آموزش موسیقی و تأثیر آن بر پیشرفت تحصیلی و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان

زیر بنای نورو فیزیولوژی حس آمیزی ارتباطات تداعی گر،بین مناطق مختلف سازمان بندی کارکردی مغز و اعصاب مرکزی می باشد،ارتباطات سیناپسی زیر ساختار را تشکیل می دهند(شریعت زاده جنیدی،1376).
طبق پژوهش بیشترین فراوانی برای بروز پدیده حس آمیزی در موسیقی دانان مورد شنیداری می باشد و بروز این پدیده در نوازندگان سازهای زهی 49 درصد و از همه بیشتر است(نسبت به سازهای بادی که 45/27% و مضرابی که 72/13% و پیانو که 84/7% می باشد)(شریعت زاده جنیدی،1376).
تفاوت بین بروز حس آمیزی در موسیقی دان ها در راست دستی و چپ دستی وجود دارد. 8/7،چپ دست،2% با هر دو دست و بقیه راست دست هستند. تفاوتی بین بروز حس آمیزی در موسیقی دان ها با سن شروع نوازندگی وجود دارد. بحث در زمینه بررسی های آماری سن شروع نوازندگی به این شکل که از گروه 51 نفری موسیقی دان،20 نفر در زیر ده سالگی و 31 نفر از 10 سالگی به بالا نوازندگی و موسیقی را شروع کردند،نتایج داده های آماری گزارش می دهد که فراوانی بروز پدیده حس آمیزی در موسیقی دان هایی که زیر 10سالگی موسیقی را شروع کرده اند،بیشتر از موسیقی دان هایی بوده که از 10 سالگی به بالا موسیقی را شروع کرده اند و این مقدار به ترتیب 75% و 93/41% می باشد(شریعت زاده جنیدی،1376).
2-25 .کودک و درک مفاهیم موسیقی
کودک در هر مرحله از تحول مفاهیم محدودی را می تواند فرا گیرد وقتی کودک از لحاظ سنی و هوش صلاحیت درک مفاهیم خاصی را پیدا کند براحتی آن مفاهیم را در ارتباط با یکدیگر تعمیم و گسترش می دهد و در موقعیت های متنوع بکار می گیرد مثلاً وقتی کودک مفهوم ریتم در موسیقی را درون سازی کند و رشد ذهنی در حدی باشد که بتواند این مفهوم(ریتم)را در روزهای مختلف و شکل های متفاوت تعمیم دهد و به کار گیرد(برونسازی)در این هنگام درک واقعی صورت گرفته است. کودکانی که در سن هفت سالگی به که ابزارهای منطقی – عینی مجهز می شوند،تدریجاً آمادگی درون سازی مفهوم ” ریتم” و “وزن” در موسیقی را نیز پیدا می کنند و درک ریتم های متنوع در آهنگ ها و قابلیت ساختن قطعات ساده و ریتمیک را به دست می آورند. هنگامی که کودک به قابلیت هوش انتزاعی می رسد(بعد از دوازده سالگی)هوشی که امکان عملیات فرضی و استنتاجی را برای او میسر می سازد. طبیعتاً درک قطعات “هارمونیک” مقدماتی و قواعد ساده “کنتر پوان” و “پلی فولن” نیز برای او در این مرحله امکان پذیر خواهد شد(زاده محمدی،1371).
طبق پژوهشهای الیزابت هارلوگ سه چیز است که کودکان در هر سنی به آن توجه زیادی دارند و علاقه نشان می دهند: اول داستان های کمدی،دوم موسیقی،سوم کارتون. در موسیقی بسیاری از مفاهیم از جمله اوزان و ترکیبات قطعات،زیر بنای ریاضی دارد و آموزش تئوریک آنها به آمادگی ساخت های ذهنی کودک نیازمند است از این رو در آموزش آنان نباید به طور سریع از ساخت های کیفی(منطقی)به مسائل کمی(عددی)گذشت. حافظه کودکان قابلیت حفظ و انباشتگی زیادی دارد،اما انباشتگی دروس بیشتر و انتقال زدودرس مطالب همیشه نشان درک و فهم بیشتر نیست. مهم این است که کودک به قابلیت کاربردی و تعمیم مرتبط آموخته هایش دست یابد و خلاقیت ذهن او در ارتباط با مفاهیم یادگرفته فعال شود. در آموزش موسیقی کودکان پیش از دبستان،روانشناسان معاصر به فعالیت های ارتجاعی آنان(کودکان)اهمیت بیشتری می دهند و از روش های شرطی کردن و هم خوانیهای تدریجی که به صورت مکانیکی مفاهیم را به کودک منتقل می سازد کمتر استفاده می شود(شریعت زاده جنیدی،1376).
براساس مراحل تحول ذهن کودک به عقیده پیاژه کودک از هفت سالگی می تواند به ابعاد مختلف یک مساله توجه کند،پس نگهداری مفاهیمی چون عدد،زمان،مقدار،طول،مساحت،وزن و حجم را به طور متوالی از هفت – هشت سالگی تا یازده سالگی می توان آموزش داد و با شروع این توانایی نگهداری کودک می تواند مفاهیم مربوط به اوزان موسیقی را درک کند و بیاموزد
(زادهمحمدی،1384).
گوش دادن به موسیقی در بروز احساس کودکان و برون فکنی تصورات آنها بسیار موثر است. تقویت گوش از راه شنیدن دقت کودکان را به محرک های شنوایی افزایش می دهد و هر چه گوش در تشخیص محرک های شنوایی قوی تر شود توجه و تمرکز نیز افزایش خواهد یافت(رضایی،1388).
