پژوهش دانشگاهی – بررسی نقش کتب دینی دانشگاهی در مقابله با جنگ نرم و وضعیت اعتقادات دینی جوانان …

دین افراد را به یکدیگر و به گروهی که به آن تعلق دارند، مرتبط می سازد، اعضای اجتماع را در مجموعهای گرد هم میآورد، و در نتیجه رفتار انحرافی را سرکوب می سازد. همان گونه که لامسدن[۱۲] و ویلسون[۱۳] (۱۹۸۳) اظهار میدارند دین منبع قدرتمندی است که افراد را در یک حیطه جذب کرده و از نظر روانشناختی نیرومند میسازد. علاوه بر این، ازدواج و فرزند پروری مورد توجه سنن دینی است(هالت[۱۴]، ۱۹۸۵) و شاید انتظار ازدواج و داشتن فرزند در تربیت فرزند زوج هایی، که هر دو آنها به کلیسا میروند اثر می گذارد، چرا که این گونه افراد اغلب فرزندان بیشتری دارند (مابرگ[۱۵]، ۱۹۶۲). در این مورد باید تحقیقات جدیدی صورت گیرد، چرا که ممکن است در بین دین های مختلف، تفاوت زیادی وجود داشته باشد.
باید در نظر داشت که ممکن است این الگوی تقویت متقابل در مورد گرایشهای دینی، موجب محدود شدن ارتباط کسانی شود که عقاید دینی مختلفی دارند. شاید همین مسئله موجب افزایش میزان طلاق و کاهش رضایت زناشویی در بین زوج هایی شود که تعلقات دینی متفاوتی دارند( لر[۱۶] و کیسویک[۱۷]، ۱۹۹۳). ممکن است ایمان دینی به عنوان تقویت کننده، روابط گروهی، رفاه و ارزشیابی مثبت اجتماعی مطرح باشد. به علاوه به نظر می رسد دین پتانسیل ژنتیکی و زاد و ولد را افزایش دهد. واضح است که آشنایی دینی به بهبود روابط بین فردی و انسجام جامعه در سطوح مختلف منجر می شود.

۱-۲-۴٫ حمایت اجتماعی

از دیگر کنش های مهم اجتماعی، حمایت دین از انسان است. در واقع، مذهب با ایجاد فضای حمایتی و “منبع وحدت یافتگی اجتماعی” برای فرد، بر سلامت او تأثیر بسزایی میگذارد. پژوهشهای اخیر ضمن بررسی جنبه حمایت گری اجتماعی مذهب و گروه های مذهبی (هوس[۱۸]، لاندیس[۱۹]، آمبرسون[۲۰] و متزنر[۲۱]، ۱۹۸۲، ۶۷) نشان دادهاند که گروه های جزییتر مذهبی، ویژگی حمایتی بیشتری نسبت به گروه های بزرگ تر مذهبی دارند(از جمله ویکر[۲۲] و مهلر[۲۳]، ۱۹۷۱، ۴۳).
نگرش مذهبی در ادامه نقش انسجام بخشی خود، نه تنها تأثیری در افزایش تعصبات قومی ندارد ، بلکه در میان اعضای یک کلیسا از میزان تعصبات قومی کاسته است(ایزینگا[۲۴]، فلینگ[۲۵] و پیترز[۲۶]، ۱۹۹۰، ۵۴) گلزاری، رابطه مثبت، معنادار بین مقبولیت اجتماعی و مذهبی بودن، کنش حمایتی مذهب از فرد و جلوگیری از طرد و انزوای اجتماعی را مورد تأیید قرار داده است (گلزاری۱۳۷۸، ۱۸۷).
شرکت در مراسم مذهبی، کنش حمایتگری اجتماعی مذهب را تقویت می کند . چنانچه پژوهشی در مورد قدرت مقابله با بیماری در بیماران سرطانی نشان داده است که نگرش مذهبی به حضور بیشتر در جمع، پرهیز از انزوا طلبی و شکل گیری نگرش مثبت در بیماران منجر خواهد شد(آکلین[۲۷]، براون[۲۸] و مینوگر[۲۹]، ۱۹۸۳، ۴۵). در واقع، مذهب با ایجاد، وحدت و حمایت اجتماعی از فرد، بر میزان سازگاری، عزت نفس و خودباوری او که از عوامل مهم حیاتی در بهداشت روانی محسوب می شود، مؤثر است(خدایاری فرد و همکاران، ۱۳۷۸، ۲۴) نقش حمایتگر مذهب با تأکید بر قدرت تنش زایی و بهبود شرایط محیطی، به پیشگیری اولیه مذهب از بروز اختلال های روانی توجه بیشتری دارد. همچنین این فضای حمایتی و منبع وحدت یافتگی در سطح پیشگیری ثانویه، در کاهش دوره درمان نیز تأثیر بسزایی دارد(وروف[۳۰] ۱۹۸۱، ۹۸). برخی ادیان مانند اسلام، با توصیه اعمال حمایتی خاص مانند شرکت در تشییع جنازه، مجلس ترحیم، پرستاری از ایتام و بازماندگان، مقابله با تنیدگی های ناشی از داغدیدگی را تسهیل می کنند،(جان بزرگی،۱۳۷۸، ۴۷) در مورد تنیدگی های ناشی از بیماری به ویژه بیماری شدید و مزمن نیز مذهب با ترغیب بر عیادت بیماران، چتر حمایتی خود را بر سر بیمار میگستراند(دیماتئو، ۱۳۷۸، ۷۷).

