اختلال های شخصیت اجتنابی و اختلال شخصیت اسکیزوتایپی

متخصصان قبول دارند که اختلال های تجزیه ای عموماً درنتیجه آسیب شدیدی که معمولاً با تجربیات سوء استفاده شدن در کودکی مرتبط هستند، ایجاد می شوند. درمان به ماهیت اختلال تجزیه ای بستگی دارد، بطوری که هدف از آن، منسجم کردن عناصر تجزیه شده ی شخصیت و شناخت فرد است.برای دستیابی به این هدف، عموماً از هیپنوتراپی و سایر فنون روان درمانی استفاده می شود.
رفتار جنسی درصورتی اختلال روانی محسوب می شودکه 1) به دیگران صدمه بزند 2) باعث شود فرد پریشانی مکرر یا مستمر احساس کند یا در زمینه های مهم فعالیت او اختلال ایجاد نماید. نابهنجاری های جنسی اختلال هایی هستند که حداقل 6 ماه ادامه می یابند بطوریکه طی آن فرد خیالپردازی های برانگیزنده ی جنسی شدید و مکرر، امیال جنسی، یا رفتارهایی دارد که این موارد را شامل می شوند:
1) اشیای غیرانسان 2) کودکان یا سایر افراد ناراضی 3) تحمل کردن رنج یا تحقیر خود یا شریک جنسی. بچه بازی اختلالی است که به موجب آن، فرد بزرگسالی (16 ساله یا بزرگتر) نسبت به کودکان نابالغ، امیال جنسی غیرقابل کنترل دارد. در عورت نمایی، فرد امایل جنسی شدید و خیالپردازی های برانگیزنده ی جنسی دارد که نشان دادن اندام تناسلی به غریبه ها را شامل می شود. افراد مبتلا به نابهنجاری جنسی یادگارپرستی به یک شی اشتغال ذهنی دارند و برای رسیدن به ارضای جنسی، به این شی وابسته می شوند و عملاً آن را به نزدیکی جنسی با همسر ترجیح می دهند. مالش دوست کسی است که امیال جنسی مکرر و شدید و خیالپردازی های برانگیزنده ی جنسی مالیدن خودش به دیگری یا نوازش کردن او دارد. مازوخیسم جنسی اختلالی است که ویژگی آن کسب ارضای جنسی از طریق وارد کردن تحریک دردناک به بدن خود، تنها یا همراه با یک شریک جنسی است.سادیسم جنسی برعکس مازوخیسم جنسی است و کسب ارضای جنسی از فعالیت هایی را شامل می شود که به دیگران آسیب می رسانند. یادگارپرستی همراه با مبدل پوشی اختلالی است که به موجب آن، مرد به عنوان وسیله ای برای کسب ارضای جنسی، میل غیرقابل کنترلی به پوشیدن لباس زنانه دارد.
تماشاگری جنسی نوعی اختلال جنسی است که موجب آن, فرد از مشاهده کردن لخت بودن دیگران یا فعالیت جنسی آنها که از مورد مشاهده بودن آگاه نیستند، ارضای جنسی کسب می کند اغلب نابهنجاری های جنسی در نوجوانی پدیدار می شوند، با این حال معمولاً با رویدادها با روابط اوایل کودکی ارتباط دارند. در صورتیکه نابهنجاری های جنسی تثبیت شده باشند، مزمن می شوند. اگر چه عوامل زیستی در برخی نابهنجاری های جنسی نقش دارند، عوامل روانی نیز با اهمیت هستند، در اغلب موارد یک یا چند رویداد یادگیری در کودکی اتفاق افتاده اند که پاسخ شرطی را شامل می شوند و به ناهنجاری جنسی می انجامند. درمان به ماهیت نابهنجاری جنسی بستگی دارد و می تواند مولفه زیستی (مانندد دارو)، مولفه روان شناختی (نظیر روان درمانی) یا مولفه اجتماعی- فرهنگی (مانند گروه درمانی یا خانواده درمانی) را در بر داشته است.
