دسته بندی علمی – پژوهشی : بررسی نقش کتب دینی دانشگاهی در مقابله با جنگ نرم و وضعیت اعتقادات …

(آلپورت، ۱۹۵۰) و نیز این نظریه که گرایش به خداوند در نتیجه اضطراب های وجودی عمده در انسان از جمله اضطراب مرگ، اضطراب بی معنایی و اضطراب اخلاقی است، همگی انگیزش دینی را بیشتر از ماهیت دین مد نظر قرار داده اند(تیلیچ[۵۲]، ۱۳۶۶، ۸۹).
پل تیلیچ (۱۳۶۶) متکلم پروتستانی، از جمله نظریه پردازانی است که با رویکرد انگیزشی به دین، انواع اضطراب را در انسان منشا برانگیختگی او در جست وجوی دین میداند. از دیدگاه او، فناپذیری وجود آدمی است که او را به مسئله خدا سوق میدهد. وی اضطرابهای عمده در انسان از جمله اضطراب مرگ(سرنوشت و مرگ)، اضطراب بی معنایی(ناشی از پوچی و بی معنایی) و اضطراب اخلاقی(ناشی از گناه و محکومیت) را عواملی انگیزشی برای جست وجوی منبعی لایتناهی، تکامل یافته و مبرا از خطا و گناه میداند که انسان برای کسب آرامش درونی به آن روی خواهد آورد.
در راستای تبیین انگیزه پذیرش دین از سوی انسان، نظریه منشأ غریزی و ژنتیکی دینداری نیز یکی از نظریات است. دهه اول قرن بیستم زمانی که تحقیقات بین فرهنگی وجود دین را تقریباً در همه جوامع بشری گزارش کردند، همراه با نظریه انتخاب طبیعی داروین به شکل گیری نظریه ژنتیکی دین و همچنین تبیین غریزی منشأ دین و دینداری(جاسترو[۵۳]، ۱۹۰۲) منجر شد. لکن روانشناسانی از جمله دان لاپ[۵۴] (به نقل از آرین، ۱۳۷۸، ۳۲)، با اشاره به این نکته که هیچ دانشی زیربنای نظریه های مبتنی بر عصب زیستی نیست، نظریه های غریزی بودن دین را مردود دانستند. این نظریه ها از نظر توضیح به نوعی دور و تسلسل منتهی می شوند، چرا که از یک سو دلیل مشاهده دین در اجتماعات بشری، غریزی بودن آن مطرح می شود و از سوی دیگر، دلیل غریزی بودن دین را وجود آن در اجتماعات بشری عنوان میکنند. ولی اینکه حداقل بخشی از دین پاسخ به یک نیاز غریزی است، مورد موافقت و مخالفت قرار گرفت. آلپورت[۵۵](۱۹۵۰) دین را محصول اشتیاق اساسی انسان می دانست. این نظریه پرداز دینی با معرفی دو نوع انگیزش دینی درون زا و برون زا ، منشأ پذیرش دین در افراد با انگیزش دینی درونزا را نیاز اساسی آنها به اعتقادهای مذهبی و پیروی از الگوی رفتاری و اعتقادی دینی برای تکامل در زندگی فردی و اجتماعی می داند(آلپورت و راس ، ۱۹۶۰). افراد مذهبی با شناخت پدیده ها و اسباب و علل آنها و نیز اهداف و برنامه های آفرینش برای راهنمایی و هدایت به سوی تعالی و تکامل بشری، با تجربه احساس نزدیکی به روح عالم خلقت و لذت از برقراری ارتباط با منبع کمال و خوبیها، انگیزه صحیح زندگی کردن متناسب با آن اهداف و برنامهها برای دستیابی به کمال در آنان ایجاد شده، از هرگونه زشتی و پلیدی که از نظر مذهب ضدارزش محسوب می شود، می پرهیزند و به سوی هر چه پاکی و نیکی است، می گرایند.
این همان چیزی است که جهت گیری مذهبی درونی خوانده می شود(آلپورت، ۱۹۵۰) این در صورتی است که افراد مذهبی با انگیزش بیرونی، مذهب را وسیله ای برای رسیدن به اهداف خود تلقی می کنند. این افراد برخلاف درون زاها، احتمال دارد شرکت در اجتماعات دینی و انجام مناسک مذهبی را وسیله ای برای ارضای نیاز به آرامش درونی، امنیت روانی، کسب مقام و تحکیم موقعیت اجتماعی و شخصی خود قرار دهند(خدایار ی فرد و همکاران، ۱۳۷۸). مقیاس جهت گیری مذهبی از کارهای مهم آلپورت در زمینه سنجش انگیزه دینی در افراد است که تا کنون تحقیقات بسیاری را به خود جلب کرده است که در ادامه با عنوان کنش انگیزشی دین مطرح خواهد شد.