۱-۲-۵٫ نظریه دینی دورکیم

امیل دورکیم (۱۹۱۷-۱۸۵۸) در اثرش “اشکال ابتدایی حیات دینی” تعریفی اجتماعی از دین به دست می دهد. به زعم وی، دین نظامی است همبسته، متشکل از اعتقادات و اعمالی در برابر موجوداتی مقدس؛ یعنی مجزا و ممنوع التماس. این اعتقادات تمام کسانی را که بدان می پیوندند متحد می کند و پایه گذار اجتماعی است. وی می گوید: دین یک معنویت والاست و ما به هیچ وجه نمی توانیم آن را از زندگی فردی و اجتماعی خود جدا کنیم. استدلالات مختلف دورکیم در زمینه دین او را به یک تعریف کلی می رساند: “دین به صورت اعتقاد به یک دنیای مقدس در برابر یک دنیای غیرمقدس (پلید) تعریف می شود” (خدایاری،۸۰:۱۳۸۴).
تأکید دورکیم در همبستگی مکانیکی و ارگانیکی، وجدان جمعی، نظام هنجاری حائز اهمیت است. وی در همبستگی مکانیکی معتقد است که افراد مثل هم فکر می کنند و به لحاظ رفتاری تفاوت های اندکی با یکدیگر دارند. افراد در ارزش ها، مقدسات و … با یکدیگر مشترک اند و وظایف و کار ویژه های اقتصادی یکسانی را انجام می دهند، اما در اثر تعامل های اجتماعی، تقسیم کار، تخصصی و پیچیده شدن کارها دیگر همبستگی مکانیکی جوابگو نخواهد بود. توافق بر سر عقاید و ایده های اخلاقی کمرنگ گردیده و تمایزات سر برمی آورند. بنا به تعبیر دورکیم “در جریان گذار از همبستگی سنتی به همبستگی جدید، نوعی گسیختگی (آنومیک) در زمینه ارزش های افراد پدید می آید. به عبارت دیگر در این شرایط آدمی از سنّت های خود بریده اما به همبستگی جدید نپیوسته است” (اسمیت[۳۱]،۲۷:۱۳۸۳).
به عقیده دورکیم دین عامل همبستگی و ثبات اجتماعی و پایداری جامعه و مظهر قدرت جامعه است و نقش مثبت دین در حل و فصل مشکلات اجتماعی، در ایجاد یگانگی و در معنویتی که در جامعه به وجود می آید نیز سخت اهمیّت دارد. به علاوه دین موجب ثبات، استمرار و پایداری جامعه می شود. وی برای دین چند عملکرد قائل است:

