استراتژی‌های بازاریابی و ابعاد مسئولیت اجتماعی

در ضمن اصول اخلاقی در کسب و کار نیز حکم می کند که شرکتها مطلع باشند که فعالیتهایشان چگونه منافع دیگران را تحت تاثیر قرار می دهد (زیگموند و دامیکو، 2001،ص96). اینکه مسئولیت اجتماعی صرفاً مسایل محیطی را در بر می گیرد ساده انگاری است چرا که این تعهد تاثیر بسزایی روی آمیخته های بازاریابی داشته و موجب جرح و تعدیل آنها می شود. باوی و سیل ابزارهای لازم قابل استفاده در مسئولیت اجتماعی را بسته بندی، تبلیغات، فروش شخصی و خدمات می داند که بازاریاب باید با توجه به عامل بالقوه سود و رفاه جامعه آمیخته را تعیین کند (باوی و سیل ،1992،ص46).
مسئولیت اجتماعی روشی است که شرکتها در برابر خواسته های مشتریان محصولات مناسبی عرضه کرده و حتی قیمتها را طوری تعیین کنند که هم از نظر خریدار ارزشمند بوده و هم تولید کننده سود معقولی ببرد. مسئولیت اجتماعی فراتر از نگرش مثبت به محیط زیست است چرا که تمامی جوانب مصرف محصول توسط مشتریان را در نظر می گیرد. در این رویکرد نه تنها محیط و اکو سیستم بلکه سلامت روانی و جسمانی مصرف کننده و حتی معضلاتی مثل رشد جمعیت را در نظر می گیرد. مسئولیت اجتماعی بازاریابی جهت دهی صحیح به سلیقه مصرفی جامعه است که این خود دورنمایی بلند مدت را می طلبد.
در مسئولیت اجتماعی به چهار دسته عوامل اصلی پرداخته می شود که عبارتند از:
نهضت مصرف کننده، روابط جامعه، بازاریابی سبز و تنوع (پراید و فیرل، 1995،ص86).در این نوشتار سعی بر این است که بازاریابی سبز به عنوان یکی از ابعاد مسئولیت اجتماعی مورد بحث قرار گیرد.
به نظر می رسد تمامی مصرف کنندگان چه فردی و چه صنعتی در مورد محیط زیست آگاهتر و علاقمندتر شده اند. در مطالعه ای که در سال 1992 در 16 کشور توسط «اتمن» انجام گرفت بیش از 50درصد مصرف کنندگان در هر کشور بیان کردند که نسبت به محیط زیست علاقه مند و دلواپس شده اند. همچنین در مطالعه ای که در سال 1994 در استرالیا انجام شد، نتایج نشان داد که 84درصد افراد معتقد بودند که در برابر محیط مسئولند. این افراد بیان کردند که رفتارشان را که شامل رفتار خرید است به خاطر مسائل محیطی اصلاح کرده اند (پلونسکی،2001،ص156).
3-2- مفهوم و تعاریف بازاریابی و بازاریابی سبز
تعاریف متعدد بسیاری از بازاریابی موجود می باشند اما همه ی آنها مشتری را مورد توجه قرار می دهند: «بازاریابی انتقال رضایت مصرف کننده به عنوان سود می باشد»؛ «بازاریابی، کل کسب و کار مشاهده شده از نتیجه نهایی آن می باشد که از دیدگاه مشتری می باشد». با این حال مفهوم بازاریابی حول سال ها تغییر کرده است و ارجاع کلی اندکی به چشم اندازهای محیطی، اجتماعی و اخلاقی در تعاریف قدیمی وجود دارد.
«روش های قدیمی» بر مفاهیم مصرف انبوه و بخش بخش سازی شرکت به عنوان فروش های انبوه، بازاریابی انبوه، محصولات استاندارد تمرکز می کنند. روش های جدید تا حدی مفهوم جهانی سازی را اتخاذ می کنند و چشم انداز عمومی و سفارشی کمتری نشان می دهند و بر مفاهیمی نظیر رضایت مصرف کنندگان، بخش های بازاریابی انتخاب شده، محصولات یا خدمات سفارشی تمرکز می کنند. هیچ نشانه ای از بررسی های سبز در تمام این تعاریف وجود ندارد. تنها در شرح بازاریابی سبز است که ما می توانیم برخی چشم اندازهای سبز را بیابیم.
مفهوم بازاریابی سبز ریشه در مفهوم خود بازاریابی قدیمی دارد. برطبق نظرپارکاش، رابطه میان رشته بازاریابی، فرایند سیاست عمومی و محیط طبیعی مهم است. این رابطه به وسیله معیارهای زیادی شرح داده می شود: بازاریابی زیست محیطی، بازاریابی اکولوژیکی، بازاریابی سبز، بازاریابی پایدار و بازاریابی تازه وارد.
تعریف چارتر و پالانسکی از «بازاریابی تازه کار یا تازه وارد»، بازاریابی یا ارتقاء یک محصول بر مبنای کارایی زیست محیطی آن یا بهبود وابسته به آن می باشد.
«بازاریابی پایدار» توسط فولر به عنوان «فرایند برنامه ریزی، اجراسازی و کنترل توسعه، قیمت گذاری، ارتقاء و توزیع محصولات به شیوه ای که سه معیار زیر را برآورده سازد» تعریف کرده است:
1) نیازهای مشتری برآورده می شوند 2) اهداف سازمانی بدست می آیند و 3) فرایند با اکوسیستم ها سازگار می باشد.
پولونسکی اشاره کرد که متاسفانه اکثریت افراد بر این باورند که بازاریابی سبز صرفاً به ارتقاء یا تبلیغات محصولات با مشخصات زیست محیطی اشاره می کند. شکست برخی استراتژی های بازاریابی مکرراً رخ می دهد زیرا که شرکت ها از محیط زیست به عنوان بعد ارتقائی دیگری بدون تلاش برای تحلیل یا اصلاح خود اثر متضمن و اثر محیطی آن استفاده کرده اند. پولونسکی نیز ادعا می کند که بازاریابی سبز گستره وسیعی از فعالیت ها شامل اصلاح محصول، تغییرات تولید، تغییرات بسته بندی و همچنین اصلاح تبلیغات را ترکیب می کند. با این حال تعریف بازاریابی سبز یک وظیفه ساده نیست. اولین کتاب در مورد بازاریابی به نام «بازاریابی اکولوژیکی» توسط هنیون و کینر در سال 1976 منتشر شده بود. از آن زمان یک سری کتاب های دیگر در مورد این موضوع منتشر شده است.
بازاریابی اکولوژیکی اولین بار توسط هنیون و کینر در سال 1976 به عنوان «مطالعه ی جنبه های مثبت و منفی فعالیت های بازاریابی در مورد آلودگی، خالی سازی انرژی و خالی سازی منابع غیرانرژی» تعریف شده بود. پولونسکی سه جزء کلیدی از این تعریف را حفظ می کند. او بیان می کند که بازاریابی سبز زیرمجموعه ای از فعالیت بازاریابی کلی است که فعالیت های مثبت و منفی را آزمایش می کند و گستره محدودی از فعالیت های محیطی را نیز بررسی می کند. تعریف پولونسکی نقطه شروع مفیدی می باشد اما امروزه هیچ تعریف یا ترمینولوژیکی به طور جهانی پذیرفته نشده است. پولونسکی بازاریابی سبز را به صورت زیر تعریف می کند: تمام فعالیت های طراحی شده برای تولید و تسهیل هر تغییر موردنیاز برای برآورده سازی نیازها و خواسته های انسانی به گونه ای که رضایت این نیازها و خواسته ها با کمترین اثر مهلک بر محیط طبیعی رخ دهد.
متأسفانه اکثر مردم معتقدند که بازاریابی سبز منحصراً به ترفیع یا تبلیغ محصولات با ویژگیهای محیطی اشاره دارد. کلماتی مانند: بدون فسفات، قابل بازیافت و سازگار با لایه ازون مواردی هستند که اغلب مصرف کنندگان آنها را با بازاریابی سبز مرتبط می دانند. در حالی که این کلمات فقط نشانه هایی از بازاریابی سبز هستند. به طور کلی بازاریابی سبز مفهوم بسیار وسیعتری است که می تواند در کالاهای مصرفی، صنعتی و یا حتی خدمات اعمال شود. (پلونسکی) بازاریابی سبز به توسعه و بهبود قیمت گذاری، ترفیع و توزیع محصولاتی اطلاق می شود که به محیط آسیب نمی رسانند (پراید و فیرل، 1995،ص67(.
