الگوهای باورهای فراشناختی و مقیاس پاسخ های نشخواری

0 Comments

1- عاطفه منفی؛
2- علائم‏ افسردگی شدیدتر و طولانی‏مدت؛
3- تفکر دارای سوگیری منفی؛
4- کمبود انگیزه؛
5- اختلال در تمرکز و شناخت؛
6- افزایش استرس (شاملو،1388).
باورهای فراشناختی یعنی اینکه فرد به دنبال حالت افسردگی و غمگینی، رفتارها و افکاری را نشان می دهد که توجه او را به سمت علائم افسردگی جلب می کند. مثلا فرد به دنبال رخداد حالت افسردگی در گوشه ای می نشیند و با خود چنین می گوید فقط من هستم که به این حالت گرفتار شده ام. نتیجه ی افسردگی من چه خواهد شد؟ اگر از این حالت در نیایم چه اتفاقی می افتد. این گونه سبک پاسخ به افسردگی باعث به طول انجامیدن نشانه های افسردگی و شدت یافتن آن ها می شود. این نوع سبک مقابله، باعث بدتر شدن اوضاع روانی و خلقی فرد می شود.تحقیقات نشان داده است که زنان بیش از مردان به نشخوار فکری گرفتار می شوند و شاید این یکی از علل شیوع افسردگی در زنان باشد (سالاری فر و پوراعتماد،1390).
باورهای فراشناختی مثبت ومنفی
مدل فراشناختی دو نوع باور فراشناختی را شناسایی کرده است: باورهای فراشناختی مثبت، باورهایی هستند که به فواید و سودمندی های درگیر شدن در فعالیت های شناختی خاص مانند نگرانی، نشخوار فکری ، پایش تهدید و… مربوط می شوند مانند (نگرانی درباره آینده به من کمک می کند تا از خطر اجتناب کنم). باورهای فراشناختی منفی باورهایی هستند که به کنترل ناپذیری، اهمیت و خطرناک بودن افکار و تجربه های شناختی مربوط می شوند. مثلأ اگر افکار خصمانه ای داشته باشم، ممکن است بر خلاف میل خود به آنها عمل کنم (ولز ،2009).
باورهای فراشناختی پیش بینی کننده ی تجربه احساسات منفی، مانند اضطراب و افسردگی هستند، همچنین پژوهش ها نشان می دهند که باورهای فراشناختی مثبت و منفی ممکن است سبب تداوم نگرانی شوند (پورنامداریان و همکاران،1390) .
دررویکرد فراشناختی، باورهای فراشناختی، کلید و راهنمایی است که شیوه پاسخدهی افراد به افکار منفی، باورها، علائم و هیجان ها را تحت تأثیر قرار می دهد و نیروی محرکه ای در پس الگوی تفکر مسموم (سندرم شناختی- توجهی) است که به رنج روانی و هیجانی می انجامد. نظریه فراشناختی بر این اصل استوار است که بر خلاف شباهت های بنیادی در سازوکارهای آسیب شناختی اختلال های روانشناختی مختلف، هر اختلال محتوای خاص خود را در سطوح شناختی و فراشناختی دارد (ولز،2009).
اختلالات روانی زمانی به وجود می آیند، که سبک تفکر و سازگاری فرد بی اختیار به تأکید و تقویت پاسخ های هیجانی پیش می رود که بیشتر از همه ناشی از تکرار تفکر (نشخوار فکری ونگرانی) است (اسکریج ،2010، به نقل از آهنی،1392).
در این رابطه شوارزوکلور (1998) بیان می کنند که مردم احساساتشان را به عنوان اطلاعاتی برای ارزیابی ها و قضاوت ها به کار می گیرند، بنایراین ارزیابی های منفی باعث نابسامانی روانی و نداشتن عملکرد صحیح می شود. برطبق نظریه فراشناخت در اختلال روانشناختی، فراشناخت ها مؤلفه های حساسی در پیش بینی و ایجاد علائم روانشناختی هستند (یلماز و همکاران ،2011، به نقل از آهنی،1392).
الگوهای باورهای فراشناختی
الگوی سندرم شناختی- توجهی (CAS)
رویکرد فراشناختی بر این باور است، که افراد به این دلیل در دام ناراحتی های هیجانی گرفتار می شوند که فراشناخت های آنها به الگوی خاصی از پاسخ دهی به تجربه های درونی منجر می شود که موجب تداوم هیجان منفی و تقویت باورهای منفی می شود. این الگو نشانگان شناختی – توجهی (CAS) خوانده می شود که شامل نگرانی، نشخوار فکری، توجه تثبیت شده و راهبرهای خودتنظیمی یا رفتارهای مقابله ای ناسازگارانه است (یلماز و همکاران ، 2014).
