یابند و این تبدیل توسط تفکر همگرا که عملی خدمتکارانه است انجام می گردد.حال تمام بررسیهای انجام شده در حوز? علوم رفتاری وعلوم مرتبط با تحلیل و طراحی هنر و…مربوط به قضی? همگرایی است.واینکه چگونه تفکر به خط یا ذهنیت به عینیت تبدیل شود تا فرایند طراحی کامل شود.ودر اغلب موارد کاری به چگونگی شکل گرفتن اید? اولیه نداریم.هدف تبدیل ایده شکل یافته به عمل است و علوم هنری نیز همه در این باز? فکری یا زمانی کاربرد دارند و امور قبل از شکل گیری ایده از حیط? علوم رایج خارج است.به نظر می رسد رجوع به سنت و آمیزه های غیر مادی،بتواند گویای نقش فرافردی بر اساس انرژی جهانی تأییدکنند? فکر واگرا باشد.
در نظام معتقد به سنت (تصورات آفریننده ندارند بلکه پذیرنده دارند،و اینکه یک عقل پذیرای یک تفکر باشد یا عقل های بیشمار،[در اصل این انتقال و پذیرندگی]تاثیری ندارد.پس در آن مرحله ای که هنرمند را آزاد می خوانیم،این آزادی مربوط به “تصور” یا “موضوع” اثری که قرار است خلق شود نیست[چراکه در جامعه سنتی]جوهر? آن تصوراتی که قرار است در قالب بیان هنری ابراز شود از پیش توسط حکمت سنتی مقرر شده است؛این جوهره منشاء فرا انسانی دارد و از مسندی صادر شده که ضرورت ابراز صریح،شفاف و مکرر یک ایده را اعلام می کند؛این امری است که بدون چون و چرا مورد پذیرش است.)[کوماراسوامی،116]34
(از سوی دیگر موضوع مورد ادراک(مُدرَک)تنها در قالب ذهنی ادراک کننده (مُدرِک) شکل خاص می گیرد و بیان وابراز آن نیز مختص همان قالب ذهنی است.)[همان،117]
(کار عملی هنرمند[یعنی آنگاه که به اثر هنری واقعیتی عینی می بخشد]فعالیتی مطیعانه و نوکرانه و [غیر خلاق]است چرا که شبیه سازی تنها با “فرم”ارتباط دارد.مثلاً هنگامی که یک قطعه موسیقی در ذهن شکل گرفت و شنیده شد،روی کاغذ آوردن نتها صرفاً فعالیتی تقلیدی[غیر خلاق]است.در اجرای موسیقی نیز امر به همین منوال است چرا که هنرمند در اجرا،آزاد و فعال نیست،بلکه مقلد آن چیزی است که در مخیله اش نقش بسته است.در این نوع از اطاعت و نوکری هیچ مفهوم بد و اهانت آمیزی وجود ندارد؛برعکس این شیو? عملکرد،وفاداری و پایبندی به انجام بهینه و مطلوب کار است.)[همان،120]
(اولین و اصلی ترین وظیفه و مسئولیت هنرمند سنتی این بوده که خویش را وقف هنر خود کند،یا به کلام دیگر خود را وقف دانش و معرفت نماید،نه اینکه در خدمت احساسات و هیجانات خود باشد.ما از یاد برده ایم که شور و هیجان و احساس،صفاتی حیوانی هستند،و دانش و معرفت است که انسان را مستثنا می سازد.اگر ما هنر را از فعالیتهای شاخص انسانی می دانیم و آن را از “مقولات والای حیات” می شماریم،باید برای آن،بیشتر شأنی معرفتی قائل باشیم تا حسی.باید به قول زیرکان? هربرت اسپیندن همنوا شویم و از “پذیرفتن حالات خوشایند بر تارهای عصبی عاری از شعورمان،به عنوان پیشوا و راهنمای ادراکمان” سر باز زنیم.)[همان،122و123] اما امروزه به جای توجه به مقولات والای حیات آنچنان گرفتار اصالت شخصی و روانشناسی فردگرا شده ایم که مقوله های والای حیات را فراموش کرده ایم.هر چند فرایند خلاقه طراحی از نظر لاوسون طراح و روان شناس را می توان به نظرات کوماراسوامی سنت گرا نزدیک دانست.
