برنامه‌ریزی و بازدارندگی

کادمیوم+روی b3/43 b7/38 b7/33 b1/32
P value 035/0 028/0 001/0 038/0
SEM 91/0 73/0 74/1 92/1
SEM: خطای استاندارد میانگین‏ها، در هر ستون اعداد دارای حروف غیر مشابه از نظر آماری اختلاف معنی‏داری دارند (05/0>P).
ماکرومولکول ها بوسیله تولید اکسیژن ناشی از فلز و رادیکال های آزاد حاوی نیتروژن (اکسیدان ها) و یا تخلیه آنتی اکسیدان های سلولی ناشی از فلز صدمه می بینند. مرگ سلولی برنامه ریزی شده یا مرگ سلولی نکروتیک پیامدهای معمول بعد از این صدمه هستند (پولیدو و پاریش ، 2003). از جمله آنزیم های تیول دار گلیسریدآلدهید 3-فسفات دهیدروژناز است که در تولید ATP از منابع کربوهیدراتی در طول گلیکولیز نقش دارد. بازدارندگی این آنزیم و درنتیجه عدم تولید ATP، باعث آپوپتوزیس و مسمومیت سلولی می شود (ترمینلا و همکاران، 2002)، که کاهش هضم مشاهده شده در قابلیت هضم تایید کننده این اثر سمیت زایی کادمیوم می باشد.
حساسیت باکتری های تجزیه کننده سلولز نسبت به دیگر باکتری های شکمبه بسیار بیشتر است. باکتری های سلولایتیک غالب در شکمبه شامل رومینوکوکوس آلبوس ، فیبروباکتر ساکسینوژنس و رومینوکوکوس فلاوفیشنس هستند. که در میان باکتری های اشاره شده رومینوکوکوس آلبوس بیشترین حساسیت را نسبت به کادمیوم دارد (فورزبرگ، 1977). در نتیجه باکتری های بسیار کمتری می توانند NDF و ADF جیره در نتیجه کاهش قابلیت هضم خواهد انجامید که در تطابق با یافته های این آزمایش می باشد.
جالک و همکاران (1994) تاثیر افزودن سطوح 5، 10 و 20 میلی گرم کادمیوم به هر کیلوگرم ماده خشک جیره حاوی 80 درصد مواد متراکم و 20 درصد علوفه را مورد بررسی قرار دادند. سطوح 5 و 10 میلی گرم در کیلوگرم به طور معنی داری قابلیت هضم ماده خشک، ماده آلی و NDF را کاهش داد که تایید کننده نتایج آزمایش حاضر می باشد. نکته جالب توجه در آزمایش محققین مورد اشاره این است که سطح 20 میلی گرم در کیلوگرم هیچ اثر معنی داری بر فراسنجه های مورد اشاره نداشت. همچنین استفاده از گلوکز، تولید ATP، تخمیر هگزوز، تخمیر آمینواسیدها بوسیله کادمیوم تحت تاثیر قرار نگرفت. الماسی (1392) گزارش نمود افزودن سطوح 1 و 10 میلی گرم در لیتر کادمیوم به محیط کشت کاهش معنی دار قابلیت هضم ظاهری ماده خشک، ماده آلی، NDF و ADFرا موجب گردید. افزودن سطح 1/0 میلی گرم در لیتر کادمیوم به محیط کشت اگرچه کاهش قابلیت هضم ظاهری مواد مغذی را موجب گردید ولی اختلاف مشاهده شده با تیمار شاهد معنی دار نبود. این دادهها در تطابق با یافتههای آزمایش حاضر مبنی بر کاهش قابلیت هضم مواد مغذی با افزودن کادمیوم میباشند.
اضافه کردن بنتونیت سدیم به جیره حاوی کادمیوم در مقایسه با تیمار کادمیوم به تنهایی، افزایش معنیداری در قابلیت هضم ماده خشک، مادهآلی، الیاف نامحلول در شوینده خنثی و الیاف نامحلول در شوینده اسیدی را موجب گردید. در این آزمایش ویژگی جاذب فلزات سنگین توسط بنتونیت سدیم، کاهش سمیت و افزایش تخمیر جیره توسط میکروارگانیسمها را به دنبال داشته است.