الگوی ولز و پاپاجیورجیو
پاپاجیورجیو و ولز (2004)، یک الگوی‏ فراشناخت بالینی را در مورد نشخوار ذهنی و افسردگی پیشنهاد کرده‏اند. آن‏ها معتقدند که باورهای فراشناختی مثبت در مورد نشخوار ذهنی منجر به ابقای آن می‏شود. به عبارت‏ دیگر، وقتی نشخوار ذهنی به کار می‏افتد، ابتدا فرد آن را به عنوان یک فرایند کنترل‏ناپذیر و آسیب‏زننده ارزیابی می‏کند. این امر منجر به پیامدهای بین فردی و اجتماعی شده و در نهایت‏ باعث به کار افتادن باورهای فراشناختی منفی در مورد نشخوار ذهنی به افسردگی می‏شود. دستور العمل نشخوار ذهنی در افراد افسرده، باعث افت خلق و حل مسئله در این افراد شده و دستور العمل پرت‏ کردن حواس نیز خلق و حل مسئله آن‏ها را بهبود نمی بخشد. وقتی باورهای نامعقول به سراغ ما می آیند ما دچار پیامد های بد هیجانی می شویم (مانند افسردگی،خشم،اضطراب) و این پیامد هیجانی بد، در ادراک ما اخلال ایجاد می کند و در چنین مواقعی شاهد برخی افکار ثابت، نشخوار ذهنی مستمر و وارسی های مکرر می شویم. با توجه به این مسئله می توانیم بگوییم پیامد های هیجانی منفی در صورت کنترل نشدن بر نظام فکری ما تاثیر گذاشته و باعث ایجاد پیامد های هیجانی بدتر در ما می شوند.سبک های هیجانی متفاوت، موجب می شودکه ما نشخوار ذهنی رابرای پاسخ به اضطراب وافسردگی انتخاب کنیم. ظهور نظریه های شناختی در آسیب شناسی روانی به افزایش علاقه به ویژگی های شناخت و تنظیم آن منجر گردیده است. ولز و ماتئوس نظریه ی کنش اجرایی خود نظم بخش اولین نظری های است که نقش فراشناخت را در سبب شناسی و تداوم اختلالات روانی مفهوم سازی کرده است. بر اساس نظریه ی کنش اجرایی خودنظم بخش اختلالات روان شناختی وقتی تداوم می یابند که راهبردهای مقابله ای ناسازگار مثل تفکر درجاماندگی، نگرانی، نشخوارذهنی، پایش تهدید، اجتناب و سرکوبی فکر، اصلاح خودباورهای ناکارآمد را با شکست مواجه می سازد و دسترسی به اطلاعات منفی در مورد خود را افزایش می دهد. به عبارت دیگر می توان گفت بر اساس این نظریه، اختلال روانی فعالیت یک سندرم کلی شناختی توجهی است که از دانش فراشناختی فرد ناشی می شود و در موقعیت های مشکل زا فعال شده و پردازش می شود (عاشوری، 1388).
ولز (2009) نخستین بار با ترکیب رویکرد طرحواره و پردازش اطلاعات، الگوی فراشناختی را بر مبنای مدل عملکرد اجرای خود تنظیمی (S-REF) ، برای تبیین و درمان اختلالات هیجانی معرفی کرد. ایده اصلی این نظریه باورهای معیوب در مورد شناخت است که فراشناخت را تشکیل می دهند، چنین باورهایی به ایجاد الگویی از تفکر منجر می شوند که نگرانی، نشخوار فکری ،تثبیت تهدید و افکارغیر قابل کنترل بر آن تسلط دارد (هالجین، ویتبورن،2003؛ ترجمه سیدمحمدی،1390).
نظریه سبک های پاسخ
در نظریه سبک های پاسخ چنین استدلال شده است که سبک پاسخی نشخواری، در مقایسه با سبک پاسخی منحرف کننده حواس، با افزایش در خلق افسرده رابطه دارد. اثر پاسخ های نشخواری بر خلق غمگین و اختلال افسردگی با استفاده از مقیاس پاسخ های نشخواری هوکسما و مارو (1991) به فراوانی از سوی پژوهشگران مختلف نشان داده شده است (وونگ ،2007، به نقل از آهنی،1392).
سبک پاسخی نشخواری، نمی تواند پیش بینی کننده مطمئنی برای طول مدت اختلال افسردگی عمده باشد. به هر حال با توجه به پیشینه قابل توجه پژوهشی، این دیدگاه که نشخوار فکری می تواند پیش بینی کننده مهمی برای علائم افسردگی و اختلال افسردگی باشد، دیدگاه نیرومند تری است (باقری نژاد و همکاران، 1389).