  1. وحدت بخشیدن: دین اجزای جامعه را به یکدیگر متصل می کند و آن را به عنصری واحد بدل و سمبل های اساسی وحدت را فراهم می کند. به نظر وی، ریشه های تفکر و فرهنگ و حتی سازمان یافتن ذهن انسانی، مستقیماً وابسته به اعمال دینی اوست. از گفته های او بر می آید که مفاهیم زمان، مکان، عدد، ملیت و قدرت، همگی دارای طبقه بندی دینی هستند و در جوامع غیردینی اصلاً به وجود نمی آیند.
  2. احیا و تقویت قوا: مؤمنی که با خدا راز و نیاز میکند، نه تنها انسانی است که به حقایق جدیدی دست می یابد، بلکه انسانی است که خود را قدرتمند احساس می کند. او در درون خود نیروی بیشتری احساس می کند و توانایی بیشتری در غلبه بر سختی ها و مشکلات دارد.
  3. عملکرد تسکینی دین: منظور همان آرامشی است که انسانها با توسل به دین در رابطه با اجتماع خود کسب می کنند. به نظر دورکیم، عملکرد تسکینی، به ویژه در ایام نومیدی و اغتشاش اجتماعی، دارای اهمیت بسیار زیادی است و به همین خاطر، ما در بین افراد دیندار، کمتر جرم و جنایت، خودکشی، بزهکاری و…را میبینیم؛ چرا که هر چه انسان متدینتر باشد، پرهیزکارتر میشود(خدایاری،۸۱:۱۳۸۴).

