آموزش مهارت های زندگی و جنبه های سلامت عمومی

فصل دوم
مروری بر ادبیات و
پیشینه پژوهش
2-1- مقدمه
مساله عزت نفس و مقوله خود ارزشمندی از اساسی ترین عوامل در رشد مطلوب شخصیت کودکان و نوجوانان است . برخورداری از اراده و اعتماد به نفس قوی ، قدرت تصمیم گیری و ابتکار ، خلاقیت و نوآوری ، سلامت فکر و بهداشت روانی ، رابطه مستقیمی با عزت نفس و احساس خود ارزشمندی فرد دارد . برای اینکه کودکان و نوجوانان بتوانند از حداکثر ظرفیت ذهنی و توانمندی های بالقوه خود بهره مند شوند ، باید از نگرش مثبت نسبت به خود و محیط اطراف برخوردار شوند . از طرفی دیگر سلامت روانی یکی از بخش های کلیدی و مهم سلامت عمومی می باشد . چنانچه این جنبه مهم ، نیرومند و توانمند باشد ، دیگر جنبه های جسمانی و اجتماعی را نیز تحت حمایت قرار خواهد داد . اما اگر سلامت روانی در معرض خطر قرار گیرد ، دیگر جنبه های سلامت عمومی نیز دچار ضعف خواهد شد . از این رو سازمان بهداشت جهانی ( WHO) بر اهمیت برنامه های پیشگیرانه تاکید می ورزد . یکی از برنامه های طراحی شده توسط سازمان مذکور ، برنامه آموزش مهارت های زندگی است این سازمان نقطه شروع آموزش پیشگیرانه را دوره کودکی و نوجوانی و نقش غیر قابل انکار مدارس می داند.
موسسه ی بریتانیایی تاکد و مولف کتاب « مهارت های لازم برای کودکان مدارس ابتدایی » تعریف دیگری دارد : « مهارت های شخصی و اجتماعی که کودکان و نوجوانان باید آنها را یاد بگیرند تا بتوانند در مورد خود ، انسان های دیگر و کل اجتماع به طور موثر ، شایسته و مطمئن عمل نمایند.» (سازمان بهداشت جهانی ، ترجمه نوری قاسم آبادی و محمد خانی ، 1379) .
در امر آموزش بهداشت مثل آموزش مهارت های زندگی ، ضروری است تا عوامل روانی – اجتماعی مانند عزت نفس ، خود پنداره ، شبکه های حمایت اجتماعی و استرس موثر بر رفتار کودکان و نوجوانان ، مورد توجه قرار بگیرند . برنامه های آموزش مهارت های زندگی بر این اصل استوار است که کودکان و نوجوانان حق دارند توانمند شوند و نیاز دارند که بتوانند از خودشان و علائقشان در برابر موقعیت های سخت زندگی دفاع کنند . مهارت های زندگی متعدد و متنوع هستند ، و برنامه ی آموزش مهارت های زندگی نیز نسبت به پیشگیری ، نگرش کل گرایانه دارد و تنها یک مهارت مثل « نه گفتن » مورد توجه قرار نمی گیرد . از طرف دیگر ، تجارب کشورهای مختلف نیز نشان می دهد که ماهیت و تعریف مهارت های زندگی در کشورها و فرهنگ های مختلف متفاوت بوده است با این حال ، تحلیل های بیشتر در زمینه ی مهارت های زندگی نشان می دهد که برنامه های مختلفی که بر اساس آموزش مهارت ها در زمینه ی ارتقای سلامت کودکان و نوجوانان اجرا شده است ، مشتمل بر چندین مهارت اصلی و اساسی هستند ( طارمیان و همکاران ، 1378) .
2-2- مروری بر مبانی نظری پژوهش
2-2-1تعریف و اهمیت مهارت های زندگی
سازمان بهداشت جهانی در سال 1994 مهارت زندگی را این گونه تعریف می کند : مهارت های زندگی یعنی توانایی لازم برای رفتار مثبت و سازگارانه که به فرد توان رویارویی موثر با چالش های زندگی روزانه را می دهد ( طارمیان ، 1378) .
طبق نظر بروکز (1984) ، مهارت های زندگی رفتارهای آموخته شده و اکتسابی هستند که برای زندگی اثر بخش که شامل آگاهی و ایجاد شرایط لازم جهت رشد چنین رفتارهایی می باشد ، ضروری اند ( گینتر ، 1999).