اختلال هویت جنسی عبارت است از: اختلاف بین جنسیت تعیین شده فرد و هویت جنسی او که به موجب آن فرد هویت جنس مخالف نیرومند و مستمری را تجربه می کند که موجب احساس ناراحتی و نامناسب بودن جنسیت تعیین شده او می شود. برای توجیه کردن نحوه ی ایجاد اختلال هویت جنسی، نظریه های متعددی مطرح شده اند. توجیه زیستی روی تاثیر هورمون هایی تاکید دارد که بر رشد جنین تاثیر می گذارند. نظریه های روان شناختی بر عواملی چون ترجیح والدین برای فرزندی از جنس مخالف، تاثیر تجربیات دلبستگی اولیه و تقویت غیرعمدی رفتار جنس مخالف توسط والدین تاکید دارد. عوامل متعددی بر انتخاب کردن مداخله تاثیر دارند که افراطی ترین روش، عمل جراحی تعیین دوباره ی جنسیت است.
کژکاری های جنسی اختلال هایی را شامل می شوند که به موجب آنها، در پاسخدهی و واکنش های جنسی فرد، نابهنجاری هایی وجود دارد. فرد مبتلا به اختلال میل جنسی کم کار علاقه ی بسیار کمی به فعالیت جنسی دارد. اختلال بیزاری جنسی یا انزجار و اجتناب از تماس تناسلی با شریک جنسی مشخص می شود که ناراحتی شخصی یا مشکلات میان فردی به بار می آورد. زن مبتلا به اختلال انگیختگی جنسی بطور مستمر یا مکرر احساس می کند نمی تواند به پاسخ لیزشدن و تورم مهبل در مرحله ی برانگیختگی جنسی دست یابد یا آن را حفظ کند. اختلال نعوظی در مرد عبارت است از: ناتوانی جزئی یا کامل در رسیدن به نعوظ یا حفظ کردن آن در مدت فعالیت جنسی، که باعث می شود مرد احساس پریشانی کند یا در روابط صمیمی خود با مشکلات میان فردی مواجه شود. ناتوانی در رسیدن به ارگاسم، یا تاخیر ناراحت کننده در دستیابی به ارگاسم، اختلال ارگاسمی در زن را تشکیل می دهد. اختلال ارگاسمی در مرد که به ارگاسم بازداری شده در مرد نیز معروف است، مشکل خاص در مرحله ی ارگاسم را در بردارد. مردی که به انزال زودرس مبتلاست، مدتی قبل از اینکه دوست داشته باشد، شاید حتی قبل از دخول، در آمیزش جنسی به ارگاسم می رسد، درنتیجه، احساس ارضای جنسی نمی کند. اختلال های درد جنسی که عبارتند از تجربه درد همراه با آمیزش جنسی، با عنوان مقاربت دردناک یا واژینیسم تشخیص داده می شود. مقاربت دردناک که مردان و زنان را تحت تاثیر قرار می دهد، عبارتست از درد تناسلی مکرر یا مسمتر قبل از در مدت یا بعد از آمیزش جنسی. واژینیسم که فقط زنان به آن متبلا می شوند، عبارت است از انقباض های غیرعادی مستمر یا مکرر عضلات بیرونی مهبل. کژکاری های جنسی می توانند در اثر مشکلات جسمانی یا روانی یا تعامل این دو ایجاد شوند. درمان کژکاری های جنسی دامنه ای از مداخله های فیزیولوژیکی، نظیر دارو و همینطور مداخله های روان شناختی، مانند فنون رفتاری، شناختی- رفتاری، زوج درمانی را در بر می گیرد.