از نظر دورکیم، هر نوع قطع ارتباط میان فرد و جامعه(دین و ارزش های اجتماعی)به دلیل تحولات فرهنگی و تغییر ارزشها، به گونه ای که آنها در چارچوب اجتماعی موجود جذب و ادغام نشوند، زمینه آنومی را به وجود میآورد که برای رشد انحرافات اجتماعی مساعد است. دورکیم همچنین بیان میکند، جامعه بدون ایجاد آرمانها تشکیل نمیشود. در یک جامعه معین، ارزشها سازمان می یابند و به صورت یک دستگاه یا مقیاس ارزشها در میآیند که باید نظمی منطقی در آن وجود داشته باشد حتی اگر در برخی موارد متناقض به نظر آید. وی جامعه را خالق و آفریننده ارزشها میداند.
۱-۲-۶٫ نظریه تفهمی وبر
وبر[۳۲](۱۹۲۰-۱۸۶۸)به مطالعه وسیعی درباره ادیان سراسر جهان پرداخت. هیچ دانشمندی پیش از او تاکنون به کاری با چنین دامنه وسیع دست نزده است. او مطالعاتی مفصل درباره مسیحیت، آیین-های هندو، بودا، یهودیت و … انجام داد، اما نتوانست مطالعه خود را که درباره اسلام طرح ریزی کرده بود به پایان برساند. آنچه در مورد وبر اهمیت دارد، به کار بردن مفاهیم دینی در کشف رمز و رازهای جامعه است. او ایدئولوژی را زیربنای جامعه می داند که باعث حرکت و پیشرفت در جامعه می شود. او معتقد است که جنبش های الهام گرفته از دین، اغلب دگرگونی های اجتماعی چشمگیری به وجود آورده اند. “بدین سان پروتستان، به ویژه پیورتینیزم، منبع شیوه نگرش سرمایه دارانه موجود در غرب امروزی بود” (خدایاری، ۸۷:۱۳۸۴). نخستین کارآفرینان، اکثراً از پیروان کالون بودند. انگیزه آنها برای موفقیت که به شروع توسعه اقتصادی در غرب کمک کرد، در اصل از میل به خدمت خداوند سرچشمه می گرفت و موفقیت مادی برای آنها نشانه ای از لطف الهی بود. این شیوه نگرش، به نظر وبر در پیدایی سرمایه داری صنعتی مؤثر افتاد؛ “کار را عبادت می خواند، رابطه انسان و خدا را بدون واسطه می شناخت، ثروت را موهبت خدایی می دانست و خلاقیت را تشویق می نمود”(خدایاری، ۴۵:۱۳۸۵).
دیدگاه وبر در سنخ شناسی کنش های اجتماعی، خصوصاً تفکیک کنشهای عقلانی(معطوف به هدف و معطوف به ارزش) در تبیین کنش های اجتماعی بسیار مهم می باشد. به نظر وبر تحت شرایط اجتماعی خاص کنشها جهتگیری ارزشی پیدا میکند درحالی که در شرایطی دیگر ممکن است کنشها هدفهای عینی را دنبال نمایند و ابزاری باشند. وبر معتقد است دین جهت دهنده جامعه، یاور اقتصاد و تأیید کننده عقلانیت است. وبر بر اهمیت دین در کنش اجتماعی تأکید می کرد و این اهمیت به سبب نزدیکی دین به نیروهای قدرتمند انگیزشی غیر عقلی و توانایی آن به دادن صورت و الگو به این نیروها، و خلق صور و الگوهای ریشه های جدید میدانست(خدایاری،۱۸:۱۳۸۵).
وبر معتقد است که برای استفاده از دین در دنیای جدید لازم نیست محتوای آن را تغییر دهیم بلکه با رشد فکری بشر در عرصه دیگر زندگی لاجرم دین نیز بهتر درک خواهد شد و کاربردهای دستوری دین برای زندگی نوین نیز آشکار خواهد گشت بدون آنکه نیازی باشد که بشر این دستورها را از جانب خود تغییر دهد. وبر این توانایی بالقوه را در دین میبیند که بتواندبر رفتار مردم و شیوه تفکر ایشان اثر گذارد و معتقد است که”ایدهها، نیروهای مؤثر در تاریخ هستند”(وبر،۱۲:۱۳۸۵). بشر بر مبنای شیوه تفکر خود جامعه خود را می سازد و دین بزرگترین نهاد شکل دهنده شیوه تفکر است.البته وبر دین را تنها علت شرایط اجتماعی و رفتاری نمی داند و در کنار دین، عاملهای دیگر اجتماعی را نیز در تبیین خود دخیل میکند.

۱-۲-۷٫ دیدگاه جامعه شناختی و تربیت دینی

از نقطه نظر جامعه شناختی، دین یک واقعیت تاریخی – اجتماعی، و نهادی همچون دیگر نهادها است. برخی از جامعه شناسان برای آن، وضع کاربرد زیست – اجتماعی قائل گردیده و سودمندش دانستهاند؛ پارهای، آسیب شناسانه نقادی کرده و آن را متعلق به دوران کودکی بشر و جوامع سنتی گذشته ذکر نمودهاند؛ اما با این وجود، رویکرد برخی جامعه شناسان در مورد دین، کارکرد آن در جامعه انسانی است. حتی کنت که دین را مربوط به دوره کودکی بشر دانسته است، در عین حال به نیاز دائمی بشر به دین و اتکا به وجودی برتر، اقرار دارد، او میگوید دین سنگ بنای سامان اجتماعی برای مشروع ساختن حکومت است. هر حکومتی برای تقدیس و تنظیم رابطه فرماندهی و فرمانبری به یک دین نیاز دارد( کوزر، ۱۳۶۸ ، ۳۴).
براساس دیدگاه دورکیم، دین یک پدیده سراسر جمعی و وسیلهای است که انسانها را به یکدیگر پیوند میدهد. مناسک و آیینهای مذهبی، انسانها را برای زندگی اجتماعی آماده می سازند؛ به گونهای که ارزشهای پایدار گروه را از نسلی به نسل دیگر انتقال می دهند(کوزر، ۱۳۶۸ ، ۱۹۷). یواخیم واخ در جامعه شناسی دین به تجربه دینی و نحوه بیان آن توجه می کند . به اعتقاد وی، دین از جنبههای نظری، عملی واجتماعی برخو ردار است؛ از این رو، با اصول اعتقادی و همچنین با آموزش شعائر و آداب خود، قادر است مؤمنان و دینداران را به یکدیگر پیوند دهد (جلالی مقدم، ۱۳۷۹ ،۱۹۵).

