیدها و فرصتهای فراروی جمهوری اسلامی) ضمن بررسی ژئوپلیتیک خلیج فارس بیان می نماید: موقعیت حساس و استراتژیک ایران در منطقه خاورمیانه و وجود بحران ها و عدم ثبات سیاسی در کشورهای مجاور و وجود چالش های سیاسی با همسایگان استراتژیک باعث به وجود آمدن تهدیدهایی برای امنیت جمهوری اسلامی ایران می شود. از بزرگ ترین تهدیدات فرامنطقه ای که حوزه نفوذ آن به این منطقه حساس و استراتژیک وارد شده است، ایالات متحده آمریکا است. آمریکا با تداوم حضور خود در منطقه و ایجاد روابط با دول همسایه ایران در شمال، جنوب، شرق و غرب در صدد ایجاد فضایی رعب انگیز و تنش زا در ارتباط ایران با کشورهاست. مخالفت ایران با طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا در منطقه، به رسمیت نشناختن اسرائیل و احساس خطر آن دولت از ناحیه ایران، تأکید بر استقلال و پی گیری عزت مدارانه پرونده هسته ای منجر به احساس خطر از این ناحیه برای آمریکا و متحدانش شده است. به همین دلیل و بنابر اهمیت استراتژیک ایران و سیاستی که در قبال این دولت ها سر لوحه سیاست خارجی خود قلمداد کرده است، باعث مقابله شدید آمریکا با این کشور در فضای بین المللی شده است .استراتژی آمریکا در منطقه خاورمیانه در قبال ایران مبتنی بر محدود ساختن و منزوی کردن و به طور کلی حذف ایران از معادلات منطقه است و برای رسیدن به این مهم و نیز تسلط بر منابع اقتصادی و موقعیت استراتژیکی منطقه از تمامی ابزار دیپلماسی و حتی نظامی در مقیاس گسترده استفاده می کند.
فؤاد ایزدی (1391) در مقاله خود با عنوان «شبکه بررسی مسائل ایران در امریکا و سیاست های ایالات متحده در قبال جمهوری اسلامی» تلاش می کند تا با نگاهی جدید مسائل ایران در امریکا را مورد مطالعه قرار داده و دیدگاه های شبکه بررسی مسائل ایران و آمریکا را در مورد سیاست های امریکا در قبال جمهوری اسلامی ایران بررسی نماید. با مراجعه به برخی از پایگاه های داده در مجموع، ۱۸۲ شخصیت به عنوان اعضای شبکه بررسی مسائل ایران شناسایی شدند. از آنجا که در بعضی سازمان ها بیش از یک نفر از این شخصیت ها حضور داشتند، در مجموع ۱۰۴ سازمان که دست کم یکی از اعضای آنها در شبکه بررسی مسائل ایران حضور دارد، شناسایی شدند. با آغاز تحلیل داده ها و نیز بر پایه سیاست های توصیه شده، پیش فرض های آنها درباره ماهیت روابط جمهوری اسلامی ایران و امریکا و برداشت آنها از واقعیت های سیاسی در ایران، چهار الگوی مختلف نمایان شد. براساس نتایج نهایی به طورکلی مجموعه سیاست های توصیه شده اعضای شبکه بررسی مسائل ایران را می توان به چهار دسته تقسیم کرد: «تعامل راهبردی»، «تنبیه گری بدون تعامل»، «تعامل ستیزه جویانه» و بالاخره «دگرگونی بنیادین» آشکار شدن چنین الگویی را می توان حاکی از وجود چهار گروه یا حلقه سیاست ساز در شبکه بررسی مسائل ایران دانست که در این مقاله مورد مطالعه قرار گرفته و معرفی می شود.