خلیفه (1391) گزارش نمود افزودن بنتونیت در جیره گوسفند نه تنها اثر منفی بر قابلیت هضم ظاهری نداشت بلکه قابلیت هضم ماده خشک و آلی را به ویژه در سطح 2 درصد بنتونیت بهبود بخشید. در مطالعه فروزانی و همکاران (2004) روی گوسفند نژاد مهربان افزایش قابلیت هضم ماده خشک و پروتئین خام را به طور معنی‏دار با افزایش زئولیت مشاهده گردید. در آزمایش ایوان (1992) ناپدید شدن نیتروژن از دستگاه گوارش توسط بنتونیت کاهش یافت در حالیکه از بین رفتن مادهآلی و فیبر نامحلول در شوینده اسیدی تحت تاثیر قرار نگرفت و مشاهده شد که 4 و 8 درصد بنتونیت بر مجموع مواد مغذی قابل هضم و فیبرخام در جیره‏های با علوفه کاه برنج تاثیر مثبتی دارد (سالم و همکاران، 2001).
برخی از مواد افزودنی معدنی مانند بنتونیت و زئولیت با توجه به خصوصیات بافری و تبادل کاتیونی میتواند نقش ویژهای در ظرفیت بافری شکمبه داشته باشند. بافرها نسبت استات به پروپیونات را بالا برده و هضم فیبر را بهبود میبخشند (برگر و همکاران، 1995). افزایش هضم الیاف میتواند به دلایلی از جمله زمان ماندگاری بیشتر ماده خوراکی در شکمبه، زیاد شدن شرایط بازچرخ شیرابه شکمبهای، توانایی بافر در ایجاد ثبات در pH شکمبه و در نتیجه بهبود قابلیت هضم سلولز باشد. میزان pH شکمبه یکی دیگر از عوامل مؤثر بر قابلیت هضم الیاف می باشد. تغییرات pH شکمبه بین 2/6 تا 7 اثر ناچیزی روی فعالیت میکروبی دارد. ولی، زمانی که pH به پایین تر از 2/6 سقوط می کند کاهش قابل ملاحظه ای در تجزیه الیاف دیده می شود، در pH کمتر از 5 هضم الیاف کاملاً قطع می شود (سوآن، 1382). طبق نظر تایتگمیر و همکاران (1991) تجزیه پذیری دیواره سلولی بیشتر به ساختمان آن برمی گردد تا به شرایطی که بر محیط شکمبه حاکم است. اردمن و همکاران (1982) روی پارامترهای هضم در گاوهای شیری نشان داد که هضم ظاهری الیاف نامحلول در شویند اسیدی از 36 درصد به 1/45 درصد و 8/46 درصد با افزودن 1 درصد بی کربنات سدیم و 8/0 درصد با اکسید منیزیم به عنوان بافر در جیره افزایش مییابدکه تایید کننده یافتههای آزمایش حاضر است. در تطابق با بسیاری از مطالعات محققین دیگر، افزایش هضم الیاف و الیاف نامحلول در شوینده اسیدی با مصرف بنتونیت گزارش شده است (محسن و همکاران، 2002).
در مطالعه نیکخواه و همکاران (2003) نیز استفاده از 4 درصد کلینوپتیلولیت در جیره با سطوح مختلف اوره قابلیت هضم ماده خشک، پروتئین خام، چربی و NDF را افزایش داد. موافق با نتایج آزمایش حاضر (نوار و همکاران، 1993) گزارش نمودند از دلایل افزایش قابلیت هضم ماده خشک و مادهآلی در جیره های حاوی بنتونیت می توان به افزایش زمینه سطح واکنش مواد هضمی از طریق بالا بردن سطح عمل آنزیمهای گوارشی و افزایش تماس با غشاء مخاطی دستگاه گوارش اشاره نمود. محسن و تاوفیک (2002) نیز نشان دادند که بنتونیت افزوده شده به اندازه 5/2 و 5 درصد در جیره بزغالههای پرواری باعث بهبود قابل توجهی در راندمان تبدیل خوراک شد.