اگر چه دو اصطلاح مهارت های زندگی و مهارت های اجتماعی هر دو بر اهمیت مهارت های رشدی اساسی زندگی تاکید دارند . اما بین آنها تمایز عمده وجود دارد . مهارت های اجتماعی زیر مجموعه مهارت های زندگی است و شامل عملکرد بین فردی می باشد که از دو بخش درون فردی و بین فردی تشکیل شده است . از جمله این مهارت های اجتماعی ، مهارت جرات ورزی و حل مساله می باشند . عده ای دیگر مهارت های اجتماعی را بر حسب اصلاحات رفتاری قابل مشاهده مانند تماس چشمی و ارتباطات کلامی و غیر کلامی مطرح می کنند (داردن و گازدا ، 1996) .
2-2-2 اهمیت مهارت های زندگی از لحاظ سلامت روانی
رشد انسان در زمینه های روانی ، اجتماعی ، جسمانی ، جنسی ، شغلی ، اخلاقی و عاطفی صورت می گیرد . هر یک از این زمینه ها نیازمند مهارت و توانایی می باشد . در واقع می توان گفت که تکامل مراحل رشدی وابسته به مهارت و برتری در مهارت زندگی است زمانی که افراد مهارت های زندگی اساسی را کسب نمایند در عملکرد بهینه خود پیشرفت کنند آموزش مهارتها نقش اساسی را در بهداشت روانی ایفا می کند و زمانی که در یک مقطع رشدی مناسب ارائه شود نقش برجسته ای خواهد داشت . به طور یقین می توان گفت که بسیاری از نوروزها و سایکوزها ناشی از نقص در رشد مهارت های اساسی زندگی است . در واقع آموزش مهارت زندگی نقش درمانی دارد ( گینتر ، 1999).
آموزش مهارت های زندگی ، در برنامه های گوناگونی موثر و مفید بوده است، از جمله : برنامه های پیشگیری از سوء مصرف مواد (بوتوین، 1984؛ پنتز ، 1983) بارداری نوجوانان (زابین 1986؛ شینکه ، 1986) ، ارتقای هوش (گونزالس 1990) ، پیشگیری از بی بند و باری جنسی (الویس ، 1990) ، پیشگیری از ایدز(سازمان بهداشت جهانی ، 1994، انجمن کتاب مقدس ) آموزش صلح (پراتزمن 1998) و ارتقای اعتمادبه نفس و عزت نفس (تاکد، 1990) . بنابر این اهمیت و ارزش آموزش مهارت های زندگی با اهداف گوناگون پیشگرانه و افزایش سطح سلامت ، نمایان می گردد. در تحقیقی از (ترزا 1995) ، افزایش مهارتهای زندگی در پیشگیری از خودکشی موثر نشان داده شد. همچنین (کیم 1994) ، دریافت که آموزش مهارت های زندگی بر کودکان دارای ناتوانی های یادگیری موثر است ( به نقل ازسازمان بهداشت جهانی، ترجمه نوری قاسم آبادی و محمد خانی ، 1377).
برخی مطالعات نشان می دهد که نوجوانان بزهکار در مقایسه با جوانان غیر بزهکار، نقص های مهارتی بیشتری را نشان می دهند .از دیر باز این موضوع روشن شده است که بزهکاری ناشی از نقص در رشد مهارتهای زندگی است. بدین معنی که مهارت های لازم جهت زندگی موثر هنوز رشد نیافته است. نقص در رشد کامل مهارت های زندگی در یک یابیش از یک جنبه رشد انسان می تواند در نتیجه عوامل مختلفی اتفاق افتد از جمله ناشی از مشکلات یادگیری (مانند ناتوانی های یادگیری، اختلال کمبود توجه) و یا محیط های یادگیری مشکل زا (مانند فقدان الگوهای مناسب) بر اساس این تبیین مداخلاتی جهت قوت بخشیدن به مهارت های موجود که موجب پیشگیری از بزهکاری های آینده می شوند، تعیین می گردند. مراحل مداخله از طریق آموزش، تمرین مهارت ها، پسخوراند مربوط به انجام مهارت و اجرای طرح مداخله ای می باشد ( داردن و گازدا، 1996).
پژوهش های متعدد نشان داده است که مهارت های زندگی در زمینه های زیر اثر گذاشته است :
الف- افزایش سلامت روانی وجسمانی :
1-تقویت اعتماد به نفس و احترام به خود (خود ارزشمندی )
2-مقابله با فشارهای اجتماعی و روانی
3-کمک به تقویت و ارتباطات بین فردی دوستانه
4-افزایش سطح رفتارهای سالم و مفید اجتماعی
ب- پیشگیری از مشکلات روانی ، رفتاری و اجتماعی :
1- کاهش مصرف سیگار و سوء مصرف مواد مخدر