2- گرایشی مثبت نسبت به تجارب جدید و به­طور­کلی نسبت به تغییر و هم­چنین به سمت توانایی مان برای غلبه موفق بر مشکلات خاصی که در دست هستند، که این موجب اعتقاد به توانایی­مان برای مواجهه و اداره کردن این موقعیت­ها می­شود؛ 3- این احساس که ما می­توانیم موقعیت­های استرس­آمیز را کنترل کنیم یا بر آن­ها فایق آییم. تحمل استرس عبارت­است از دارا بودن خزانه مناسبی از پاسخ­ها نسبت به موقعیت­های پراسترس. تحمل استرس به ظرفیت آرام بودن، خونسرد بودن و مواجهه خونسردانه با مشکلات بدون این­که بر اثر هیجانات قوی از صحنه دور شویم، مربوط می شود.

افرادی که ظرفیت توسعه یافته خوبی برای تحمل استرس دارند، به جای این­که تسلیم احساسات درماندگی و ناامیدی شوند، تمایل به مواجهه با مشکلات و بحران­ها را دارند. اضطراب غالباٌ وقتی نتیجه می­شود که این مولفه هوش­هیجانی- اجتماعی به­طور بسنده­ای عمل نکند. تفکر قاطعانه می­تواند به کاهش استرس کمک کند.

کنترل تکانه­ها

خرده مقیاس کنترل تکانه­ها به­صورت توانایی کنترل هیجانات به شیوه­ای کارآمد و سازنده تعریف می­شود.
دقیق­تر بگوییم، کنترل تکانه توانایی مقاومت یا به تأخیر انداختن یک تکانه، کشاننده یا وسوسه­ای برای عمل می­باشد. این مولفه در­برگیرنده ظرفیت پذیرش تکانه­های خصمانه­مان، خونسرد بودن و کنترل پرخاشگری، خصومت و رفتار غیر­مسئولانه است. مشکلات در کنترل تکانه به­صورت ظرفیت تحمل پایین ناکامی، تکانش­گری، مشکلات کنترل خشم، فحاشی، از دست دادن کنترل شخصی، رفتار انفجاری و غیر­قابل پیش­بینی آشکار می­شود.

قابلیت سازگاری

این فراعامل هوش­هیجانی در­برگیرنده آزمون واقعیت، انعطاف­پذیری و حل مسأله است که در زیر تعریف شده­اند. این فراعامل اصولاٌ به مدیریت تغییر مربوط می­شود، یعنی ما چگونه با تغییرات شخصی و میان­فردی و هم­چنین تغییر در محیط بلافاصل خود مقابله می­کنیم، و با آن­ها سازگاری حاصل می­کنیم. قابلیت سازگاری تعیین می­کند که ما تا چه اندازه قادریم با تقاضای روزمره، به شیوه­ای کارآمد، مقابله کنیم و به موقعیت­های گیج­کننده بپردازیم. افرادی که ظرفیت بالایی برای سازگاری دارند، نوعاٌ منعطف و واقع­گرا هستند و در فهم موقعیت­های گیج­کننده کارآمد هستند، و برای رسیدن به راه­حل­هایی بسنده از خود جدیت نشان می­دهند، این افراد به­طور­کلی می­توانند شیوه­های خوبی برای پرداختن به مشکلات روزمره بیابند. موفقیت در این حوزه به معنای این است که ما می­توانیم مشکلات را به چنگ آوریم و راه­حل­های کارآمدی را تدبیر کنیم، وقتی موضوعات متعددی در منزل، با دوستان و یا محیط کار پیش می­آید، به آن­ها بپردازیم و آن­ها را حل کنیم.