اختلال های خُلقی
اختلال خُلقی عبارت است از آشفتگی در حالت هیجانی یا خُلق فرد. افراد این آشفتگی را بصورت افسردگی شدید، شعف بیش از حد، یا آمیزه ای از این حالت های هیجانی تجربه می کنند. دوره، مدت زمان محدودی است که طی آن نشانه های شدید اختلال وجود دارند. اختلال افسردگی اساسی، دوره های نشانه های افسردگی حاد، مانند احساس دلتنگی شدید، ازدست دادن علاقه به جنبه هایی از زندگی که قبلاً لذتبخش بودند، نشانه های جسمانی و اختلال هایی در رفتار خوردن و خوابیدن را شامل می شود. افراد مبتلا به اختلال افسردگی اساسی نشانه های شناختی، مانند نظر منفی در مورد خود، احساس گناه، ناتوانی در تمرکزکردن، بی تصمیمی نیز دارند. دوره های افسردگی را می توان به صورت مالیخولیایی یا فصلی هم مشخص کرد. اختلال افسرده خویی با نوعی افسردگی مشخص می شود که به اندازه ی اختلال افسردگی اساسی، عمیق یا شدید نیست، ولی دوره طولانی مدتی دارد. افراد مبتلا به اختلال افسرده خویی دست کم دو سال نشانه های افسردگی، مانند انرژی کم، عزت نفس پائین، تمرکز ضعیف، مشکل تصمیم گیری، احساس ناامیدی، اختلال در خواب و اشتها دارند.
اختلال دوقطبی و اختلال ادواری خویی نوسان هایی را در خُلق شامل می شوند. اختلال دوقطبی تجربه شدید و بسیار اخلالگر شعف یا سرخوشی شدید به نام دوره مینک را در بردارد که با تفکر، رفتار، و تهییج پذیری بسیار شدید مشخص می شود که اختلال زیادی به بار می آورند. دوره مخلوط شامل نشانه های مینک و دوره افسردگی اساسی است که به سرعت جابجا می شوند. اختلال ادواری خویی، نوسان بین ملالت و حالت های ملایمتری به نام دوره های هیپومنیک را شامل می شود. در اختلال دوقطبی نوع I فرد یک یا چند دوره منیک را تجربه می کند که احتمالاً اما نه لزوماً، به یک یا چند دوره افسردگی اساسی مبتلا شده است. در اختلال دوقطبی نوع II فرد یک یا چند دوره ی افسردگی و حداقل یک دوره ی هیپومنیک دارد.
اختلال های خُلقی برحسب رویکردهای زیستی، روان شناختی، اجتماعی- فرهنگی توجیه شدها ند. قاطع ترین شواهدی که از مدل زیستی اختلال های خُلقی حمایت می کنند به نقش وراثت مربوط می شود و به این واقعیت اشاره دارد که این اختلال ها در خانواده ها جریان دارند. نظریه های زیستی روی عملکرد انتقال دهنده ی عصبی و هورمون ها تاکید می کنندد. نظریه های روان شناختی از رویکردهای روان کاوی قدیمی فراتر رفته و روی جنبه های رفتاری، شناختی، میان فردی اختلال خُلقی تاکید دارند. در دیدگاه رفتاری، فرض بر این است که افسردگی از کاهش تقویت های مثبت، نارسایی مهارت های اجتماعی، یا ا ختلال ناشی از تجربیات استرس زای زندگی ایجاد می شود. طبق دیدگاه شناختی افراد افسرده با فعال کردن یک رشته افکار بنام مثلث شناختی به تجربه های استرس زا پاسخ می دهند، نظر منفی نسبت به خود، دنیا، و آینده. تحریف های شناختی خطاهایی هستند که افراد هنگام نتیجه گیری از تجربیات، و بکارگیری قواعد غیرمنطقی مانند استنباط های دلبخواهی یا تعمیم مفرط, مرتکب انها می شوند. نظریه میان فردی، اختلال های خُلقی را بصورت عملکرد اجتماعی آشفته توجیه می کند.