لاوسون اعتقاد دارد خلاقانه ترین زمانها در مواقعی که شاید بی ربط به کار باشد رخ می دهد ما آنرا به نزول یا الهام تشبیه می کنیم.پوئانکاره می گوید:[برایان لوسون،پیشین،ص182](این لحظ? “یافتم یافتم” که غالباً به همین عنوان خوانده می شود،مشخص? بارز لحظات بزرگ خلاقه به نظر می رسد.ما همه شنیده ایم که ارشمیدس هنگامیکه راه حل مسأله ای را که مدتها درباره اش کار کرده بود یافت از حمام بیرون پرید در حالیکه فریادمی زد”یافتم ،یافتم”.دیگرانی چون هلمهولتز وهیدامرد توصیف های مشابهی می کنند.فرد دیگری مدعی است که با راه حل هایی از خواب بیدار شده که پیش از خواب در ذهن نداشته است.روایت مشهورتر از آنِ معروف فردریش فون ککول است که ساختار حلقه ای مولکول بنزن را زمانی که در مقابل آتش چرت می زد کشف کرد.)لاوسون تأکید دارد که ایده های بزرگ بدون تلاش(به قول ادیسون 99درصد عرق ریختن)به سراغ کسی نمی آیند.وی پنج مرحله برای تفکر خلاق برمی شمرد.[ همان،ص183-186]
1-دریافت اولیه:وجود مسأله یا مسأله ها و تصمیم به حل آنهاو فرموله شدن مسأله در ذهن.طراحان باتجربه نیاز به وجود مسأله ای روشن را برای شروع کار خلاقانه ضروری دانسته اند.و زمانی خلاقیت بیشتری داشته اند که مسأله از بیرون به آنها تحمیل شده است.
2-تدارک:مستلزم کوشش آگاهانه زیاد در جستجوی کشف مسأله.ممکن است با مرحل? اول نوعی رفت و برگشت اتفاق افتد.وراه حلها از نو تحمیل شوند.
3-نهفتگی:پس از کار سخت حالت نهفتگی مسأله که به اعتقاد لاوسون بهتر است همزمان روی چند مسأله کار شود.تا وقتی یکی در مرحل? نهفتگی است زمان صرف دیگری شود.مالتون می گوید”از نظر خلاقیت ،به اهمیت یک یا دو خط فکری متفاوت برای دنبال کردن اعتقاد دارم.نه خیلی زیاد،بلکه فقط آن تعدادکه بشود به یک شیار ذهن استراحت داد و دربار? دیگری کار کرد.”
4-روشنگری:در نهفتگی، ذهن به تنظیم دوباره و آزمودن هم? داده هایی که در دور? پر کار قبلی جذب شده است،ادامه می دهد.در نهفتگی ممکن است خطی فکری را به توقف کشاند،و فرد وقتی دوباره به سراغ مسأله بر می گردد خود را برای رفتن به مسیری تازه آزادتر از قبل می یابد.چگونگی وچرایی اینگونه بودن ذهن انسان مشخص نیست.(همانطور که گفته شد مرحل? دریافت ایده برای علوم مشخص نیست و ب
ه دیوار بن بستی برخورد می کند.چون از سطح پایین و جزئی همه چیز را تجزیه و تحلیل کرده است.)
5-نفی و اثبات:آزمودن و بسط و توسعه ایده.
لاوسون بیان می دارد این مراحل منفک و مجزا نیستند.ممکن است نامناسب بودن مسأله را مجدد فرموله کند وباعث ایجاد دور? جدید کند وکاو شود.
در اینجا اگر دقت شود نظرات لاوسون روانشناس از اعتبار حرفهای ما نمی کاهد وحتی آنرا تأیید می کند.برای درک معرفت و فراتر رفتن از سطح احساسات و عقل جزئی که در خیلی از موارد به بن بست می رسد می بایستی به سنتهای اصیل و مخصوصاً طریقت اسلام توجه کرد.مولوی در مثنوی تمثیل را در قالب داستان مسابق? نقاشی چینیان و رومیان آورده است،که در دو دیوار روبروی هم در قصر قرار دارند وبا پرده ای موقت از هم جدا گشته اند.چینیان مرتب سفارش ابزار کار و انواع رنگها را می دهند.اما رومیان هیچ درخواستی ندارند.روز داوری با کنار رفتن پرده حائل نقاشان، مشاهده می شود که چینیان طرحهای بسیار زیادی کشیده اند که شایسته هر نوع ستایشی هستند.و رومیان دیوار را چنان صیقل داده اند که علاوه بر شفافیت تمام نقشهای چینیای نیز در آن منعکس مس شود.مولوی نتیجه می گیرد که ابتدا باید روح هنرمند صیقل یابد تا در آن انوار قدسی بدمد.ابزار و فنون وسایل ثانویه در یادگیری هنر هستند. و طبق بیان سید حسین نصر برای رسیدن به اصل هنر ابتدا به معرفت رسید که ناشی از برکت محمدی است،و برای تکمیل معرفت وکمال آن نیازمند استادی هنرمندیم که به معرفت دست یافته باشد.همانطور که بزرگان گفته اند اگر نصف عمر را به دنبال استاد بگردی ضرر نکرده ای.(همانطور که در ادامه داستان لوبان را خواهیم گفت.)
شوان اعتقاد دارد:(انسان دنیایی معدوم است و مرشد با متبرک ساختن او به وی وجود معنوی می بخشد . و سپس به او تعلیم و عقل ارزانی می دارد . سرانجام حیات مرشد در چارچوب راه عامی شارع مقدس که در قالب سنت وضع شده است ، دلیل راه سالک است.)[شوان،1388،316]
شاگرد یا مرید برای ادامه راه باید به مراد ایمان داشته باشد.(سالک در دوره هایی بطور کامل حاکم خویشتن نیست و مست خراب است در حالی که مرشد مست هوشیار است .که جوهر و طور معنوی او با هم سازگار شده است . مرشد بودن یعنی خویشتنداری بی ادعا.)[همان،318]
(ایمان عنصر ضروری ترقی معنوی است و نیز ایمان به مرشد چرا که معرفتی را که بدان باید نائل شد را تجسم می بخشد و مرشد یک انسان زنده است . نه یک برهان منطقی . پس ارشاد معنوی شانی کاملاً ویژه است که هر کس نمی تواند مرجع تعلیمی آن شود.)[همان،318]
(در راه تعلیم نظری نیابد فعلهای آگاهی را از پیش به پایان برساند به عبارتی سالک نیازمند روشنی است که همزمان با عنصری از تیرگی یاری می شود.)[همان،320]
(اگر قال کافی نباشد مرشد روح سالک را زخمه می زند .
مراقبتی لازم است که به افراط و تفریط نیفتد نه می توان گفتار را خوار داشت و نه می توان با آن همه کار کرد.) [همان،320] در فرهنگ سنتی جور استاد از مهر پدر برتر دانسته شده است.
(در مقام یگانگی ، عارف از مرتبه صورت و تعبیر بر گذشته است . مقام یگانگی مستلزم نوعی قابلیت است نه مستلزم یک وجه نظر واقعی .
مرشد هم نمودارجزئیت صورتهاست هم وحدت روح . برای تحقق جداگانگی مقدس در پایه و یگانگی مقدس در اوج .
هر مرشد از رهگذر معرفت و شأن خویش و الطافش بطور رازآلودی به صور نوعی همانند است )[ همان،ص322و322]
در این قسمت به خلاصه ای از مقال? آقای کامبیز نوایی در تحلیل داستان لوبان نجاری می آموزد نوشت? جی هوا می پردازیم[ کامبیز نوایی،بهار1381،ص90-97]:
[لوبان ،جوان آگاه و شایسته ای که شرایط رسیدن به کمال را دارد،با راهنمایی پدر حدود چهار هزار کیلومتر راههای صعب العبور را طی می کند تا به استاد پیر نجار(معماری) می رسد.نزد استاد ابتدا امتحان نظری می دهد و جوابهای لوبان(اینکه کار هنر زمان بر و طاقت فرساست ونیز می بایستی برای رفاه مردم باشدتا منافع شخصی.)استاد را قانع می کند به اینکه شایستگی تعلیم را دارا است.سپس وارد کار یا آزمایش عمل می شود یک هفته تیز کردن ابزار استاد و نیز حدود یک ماه بریدن و قطعه قطعه کردن پیرترین و کهن ترین درخت جنگل وشاید بزرگترین سرمایه استاد.شاید برای اینکه بفهماند انتقال هنر از ارزشمندترین سرمایه ها هم برتر است.و شایسته نیست به دست ناشایستگان بیفتد یا در معرض خرید و فروش قرار گیرد.پس از یک ماه کار طاقت فرسا استاد انگار او را می پذیرد.پس انواع ماکت هایی را به شاگرد نشان می دهد واز او می خواهد نمونه ها را باز و بسته کند.لوبان بجای یک بار سه بار اینکار را انجام می دهد و سه سال طول می کشد.و در مرحل? آخر استاد نمونه ها را آتش می زند و لوبان دوباره همه را می سازد.استاد پایان راه و فارغ التحصیلی لوبان را اعلام می دارد.و در جواب مخالفت لوبان با ترک استاد، می گوید:در طول مسیر و زمان ساخت چیزهایی بیشتری یاد می گیری.که از سطح درس و نظارت استاد خارج است.واین مفهوم ادام? راه هنر است که هیچگاه پایان ندارد،که شخصی ادعا کند به حقیقت و پایان راهش رسیده است.و لوبان در نهایت یکی از بزرگترین اساتید معماری می شود.وامر دیگر کمیت و تعداد دانشجو مطرح نیست بلکه کیفیت تحصیل و کفایت فرد مهم است.
(در عرفان تحققِ شرطی خاص یا بهتر بگویم وجود ندای قلبی برای شاگرد ضروری است.افزون بر این زیبایی نظری می بایست ملازم مشق معنوی باشد وتنها این تمرین و ممارست است که می تواند جوهر قضایا و رموزی را که به طلاب تعلیم داده می شود عیان سازد.)[ تیتوس بورکهارت،پیشین،ص148]همانطور که گفته شد،هنر نمی تواند طغیان احساسات شخصی باشد. ونیازمند معرفت و ایمان به اصول کلی است.لاوسون هنر را فرآیند می داند که از ابتدا همه چیز و پایان راه مشخص نیست.طبق صحبتهای قبلی در عین قبول این ادعا،ما معتقدیم که مقدم? ورود به وادی هنر تزکیه و پاکسازی روح است.(درک و دریافت جلو? اید? مطلق به اصطلاح هگل ومعشوق ومحبوب وجمیل مطلق به قول مولوی در نمودهای زیبای محسوس یا آرمانهای معقول بدون تصفی? روح از کثافات و آلودگیهای حیوانی ومحسوس پرستی و غوطه خوردن در نمودها و روابط محدود ومحدود کنند? تفکر وشهود زیبایی امکان ناپذیر است.این یک نصیحت اخلاقی حرفه ای نیست که بعضی از نویسندگان خیال میکنند،بلکه چنانکه عقل آدمی بدون رهایی از چنگال محسوسات متغیر و اموال بی ضابطه نمی تواند قانون کلی در علوم را درک کند،همچنین مغز آدمی نمی تواند بدون تصفی? روح،جلو? اید? مطلق وکمال مطلق را درک و دریافت نماید.این است قانون کمال یابی و جمال بینی….)[علّامه جعفری، پیشین،ص 214و215]
قبل از هر چیز باید از درون صیقلی گشت و تحت تأثیر پیش داوریها و قضاوتهایی که بودن در اجتماع به ما تحمیل کرده است نبود.در آن صورت می توان به قسمت اول کار هنری که تخیل آزاد است اعتماد پیدا کرد.و آنرا از آزادی مبتذل جدا دانست و می بایست نمودهای غلط شکسته شود.
(ملاک احساس زیبایی بر مبنای تنوع طلبیِ حیات انسانی،شکستن قشر ثابت نمودهایی است که در ذهن آدمی از محیط دائمی و مستمر به وجود آمده و از جریان ذهن به وسیل? مشاهدات متنوع جلوگیری می کند.هنگامیکه به جهت رویارویی با نمودهای جدیدتری که مخصوصاً با واحدهای نهفته در اعمال سطوح روان تطبیق می شود،آن قشر ثابت شکسته می شود و نمود جدیدی به شرط آنکه رابطه ای مثبت با واحدهای درونی یا خواسته های خنثی شده داشته باشد،زیبا جلوه می کند.)[همان،221]
پس از تزکیه روح می توان وارد کار هنر شدو زیبایی حقیقی تولید کرد.علّامه جعفری زیبایی را اینگونه تعریف می کند(زیبایی نمودی است نگارین و شفاف که بر روی کمال کشیده شده است و کمال عبارت است از قرار گرفتن یک موضوع در مجرای بایستگی ها وشایستگی های مربوط به خود،البته در غیر مواردی که موجود زیبا دو بعدی باشد،مانند انسان که ممکن است با داشتن صورت زیبا،وقیح ترین و زشت ترین درون را دارا باشد.)ونمونه هایی می آورد که مرتبط با زیبایی است که می تواند در داوری و خلق اثر هنری به ما کمک کند.(نمونه هایی از آرمان های معقول ما که اگر در جهان عینی تجسم پیدا کند،زیبایی را به وجود می آورد:
1-نظم در هستی:تجسم این آرمان اعلا در صورت هماهنگی و تعدل و موازنه وتناسب وتوالی با پدیده های عینی و رویدادهای عینی و رویدادهای زندگی وطبیعت و موضوعات ساخته شد? فکر و دست بشری،زیبایی را به وجود می آورد.)[ علّامه جعفری،پیشین،ص224و225]
(افلاطون می گوید:”هر آن چه تنها به منظور ایجاد لذت ساخته شود،بازیچه(اسباب بازی)است برای خوشایند آن بخش از [نفس] ما که منفعلانه در مقابل آشفتگیهای حسی(هیجانی)س


دیدگاهتان را بنویسید