کیهان برزگر و مهدی قاسمی (1392) در مقاله ای باعنوان«استراتژی تهدید وجودی اسرائیل و امنیت ملی ایران» می کوشد تا تلاش اسرائیل را در جلب توجه آمریکا جهت مقابله با ایران مورد بررسی قرار دهند. نویسندگان این مقاله معتقدند:با افزایش نقش و قدرت منطقه ای ایران، به ویژه پس از مطرح شدن پرونده هسته ای آن در مجامع بین المللی در سال 2003، رژیم اسرائیل با طرح مسئله «تهدید وجودی»، ایران را به عنوان تهدیدی علیه موجودیت خود معرفی کرده است. و در ادامه مقاله سعی دارند ریشه های اتخاذ این استراتژی را بررسی نموده و پیامدهایاین استراتژی را برای امنیت ملی ایران مشخص نمایند. بحث اصلی نویسندگان این است که بزرگ نمایی تهدید برنامه هسته ای ایران و ارتباط دادن آن به مسئله تهدید وجودی، بیشتر سیاستی برای کنترل و مهار ایران و ایجاد بازدارندگی در مقابل افزایش نقش و قدرت منطقه ای آن است که خود باعث تنزل جایگاه و نقش رژیم اسرائیل در خاورمیانه می شود. نویسندگان برای آزمون این فرضیه از ترکیبی از نظریه های سازه انگاری و نئورئالیستی استفاده می کنند. سازه انگاری مباحث ارزشی و هویتی را منشا عملکرد دولت ها در روابط خود با دیگران می داند، اما رویکردهای امنیتی نظریه نئورئالیسم شامل رئالیسم تهاجمی و رئالیسم تدافعی، به ترتیب افزایش قدرت نسبی و امنیت نسبی را ملاک عمل دولت می دانند. نتیجه پژوهش این است که این سیاست علاوه بر کمک به برخی از اهداف داخلی در اسرائیل و توجیه کمک های امریکا، برنامه ای است برای مهار و بازدارندگی ایران که باعث شکست انحصار هسته ای و تنزل جایگاه اسرائیل در خاورمیانه شده است.
سعیده لطفیان(1390) در مقاله ای با عنوان « پندار از تهدید و سیاستهای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران» بر این اعتقاد است که بسیاری از نظریهپردازان سیاستهای امنیتی در غرب، سیاستهای امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران را «برهمزننده قواعد بازی» و تهدیدکننده برای سایر کشورها می دانند. وی سپس به تشریح نقطه نظرات رهبران جمهوری اسلامی ایران می پردازد و بیان می دارد. رهبران ایران در مقایسه استدلال میکنند که این کشور نه تنها تهدیدی برای منطقه خاورمیانه و جهان نبوده است، بلکه نقش «آرامکنندهای» در محیط پرتنش پیرامونش داشته است. نویسنده در این مقاله تلاش می کند تا ابعاد مهم سیاستهای امنیت ملی ایران را بررسی کرده و پاسخهای مناسبیبرای پرسشهای زیر بیابد: اهداف و رفتار سیاستهای خارجی دفاعی- امنیتی جمهوری اسلامی ایران چیست؟ آیا سیاستهای دفاعی ایران گسترشطلبانه و یا تدافعی بوده است؟ در سیاستگذاری دفاعی ایران چه تهدیدهای امنیتی در سطوح منطقهای و بینالمللی در نظر گرفته میشوند؟ مناسبترین و مؤثرترین ابزار سیاست خارجی برای رفع این تهدیدهای امنیتی چیست؟ تهدیدهای امنیتی و فرصتهای پیشروی ایران برای ارتقای جایگاهش در منطقه و نظام جهانی، پندار از تهدید قدرتهای بزرگ و کشورهای مهم منطقه نسبت به «تهدید ایران»، ابزار اجرای سیاستهای امنیتی آنها برای مقابله با این تهدید ذهنی از جمله مباحث این نوشتار است. نتیجۀ کلی پژوهش این است که دگرگونی محیط امنیتی منطقهای و استراتژیهای امنیتی جدید ایالات متحده باعث گسترش تهدیدهای امنیتی نرمافزاری شده که بر امنیت ملی ایران تأثیر منفی خواهند داشت.  
پیش از آنکه مباحث اصلی مورد کنکاش قرار گیرد لازم است اصطلاحاتی که در این بخش مورد استفاده قرار می گیرد به دقت تبیین گردیده تا فهم مطالب اصلی برای خوانندگان آسان تر شود.
جغرافیای سیاسی و علم ژئوپلیتیک: