امر به معروف و نهی از منکر و تعلیم و تربیت اسلامی

4.کتاب چهارم در بحث وظایف زمام داران و طریقۀ تشخیص عدل از میان صفات مزبور.
5.کتاب پنجم که به مقام زن در جامعه و بحث در رسوم جنگ پرداخته است.
6.کتاب ششم که به بحث تربیتیِ شایستگی فلاسفه برای زمام داری و علّت فاسد شدن فلاسفه در جامعه و امکان زمام داری فلاسفه اشاره دارد.
7.کتاب هفتم که به تمثیل غار و برنامۀ تعلیم و تربیت اختصاص دارد.
8.کتاب هشتم به موضوع انحطاط جامعه و نسل انسان پرداخته است.
9.کتاب نهم که در مورد انحطاط شهر از درجۀ کمال مطلوب و تنزّل حکومت ها است.
10.کتاب دهم که در مورد ناسازگاری فلسفه و شعر است(همان،7-5).
به عنوان نمونه، بخش هایی از کتاب چهارم را می آوریم که در مورد اهمّیت تعلیم و تربیت است:” گفتم آری آدئیمانتوس عزیز، این قواعد متعدّدی که ما وضع می کنیم، در درجۀ اوّل اهمّیت نیست. هر چند ممکن است این طور تصوّر شود، بلکه از همۀ آنها می توان صرف نظر کرد، مشروط بر آن که آن دستوری که می توانیم آن را تنها دستور مهم یا به عبارت صحیح تر دستور کافی بخوانیم، رعایت شود. گفت آن دستور کدام است؟ گفتم تعلیم و تربیت است، زیرا اگر اهالی شهر ما در پرتو تربیت صحیح خردمند شوند، همۀ این مسائل را به آسانی درک خواهند کرد، همچنین مسائل دیگری را که اکنون به آن نمی پردازیم مانند تملّک زنان و ازدواج و زاد و ولد، و همۀ آن چیزهایی که به موجب مثل معروف باید حتّی المقدور بین دوستان مشترک باشد. گفت بسیار درست است. گفتم شکّی نیست که شهری که پایۀ آن خوب گذاشته شده باشد، مانند چرخی است که وقتی خوب به حرکت اُفتاد، سرعت می گیرد، تعلیم و تربیت اگر به حدّ کمال فراهم شود، نهاد انسان را اصلاح می کند و طبایع پسندیدۀ انسانی هم آن گاه که با تربیت کامل توأم شوند، از همه حیث بیش از پیش تکمیل می گردند، علی الخصوص از حیث اصلاح نژاد همان طور که بین حیوانات هم دیده می شود. گفت ظاهراً باید همین طور باشد”(همان منبع،219). افلاطون در مورد تعریف مفهوم عدالت آن را عبارت می داند از این که، هر کس کار مخصوص خود را انجام دهد؛ و به عبارت دیگر، قرار گرفتن هر چیزی در جای خودش. وی در کتاب جمهوری به تفصیل در مورد عدالت توضیح داده است:”گفتم حال گوش کن و ببین که حق با من است یا نه، ما از آغاز کار که شالودۀ شهر خود را می ریختیم، یک اصل کلّی مقرّر داشتیم که اگر خطا نکنم آن اصل یا لاأقل نوعی از آن اصل، همانا عدالت است و ما این طور گفتیم و چنانچه به یاد داشته باشی، بارها هم تکرار کردیم که هر یک فرد در شهر ما باید منحصراً یک کار داشته باشد، یعنی کاری که طبیعتاً برای آن استعداد خاص داشته باشد، گفت درست است. گفتم ما بارها گفته و شنیده ایم که پرداختن به کار خود و پرهیز از دخالت در کار دیگران، عین عدالت است. گفت راست است. گفتم پس ای دوست ظاهراً عدالت یک چنین چیزی است یعنی این است که انسان فقط باید به کار خود بپردازد”(همان منبع، 236).
در این دوران ابتدا آموزش و تربیت مفهوم خاص و محدودی داشت، ولی با تحوّل علمی در اُروپای معاصر و گسترش علوم تجربی و تغذیۀ تعلیم و تربیت از آبشخور تجربیات بشری همچون روان شناسی، جامعه شناسی و فلسفه، تعلیم و تربیت به عنوان یک ضرورت بشری و همگانی چهرۀ نوینی به خود گرفت و مورد توجّه واقع شد، به یافته های جدید دست یافت، و تعلیم و تربیت از روش ها، اهداف و سازمان و برنامه های علمی ویزه ای برخوردار شد. امروزه تعلیم و تربیت، علمی فراگیر، یک ضرورت غیرقابل تردید و عامل اساسی توسعۀ همه جانبه و رشد فردی و اجتماعی است.
اهمّیت تعلیم و تربیت، و لزوم توجّه به تربیت حقیقی
«در هر عصری تعلیم و تربیت وابسته به انسان هایی است که مسئولیت آن را به عهده دارند و نیز تابع کیفیت فرهنگی است که در چارچوب آن، این فعّالیت صورت می گیرد. بنابراین چنان چه امروز از یک بحران تربیتی صحبت می شود، طبیعتاً این امر بیانگر بحران بشری و نظام بندگی وی است؛ بحرانی که از نسل ها پیش وجود خود را اعلام کرده بود و به نظر می رسد که در عصر ما به حدّ اعلای خود رسیده باشد. توانایی ها و ضعف های جوانان، بازتابی است از توانایی ها و ضعف های بزرگ سالان، زیرا نسل جوان از سال های اوّل زندگی خانوادگی گرفته تا دوران مدرسۀ ابتدائی و متوسطه و بالاخره آموزش حرفه ای راهی را که از طرف نسل های گذشته ترسیم شده است در پیش می گیرند»(برزینکا،1371: 136). “با آن که آن چه تربیت انسان می نامیم، همیشه به یک معنی و در یک سطح نیست، و چه بسا رفتاری که با آدمیان می شود نیز همانند جانوران دست آموز و اهلی شده است، یعنی آنان را چنان بار می آورند که بی آن که به مقام فهمیدن و اندیشیدن برسند، چون ابزارهایی برای انجام هدف های معیّن به کار گرفته شوند؛ با این همه، آن گاه می توانیم براستی از تربیت انسان سخن بگوییم، که به گوهر انسانی و ارزش هایی که او را از دیگر جانوران متمایز و ممتاز می کند، رونماییم. یعنی او را از حدّ آدمی زاده، چون مفهومی بیولوژیک، به سوی انسان، چون آرمان، یعنی آن چه باید بود، و به سوی ارزش ها بکشانیم. به سخن کوتاه، کشاندن به سوی ارزش ها معنی حقیقی تربیت انسان است”(نقیب زاده، 1389: 18).
مبانی تعلیم و تربیت
مصباح یزدی در کتاب فلسفۀ تعلیم و تربیت اسلامی، بخشی جداگانه را به مبانی اختصاص داده است. وی در توضیح مبانی می آورد:« در هر علمی با پیش فرض هایی روبرو هستیم، که یا بدیهی اند، یا در علومی دیگر به اثبات می رسند. یکی از اصلی ترین این پیش فرض ها محال بودن اجتماع دو نقیض است، که بدون پذیرش آن، هیچ گزاره ای در هیچ دانشی به اثبات نخواهد رسید. هر یک از دانش های بشری، افزون بر این پیش فرض بدیهی، مبتنی بر پیش فرض های بسیاری است که اگر بدیهی نباشند، باید در علوم دیگر اثبات شوند. این پیش فرض ها را مبانی می نامند. زیرا زیربنای بنیان های دیگر به شمار می روند. بنابراین، می توان مبانی تعلیم و تربیت اسلامی را چنین تعریف کرد: گزاره هایی خبری که یا بدیهی اند یا از دانش هایی دیگر وام گرفته می شوند، و برای تعیین اهداف، اصول، ساحت ها، مراحل، عوامل، موانع و روش های تعلیم و تربیت اسلامی به کار می آیند. مبانی خود دارای گونه های مختلفی است، زیرا پرسش هایی که پیش از پرداختن به یک علم باید پاسخی برای آنها فراهم کرده باشیم متنوّع اند. برخی از مبانی، به مباحث کلّی وجودشناختی دربارۀ جهان هستی( مانند تقسیم موجودات به مادّی و غیرمادّی، و وجود تأثیر و تأثّر میان آنها) اشاره دارند. برخی دیگر از آنها دربارۀ مسائل مربوط به شناخت( مانند امکان دست یابی به شناخت مطلق و یقینی) به تعیین دیدگاه درست می پردازند. این دو دسته از مبانی را به ترتیب، مبانی هستی شناختی و معرفت شناختی می نامند. افزون بر این، با توجه به پرسش های بنیادینی که دربارۀ آفریدگار جهان و راه دست یابی به فرمان های او قابل طرح است، و چگونگی پاسخ گویی به آنها تأثیری مستقیم بر فرآیند تعلیم و تربیت می گذارد، شایسته