استفاده از بنتونیت برای جذب عناصر سنگین در آزمایشات دامی مورد توجه قرار نگرفته است اما خاصیت جاذب آن در شرایط وجود آفلاتوکسینها گزارش گردیده است. استفاده از بنتونیت جهت جذب آفلاتوکسین، برای اولین بار توسط ماسیمانگو و همکاران (1978) آزمایش شد و مشاهده کردند که افزودن 2 درصد از چندین نوع بنتونیت در چندین محلول بافری باعث جذب 400 میکروگرم AFB1 در دامنه 94 تا 100 درصد گردید. استخراج AFB1 توسط محلول کلروفرم نشان داد که 5 تا 23 درصد آن از جاذب جدا گردید که بیان کننده تفاوت ظرفیت جذب نمونه های مختلف بنتونیت برای آفلاتوکسین می باشد. آزمون های جذب متعددی با استفاده از بنتونیت ها و محلول های مختلف شامل شیر، آب، نمکی، سرم خون و محلول معدی خوک و مایع شکمبه گاو انجام شده است. دووراک (1989) مشاهده کرد که 2 درصد بنتونیت 89 درصد AFM1 را در شیر آلوده شده طبیعی با 3 تا 6 قسمت در بیلیون AFM1، جذب می کند. بر اساس مطالعات درون تنی، لیندمن و همکاران (1993)، نشان دادند که افزودن بنتونیت سدیم به جیره های خوک های در حال رشد و حاوی 800 قسمت در بیلیون AFB1 موجب بهبود متوسط افزایش وزن روزانه و مصرف خوراک گردید. این محققان اثرات مفید بیشتری را در مقادیر بالاتر از 5/0 درصد بنتونیت سدیم مشاهده نکردند. بنتونیت سدیم همچنین در کاهش آفلاتوکسیکوزیس در جوجه های گوشتی موثر شناخته شده است.
با توجه به نتایج آزمایش حاضر میتوان چنین نتیجهگیری کرد که بنتونیت سدیم به طور معنیداری از سمیت کادمیوم در محیط شکمبه کاسته و افزایش قابلیت هضم مواد مغذی را به دنبال داشته است.
اضافه کردن روی به جیره حاوی کادمیوم در مقایسه با تیمار حاوی کادمیوم افزایش معنیداری در قابلیت هضم ماده خشک، مادهآلی، الیاف نامحلول در شوینده خنثی و الیاف نامحلول در شوینده اسیدی نشان داد (05/0P>). افزودن روی احتمالا از طریق کاهش جذب کادمیوم توسط میکروارگانیسمها، توانسته از سمیت ناشی از کادمیوم جلوگیری کرده و از این طریق بهبود گوارشپذیری مواد مغذی را موجب گردیده است.
براتی (1389) گزارش نمود که افزودن روی باعث بهبود ضریب تبدیل غذا در شرایط دریافت کادمیوم شد که با توجه به بهبود گوارشپذیری مواد مغذی با افزودن روی به جیره حاوی کادمیوم در آزمایش حاضر قابل توجیه است. فلیپس و همکاران (2004) در مطالعه خود روی میشهای تغذیه شده با کادمیوم (286/0 میلیگرم در لیتر) و روی (6/8 میلیگرم در لیتر)، نشان دادند که توازن کادمیوم در گروهی که تنها کادمیوم دریافت میکردند شدیداً مثبت بود در حالیکه در گروهی که کادمیوم و روی با هم دریافت میکردند منفی بود و این ممکن است به دلیل رقابت بین این دو عنصر برای اتصال به متالوتیونین باشد. همچنین جیگر و همکاران (1990) در مطالعه بر روی موشهای تغذیه شده با کادمیوم و روی توازن منفی کادمیوم، وقتیکه کادمیوم و روی با هم تغذیه شدند را گزارش نمودند و دلیل آن را رقابت بین دو عنصر برای اتصال به متالوتیونین در روده دانستند. افزودن روی به جیره موشها توانست جذب کادمیوم را کاهش دهد که این نتیجه با نتایج برژوکا و همکاران (2001) که کاهش جذب کادمیوم در موشهای دریافت کننده کادمیوم و روی نسبت به گروهی که فقط کادمیوم دریافت کرده بودند را گزارش دادند مطابقت داشت. به طور کلی اثر آنتاگونیستی روی بر جذب کادمیوم را میتوان به این صورت تفسیر کرد که افزودن مقدار بالا روی به جیره موجب افزایش سنتر متالوتیونین میشود و از آنجایی که کادمیوم تمایل بالایی (حدود 8 برابر بیشتر از روی) برای اتصال به متالوتیونین دارد با اتصال به این پروتئین از جذب آن جلوگیری میشود همچنین نتایج حاضر در تطابق با یافتههای جماعی و همکاران (2008) و پاول و همکاران (1964) میباشد. این محققین در پژوهشهای خود بهبود اثر منفی کادمیوم بر افزایش وزن را در موشهای که کادمیوم و روی با هم دریافت کرده بودند در مقایسه با گروهی که تنها کادمیوم دریافت کرده بودند را گزارش نمودند. براتی (1389) در آزمایش خود بر گوسفند نژاد مهربان، نشان داد که گوارشپذیری ماده خشک در تیمار دریافت کننده کادمیوم نسبت به سایر تیمارها پایینتر بود. گوارشپذیری مادهآلی تیمار کادمیوم نسبت به تیمار شاهد پایینتر بود. همچنین این محقق گزارش نمود که میانگین درصد گوارشپذیری الیاف نامحلول در شوینده خنثی تیمارهای آزمایشی اختلاف آماری معنیداری بین تیمارها مشاهده نشد، اما از نظر عددی بیشترین مقدار گوارشپذیری الیاف نامحلول در شوینده خنثی مربوط به تیمار شاهد و کمترین مقدار مربوط به تیمار دریافت کننده کادمیوم بود. سلام احمد و همکاران (2003) گزارش دادند که تغذیه روزانه بزهای شیری با 1 گرم روی به صورت آلی موجب افزایش گوارشپذیری ظاهری ماده خشک و پروتئین خام شد.
