دانلود پایان نامه

مقیاس ارزیابی کلی عملکرد (GAF) که مبنای محور V است، ارزیابی سطح کلی سلامت روانی فرد را امکان پذیر می سازد. این مقیاس در جدول 4-2 نشان داده شده است.
جدول 4-2 محور V: مقیاس ارزیابی کلی عملکرد
ارزیابی سطح نشانه ها موارد
100-91 عملکرد عالی؛ نشانه ها وجود ندارند
90-81 نشانه ها وجود ندارند یا نشانه های ناچیزی وجود دارند. بطور کلی عملکرد در تمام زمینه ها خوب است بیشتر از مشکلات روزمره نیست. نگرانی های گاه و بیگاه، مانند احساس اضطراب قبل از امتحانات یا احساس ناامیدی بعد از باخت ورزشی
80-71 نشانه های جزئی زودگذر که پاسخهای معقول به موقعیت های استرس زا هستند، بیشتر از اختلال جزئی در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا تحصیلی نیست. مشکل تمرکز بعد از یک روز هیجان انگیز، مشکل خوابیدن بعد از دعوا با همسر
70-61 نشانه های خفیف، یا مشکلاتی در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا تحصیلی بی خوابی خفیف، افسردگی خفیف
60-51 نشانه های متوسط یا مشکلات متوسط در عملکرد اجتماعی، شغلی یا تحصیلی حملات وحشتزدگی گاه و بیگاه، اختلاف با هم اتاقی ها
50-41 نشانه های جدی یا هرگونه اختلال جدی در عملکرد اجتماعی، شغلی، یا تحصیلی افکار خودکشی گرا، ناتوانی در حفظ کردن شغل
40-31 مشکلات جدی در تفکر یا ارتباط با اختلال عمده در تعدادی از زمینه های عملکرد گفتار غیرمنطقی، ناتوانی در کارکردن، بی توجهی به مسئولیت ها
30-21 رفتار تحت تاثیر نشانه های روان پریشی قرار دارد یا ارتباط یا قضاوت شدیداً تضعیف شده اند و یا تقریباً در کلیه زمینه ها ناتوانی وجود دارد. فرد هذیانی و توهمی است؛ آشفته است، در فکر خودکشی است، هر روز تمام وقت را در تخت به سر می برد.
20-11 نشانه های خطرناک یا اختلال شدید در ارتباط تلاش های خودکشی بدون انتظار روشن مرگ، خاموش و بدون تکلم
10-1 خطر مداوم برای خود یا دیگران یا ناتوانی مداوم در حفظ کردن بهداشت خشونت مکرر، اقدام جدی برای خودکشی همراه با انتظار روشن مرگ
0 اطلاعات ناکافی
اختلال های اضطرابی با تجربه انگیختگی فیزیولوژیکی، نگرانی یا احساس وحشت، گوش به زنگی، اجتناب و گاهی ترس یا فوبی خاص، مشخص می شود.
اختلال وحشتزدگی با حملات وحشتزدگی مکرر مشخص می شود؛ احساس شدید و ناراحتی جسمانی. این اختلال اغلب همراه با آگورافوبی یافت می شود، یعنی، ترس از گیرافتادن و قادر به فرار نبودن درصورت بروز حمله وحشتزدگی. رویکردهای زیستی و شناختی- رفتاری برای شناختن و درمان کردن این اختلال، خیلی مفید هستند و برخی از متخصصان، اختلال و حشتزدگی را «ترس از ترس» اکتسابی می دانند که به موجب آن، فرد نسبت به علائم اولیه اختلال وحشتزدگی خیلی حساس می شود، و ترس از حمله ی تمام عیار باعث می شود فرد بیش از حد نگران شود و از حمله دیگر اجتناب می کند. درمان شناختی- رفتاری روش هایی چون آموزش آرمیدگی و مواجهه ی واقعی یا غرقه سازی تجسمی را شامل می شود. داروها نیز می توانند به تسکین نشانه ها کمک کنند. داروهایی که بیش از همه تجویز می شوند، داروهای ضداضطراب و ضدافسردگی هستند.
فوبی های خاص ترسهای غیرمنطقی از اشیا یا موقعیت های به خصوص هستند. رفتارگرایان شناختی می گویند تجربیات یادگیری قبلی و چرخه ی افکار منفی و ناسازگارانه، فوبی های خاص را به وجود می آورند. درمان هایی که توط رویکردهای رفتاری و شناختی- رفتاری توصیه شده اند، عبارت اند از: غرقه سازی، حساسیت زدایی منظم، مواجهه تجسمی، واقعی، و سرمشق گیری مشارکت کننده، همینطور روش هایی که هدف آن تغییر دادن افکار ناسازگارانه فرد هستند، مانند بازسازی شناختی، توقف فکر، و بالابردن کارایی شخصی. درمان مبتنی بر دیدگاه زیستی، دارو را شامل می شود.