است که مبانی مربوط به این بخش- که می توان آنها را مبانی الهیاتی نامید- به صورتی مستقل بررسی شوند. همچنین، از آنجا که بسیاری از آموزه های تعلیم و تربیت در قالب گزاره های مشتمل بر خوب، بد، باید و نباید بیان می شوند، و برخی این مفاهیم را – که اصطلاحاً مفاهیم ارزشی نام گرفته اند- بیانگر واقعیتی خارج از ذهن نمی دانند، لازم است که مبانی ارزش شناختی تعلیم و تربیت اسلامی را روشن سازیم، علاوه بر این، از مباحث بنیادی ارزش شناختی، تعیین منشأ و ملاک ارزش و مشخّص ساختن هدفی نهایی است که دارای ارزشی ناوابسته و ذاتی است و ارزش امور دیگر وابسته به آن است، ناگفته پیداست که داوری های ارزشی در مباحث گوناگون تعلیم و تربیت اسلامی و تعیین هدف نهایی آن، جز با بهره گیری از این مباحث ارزش شناسانه ممکن نیست. سرانجام، به دلیل این که شناخت ویژگی های انسان نقش اساسی در آموزش و پرورش او دارد، به جاست که در فلسفۀ تعلیم و تربیت اسلامی، مبحثی مستقل را به مبانی انسان شناختی اختصاص دهیم(مصباح یزدی، 1390: 66-65).
اهداف تربیتی
شریعتمداری، به عنوان اندیشمندی که در فلسفۀ تعلیم و تربیت صاحب نظر است معتقد است:« هدف اساسی تربیتی مکتب اسلام پرستش خدای یگانه است. و ما خلقت الجنّ والانس الّا لیعبدون، همان طور که می دانیم عبادت و پرستش خدا یعنی خود را تسلیم حق نمودن و از او اطاعت کردن. آن که خدا را می پرستد با تمام وجود از او تبعیت می کند و در مسیر خداشناسی حرکت می کند. حضرت علی (ع) در خطبه ای که دربارۀ آفرینش جهان بحث می کند می فرماید: اساس دین شناختن خداست، شناخت کامل گرویدن به اوست، گروش کامل به خدا یگانه تلقّی کردن خداست، و کمال توحید خالص گردانیدن عمل برای او می باشد. علاوه بر پرستش خدا هدف های زیر نیز جزء هدف های تربیت اسلامی هستند که عبارتند از: تقوا، تعلیم حکمت، عدالت خواهی، تکامل انسان، برادری و همکاری، دوستی با ملل دیگر، پرورش نیروی تفکّر، پرورش روح اجتماعی و پرورش شخصیت اخلاقی(شریعتمداری، 1389: 238-237).
روش های تربیتی
در عرصه های گوناگون تعلیم و تربیت، برای دست یابی به اهداف معین، روش های مختلفی وجود دارد که برخی از آنها- همواره یا در شرایط خاص- کارآتر از برخی دیگرند؛ چنان که ممکن است پاره ای از آنها اساساً با مبانی پذیرفته شده در تعلیم و تربیت اسلامی ناسازگار باشند و ما را به اهداف مورد نظر نرسانند. برای مثال تشویق و تنبیه، دو روش از روش های تعلیم و تربیت اند که هر کدام از آنها، در شرایطی خاص، موثّرتر از دیگری است. همچنین ممکن است برخی از روش های تدریس، همواره نتایجی بهتر از روش های دیگر به بار آورند. گردآوری و ارزیابی این روش های متنوع بر عهدۀ دانش تعلیم و تربیت است(مصباح یزدی، 1390: 69).
فراهانی، در مورد روش های عمومی تربیت اخلاقی در نهج البلاغه، روش هایی مانندِ یادآوری مرگ و قیامت، روش عبرت، خودمیزانی، روش توبه، تشویق و تنبیه و امر به معروف و نهی از منکر را از کتاب نهج البلاغه استخراج و استنتاج کرده است( به نقل از فراهانی، 1390).
شریعتمداری نیز در مبحثی تحت عنوان روش های تربیتی اسلام، برخی از آن روش ها عبارتند از:
روش عبادت: عبادت ضمن این که هدف است روش تربیت اسلامی هم است. دعا خواندن که خود نیز به منزلۀ عبادت است جزء روش های اساسی تربیت اسلامی است.
تلفیق ایمان و عمل؛
توأم ساختن علم و عمل؛