۱-۲-۱۲٫ دیدگاه روان شناختی و تربیت دینی

دیدگاه روان شناختی نیز همانند جامعه شناختی از دیگر ارکان اصلی تربیت دینی در غرب محسوب میشود. روان شناسی دینی، مطالعه جنبه روانی دین است که اصطلاحًا به آن کارکرد ذهنی دین گفته میشود. مطالعه روان شناختی دین در دو حوزه فردی یعنی بررسی کارکرد ذهن فردی در درک مفاهیم دینی جنبه روان شناسی فردی و همچنین تأثیر اجتماعی زندگی دینی بر مشارکتها جنبه روان شناسی اجتماعی قابل پی جویی است.
کارل گوستاو یونگ با تبارشناسی ذهن بر آن شد که دین ریشه در ناخودآگاه بشر داشته است. ناخود آگاه واقعیتی زنده و منشأ راهنمایی و اندرزی است که از هیچ منبع دیگر نمیتوان یافت و انسان باید به آن گوش دهد(یونگ، ۱۳۵۲ ، ۱۶۲).
ویلیام جیمز از روا نشناسان برجسته آمریکایی در کتاب« دین و روان » به نقش زیستی و ایمنی شناختی دین این گونه اشاره میکند و معتقد است؛ مذهب به لحاظ روان شناختی همیشه با یک حالت جدی و فکر همراه است که چیزی در جهان، بیهوده و گزافه نیست. گرچه ظاهرًا جهان برخلاف این امر حکم میکند، اما جدیت مذهبی، قرین نوعی طمأنینه است. مذهب در عین وقار و سنگینی، امید و نشاط و نوید رستگاری میدهد(جیمز[۵۶]، بی تا، ۳۰).

۱-۲-۱۳٫ کنش انگیزشی دین

کارکرد دین در حوزه انگیزش، اغلب حول محور نظریه جهت گیری درونی و بیرونی مذهب آلپورت مطرح می شود .پژوهشگران متعددی رابطه جهت گیری مذهبی برسلامت روانی و اضطراب را گزارش کرده اند.( بنسون[۵۷] و همکاران۱۹۹۳) در مطالعه فراتحلیلی در مورد رابطه مذهبی بودن و سلامت روانی، با تفکیک ۱۱۵ پژوهش در زمینه جهت گیری مذهبی درونی و بیرونی گزارش کردند: بین جهت گیری مذهبی درونی و سلامت روانی، رابطه مثبت و بین جهتگیری مذهبی بیرونی و سلامت روانی، در بیشتر پژوهش ها رابطه منفی به دست آمده است . (مالت بی[۵۸] ۱۹۹۸) ضمن بررسی پیشینه رابطه جهت گیری مذهبی و اضطراب در پژوهشهای مختلف، به سه نوع پژوهش برخورد کرده است. همبستگی منفی جهت گیری مذهبی درونی با اضطراب، همبستگی مثبت جهت گیری مذهبی بیرونی با اضطراب، نتایجیاند که در این پژوهش ها گزارش شده بودند. در واقع جهت گیری مذهبی درونی موجب به کارگیری توان شناختی در برخورد با مسائل و منطقی عمل کردن آنان و در نتیجه بهره مندی از سلامت روانی بیشتر نسبت به دیگران می شود(واتسون[۵۹] و همکاران، ۱۹۹۴؛ جنیا[۶۰]، ۱۹۹۸).