درمان های اختلال های خلقی نیز براساس دیدگاه های زیستی، روان شناختی، اجتماعی- فرهنگی قرار دارند. داروی ضد افسردگی رایج ترین درمان تنی برای افراد افسرده است و لیتیوم کربنات پرمصرف ترین دارو برای افراد مبتلا به اختلال دوقطبی است. در مواردیکه افسردگی توانکاه باشد و فرد به مانی حاد مبتلا باشد، متخصص بالینی ممکن است درمان با تشنج برقی را توصیه کند. مداخله های روان شناختی که در درمان افراد مبتلا به اختلال های خلقی بیشترین تاثیر را دارند آنهایی هستند که براساس رویکردهای رفتاری و شناختی استوارند. مداخله های اجتماعی- فرهنگی و میان فردی محدوده ی سیستم میان فردی،مانند رابطه ی صمیمانه، روی درمان نشان های خلقی تمرکز می کنند.
اگرچه برای افرادیکه دست به خودکشی می زنند طبقه تشخیصی رسمی وجود ندارد خیلی از افراد خودکشی گرا اختلال خلقی دارند و برخی به اختلال های روانی شدید دیگری مبتلا هستند. اقدام خودکشی با دیدگاه های زیستی، روان شناختی، اجتماعی – فرهنگی توجیه می شود. درمان درمانجویان خودکشی گرا بسته به زمینه، قصد و مهلک بودن اقدام خودکشی تفاوت دارد . اغلب روشهای مداخله، حمایت و درمان رهنمودی را شامل می شود.
اسکیزوفرنی و اختلال های مربوط
اسکیزوفرنی اختلالی است که دامنه ای از نشانه ها را شامل میشود. این نشانه ها عبارتند از آشفتگی در محتوای فکر، شکل فکر، ادراک، عاطفه، درک خود، انگیزش، رفتار، عملکرد میان فردی. آشفتگی بارزی که حداقل 6 ماه ادامه یافته باشد برای تشخیص ضروری است. در این دوره ی شش ماهه، مرحله فعال نشانه ها، مانند هذیان ها، توهمات، گفتار آشفته، رفتار آشفته، و نشانه های منفی وجود دارد. معمولاً قبل از مرحله ی فعال، مرحله ی پیش نشانه ای و بدنبال آن، مرحله ی باقیمانده واقع می شوند. مرحله ی پیش نشانه ای با رفتارهای ناسازگارانه، مانند انزوای اجتماعی، ناتوانی در کارکردن بصورت ثمربخش، رفتار عجیب و غریب، نظافت شخصی نامناسب، تهییج پذیری نامناسب، فکر و گفتار عجیب وغریب، عقاید غیرعادی، تجربیات ادراکی عجیب، و کاهش انرژی و ابتکار عمل مشخص می شود. مرحله ی باقیمانده، تداوم علائم آشفتگی مشابه با رفتارهای مرحله ی پیش نشانه ای را شامل می شود.
چند نوع اسکیزوفرنی مشخص شده اند. نوع کاتاتونیک با رفتارهای حرکتی غیرعادی مشخص می شود، درحالیکه نوع آشفته نشانه هایی ازجمله گفتار آشفته، رفتار آشفته، و عاطفه ی سطحی یا نامناسب را شامل می شود. افراد متبلا به اسکیزوفرنی، نوع پارانوید، به یک یا چند هذیان غیرعادی اشتغال ذهنی دارند یا اینکه دارای توهماتی هستند که با موضوع مورد آزار و اذیت قرارگرفتن ارتباط دارند، اما گفتار یا رفتار آنها آشفته نیست. تشخیص نوع نامتمایز زمانی بکار می رود که فرد مجموعه ی نشانه های اسکیزوفرنی را آشکار سازد، ولی ملاک های پارانوید، کاتاتونیک، یا نوع آشفته را برآورده نکند. اصطلاح نوع باقیمانده در مورد کسانی به کار می رود که مبتلا به اسکیزوفرنی تشخیص داده شده اند و علائم طولانی اختلال دیگری غیر از نشانه های راون پریشی را نشان میدهند.
