دلیل عصمت در موارد سهگانه اخیر، این است که در ذهن غالب افراد، خطا در این‏گونه مسائل با خطا در احکام دینى ملازمه دارد. در نتیجه، ارتکاب خطا در این مسائل، اطمینان مردم را نسبت‏به شخص پیامبر خدشه‏دار ساخته و نهایتاً سبب خدشه‏دار شدن غرض بعثت مى‏گردد. هرچند لزوم عصمت در دو صورت نخست، روشن‏تر از عصمت در صورت اخیر است.
اصل چهارم
یکى از مراتب عصمت آن است که در وجود پیامبران امورى نباشد، که سبب دورى گزیدن مردم از آنان شود. همگى مى‏دانیم برخى از بیماریهاى جسمى، یا برخى از خصلتهاى روحى که حاکى از دنائت و پستى انسان است، سبب تنفّر و انزجار مردم مى‏گردد. طبعاً پیامبران بایستى از این‏گونه معایب جسمى و روانى منزّه باشند، زیرا انزجار مردم از پیامبر و دورى گزیدن از او، با هدف بعثت (که ابلاغ رسالات الاهى توسط پیامبر به آنان است) منافات دارد.
باید در اینجا یادآور ‏شویم، که حکم عقل در اینجا به معنى کشف یک واقعیت است، و آن این است که، با توجّه به حکمت‏خدا، باید کسانى به پیامبرى برگزیده شوند، که پیراسته از چنین عیوبى باشند.
اصل پنجم
حکم قاطع عقل و داورى صریح قرآن را درباره لزوم عصمت پیامبران دانستیم، ولى در این زمینه برخى از آیات اولین نگاه حاکى از صدور گناه از آنان مى‏باشد (مانند آیات وارده در باره حضرت آدم و غیر آن). در این موارد چه باید گفت؟
در پاسخ باید خاطر نشان ساخت: مسلّماً، با علم به این مطلب که هیچگونه تناقضى در قرآن راه ندارد، باید با توجّه به قرائن موجود در خود آیات، به مراد واقعى آن ها پى برد، و در این موارد، ظهور بدوى، هرگز نمى‏تواند ملاک قضاوت و داورى عجولانه قرار گیرد. خوشبختانه مفسّران و متکلّمان بزرگ شیعه، به تفسیر این آیات پرداخته، و حتّا برخى از آنان در این باره کتابهاى مستقلى تألیف کرده‏اند. از آنجا که بحث درباره تک‏تک این آیات از گنجایش این رساله بیرون است، علاقهمندان مى‏توانند به کتب مزبور مراجعه کنند.
اصل ششم
عامل و منشأ عصمت را مى‏توان در دو چیز خلاصه کرد:
الف) پیامبران (و اولیاى خاص الاهى) از حیث معرفت و شناخت‏خداوند در مرتبه ی بسیار رفیعى قرار دارند که هیچگاه رضا و خشنودى حضرت حق را با چیزى عوض نمى‏کنند. به عبارت دیگر، درک آنان از عظمت الاهى و جمال وجلال شگرف وى، مانع از آن مى‏شود، که به چیزى غیر از خدا توجّه نمایند، و اندیشه‏اى جز رضاى خدا را در سر بپرورند. این مرتبه از معرفت همان است، که امیر مؤمنان (علیه السّلام) مى‏فرماید: «ما رأیت‏شیئا الاّ رأیت الله قبله وبعده و معه»؛ هیچ چیز را ندیدم مگر آنکه پیش و پس و همراه با دیدن آن، خدا را دیدم. و امام صادق (علیه السّلام) نیز مى‏فرماید:
«و لکنی اعبده حبا له وتلک عباده الکرام‏»؛ من خدا را از روى دوستى با او پرستش مى‏کنم، و چنین است عبادت بزرگواران.
ب) آگاهى کامل پیامبران از نتایج درخشان طاعت وپى‏آمدهاى سوء معصیت، سبب مصونیت آنان از نافرمانى خدا مى‏باشد. البتّه عصمت گسترده و همه‏جانبه، مخصوص گروه خاصى از اولیاى الاهى است، ولى در عین حال برخى از مؤمنان پرهیزگار نیز، در بخش عظیمى از افعال خویش، از ارتکاب گناه مصون مى‏باشند، مثلاّ یک فرد متّقى هرگز به هیچ قیمتى دست‏به خودکشى نمى‏زند، یا افراد بى‏گناه را نمى‏کشد. بالاتر از این، حتّا افراد عادى هم نسبت‏به برخى از امور مصونیت دارند، به طور مثال هیچ فردى به هیچ قیمتی ‏حاضر نمى‏شود به سیم لختى که برق در آن جریان دارد، دست‏بزند. پیداست که مصونیت در این‏گونه موارد، ناشى از علم قطعى شخص به آثار سوء عمل خویش است؛ حال اگر چنین علمى در مورد تبعات بسیار خطرناک گناهان نیز حاصل گردد، سبب مصونیت فرد از گناه خواهد بود.
با توجه به اصولی که در مورد عصمت یاد شد بحث در احتیاط به معنای اصولی، در مورد معصومین (علیها السّلام) تخصصاً خارج است.
فصل سوّم
اصل احتیاط در عصر
صحابه و اهل بیت
گفتار اوّل: اصل احتیاط و صحابه
با توجّه به تفّقه و اجتهاد هایی که در عصر پیامبر (صلی الله علیّه وآله وسلّم) میشد و در بسیاری از موارد، مورد امضای حضرت قرار میگرفت و در مواردی هم که مورد نهی حضرت واقع میشد نهی وارده به مقدّمات و روش اجتهاد بوده، نه به اصل اجتهاد و تلاش برای یافتن حکم الله، این موارد نشان میدهد که اصحاب به این راحتی به برائت عمل نمیکردند بنابراین؛ در مقام خوف و دور اندیشی به دنبال کشف حکم الله بودند، که در این قسمت به مواردی اشاره میشود:
میر محمّد باقر داماد (قدّس سرّه)، در باره کسى است که جنب بوده و تیمّم گرفته و به حدث اصغر، محدث گشته پس تکلیف فعلى او چیست؟ آیا اگر آب به اندازه وضوء داشته باشد تکلیف وى وضوء است یا تیمم؟
از رساله (عیون المسائل) خود از محمّد بن حسن حلّی‏ نقل کرده که او در کتاب «ایضاح» خویش به این روایت نبوى «روى انّ صحابیّا و هو امّا عمرو بن العاص او حسان، على اختلاف الروایات، أجنب فتیمّم من شده البرد فقال النبی (صلی الله علیه و آله) أ صلّیت بأصحابک و أنت جنب؟، و فى روایه: أتصلّى بالنّاس و أنت جنب؟» استناد کرده است پس میر داماد (قدّس سرّه)، در مقام ردّ بر فخر المحقّقین گفته است:
«و الجواب أنَّه ان کان قد اقرّه على صحه صلاته، على ما روى، فالغرض انما کان استعلام فقهه لا اثبات الجنابه مع الصلاه و ان کان قد حکم ببطلان صلاته فالسبب ان البرد لم یکن بحیث یسوغ معه التیمم».
و هم میر داماد(قدّس سرّه)، در همان مسأله از همان رساله، عبارت زیر را از قواعد شهید اوّل‏ نقل کرده است: