ارزیابی شخصیت و منابع انسانی

برای دسته بندی کردن شطرنجبازان به گروههای وسیع، یکبار دیگر مفید است که به مدلهایی رجوع کنیم که مورد استفاده در دنیای تجارت به منظور ارزیابی شخصیت متفاوت و اهداف منبع انسانی می باشند. یک چنین مدلی مانند نمونه زیر است که از پروفسور منابع انسانی، جین ماری هیلتروپ اقتباس نموده ام:
بازتاب گراها
(گزینه های متناوب)
کنش گراها
(آزمایش و خطا)
شهود
نظریه گراها
(مدلی برای همه چیز)
عملگراها
(آنچه باید انجام گیرد باید انجام شود. …)
منطق
مفاهیم کلی واقعیت
مدیران کسب و کار می توانند به دو گروه وسیع تقسیم شوند و همینطور شطرنجبازان. این تقسیم می تواند از دو بعد صورت گیرد:
آیا تصمیمات شما در پشت صفحه شطرنج از طریق منطق انجام می گیرد یا بواسطه تجربه و شهود؟
آیا تفکر و بازی شما براساس واقعیات (مانند محاسبه عینی شاخه ها) است یا براساس تمرکز روی مفاهیم کلی؟
در نظر گرفتن این دو سوال ساده و اساسی تاکنون خیلی توانستهاست ما را در فهم سبک یک شطرنجباز هدایت کند. بازیکنان منطقی تصمیمات را از راههای نظام مند و مرتبط استدلالی اتخاذ می کنند. آنها زنجیره های متصل تفکر و استدلال را گسترش می دهند تا در پایان به تصمیم نهایی منتهی شود.
یک مثال خیلی ساده از مسیر استدلال یک بازیکن منطقی می تواند مانند این باشد کهجاییکه یک بازیکن از مفاهیم کلی فضا، تحرک و قانون دو نقطه ضعف (استراتژی به عنوان قوانین ساده !) “من مقداری فشار روی پیاده ضعیفش در جناح وزیر دارم، اما او به خوبی دفاع نموده است. اما اگر بتوانم نقطه ضعف دیگری در جناح شاه ایجاد کنم، می توانم نیروهایش را منحرف کنم. با داشتن فضای بیشتر و تحرک بهتر می توانم براحتی از یک جناح به جناح دیگر تغییر جهت دهم. لذا چگونه اینکار را انجام می دهم؟ بله، با تدارک دیدن g4 پیاده h وی را منفرد خواهد کرد و یک هدف دوم را جهت حمله بوجود می آورد. اینکار بدین معنی است که حالا با انجام حرکت h3 باید مقدمات حرکت g4را فراهم کنم”
بازیهای بازیکنان منطقی در مقایسه با بازیکنان شهودی غالباً دارای بار آموزشی خیلی بیشتری است و جهت درک و یادگیری آسانتر است.
بر این باورم که یکی از دلایلی که مجموعه بازی های بازیکنانی مثل آلخین، باتونیک، فیشر و کاسپاروف خیلی پرطرفدار و محبوب شده اند، ماهیت آموزشی بازی و تفسیرهای این بازیکنان است که آنها را بازیکنان منطقی در نظر می گیرم.
ترفند یادگیری از بازیهای این بازیکنان، تعقیب و درک مسیر استدلالی پشت حرکات آنهااست. این استلال با قوی تر شدن بازیکنان، بطور واضح پیچیده تر و پیشرفته تر می شود، اما راه بنیادی تفکر درباره پوزیسیونها و تصمیم گیریها تغییر نمی کند.
از طرف دیگر، بازیکنان شهودی، بازیکنانی هستند که به سادگی حرکت درست را حس می کنند و می دانند که چطور باید سوارهایشان را جهت دستیابی به حداکثر هماهنگی قرار دهند.
آنها اغلب در تعیین ارزش قربانیهای پوزیسیونی یا درازمدت خیلی قوی می باشند که اینکار نمی تواند به واسطه محاسبه عینی یا استدلال منطقی مورد سنجش قرار گیرد. غالباً چنین بازیکنانی در توضیح زبانی چگونگی دستیابی به انجام یک حرکت یا انتخاب یک طرح خاص دچار مشکل می شوند. آن یک دانش خیلی ضمنی و پوشیده است. برای جامعه شطرنجبازان دنبال کردن بازیهای چنین بازیکنانی به شکل زنده دشوار است، زیرا بازیشان غالباً ظریف بوده و در هاله ای از ابهام انجام می شود. در پایان بازی، با این وجود همه چیز غالباً آشکار می شود ـ حالا روشن است که این راه درست بازی کردن یا هماهنگ سازی سوارها بود و اینکه حریف مغلوب شده است. گاهی تعیین جاییکه حریف دچار اشتباه شد آسان نیست ـ برتری به طریقی نامحسوس و افزایشی ایجاد شد تا زمانی که به مقدار سرنوشت ساز و قاطع رسید. نمونه های بازیکنان شهودی که این خصوصیات را در آنها می توان یافت، کاپابلانکا، پتروسیان و کارپف هستند.
از بُعد دیگر، پیوستاری از واقعیتها به مفاهیم کلی داریم. دقت کنید که ـ همینطور بُعد منطق ، شهود ـ آن یک پیوستار با دو نقطه مقابل هم است، اما همچنین دارای یک زمینه حد وسط فراوان می باشد.