علاوه بر طبقه بندی اسکیزوفرنی به انواع مختلف، این اختلال برحسب ابعاد هم درنظر گرفته می شود، روان پریش، منفی و آشفته. عامل روان پریش به مواردی مربوط می شودکه فرد هذیان ها و توهمات بارزی را تجربه کند، عامل منفی در مورد آن دسته از اختلال هایی بکار می رود که با نشانه های منفی مشخص می شوند (مانند عاطفه سطحی، فقدان تکلم و فقدان اراده). عامل آشفته، گفتار آشفته، رفتار آشفته و عاطفه ی نامناسب را شامل می شود. فرض بر این است که هریک از این نمودهای نشانه، بیانگر اختلال مغزی زیربنایی متفاوتی است و هرکدام به درمان متفاوتی نیاز دارد.
چند نوع اختلال با نشانه های مشابه با نشانه های اسکیزوفرنی وجود دارند که اختلال روان پریشی کوتاه مدت، اختلال اسکیزوفرنیفرم، اختلال اسکیزوافکتیو، اختلال های هذیانی، و اختلال روان پریشی مشترک از آن جمله هستند. اختلال روان پریشی کوتاه مدت با شروع ناگهانی نشانه های روان پریشی مشخص می شود که بین یک روز تا یک ماه ادامه می یابند؛ این اختلال با استرس زایی بارز، بدون استرس زایی بارز، یا با شروع پس از زایمان مشخص می شود. در حالت اختلال اسکیزوفرنیفرم، افراد به دوره روان پریشی 1 تا 6 ماهه دچار می شوند. تشخیص اختلال اسکیزوافکتیو برای کسانی مقرر می شود که به آشفتگی خُلقی شدید (دوره ی افسردگی اساسی، دوره منیک، یا دوره ی مخلوط) همراه با حداقل دو نشانه ی اسکیزوفرنی مبتلا هستند. اختلال هذیانی در افرادی تشخیص داده می شود که هذیان های بدون کیفیت عجیب و غریب دارند که دست کم یک ماه ادامه داشته و عملکرد آنها بصورت دیگری آشفته نیست. در اختلال روان پریشی مشترک، فرد دچار هذیان هایی می شود که با هذیان از پیش ایجاد شده ی فردی که با او رابطه ی نزدیکی دارد، مشابه است.
نظریه های مربوط به علت اسکیزوفرنی روی تعامل عوامل زیستی و تجربه تمرکز می کنند و به مفهوم آسیب پذیری توجه خاصی دارند. احتمالاً افراد برای ابتلا به اسکیزوفرنی آمادگی زیستی دارند، اما این اختلال فقط زمانی ایجاد می شودکه شرایط محیطی خاصی فراهم باشد. پژوهشگران زیستی روی نابهنجاری های ساختار و عملکرد مغز، آمادگی های ژنتیکی، شاخص های زیستی، وعوامل استرس زای زیستی تاکید دارند. رایج ترین مداخله های روان شناختی برای افراد مبتلا به اسکیزوفرنی آنهایی هستند که از رویکرد رفتاری بدست آمده اند. در این رویکرد فرض می شود که بیشترین مشکلاتی که افراد مبتلا به اسکیزوفرنی با آنها مواجه می شوند، ناشی از فراگیری الگوهای رفتارهای غیرعادی و ناسازگارانه است. پژوهشگرانی که در حیطه سیستم های خانواده کار می کنند، بر «سیستم» نقش ها، تعامل ها، الگوهای ارتباطی در محیط خانواده ای که فرد مبتلا به اسکیزوفرنی در آن پرورش می یابد، تمرکز دارند. مدل های جامع درمان درحال حاضر، درمان های زیستی، مداخله های روان شناختی، عمدتاً به شکل فنون رفتاری، و مداخله های اجتماعی- فرهنگی را شامل می شوند که بر محیط درمانی و خانواده درمانی تمرکز دارند.
اختلال های شخصیت
اختلال شخصیت عبارت است از الگوی بادوام و ناسازگارانه ی تجربه ی درونی و رفتار، که برمی گردد به زمان نوجوانی یاجوانی، که حداقل در دو زمینه ی زیر آشکار می شود: شناخت، هیجان پذیری، عملکرد میان فردی، کنترل تکانه. این الگو انعطاف ناپذیر در موقعیت های شخصی و اجتماعی گوناگون آشکار میشود و پریشانی یا اختلال به بار می آورد. از آنجاییکه اختلال های شخصیت کل ساختار موجودیت فرد را در برمی گیرند، متخصصان بالینی معمولاً آنها را چالش انگیزترین اختلال های روانی برای درمان می دانند. اختلال های شخصیت مشکلات درون درمانی و میان فردی عمده ای ایجاد میکنند و به اختلال طولانی مدت منجر می شوند. تشخیص اختلال های شخصیت دشوار است، زیرا تعدادی از آنها ویژگی های مشترکی دارند که همین مایه ی نگرانی از پایایی و اعتبار این تشخیص هاست. DSM-IV-TR از تشخیص های مجزایی استفاده می کند که براساس ویژگی های مشترک، به سه گروه دسته بندی می شوند. گروه الف از اختلال های شخصیت پارانوید، اسکیزوید، و اسکیزوتایپی تشکیل می شود، که در ویژگی های رفتار عجیب و غریب نا مأنوس سهیم اند. گروه با اختلال های شخصیت ضداجتماعی، مرزی، نمایشی، و خودشیفته را شامل می شود. افراد مبتلا به این اختلال ها بیش از حد نمایشی، هیجانی، دمدمی، یاغیرقابل پیش بینی هستند. در گروه ج اختلال های شخصیت اجتنابی، وابسته، وسواسی قرار دارند. اینها باهم دسته بندی شده اند، زیرا که رفتارهای مضطرب و بیمناک را در بردارند.
افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضداجتماعی برای معیارهای اخلاقی یا قانونی ارزشی قائل نیستند. این اختلال از مفهوم سایکوپاتی کلکلی سرچشمه گرفته است. سایکوپاتی نوعی تیپ شخصیت است که با چند ویژگی، مانند فقدان ندامت، خودمحوری شدید، فقدان بیانگری هیجانی، تکانشگری، و دروغگو بودن مشخص می شود. ملاک های تشخیصی DSM-IV-TR جنبه های رفتاری را اضافه می کند که رفتارهای بی شرمانه و فریبکارانه را شامل می شود. نظریه های زیستی روی نابهنجاری های مغز، مانند نقایصی در قطعه های پیش پیشانی قشر مخ تأکید می کنند. از این عقیده که ساخت ژنتیکی در این اختلال نقش مهمی دارد، حمایت زیادی شده است. نظریه های روان شناختی بر این عقیده تاکید دارند که این افراد نمی توانند ترس یا اضطراب را احساس کنند یا هرگونه اطلاعاتی راکه به اهداف فوری آنها مربوط نیستند، پردازش کنند. دیدگاه های اجتماعی- فرهنگی روی خانواده، محیط اولیه، تجربیات اجتماعی شدن تأکید می کنند. کارشناسان، مواجهه دادن، مخصوصاً در گروه درمانی را به عنوان درمان توصیه می کنند.