فوبی اجتماعی ترس از مورد مشاهده قرارگرفتن توسط دیگران هنگام عمل کردن بصورتی است که تحقیرآمیز یا ناراحت کننده باشد. رویکردهای شناختی- رفتاری به فوبی اجتماعی، این اختلال را ناشی ترس از غیرمنطقی از انتقاد می دانندکه باعث می شود افراد مبتلا به این اختلال توانایی تمرکز کردن بر عملکردشان را از دست بدهند و بجای آن، توجه خود را به اینکه چقدر احساس اضطراب می کنند جابجا نمایند که این باعث می شود مرتکب اشتباهاتی شوند و بنابراین بیشتر بترسند. روشهای رفتاری که مواجهه واقعی را همراه با بازسازی شناختی و آموزش مهارت های اجتماعی بکار می برند، موثرترین روشها برای کمک به افراد مبتلا به فوبی اجتماعی هستند. برای موارد حاد این اختلال، دارو توصیه می شود.
افرادی که مبتلا به اختلال اضطراب فراگیر تشخیص داده شده اند، نگرانی های نامعقولی دارند که به سایر زمینه های زندگی آنها گسترش می یابند. رویکرد شناختی- رفتاری به اختلال اضطراب فراگیر، روی ماهیت نامعقول این نگرانی ها تاکید می کند و این اختلال را بصورت دور معیوبی می داند که خودش را تقویت می کند. رویکردهای درمانی شناختی- رفتاری، قطع کردن چرخه ی منفی نگرانی را توصیه می کنند و فنونی را به افراد می آموزند که به آنها امکان می دهند احساس کنند می توانند نگرانی خود را کنترل نمایند. درمان زیستی بر مصرف دارو تأکید می ورزد.
در اختلال وسواس فکری- عملی، افراد به وسواس های فکری، یا افکاری که نمی توانند از شر آنها خلاص شوند، و وسواس های عملی که رفتارهای مقاومت ناپذیر و تکراری هستند، دچار می شوند.دیدگاه شناختی- رفتاری، اختلال وسواس فکری- عملی را محصول تداعی آموخته شده بین اضطراب و افکار یا اعمالی می داند که موقتاً می توانند اضطراب را کاهش دهند. شواهد روزافزونی از توجیه زیستی این اختلال حمایت می کند، بطوریکه جدیدترین پژوهش حاکی است که این اختلال با مقدار زیاد سروتونین ارتباط دارد. درمان با داروهایی مانند کلومی پرامین موثر واقع می شود، هرچند که روشهای شناختی- رفتاری شامل مواجهه و توقف فکر نیز بسیار موثر واقع می شوند.
در اختلال استرس پس از آسیب، فرد قادر نیست از اضطراب مرتبط با رویداد آسیب زا مانند حادثه ای ناگوار، تصادف، یاشرکت در جنگ، بهبود یابد. پیامدهای رویداد آسیب زا عبارت است از: برگشت به گذشته، کابوس، و افکار مزاحم. برخی افراد پاسخ مختصرتر، اما بسیار مشکل سازی را به رویداد آسیب زا تجزیه می کنند؛ این حالت که اختلال استرس حاد نامیده می شود از 2 روز تا 4 هفته ادامه دارد و نشانه هایی را شامل می شودکه افراد مبتلا به PTSD آنها را در مدت زمان طولانی تر، تجربه می کنند. رویکردهای شناختی- رفتاری، این اختلال را نتیجه ی افکار منفی و ناسازگارانه در مورد نقش فرد در اتفاق افتادن رویدادهای آسیب زا، احساس بی کفایتی و انزوا از دیگران، و نگرش بدبینانه نسبت به زندگی درنتیجه این تجربه می دانند. درمان می تواند این باشد که به افراد متبلا به PTSD مهارتهای جدید مقابله کردن آموزش داده شود به طوری که بتوانند به نحو موثرتری استرس را کنترل نموده و با کسانی که می توانند از آنها حمایت کنند، پیوندهای اجتماعی برقرار نمایند.