سالمون و استوارت بازاریابی سبز را چنین تعریف می کنند: یک استراتژی بازاریابی است که از طریق ایجاد مزایای قابل تشخیص محیطی بر اساس آنچه که مشتری انتظار آن را دارد از محیط حمایت می کند (سالمون و استوارت، 1997، ص95).
برطبق دیدگاه دولت کوینزلند، بازاریابی سبز عبارت است از: توسعه و ارتقاء محصولات و خدماتی که خواسته ها و نیازهای مشتریان برای کیفیت، کارایی، قیمت گذاری معقول و متقاعدسازی بدون داشتن اثر مهلک بر محیط زیست برآورده می کنند.
انجمن بازاریابی آمریکا در سال 1976 بازاریابی سبز را چنین تعریف می کند: مطالعه جنبه های مثبت و منفی بازاریابی روی آلودگی و کاهش منابع انرژی و سایر منابع. ولی باید بیان نمود که این تعریف جامع نیست و بایستی تعریف جامع تری را بیان کرد.
پلونسکی بازاریابی سبز را چنین تعریف می کند: بازاریابی سبز یا محیطی شامل تمام فعالیتهایی است که برای ایجاد و تسهیل مبادلات به منظور ارضای نیازها و خواسته های بشری طراحی می شود به طوری که این ارضاء نیازها و خواسته ها با حداقل اثرات مضر و مخرب روی محیط زیست باشند. نکته مهمی که باید به آن اشاره نمود این است که در بازاریابی سبز باید اظهار شود که کمتر به محیط زیست آسیب می رسد نه اینکه اصلاً به محیط آسیب نمی رسد.
پاتی بازاریابی سبز را به عنوان فرایند مدیریت کلی نگر مسئول شناسایی، پیش بینی و برآورده سازی نیازهای مشتریان و جامعه به روشی سودآور و پایدار تعریف کرد. او استدلال کرد که بازاریابی سبز بایستی از بازاریابی اجتماعی کلی متمایز شود و مزایای بازاریابی سبز در مقایسه با بازاریابی اجتماعی کلی را شناسایی کرد این مزایا عبارت بودند از:
استراتژی شرکت بیشتر بر پیامدهای زیست محیطی متمرکز است.
طبیعت و محیط زیست و نیازهای جامعه و ارزش های اجتماعی مباحثی هستند که به خودی خود دارای ارزش مهمی می باشند.
تمرکز بر پیامدهای جهانی به جای پیامدهای محلی
تمام معیارهای فوق الذکر دارای تاکید مشابهی از حمایت محیط زیست هنگام بازاریابی محصول یا سرویس می باشند و از این رو گاهی اوقات به صورت قا بل تعویضی بکار می روند علیرغم اینکه هنوز تفاوت هایی جزئی میان آنها وجود دارد.
برخی نویسندگان دارای دیدگاه محدود تری در مورد وسعت بازاریابی سبز می باشند. دو نیاز مبنای بازاریابی سبز، شمولیت مدیریت ارشد و اهداف بلندمدتی هستند که شامل اراده آموزش مصرف کنندگان می باشد. علاوه بر این، پیشینه اصل اول بازاریابی سبز را در اصل اول بازاریابی سنتی دنبال می کند: تمرکز بر منافع مصرف کنندگان.
آنها فکر می کند که اگر مشتری سودی در هدف بیابد، او می تواند احساس تحریک بیشتری برای خرید واقعی احساس کند. اتمن بازاریابی سبز را تا 5 اصل ساده کاهش می دهد. او اشاره می کند که اگر بازاریابی سبز به وسیله اصول آن صورت گرفته باشد ممکن است منجر به بهبود محصول شود که بازارپذیری را ارتقاء می بخشد، کارایی کلی را بهبود می بخشد و به منبع قوی جدیدی از نوآوری تبدیل می شود. او با این دیدگاه عمدتاً بر مصرف کنندگان و فرض اصلی که آنها را متقاعد می سازد، تمرکز می کند.