اختلال شخصیت مرزی با الگوی فراگیر کنترل تکانه ی ضعیف، خودانگاره ی بی ثبات، و خُلق و روابط ناپایدار مشخص می شود. نظریه ی زیستی جالبی بر تفاوت های مغز، مخصوصاً روی گذرگاه نورآدرنرژیک بیش از حد حساس تاکید می کند، که امکان دارد درنتیجه ی آسیب اولیه ایجاد شده باشد. نظریه های روان شناختی، آسیب و سوء استفاده شدن در کودکی را عوامل زمینه ساز می دانند. دیدگاه اجتماعی- فرهنگی بر این احتمال تاکید می کنند که خیلی از افراد بعلت کاهش بهم پیوستگی در جامعه معاصر به این اختلال مبتلا می شوند. متخصصان بالینی برای درمان این اختلال، سعی می کنند بین حمایت و مواجهه دادن تعادل برقرار کنند. رفتاردرمانی دیالکتیکی لینهان، مولفه های پذیرش و مواجهه را دربردارد. برخی از متخصصان بالینی، همراه درمان روان شناختی، دارو را توصیه می کنند.
علاوه بر اختلال های شخصیت ضداجتماعی و مرزی که توجه زیادی را از نظر پژوهش و نوشته های بالینی به خود جلب کرده اند، هشت اختلال شخصیت دیگر هم وجود دارد. تشخیص اختلال شخصیت نمایشی برای افراد مقرر می شود که هیجان پذیری و توجه خواهی افراطی نشان میدهند، درحالیکه تشخیص اختلال شخصیت خودشیفته برای افرادی مقرر می شود که الگوی فراگیر خودبزرگ بینی، نیاز به تحسین، و فقدان همدلی نشان می دهند. اختلال شخصیت پارانوئید با سوءظن شدید به دیگران مشخص می شود. افراد مبتلا به اختلال شخصیت اسکیزوید، الگوی کناره گیری از روابط و دامنه ی محدود ابراز هیجان در برخوردشان با دیگران نشان می دهند. آنهایی که به اختلال شخصیت اسکیزوتایپی مبتلا هستند، الگوی نارسایی های اجتماعی و میان فردی نشان می دهندکه با ناراحتی شدید از روابط نزدیک و کاهش توانایی در برقراری روابط نزدیک مشخص می شود؛ آنها به تحریف های ادراکی و رفتاری عجیب و غریب نیز دچار هستند. اختلال شخصیت اجتنابی با الگوی بازداری اجتماعی، احساس های بی کفایتی، حساسیت مفرط نسبت به ارزیابی منفی مشخص می شود. افراد مبتلا به اختلال شخصیت وابسته نیاز شدید به مراقبت شدن دارند، که به رفتار سلطه پذیر و وابسته و ترس از جدایی مجر می شود. تشخیص اختلال شخصیت وسواسی با اشتغال به زیاده به نظم و ترتیب، کمال گرایی و کنترل ذهنی و میان فردی به قیمت انعطاف پذیری، گشاده رویی و کارآمدی مشخص می شود. باتوجه به اینکه درباره ی علت های اختلال های شخصیت تردید وجود دارد، متخصصان بالینی تلاش های خود را به جای اینکه بر ایجاد تغییر کلی متمرکز کنند، می کوشند تجربیات زندگی فعلی درمانجو را بهبود بخشند؛ درنتیجه، اغلب درمانگران برای اینکه بتوانند به نیازها و مشکلات خاص هردرمانجو پاسخ دهند، درمانها را بصورت فردی اجرا می کنند.
اختلال های مرتبط با رشد
اختلال های رشد فراگیر با چندین اختلال در زمینه های متعدد رشد (مانند تعامل اجتماعی، یا مهارت های ارتباطی) یا وجود رفتار، تمایلات و فعالیت های عجیب و غریب مشخص می شوند. شایع ترین این اختلال ها، اختلال اوتیستیک است که با اختلال شدید در توانایی ارتباط برقرار کردن با دیگران مشخص می شود. شواهدی که به الگوهای وراثت خانوادگی اشاره دارند، به علاوه تحقیقات مربوط به اندازه و ساختار مغز، از نظریه ای که اعلام می دارد اختلال های اوتیستیک علت زیستی دارد، حمایت میکنند. گرچه نظریه های روان شناختی نمی توانند علت های اختلال اوتیستیک را توجیه کنند اما این رویکردها در رابطه با مداخله ها، مخصوصاً آنهایی که ابزارهای لازم را برای تغییردادن رفتارهای ناسازگارانه ی افراد اوتیستیک در اختیار والدین و معلمان قرار می دهند، با ارزش هستند.