۲-۲-۱٫ بخش دوم : جنگ نرم از نظر قرآن

تاریخچه جنگ نرم قدمت فراوانی داشته و قبل از اسلام نیز در جنگها مورد استفاده قرار می گرفته است. در بدو ظهور دین مبین اسلام، کفار با شیوه های مختلف از جمله جنگ روانی به مقابله با رسول گرامی اسلام(ص) پرداخته و متقابلاً پیامبر عظیم الشأن نیز شیوه هایی را برای خنثی سازی و اقدام متقابل به کار می بستند. در تبلیغات مشرکان و کافران، پیامبر اعظم(ص)، ساحر(یونس/۲) و شاعر(انبیاء/۵) بوده و از جمله تعابیر قرآن در تبلیغات دشمنان علیه احکام اسلامی در سوره انعام آیه ۱۲۱ چنین آمده است(… وَ اِنَّ الشَّیاطِینَ لَیُوحُونَ إِلی أَولِیائِهِم لِیُجدِلُوکُم)
یعنی «اهریمنان سخت به دوستان خود وسوسه کنند تا با شما به جدل و منازعه برخیزند»
حداقل برداشت از آیه این است که کار برخورد و جنگ روانی علیه پیامبر اسلام (ص)، کاری سازمان دهی شده است؛ زیرا این وسوسه از سوی نخبگان به پیروان آنان است و این، حکایت از نوعی تشکل و سازمان دارد و در تعبیر آیه، واژه «لیوحون» نشان از اصرار بر کارشان و این که اقدامات آنها دفعی و اتفاقی نبوده است (منصورنژاد،۱۳۸۶).
در آیه ۲۱۷ سوره مبارکه بقره خداوند متعال می فرمایند:
« و لایزالون یقاتلونکم حتی یردوکم عن دینکم این استطاعوا»
«دشمنان شما همواره با شما در جنگ هستند »
« لایزالون » دلالت بر استمرار دارد و گویای آن است که دشمنان همیشه با شما در جنگ می باشند.
در سوره بقره آیه ۱۹۴ چنین آمده است:
«فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل مااعتدی علیکم»
یعنی «وقتی دشمنان با شما وارد جنگ شدند، شما هم با آ نها مقابله به مثل کنید» اگر جنگ نظامی است باید از طریق نظامی وارد شد، اگر جنگ اقتصادی است باید از طریق اقتصادی رو به رو شد و اگر جنگ فرهنگی و فکری است باید مقابله به مثل ما هم به همان صورت شکل گیرد.
هم چنان که دشمنان در تدارک وسایل و ابزار نوین علیه اسلام و مسلمین میباشند، مسلمانان باید همواره آمادگی دفاع داشته و به کسب تجهیزات مناسب اقدام نمایند.
سوره مبارکه انفال آیه ۶۰ ، مسلمین را به تجهیز عده و عده فرا خوانده، فلسفه آن ایجاد ترس و وحشت در دل دشمنان خدا و مسلمانان می باشد.
جنگ نرم از نظر قرآن جنگی است که ایمان و اعتقادات دینی و فرهنگی مردم را هدف قرار میدهد؛ به همین علت در قرآن کریم نوعی از جنگ نرم و مبارزه با آن را در قالب های مختلف مشاهده می کنیم که شگردهای مشرکان برای مقابله با پیامبر اسلام(ص) و تضعیف روحیه مسلمانان نمونه ای از آن است که این شگردها در میان اهل کتاب نیز برای مقابله با پیامبر(ص) رایج بوده است.