۱-۲-۸٫ تبیین روانشناختی دین

از دیدگاه روانشناختی نیز به دین و دینداری به ویژه کنش وری دین در حالات روانی انسان توجه ویژهای صورت گرفته است. آرگیل[۳۳](۲۰۰۰، ۱۴) با اعتقاد به گرایش به مطالعه علمی در روانشناسی، اظهار داشت که روانشناسان در حال حاضر ، تمام حوزه های فعالیت و تجربه انسانی، از جمله رفتار اخلاقی، شخصیت، تغییر نگرش و اعتقادات را که قلمرو خاص مذهب تلقی شده، به شیوه های کاملاً متفاوت و علمی مورد پژوهش قرار دادهاند. رویکرد انگیزشی، روان تحلیل گری، شناختی و رفتاری به دین و نیز کنش های انگیزشی، شناختی، بهداشت روانی و روان درمانگری دین از جمله مباحثی است که در این قسمت به آن پرداخته خواهد شد.

۱-۲-۹٫ نظریه های تحول روانشناختی دین

آیا انسان مذهبی به دنیا می آید؟ آیا مذهب از راه DNA انتقال می یابد؟ آیا همان طورکه الکید[۳۴](۱۹۷۰) پیشنهاد کرده، ما به طور مادرزادی مذهبی هستیم ؟ هر چند بسیاری از دانشمندان تجربه گرا معتقدند که ژنتیک بر مذهب و دیگر عقاید تاثیر دارد، اما در این مورد که ما به صورت مادرزادی، برای مثال از موسیقی هوی متال متنفر باشیم یا به آن علاقهمند باشیم، یا به صورت ژنتیکی، سیاستمدار بودن یا طرفدار یک تیم ورزشی بودن در سرنوشت ما باشد، تردید وجود دارد. در مقابل، بسیاری از کارشناسان اجتماعی معتقدند که علاقه یا نفرت ما به موسیقی هوی متال، یا گرایش های سیاسی و ورزشی ما بیشتر متاثر از تجربیات اجتماعی و عوامل محیطی است تا DNA و چیزهایی که به صورت ژنتیکی از والدین به ارث می بریم(کاگان، ۱۹۹۸). به طور مثال، اسلون[۳۵]، ورنون[۳۶]، هریس و جان[۳۷] (۲۰۰۱)، به این نتیجه رسیدند که “اصل بدیهی در روانشناسی اجتماعی، این است که نظرها و عقاید فرا گرفته می شوند. ” نظریه یادگیری اجتماعی آلبرت باندورا (۱۹۹۷) که بر نقش الگوسازی و تقلیدی رفتار تاکید می کند، بر ارتقای این نظر که عقاید و رفتارهای مردمی آموخته می شوند، تاثیر می گذارد.
هرچند نظریه پردازان از کارل یونگ (۱۹۳۳، ۱۹۸۳) منتقد گرفته تا دیوید الکید(۱۹۷۹)، روانشناس به این نتیجه رسیدند که حداقل تعدادی از جنبههای مذهب به ارث میرسند. تحقیق دانشگاه مینه سوتا(والر[۳۸] و همکاران،۱۹۹۰) روی دوقلوهای یک تخمکی و دوتخمکی که جدا از هم در گروه اول و با هم در گروه دوم زندگی می کردند، نشان داد که مذهب نیز مانند بسیاری از ویژگی های روانشناختی، ریشه وراثتی دارد.
تحقیقات دیگر هم این نتیجه را تایید کردهاند، به اضافه اینکه عوامل محیطی هم مهم اند(اسل ون[۳۹]، ورنون[۴۰]، هریس[۴۱] و جان[۴۲]،۲۰۰۱)، اما برخی تحقیقات نشان میدهند حداقل در طول دوره بزرگسالی دیگر نشانی از تاثیرات ژنتیکی بر عقاید مذهبی نیست(آبراهامسون[۴۳]، بارک[۴۴] و کاسپی[۴۵]، ۲۰۰۲). البته تحقیقات مدافع نقش وراثت مدعی نیستند که شخص برای مثال، مسیحی یا مسلمان به دنیا میآید. یا اینکه مدافعان نقش اجتماع ادعا ندارند که روند اجتماعی شدن چنان آسان است که فرد با آشنا شدن با یک گروه به سادگی جذب عقاید آنها میشود.
در این بخش تعدادی از نظریات و نظریه های مرتبط معرفی می شود.