مجموعه ی دیگری از اختلال های مرتبط با رشد، از اختلال هایی تشکیل می شوند که با مشکلاتی در یادگیری، ارتباط، یا مهارت های حرکتی مشخص می شوند. اختلال یادگیری عبارت است از تأخیر یا نارسایی در مهارت تحصیلی که زمانی آشکار می شود که پیشرفت فرد در آزمون های استاندارد بطور قابل ملاحظه ای پائین تر از حدی است که سایر افراد قابل مقایسه از لحاظ سنی، تحصیلی و سطح هوش انتظار می روند. اختلال های ارتباطی با اختلال در بیان یا درک زبان مشخص می شوند. نوع اصلی اختلال مهارت های حرکتی، اختلال هماهنگی حرکتی است که با اختلال بارز در رشد هماهنگی حرکتی مشخص می شود. اغلب اختلال های مرتبط با این طبقات، مبنای عصب شناختی دارند که علت های آنها متفاوت است؛ مثلاً واردشدن آسیب هنگام رشد جنینی یا تولد یا آسیب جسمانی و اختلال جسمانی می توانند آنها را ایجاد کنند.
اختلال کاستی توجه/ بیش فعالی (ADHD) عبارتست از بی توجهی و بیش فعالی- تکانشگری. بی توجهی با رفتارهایی چون بی دقتی، فراموشکاری در فعالیت های روزمره، و سایر مشکلات توجه مشخص می شود. عنصر بیش فعالی تکانشگری به خرده تیپ های بیش فعالی و تکانشگری تقسیم می شود. بیش فعالی با ناآرامی- بی قراری، دویدن های نامناسب، اشکال در بازی کردن آرام، و پرحرفی مشخص می شود. تکانشگری در افرادی مشاهده می شود که پاسخ ها را می پرانند، نمی توانند منتظر نوبتشان بمانند، و برای دیگران تولید مزاحمت می کنند. اختلال های دیگری که رفتار ایذایی کودکان را در بردارند، اختلال سلوک و اختلال لجبازی و نافرمانی را شامل می شوند. کودکان و نوجوانان مبتلا به اختلال سلوک مکرراً و بطور مداوم، حقوق دیگران را نقض می کنند، درحالیکه افراد مبتلا به اختلال لجبازی و نافرمانی، الگوی رفتار منفی گرایی، خصمانه و نافرمانی نشان می دهند که مشکلاتی در خانواده و مدرسه به بار می آورد. درباره ی علت ها و مداخله های ADHD پژوهش زیادی شده است بطوریکه پژوهشگران به نابهنجاری عصب شناختی مرتبط با عوامل ژنتیکی توجه خاصی مبذول داشته اند. نابهنجاری عصب شناختی احتمالاً به اختلال در بازداری رفتاری و کنترل شخصی منجر می شود. به مرور زمان، کودک متحمل شکست و آشفتگی های خانوادگی می شود که مشکلات شخصی را تشدید می کنند. درمان کودکان مبتلا به ADHD معمولاً داروها را شامل می شودکه رایج ترین آنها متیل فنیدیت است. فنون روان شناختی، مخصوصاً آنهایی که براساس اصول رفتاری قرار دارند، جنبه های مهمی از مداخلات محسوب می شوند که هدف آنها این است که به افراد مبتلا به ADHD کمک شود بر رفتار و توجه خود کنترل کسب کنند.