در کل افزودن روی به جیرههای حاوی کادمیوم بهبود گوارشپذیری مواد مغذی را در مقایسه با تیمار دریافت کننده کادمیوم به دنبال داشت که این پیشنهاد را مطرح میسازد که میتوان از این عنصر برای محافظت تخمیر شکمبهای در شرایط دریافت جیره آلوده به کادمیوم استفاده نمود.
4-2-2 نیتروژن آمونیاکی
اثر کادمیوم بر غلظت نیتروژن آمونیاکی تا 8 ساعت پس از خوراک دهی در روز 9 تخمیر در جدول 4-14 آورده شده است. در کل افزودن کادمیوم کاهش غلظت نیتروژن آمونیاکی را در مقایسه با تیمارکنترل موجب گردید (05/0P<). در شکمبه تقریبا 50 درصد پروتئین می تواند بوسیله ی میکروارگانیسم ها به آمونیاک تبدیل شود. سه باکتری اصلی تولید کننده آمونیاک گرم مثبت بوده به نظر می رسد نقش مهمی در متابولیسم اسیدهای آمینه و پپتیدها ایفا می کنند. کادمیوم اثر مهاری بر فعالیت آنزیم های اوره آز، گلوتامات دهیدروژناز و گاماگلوتامیل ترانسفراز دارد، اما فعالیت ترانس آمیناز را تحریک می کند (فیکسووا و فیکس، 2002). به نظر میرسد که تعداد کمی از میکروارگانیسم های تجزیه کننده سلولز از جمله فیبروباکتر سوکسینوژنز ، رومینوکوکوس فلاوفاسینز و رومینوکوکوس آلبوس دارای فعالیت پروتئازی بوده قابل توجه می باشند (والاس و همکاران، 1997). از جمله دیگر باکتری های اصلی تجزیه کننده پروتئیناز در شکمبه می توان به رومینوکوکوس آمیلوفیلوس، بوتیریو ویبریو فیبرسالونس، گونه های پرووتلا و استرپتوکوکوس بوویس اشاره نمود. این باکتری ها می توانند میزان تجزیه پروتئین محلول را افزایش داده و در نتیجه افزایش غلظت نیتروژن آمونیاکی را موجب گردند (والاس، 1985).
رومینوکووس آمیلوفیلوس یکی از نخستین باکتری های شکمبهای است که پروتئیناز آن جدا شده است (بلکبرن و هالا ، 1974). این میکروارگانیسم نیتروژن آمونیاکی را به عنوان منبع اصلی نیتروژن خود مورد استفاده قرار داده و تنها بخش کوچکی از نیتروژن مورد نیازش را از پروتئین ها، پپتیدها و اسیدهای آمینه بدست میآورد (هولا و بلکبرن 1971)، پیشنهاد شده است که این میکروارگانیسم تجزیه کننده آمیلوز، پروتئینازهای بسیاری را به منظور تجزیه پروتئینهای ساختاری دانه غلات تولید می کند تا امکان دست یافتن به گرانولهای نشاسته را فراهم نماید (هسپل ، 1984). این باکتری حساسیت بالایی به فلزات سنگین داشته و در حضور سطوح پایین این عناصر رشد آن متوقف می شود (فورزبرگ، 1977). بنابراین می توان متوقف شدن رشد و فعالیت این باکتری را از جمله دلایل کاهش غلظت نیتروژن آمونیاکی در محیط کشت با افزودن کادمیوم باشد. همچنین به نظر می رسد کاهش تجزیه پروتئین در این آزمایش با کاهش قابلیت هضم فیبر که پروتئین مواد خوراکی را در بر گرفته است مرتبط باشد. فیبر هضم نشده موجود در مواد خوراکی دسترسی باکتری ها و آنزیم ها را به پروتئین کاهش داده و بنابراین تجزیه پذیری پروتئین و در نتیجه غلظت نیتروژن آمونیاکی کاهش می یابد (دوانت و همکاران، 2000). غلظت نیتروژن آمونیاکی با افزودن 20 میلیگرم کادمیوم در کیلوگرم جیره محیط کشت در کلیه زمان ها به کمتر از 5 میلی گرم در دسی لیتر که حداقل غلظت مورد نیاز برای رشد میکروبی مطلوب می باشد (سالتر و همکاران، 1979) رسید. این نتیجه همچنین تایید کننده کاهش توده میکروبی تولید شده در نتیجه افزودن کادمیوم در آزمایش تولید گاز می باشد.