۱-۲-۱۰٫ نظریه های تحول دینی

۱-۲-۱۰-۱٫آلپورت[۴۶]

گوردن آلپورت(۱۹۵۰) در کتاب فرد و مذهب خود، درباره اینکه کودک چطور از مرحله ای که دینی ندارد به مرحله ای که مذهب جزیی از وجودش می شود، تحول می یابد، نظریه پردازی میکند. به نظر آلپورت مذهب نه به صورت وراثتی زیستی، بلکه در طول نیازهای اساسی انسان مورد نیاز اوست. او پیشنهاد میدهد که سرشت روانی نوزادان مثل خاک رس قابل شکل دهی است. میتوان گفت فرهنگ و محیط، تمایلات مذهبی را شکل میدهند. نوزادان از مرحله بی دینی به سوی عادات و پاسخ های اجتماعی مذهبی در حرکت اند. بچه نمی دانند چرا چنین می کنند، اما می دانند که در مراسم مذهبی شرکت می جویند.
براساس نظریه آلپورت، بچههای کم سن که خود محورند و فکر می کنند جهان حول محور آنها میگردد، به این ترتیب آنها نماز را به عنوان یک مفهوم مادی درک می کنند. آنها توضیحات و کلمات بزرگسالان را در دنیای کودکی خود میفهمند. در این باره آلپورت داستانی را از کودک کم سنی نقل میکند که فکر میکرد خدا باید بادنمای بالای انبارشان باشد، چون او شنیده بود که خدا بالا و نورانی است و آن بادنما بالاترین چیز در دنیای کودک بود.
به نظر آلپورت، با افزایش سن، کودکان شروع به درک ابعاد مذهب میکنند. این نتایج به طور معمول در بزرگسالی موجب رشد مذهب در درون آنها به عنوان یک عضو لاینفک می شود، یعنی مذهب از حالت زبانی و لغتی در می آید و جزیی از دغدغه های شخصی می شود.
این تحلیل جالبی از رشد مذهبی بچه هاست، اما در مقایسه با دیگر نظریات رشد، تفاوت هایی دارد. آلپورت با نظریه پیاژه موافق بود که رشد شناختی بر توصیف شخص از رشد مذهبی وی تاثیر می گذارد، اما نظریه پیاژه بیشتر بر اساس دیگر نظریه های رشد مذهبی بود.