اختلال های جسمانی شکل، عوامل روان شناختی تاثیرگذار بر بیماری های جسمانی و …
اختلال های جسمانی شکل انواع اختلال هایی را شامل می شوند که در آنها، تعارض های روانی به مشکلات یا شکایت هایی جسمانی ای تبدیل می شوند که زندگی فرد را آشفته یا مختل می کنند. اختلال تبدیلی، تبدیل سایق های غیرقابل قبول یا تعارض های مشکل آفرین به نشانه های حرکتی یاحسی هستند که از بیماری عصبی و جسمانی حمایت دارند. اختلال جسمانی کردن عبارت است از ابراز کردن مسائل روانی ازطریق مشکلات جسمانی که هیچ پایه ای در کژکاری فیزیولوژیکی ندارد. در اختلال درد، نوعی درد که باعث ناراحتی یا اختلال شدید می شود، شکایت جسمانی درمانجو را تشکیل می دهد. افراد مبتلا به اختلال بدشکلی بدن، تقریباً تا حد هذیانی به این عقیده دل مشغول می شوند که قسمتی از بدنشان زشت یا معیوب است. افراد مبتلا به خودبیمار انگاری معتقدند یا می ترسند بیماری جدی داشته باشند، درحالیکه واکنش های جسمانی آنها کاملاً طبیعی است.
پدیده هایی که گاهی با اختلال های جسمانی شکل همراه اند، تمارض و اختلال های ساختگی هستند. تمارض عبارت است از: وانمودن کردن عمدی نشانه های بیماری جسمانی یا اختلال روانی با انگیزه ای پنهان. در اختلال ساختگی، افراد نشانه های اختلال ها را نه به منظور منفعتی خاص، بلکه به علت نیاز روانی به ادامه دادن نقش بیمار، وانمود میکنند. در اختلال ساختگی بوسیله مجاورت، فرد نشانه های جسمانی را در شخص دیگر که تحت مراقبت اوست، القا می کند.
نظریه پردازان برای اینکه از مبنای اختلال های جسمانی شکل آگاه شوند، موضوعات نفع اولیه و ثانوی رادر نظر می گیرند. اختلال های جسمانی شکل را میتوان ناشی از تاثیر متقابل عوامل زیستی، تجربیات یادگیری، عوامل هیجانی، و شناخت های معیوب هم درنظر گرفت. از ترکیب فنون درمانی می توان استفاده کرد که در آنها، متخصص بالینی می کوشد رابطه ای حمایت کننده با درمانجوی مبتلا به اختلال جسمانی شکل برقرار کند.
طبقه ی تشخیصی عوامل روان شناختی تاثیرگذار بر بیماری های جسمانی DSM-IV-TR شرایطی را در برمی گیرد که در آنها عوامل روان شناختی یا رفتاری تاثیر ناگواری بر بیماری جسمانی می گذارند.این عوامل روانشناختی عبارت اند از: اختلال های محور I، نشانه های روانی، صفات شخصیت، رفتارهای ناسازگار با سلامتی، پاسخهای فیزیولوژیکی مرتبط با استرس، و عوامل روان شناختی کمتر اختصاصی. در حوزه ی ایمنی شناسی روانی- عصبی، متخصصان می خواهند پاسخ هایی برای سوالهای مربوط به ماهیت رابطه ی ذهن- بدن پیدا کنند.
اختلال های تجزیه ای، جلوه های تعارضی هستند که به قدری شدیدند که بخشی از شخصیت فرد از باقی عملکرد هشیار او جدا می شود. در اختلال هویت تجزیه ای، فرد بیش از یک خود یا شخصیت را پرورش می دهد. گرچه در رابطه با ماهیت و میزان شیوع اختلالی که شخصیت های چندگانه را دربر دارد، بحث و جدل قابل ملاحظه ای وجود دارد، DSM-IV-TR تشخیص اختلال هویت تجزیه ای را ارائه می دهد تا توجه را به ماهیت جدایی شدید، آشفتگی، و یادزدودگی ای که تعدادی از درمانجویان گزارش می دهند، جلب کند. در یادوزدودگی تجزیه ای، فرد قادر نیست جزئیات و تجربیات شخصی مهمی را که معمولاً با رویدادهای آسیب زا یا استرس بسیار شدید ارتباط دارند به یاد آورد.گریز تجزیه ای اختلالی است که به موجب آن، فردی که درمورد هویت شخصی خود سردرگم است، ناگهان و بطور غیرمنتظره به مکان دیگری سفر می کند. در اختلال مسخ شخصیت، تحریف هایی در ادراک های ذهن- بدن، به طور مکرر و بدون تحریک شدگی، روی می دهند.