استرپتوکوکوس بوویس نیز از جمله باکتری هایی است که اهمیت قابل توجهی در تجزیه پروتئین در شکمبه داشته و همچنین قادر به استفاده از آمونیاک به عنوان منبع نیتروژن می باشد (راسل و همکاران، 1981)، این میکروارگانیسم می تواند در شکمبه حیواناتی که با جیره های حاوی دانه غلات تغذیه شده اند و همچنین در حیوانات چرا کننده که مقادیر زیادی از علوفه تازه با پروتئین محلول بالا مصرف می کنند به خوبی تکثیر شده (آتوود و رایلی ، 1995)، و به عنوان میکروارگانیسم غالب اثر قابل توجهی بر تجزیه پروتئین در شکمبه داشته باشد (گریسولد و همکاران،1999). این باکتری بیشترین مقاومت را در میان باکتری های شکمبه در حضور فلزات سنگین دارد (فورزبرگ، 1977). پرووتلا رومینوکولا یکی از فعال ترین باکتری ها در تجزیه پروتئین ها و پپتیدها در شکمبه بوده و همچنین از جمله گونه هایی است که می تواند جمعیت آن به بیش از 60 درصد کل باکتری ها برسد. پرووتلا به یون های فلزی حساس می باشد. اگرچه تاثیر کادمیوم بطور مستقیم در این رابطه مورد بررسی قرار نگرفته است ولی یون های مس، کروم و جیوه فعالیت دی پپتیداز را مهار می کنند، که احتمالاً بوسیله جایگزینی عناصر سنگین با یون فلزی موجود در آنزیم یا بوسیله اثر متقابل با گروه های ضروری سولفیدریل است (والاس، 1993). الگوی مشابهی از بازدارندگی بوسیله یون های فلزات سنگین مشاهده شد که کاهش فعالیت پروتئاز را در مخلوطی از باکتری های شکمبه موجب شد (والاس، 1983) که در این فعالیت پروتئازی پرووتلا نقش قابل توجهی داشت. اوره توسط اوره آز میکروبی در شکمبه به آمونیاک و دی اکسیدکربن تبدیل می شود. سلنوموناس رومیننتوم فراوان ترین بی هوازی اجباری با فعالیت اوره آز در بررسی انجام شده توسط آکوآ و کونیاروا (1995) بود. اوره آز در استرپتوکوکوس رومیننتوم توسط گلوتامین سنتتاز تنظیم میشود (اسمیت و همکاران، 1981 الگوی تغییرات نیتروژن آمونیاکی تا 8 ساعت پس از خوراک دهی صبح در جدول 4- 14 آورده شده است. افزودن کادمیوم در تمام زمان ها کاهش غلظت نیتروژن آمونیاکی را در مقایسه با تیمار کنترل موجب گردید که این کاهش در کلیه موارد معنی دار بود (05/0P<). الماسی (1392) گزارش داد افزودن کادمیوم در تمام زمان ها کاهش غلظت نیتروژن آمونیاکی را در مقایسه با تیمار شاهد موجب گردید که این کاهش بجز برای 2 ساعت پس از خوراک دهی تیمار 1/0 میلی گرم کادمیوم در لیتر، در کلیه موارد معنی دار بود (05/0P<). همچنین میانگین غلظت نیتروژن آمونیاکی در تیمار کادمیوم کاهش معنی داری را در مقایسه با تیمار شاهد نشان داد که در توافق با نتایج آزمایش حاضر میباشد.