2-26 .آموزش موسیقی و تأثیر آن بر پیشرفت تحصیلی
دانش آموزانی که در دبیرستان دروس موسیقی را گذرانده اند دارای میانگین ارزشی بالاتری از دیگر دانش آموزان بودند در مدرسه میون ویژه(دبیرستان)حد فاصل سالهای 82- 1981 دانش آموزان موسیقی دارای معدل برابر 57/3 و بقیه دانش آموزان دارای معدلی برابر 91/2 بوده اند. یادگیری نواختن یکی از آلات موسیقی به دانش آموزان کمک می کند که در زمینه های حسی،روحی،ذهنی و جامعه شناختی،توانائیهای خود را گسترش بخشند(زاده محمدی،1384).
تمرینات موسیقی یاری رسان حافظه،افزایش دهنده،تمرکز و پیشرفت دید و بینائی و تیزی شنوایی است یادگیری نوازندگی یک ساز به طور مستمر باعث توسعه قوای ذهنی،فکر و تأثیر گذاری بر نظام جریان عصبی می شود(مولر،1948).
آموزش موسیقی در جریان فرایند تحصیل آموزش را سریع می کند،در گروهی از دانش آموزان بلغاری که دو سال مداوم و در دوره های چهار ماهه،آموزش موسیقی می دیدند مشاهده شد که کلاس اولی ها،خواندن و نوشتن را در عرض چند هفته آموختند و کلاس سومی ها در حدی متوسط به فراگیری جبر پرداختند.(دهی ای هانتی،1982 ؛ نقل از فردوسی،1380).
کودکانی که آموزش های موسیقی دریافت می کنند پیشرفت های قابل ملاحظه ای در گوش دادن،صحبت کردن،خواندن و مهارتهای نوشتاری تمرکز و … به نسبت سایر دانش آموزان می یابند و در ریاضیات و تاریخ نیز از دیگر دانش آموزان پیشرفته ترند(مالتستو،1999).
پژوهشهایی در خصوص عملکرد هنر،روشن ساخته که موسیقی و هنرها فعالیت های فکری و ذهنی را افزایش می دهد. وقتی که کودک فعالیت های هنری انجام می دهد ذهن نابالغ او ظرفیت و گنجایش بیشتری می یابد و در واقع بر دانش زیبائی شناسی او افزوده می شود. استدلال گرایی فرضی و قیاسی معمولاً تا سن یازده سالگی برای انسان ناممکن است. تلفیق یکی از هنرها در جهان آموزش،ابزاری برای دانش آموزان در توسعه ادراک خواهد شد(دوستدار،1386).
اثرات بلند مدت موسیقی قادر است ابعاد شناختی را که متوجه مهارتهای زبانی،استدلال و خلاقیت است را با تمرین و گذشت زمان درگیر کند و همچنان نظم اجتماعی را بالا می برد،پس موسیقی تمرینی برای مغز است به طور مثال نواختن یک آلت موسیقی تداعی ها و تعبیرهای چندگانه ای از دیداری،شنیداری،لمسی،حرکتی و احساسی و به طور کلی سیستمی از فعالیت های مختلف مغزی را به وجود می آورد و شاید این دلیل آن باشد که چرا بیماران مبتلا به آلزایمر تا مدتها بعد از آنکه همه چیز را فراموش می کنند موسیقی را به خاطر می آورند. بسیار جای تاسف است که چرا موسیقی از مدارس حذف شده است،بعضی از مردم معتقدند که برنامه های موسیقی گرانقیمت است در حالیکه حذف برنامه های موسیقی یعنی محروم کردن بچه ها از هوش،شخصیت و مزایای اجتماعی(واینبرگر،2000).
دلایل مستند بر ضرورت وجود موسیقی در برنامه درسی:
* موسیقی آموختگان میانگین “درجه دقت” بالاتری را نسبت به موسیقی نیاموخته ها در مدرسه نشان می دهند.
* دانش آموزان موسیقی آموخته ACT بالاتری را در آزمون ورودی کالج به دست می آورند.
* در مطالعات اخیر مشخص شده که 66 درصد از کسانی که در رشته های مختلف دانشگاه پزشکی قبول شده اند از موسیقی کارکرده ها بوده اند و فقط 44 درصد از رشته های بیوشیمیایی پذیرفته شده اند(ریگز،2000).
یک راه مطمئن برای افزایش سرعت یادگیری انسان استفاده از موسیقی است،انسان به واسطه موسیقی یاد می گیرد و ذهنش را سریعاً رشد می دهد،برخی از انواع موسیقی احتمالاً
می تواند اثرات مثبتی بر روی یادگیری داشته باشد. هنگامی که موسیقی در برنامه درسی قرار گیرد نه تنها موسیقی آموخته می شود بلکه این آموزش خود دارای ارزش ذاتی نیز می باشد چرا که دانش آموزان را در معرض شنیدن – حساس بودن – دیدن- لمس کردن و حرکت کردن قرار می دهد،آموزش مهارتهای موسیقایی،ارزش گزاری و پژوهش ها نظری در این باره راهبردهایی برای یادگیری بهتر جهت رشد مهارتهای تجزیه،ترکیب و ارزشیابی دانش آموزان فراهم می آورد و آنان می آموزند که چگونه در خلال جنبش و حرکت و تجربیات شناختی اطلاعات را پردازش کرده و دانش کسب شده را چگونه انتقال دهند(ماری جین کالت،1992).