آزمون واقعیت

این خرده مقیاس قابلیت سازگاری، بر توانایی اعتباریابی احساسات و افکارمان با واقعیت خارجی، به­صورت عینی، دلالت دارد. این خرده مقیاس شامل ارزیابی تناظر بین آن چیزی که تجربه می­شود و آن چیزی که واقعاٌ موجود است، شامل یک جستجو در رابطه با شواهد عینی در جهت تأیید، تصدیق و حمایت از احساسات ادراکات و اندیشه­ها می­شود. آزمون واقعیت، اساساٌ متضمن تنظیم خود با محیط بلافاصل، تلاش برای نگاه داشت چیزها در چشم­اندازی صحیح، وتجربه چیزها به­صورت آن چیزی که واقعأ هستند، بدون خیال­پردازی مفرط یا رویاپردازی در رابطه با آن­ها می­باشد. تأکید بر عمل­گرایی، عینیت، بسندگی ادراکان­مان و اعتبار­بخشی به عقاید و اندیشه­هایمان می­باشد. جنبه مهم خرده مقیاس سازگاری، میزان وضوح ادراکی است که هنگام تلاش برای ارزیابی و مواجهه با موقعیت­ها آشکار می­گردد، و این متضمن توانایی تمرکز در آن زمانی است که شیوه­های وارسی مقابله با موقعیت­ها ظاهر می­گردند. آزمون واقعیت با عدم­کناره­گیری از دنیای خارج، تنظیم خود با موقعیت بلافاصل، و روشنی و وضوح در فرایندهای ادراک و اندیشه رابطه دارد. به عبارت ساده، آزمون واقعیت، توانایی اندازه­گیری موقعیت بلافاصل است.

انعطاف­پذیری

این خرده­مقیاس قابلیت سازگاری، معرف توانایی سازگارکردن و تنظیم کردن احساسات، افکار و رفتارمان با موقعیت­های جدید است. این خرده­مقیاس شامل تنظیم احساسات، اندیشه­ها و رفتارمان با موقعیت­ها و شرایط در حال تغییر است. این مولفه هوش هیجانی– اجتماعی اشاره به توانایی کلی سازگار شدن ما با موقعیت­های ناآشنا، غیر­قابل­ پیش­بینی و اوضاع و شرایط پویاست. افراد منعطف، چابک، همکار و دارای قابلیت واکنش نسبت به تغییر هستند، بدون این­که دارای تحجر و خشکی باشند. این افراد قادرند هنگامی که شواهد بیان می­کنند که آن­ها اشتباه کرده­اند، ذهن خود را تغییر دهند. آن­ها به­طورکلی نسبت به ایده­ها، جهت­گیری­ها، شیوه­ها و اعمال متفاوت باز هستند و با مدارا رفتار می­کنند.

حل مسأله

این خرده مقیاس قابلیت سازگاری، بر توانایی حل مشکلاتی که ماهیت شخصی و بین­فردی دارند، به شیوه­ای کارآمد، دلالت دارد. حل مسأله شامل توانایی شناسایی و تعریف مشکلات، به­علاوه خلق و به­کارگیری
راه­حل­های بالقوه کارآمد می­باشد. این خرده مقیاس ماهیتاٌ چند مرحله­ای است و شامل توانایی پیشروی در فرایندهای زیر می­شود: 1- حس مشکل و احساس اطمینان و به علاوه انگیختگی برای پرداختن به آن به شیوه­ای کارآمد. 2- تعریف و فرمول­بندی مشکل به آن واضحی که امکان دارد آن­چنان که جمع­آوری اطلاعات مرتبط را ایجاب کند. 3- ایجاد راه­حل­های بسیار تا آن­جا که امکان دارد و 4- اجرای یکی از راه­حل­ها بعد از وزن­دهی معایب و مزایای هر یک از راه­حل­های ممکن و انتخاب بهترین جریان اعمال. افرادی که در حل مسأله چیره­ دست هستند، غالباٌ در نزدیک شدن به موقعیت­های چالش­برانگیز، وظیفه­شناس، نظم­پذیر و در روش، اسلوب­دار و نظام­مند هستند. این مهارت به­جای اجتناب از مشکلات، با تمایل برای انجام بهترین کار در قبال آن­ها و مواجهه با آن­ها نیز رابطه دارد.