میزان غلظت نیتروژن آمونیاکی تیمار کادمیوم+ روی نسبت به تیمار کادمیوم افزایش معنیداری نشان داد (05/0P<). که میتواند در نتیجه رابطه آنتاگونیستی کادمیوم و روی باشد. آرلویچ و همکاران (2000) گزارش نمودند که افزودن روی به جیره غذایی موجب بهبود بهره وری از نیتروژن جیره گردید. با توجه به نتایج آزمایش حاضر و مطالعهی مذکور میتوان این گونه بیان نمود که اثر کاهندگی کادمیوم بر میزان نیتروژن متأثر از مصرف توأم با روی بهبود یافته است.
غلظت نیتروژن آمونیاکی در تیمار کادمیوم+ بنتونیت نسبت به تیمار کادمیوم افزایش نشان داد. این افزایش در میزان غلظت نیتروژن آمونیاکی نسبت به تیمار کادمیوم را با توجه به خاصیت جذب فلزات سنگین توسط بنتونیت سدیم میتوان توجیه نمود. همکن و همکاران (1984) گزارش نمودند که مصرف 6 درصد کلینپتیولیت در جیره گاو شیری میزان غلظت نیتروژن آمونیاکی را در شکمبه به طور قابل توجهی کاهش داده است. والاس و نیوبولد (1991) گزارش نمودند که اضافه کردن بنتونیت به جیره، موجب کاهش غلظت نیتروژن آمونیاکی نسبت به گروه شاهد گردید. کاظمی و همکاران (1391) گزارش نمودند که استفاده از بنتونیت در سطح 2 درصد ماده خشک جیره موجب کاهش نیتروژن آمونیاکی محیط کشت گردید. صالح (1994) گزارش نمود که بنتونیت قادر است در محیطی که غلظت آمونیاک بالاست، آن را جذب کرده و پس از اینکه غلظت آن در محیط کاهش یافت، شروع به آزاد کردن مجدد آمونیاک میکند .بنابراین اضافه کردن بنتونیت به جیره میتواند تا حدودی دسترسی میکروارگانیسم ها به نیتروژن را متعادل ساخته و همچنین به عنوان یک ماده افزودنی با ارزش در جهت بهبود ارزش غذایی خوراک مدنظر قرار بگیرد. در هنگام استفاده از بنتونیت کاهش غلظت نیتروژن آمونیاکی به دو شکل ممکن است صورت گیرد 1- به دلیل وجود بارهای سطحی در پروتئینها سریگتون، 1992) و همینطور با مخالف در سطح بنتونیت، پروتئین و اسیدهای آمینه بواسطه جذب سطحی تا حدی از تخمیر میکروبی، محافظت میشوند که میتواند موجب کاهش غلظت نیتروژن آمونیاکی شود (بریگاتی و همکاران، 1999) 2- وجود خاصیت تعویض کاتیونی نیز در بنتونیت، سبب میشود تا یون آمونیوم با کاتیون موجود در ساختمان بنتونیت مبادله و از این طریق تفاوت میزان نیتروژن تیمار شاهد و تیمار کادمیوم+ بنتونیت مشاهده گردید. . آرابا و ویات (1991) ثابت کردند که افزودن 1 و 5/0 درصد بنتونیت سدیم، اثرات سمی 5 قسمت در میلیون آفلاتوکسین را به طور موثری کاهش داد. ماسیمانگو و همکاران (1978) نمونه¬های مختلف بنتونیت را جهت جذب مایکوتوکسینها به ویژه آفلاتوکسین ارزیابی کردهاند، نتایج نشان داده است که بسیاری از منابع بنتونیت اثرات سمیت با آفلاتوکسین را به صورت پایدار حذف کردهاند. همچنین گزارش نمودند افزودن بنتونیت 100- 94 درصد AFB1 موجود در یک محلول آبی را جذب میکند.
باتوجه به نتایج آزمایش حاضر و مطالب مذکور بهبود جریان نیتروژن آمونیاکی در تیمار کادمیوم+ بنتونیت نسبت به تیمار کادمیوم موید اثرات مطلوب بنتونیت و جذب کادمیوم توسط بنتونیت میباشد. دلیل کاهش نیتروژن آمونیاکی در این تیمار نسبت به تیمار شاهد اثرات سمیت کادمیوم و نیز جاذبیت بنتونیت هر کدام به تنهایی میباشد.
جدول 4-14 اثر تیمارهای آزمایشی بر غلظت نیتروژن آمونیاکی شکمبه