۲-۲-۲٫ مفهوم جنگ نرم

مفهوم جنگ نرم از جمله مفاهیم توسعه نیافته در روابط بین الملل و مطالعات امنیتی است که به صور مختلفی تعریف میشود. بعضی، بر اساس مصادیق و ابزارها، جنگ نرم را برحسب عملیات روانی، جنگ رسانهای، جنگ فرهنگی، جنگ ایدئولوژیک، جنگ اطلاعات و جنگ سرد تعریف می کنند. برخی دیگر، جنگ نرم را به کارگیری قدرت نرم برای شکل دهی به ارجحیت ها، انتظارات و خواسته های افراد و ملت ها تعریف میکنند(نای[۶۱]، ۲۰۰۴، ۳). گروه دیگر، هرگونه اقدام غیر خشونت آمیز را برای تغییر ارزش ها، باورها و الگوهای رفتاری افراد و ملت ها، جنگ نرم می نامند(نائینی، ۱۳۸۹: ۸-۴).
هریک از این تعاریف و مفاهیم، یکی از ابعاد و وجوه جنگ نرم را مورد توجه و تأکید قرار میدهد. بعضی بر ماهیت و محتوای هستی شناختی و معرفت شناختی جنگ نرم تمرکز میکنند. برخی از تعاریف بر کارکرد و هدف جنگ نرم تأکید میورزند. در حالی که دسته سوم، ابزارها و ساز و کارهای جنگ نرم را مورد توجه قرار میدهند. در عین حال، هیچ یک از این تعاریف، جامع و مانع و در برگیرنده کلیه ابعاد و وجوه این پدیده اجتماعی – سیاسی نیست. به ویژه، این تعاریف از ماهیت خشونت آمیز جنگ نرم غفلت می ورزند. علت این امر نیز محدود کردن خشونت به نوع فیزیکی آن و نادیده گرفتن خشونت نمادین و ساختاری است که در کانون جنگ نرم قرار دارد. از این رو، باید تعریفی از جنگ نرم ارائه داد که ضمن جامعیت، ماهیت خشونت آمیز آن را نیز مد نظر قرار دهد. بر این اساس، جنگ نرم را میتوان این گونه تعریف نمود: اعمال قدرت نرم برای شکل دهی به باورها، ارزش ها، هنجارها، افکار، ادراکات، انتظارات، ارجحیت ها ، انتخاب ها و الگوهای رفتاری فردی و جمعی، به منظور هم سازی، تنظیم، کنترل و تغییر هویت سوژه انسانی و جهان ذهنی در راستای تأمین اهداف و تحقق نتایج مطلوب». این تعریف ابعاد، وجوه، سطوح، مراحل، ابزار و ماهیت جنگ نرم را در بر می گیرد و بر اساس آن، جنگ نرم، اولاً
دارای ابعاد سه گانه ثبوتی، سلبی و انتقالی است.
ثانیاً، طی سه مرحله تولید و ترویج (باورها، ارزشها و الگوهای رفتاری خود)، تردید، تضعیف و تخریب(باورها، ارزش ها و الگوهای رفتاری دیگری) و تغییر و تبدیل(باورها، ارزشها و الگوهای رفتاری دیگری به خودی) عملیاتی می شود.
ثالثاً، در سطوح سه گانه باورها(خود و دیگری) ارزش ها(خود و دیگری) و الگوهای رفتاری(خود و دیگری) صورت می گیرد.
رابعاً، ماهیتی خشونت آمیز دارد و متضمن و مستلزم اعمال خشونت ساختاری و نمادین میباشد. در جنگ نرم، قدرت از طریق ابزار و فناوری های نرم اعمال می شود. هدف مرجع قدرت نیز توده مردم، نخبگان و تصمیم گیرندگان هستند(دهقانی فیروزآبادی، ۱۳۹۰، ۷-۸).