۱-۲-۱۰-۲٫ پیاژه

ژان پیاژه معتقد بود که در طول دوره رشد، راه هایی که کودکان درباره دنیا فکر می کنند، به طور نظام مند تغییر می کند .او در دهه ۱۹۲۰ با انجام مطالعاتی در مورد بازی کودکان خود و دیگر بچه ها به این نتیجه رسید که کودکان یک گروه سنی دلایل مشابهی برای اشتباه در بازی دارند و به این تقسیم بندی در مراحل مختلف رشد شان رسید:
مرحله حسی حرکتی (تولد تا ۲ سالگی)، مرحله پیش عملیاتی(حدود ۲ تا ۷ سالگی)، مرحله عملیاتی (در حدود ۷ تا ۱۲ سالگی)، مرحله انتزاعی(۱۲ سالگی به بالا).
هرچند نظریه پیاژه با انتقادهایی مواجه نشده، اما نباید فراموش کرد که تحلیل مراحل شناخت کودکان آنقدر ساده نیست که با نمونه سازی از رفتار بزرگسالان قابل بررسی باشد. اما از این نظر که هر کدام از مراحل بر اساس مراحل قبل و بر اساس شناخت دنیای اطراف ساخته شدهاند، مدل پیاژه کارکرد مفیدی برای فهم رشد مذهبی دارد. برای مثال پیشنهاد میدهد که کودکان قادر نیستند مسائل مذهبی پیچیده دنیای بزرگسالان را بفهمند.
رویکرد الکید[۴۷]به نظر دیوید الکید، مذهب نتیجه طبیعی رشد روانی است، به طوری که ریشه های زیستی رشد معنوی با تجربیات شخصی فرد تعامل دارد. الکید هم چهار مرحله برای رشد معنوی قائل است (نگهداری، جست وجو برای نشان دادن، جست وجو برای روابط و جست وجو برای ادراک)، اینها مراحل انتقادی برای رشد مذهبیاند و به موازات چهار مرحله رشد شناختی پیاژه در نظر گرفته میشوند و این مدل را تایید میکنند. برخی نویسندگان از این رویکرد در دانش مذهبی استفاده کردهاند. به طور مثال سفارش شده که بچه ها به مفاهیم پایه درباره خدا تا (۶ سالگی) وقتی قدرت تحلیل آن را پیدا نکردهاند، فکر نکنند.
گلدمن[۴۸] : گلدمن از نظریه رشد شناختی پیاژه استفاده کرده است و میگوید” مذهبی فکر کردن، فرقی با غیرمذهبی فکر کردن ندارد” او پرسشنامه هایی را در انگلیس بین بچههای ۵ تا ۱۵ ساله پر کرده و درباره مسائل مربوط به مذهب و داستان های کتاب مقدس سؤال کرده است و آنها را بر اساس نظریه پیاژه تحلیل کرده و به این نتیجه رسیده است که تفکر مذهبی همانند رشد شناختی حاصل می شود. شمار دیگری از مطالعات درباره مراحل شناخت، به این نتیجه رسیدند که به موازات رشد، تفکر بچهها درباره مسائل مذهبی دقیق تر می شود(دگلدمن[۴۹]، و مالن[۵۰]، ۱۹۸۴).
بعضی تحقیقات تجربی بیان می کنند یافته های گلدمن درباره تحول تفکر مذهبی درست نیست. برای مثال هوگ و پتریول[۵۱] که روی ۴۵۱ دانش آموز مدرسهای در کلیساهای مختلف پروتستان و کاتولیک کار کردند، به این نتیجه رسیدند که گلدمن درباره اهمیت ظرفیت شناخت افراط و فهم نقش مذهب در رشد تفکرات مذهبی تفریط کرده است .
این نتیجه هر چند به ظاهر در ابتدا بر اساس تفاوت خصوصی و دولتی بودن مدارس کاتولیک بود، اما هوگ و پتریول تفاوت هایی را در سیستم آموزشی مذهبی خصوصی هم میدیدند و عوامل دیگری هم مثل طبقه اجتماعی اقتصادی و مذهب والدین برایشان مهم بود. آنها در نهایت تایید کردند که مطالعه آنها سوگیری هایی دارد.

۱-۲-۱۱٫ رویکرد انگیزشی به دین

اینکه دین فطری است یا محصول اشتیاق اساسی انسان، همانند نیازمندی او به امنیت، غذا و همسر است

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است