۲-۲-۳٫ تاریخچه جنگ نرم

به نظر می رسد جنگ نرم و مفاهیم همسان از قبیل عملیات روانی، جنگ روانی، قدرت نرم، جنگ سفید و… قدمتی به اندازه حیات بشری دارد. نوع نگاه، زوایه دید، ارتباطات چهره به چهره و غیر کلامی ساده ترین والبته قدیمی ترین روش های عملیات روانی و جنگ نرم است. برخی، قدیمی ترین روایت پیرامون جنگ نرم را به نبرد کیدئون با ماد نسبت می دهند که در این جنگ، سپاهیان کیدئون با افزایش چندین برابری مشعل های لشکریان، باعث فریب و ترس مادها شدند و در نتیجه بدون هیچ درگیری به پیروزی دست یافتند.
با این وجود «جنگ نرم» با مختصات تئوریک و پراتیک جدید خود بعد از شروع جنگ سرد[۶۲] و در اوج آن یعنی در دهه ۱۹۷۰ با مشارکت استادان برجسته علوم سیاسی و علوم ارتباطات از جمله جوزف نای، هارولد لاسول، جان کالینز، اعضای برجسته آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا[۶۳]) و فرماندهان ارشد پنتاگون با تاسیس مرکزی تحت عنوان «کمیته خطر جاری» طراحی ، تدوین وعملیاتی شد که مهمترین هدف آن بمباران تبلیغاتی علیه بلوک شرق و به ویژه شوروی بود که ظاهراً بعد از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی این کمیته به «کمیته صلح جاری» تغییر کرده و همچنان فعال است و کانون تهاجمات روانی آن جهان اسلام و به ویژه جمهوری اسلامی ایران و هواداران منطقه ای آن از جمله حزب الله، حماس و کشورهای دوست ایران می باشد.
کشور ما به دلیل برخورداری از فرهنگ و تمدن کهن ایرانی- اسلامی، اصالت نژادی، وسعت سرزمین، کمیت و کیفیت جمعیت، امکانات نظامی، اقتدار سیاسی، نفوذ منطقه ای و بین المللی، منابع طبیعی، سرمایه اجتماعی، درایت وتوانمندی رهبران فرهنگی و سیاسی، یکپارچگی انسجام ملی و مهمتر از همه تمسک به فرهنگ و مکتب اهل بیت علیهم السلام و التزام به نظریه ولایت فقیه الگویی مترقی و متعالی برای کشورهای اسلامی و عامل مهمی در بیداری و خیزش ملت های اسلامی منطقه است. بنابراین غرب و در راس آن ایالات متحده کانون حملات نرم و براندازانه خود را متوجه ایران اسلامی کرده اند و در کنار تحمیل ۸ سال جنگ تحمیلی، کودتاهای گوناگون، حمایت از گروه های ضد انقلابی و ایجاد اغتشاش در کشور، از انواع متدهای جنگ نرم در حوزه های گوناگونی از جمله سینما، تئاتر، رمان و ادبیات داستانی، شعر، رسانه های دیجیتالی، گروه های مجازی و حقیقی، معنویت های ساختگی و عرفان های دروغین و… بهره برده اند(طنین اندیشه،۱۳۸۹ : ۲۸ ).
تاریخچه‌ «جنگ نرم» را می‌توان از دو منظر «عام» و «خاص» مورد بررسی قرار داد.
الف: از منظر عام، جنگ نرم از همان موقعی روش و تاکیتک دشمن قرار گرفت که ابلیس بر خود تکبر نمود و بر انسان حسادت برد و چنین قسم خورد:
«قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ» (ص – ۸۲)
ترجمه: گفت: (سوگند) به عزّت تو که همگى آنان را گمراه خواهم ساخت‏.
اغوا، یعنی فریب دادن، مستلزم جنگ نرم است و روش آن نیز خلاف نشان دادن حقایق و واقعیات است. راست را دروغ، دروغ را راست، امنیت را تهدید و تهدید را امنیت، یقین را شبهه و شبهه را یقین کردن، زشت را زیبا و زیبا را زشت جلوه دادن و …، همگی همان «جنگ نرم» است. لذا شیطان پس از آن که گناه انحراف و سرپیچی خود را که ناشی از تکبرش بود به گردن خداوند سبحان انداخت، گفت:
«قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنی‏ لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعینَ» (الحجر – ۳۹)
ترجمه: آن گاه شیطان گفت: خدایا [حال که] مرا گمراه کردى من نیز در زمین (همه چیز را) در نظر فرزندان آدم خوب جلوه میدهم (تا از یاد تو غافل شوند) و همه‏ى آن‏ها را گمراه خواهم کرد.
در تاریخ بشر و به ویژه تاریخ اسلام نیز نمودهای بارزی از «جنگ نرم» دیده می‌شود که شاید بتوان به روش‌ها و تاکیتک‌های تبلیغی و ضد تبلیغی معاویه و سپس عمر عاص، به عنوان یکی از شاخص‌ترین آنها اشاره و استناد نمود. از او پرسیدند: چرا برای مقابله با حضرت علی علیه‌السلام این قدر پول خرج می کنی؟ گفت: هزینه‌اش از هزینه‌ی جنگ کمتر است.
ب:اما از منظر خاص یا همان تئوری آکادمیک، «جوزف نای» اولین کسی است که آن را به صورت علمی و تحت عنوان «قدرت نرم» مطرح کرد. در این نظریه نیز چنان چه بیان شد، مهم‌ترین حوزه‌ی اعمال و تأثیرگذاری قدرت نرم بر طرف مقابل، حوزه‌ی رسانه است. بهره‌گیری از رسانه‌ها و امکاناتی که فرد را قادر می‌سازد تا برای تأثیرگذاری بر طرف مقابل، به اِعمال قدرت بپردازد.
شاید در جهان غرب «سان تزو» اولین کسی باشد که در این موضوع کار کرده است. او در کتاب «هنر جنگ» می‌نویسد: «می‌شود جنگید، اما مهم‌ترین کار این است که شما در یک نبرد بدون جنگ، پیروزی را به دست آوردید» و در تشریح چگونگی آن می‌نویسد: «باید به استراتژی‌های رقیب و روحیه‌ی او حمله کرد؛ به‌گونه‌ای که آن‌ ها بپذیرند که شکست خواهند خورد. اگر کسی در ذهنش بپذیرد که شکست می‌خورد، حتماً در دنیای واقعی نیز شکست خواهد خورد. زیرا آنچه فرد را به مقاومت تشویق می‌کند، روحیه است.»(راحله،۱۳۸۹ : ۴۰)
قدرت نرم یکی از مباحث به نسبت جدید در علم سیاست و روابط بین‌الملل است که تلاش دارد مفهوم انتزاعی‌تر و معنوی‌تری از قدرت را که غالبا با وجه سخت آن تصور می‌شود، نمایش دهد. در قدرت نرم، شیوه تأثیرگذاری بسیار خاص بوده و بدون آن‌که از اجبار یا تطمیع استفاده شود، از جذب و اقناع بهره برده می‌شود. درحقیقت در این شیوه از اثرگذاری، شخص یا واحد مقابل ناخودآگاه یا خودآگاه اما به هرحال از روی رضایت، کاری را انجام می‌دهد که از سوی قدرت تأثیرگذار از وی خواسته می‌شود. همچنین در این وجه از قدرت، امکان اولویت‌بندی ترجیحات دیگران نیز وجود دارد و می‌توان انتظار داشت طرف مقابل نه تنها همان‌هایی را بخواهد که ما می‌خواهیم، بلکه آنها را همانگونه  بخواهد که ما اولویت‌بندی می‌کنیم(گلشن پژوه، ۱۳۸۱ : ۱۹).

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است