اجتماعی بالا از ارزیابی منفی دیگران نسبت به خود و یا انجام عملی که باعث شرمندگی شود، بیمناکاند. تحقیقات حاکی از آن هستند که اضطراب اجتماعی با گرایش به اختصاص توجه به اطلاعات تهدید آمیز اجتماعی، از جمله اضطراب مرتبط با احساسات، رفتارها و عدم رضایت از دیگران همراه است(تایلر، 2010).

2-1-4-2-5- نظریه آسیب شناختی99
یکی از حوزههایی است که اختصاصاً به جنبههای شناختی- رفتاری هراس اجتماعی پرداخته است. اگر چه برخی از نخستین معیارهای رفتاری هراس اجتماعی بر نبود مهارتهای اجتماعی در افراد مبتلا تأکید داشتند، اخیراً معیارهای شناختی به نقش محوری تحریفهای فکری معین مانند بیکفایتیهای ادراک شده و ترس از ارزیابی منفی در این افراد روی آوردهاند. هم چنین الگوهای هراس اجتماعی با درهم آمیختن برخی از این ویژگیها با یکدیگر و با مفاهیم برگرفته از پردازش اطلاعات، پیشبینیهای دقیقتری را فراهم کردهاند. افراد مبتلا به هراس اجتماعی در رویارویی با موقعیتهای اجتماعی تازه، تمایل دارند آنها را به شیوهای تهدید آمیز تعبیر کنند، زیرا پیش داوریهای منفی دارند و تجربه پیامدهای منفی گوناگونی مانند افزایش علائم اضطراب و علائم فیزیک را در موقعیتهای اجتماعی داشتهاند. افزون بر این، افراد مبتلا به هراس اجتماعی به طور انتخابی جنبههای منفی خود از موقعیتهای اجتماعی را به یاد میآورند(طاهری فر، 1389).

2-1-5-تعریف عزت نفس
عزتنفس100 از جمله مفاهیمی است که در چند دهه اخیر مورد توجه بسیاری از روانشناسان و پژوهشگران قرار گرفته است. اما از نظر قدمت تاریخی، این موضوع در مباحثی که علما و فلافسه تعلیم و تربیت در گذشته داشتهاند نیز به چشم میخورد. منظور از عزتنفس احساس و تصویری است که فرد به مرور زمان نسبت به خویشتن در ذهن میپروراند. به عبارت سادهتر، عزت نفس یعنی ارزیابی فرد از خودش. حال همه افراد صرف نظر از سن، جنسیت، زمینه فرهنگی، جهت و نوع کاری که در زندگی دارند، نیازمند عزتنفس هستند(کلمز101 و همکاران(؟)؛ ترجمه علی پور، 1373: 75). عزتنفس به این اشاره میکند که فرد خود را قبول دارد، به خود احترام میگذارد و خود را یک شخص باارزش در نظر میگیرد. با افزایش عزتنفس، سطح استرس کاهش مییابد(شمیزو، 2004). در طول سدههای گذشته، دیدگاههای فلاسفه و شاعران بسیاری دیگر از دیدگاهها مؤید این اصل بوده است که انسان نیاز دارد خود را خوب، منطقی و اخلاقی جلوه دهد. در صد سال گذشته بسیاری از روانشناسان پذیرفتهاند که انسان دارای نیاز به عزتنفس است. برای انسان هیچ حکم ارزشی، مهمتر از داوری او در مورد نفس خویش نیست. ارزشیابی شخصی از خویشتن، قطعیترین عامل در رشد روانی اوست. این ارزشیابی به صورت احساسی است که انتزاع و شناسایی آن دشوار است؛ زیرا پیوسته تجربه میشود و جزئی از هر احساس و دخیل در هر واکنش احساساتی انسان است. بنابراین تصوری که یک فرد از خویشتن دارد به طور ضمنی در همه واکنشهای ارزشی او تجلی میکند(حسینینسب و وجدان پرست، 1381).
در بررسی عزتنفس اولین بار توسط ویلیام جیمز102(1890) انجام شده است. وی به توضیح تمیز بین خود شناخته و خود شناسانده پرداخت و آن را به سه عنصر مادی(بدن، خانواده و خانه)، اجتماعی(فرد در عین داشتن سطوح مختلف اجتماعی برای سایر افراد قابل شناخت است) و روحانی(حالت هوشیاری و تمایلات) تقسیم کرد. او معتقد بود که تصور فرد از خود در حین تعاملات اجتماعی، یعنی زمانی که متولد شده و مورد شناسایی دیگران قرار دارد شکل میگیرد(بابایی، 1385). به عبارت دیگر، وی عزتنفس را تابع کسری از موفقیتها بر انتظارات خود میداند، به طوری که هر چه موفقیتهای شخص بیشتر از انتظاراتش باشد، عزتنفس او نیز بیشتر خواهد بود و در صورتی که عکس آن صادق باشد، عزتنفس کمتری خواهد داشت(اسلامی نسب، 1373: 58).
واژه عزت نفس تعاریف مختلفی دارد، به عقیده برخی محققان عزتنفس عبارت است از ارزشی که خصوصیات و صفات روانی خودپنداره برای فرد دارد که از اعتقادات فرد در مورد تمام چیزهایی که در او وجود دارد ناشی میشود(باقرزاده و همکاران، 1384). عزتنفس به معنی پذیرش و ارزشمندی است که شخص نسبت به خویشتن احساس میکند، شخصی که از عزتنفس برخوردار است خود را به گونه مثبتی ارزیابی نموده و برخورد مناسبی نسبت به خود و دیگران دارد(انصاری و همکاران، 1380). سیف(1368)، در تعریف عزتنفس چنین آورده است: «نیاز به احترام به خود، به عبارت دیگر عزتنفس عبارت است از نیاز به کسب موفقیت و تأیید یا نیاز به ایجاد تصور مثبت درباره خود، دیگران و اینکه دیگران او را فردی قابل احترام بدانند»(ستوده، 1380: 124). به نظر”کوپراسمیت”103(1967)، به طور کلی ارزیابیهایی که فرد از خود میکند عزتنفس او را تشکیل میدهد. هم چنین عزتنفس درجهی تصویب، تأیید و ارزشمندی است که شخص نسبت به خود احساس میکند(بیابانگرد، 1382: 35). مزلو104 عزتنفس را عبارت از شایستگی، توانمندی، کفایت، اطمینان، استقلال و آزادی میداند که اگر ارضا شود، افراد احساس ارزشمند بودن، توانا بودن، ثمربخش بودن و اعتماد به نفس و در غیر این صورت احساس حقارت، درماندگی و ضعف میکند(گیج و برلانیر105، 1374: 65).
عزتنفس در هر فرد بر اساس ترکیبی از اطلاعات عینی در مورد خودش و ارزشهای ذهنی که برای آن اطلاعات قائل است بنا نهاده میشود. نحوه شکلگیری عزتنفس را از طریق تفکر در مورد ‌خود ادراک شده و ‌خود ایدهآل میتوان بررسی کرد خود ادراک شده همان خود پنداره میباشد؛ یعنی دیدگاه عینی فرد در مورد مها
ر
تها صفات و ویژگیهایی که در خود میبیند یا فاقد آن است. خود ایدهآل عبارت است از اینکه هر فرد دوست دارد خود داشته باشد زمانی که خود ادراک شده و خود ایدهآل با هم همتراز باشند. فرد از عزتنفس بالایی برخوردار است(بیابانگرد، 1382: 23). وجود شکاف و فاصله بین خود ادراک شده و خود ایدهآل عاملی است که مشکلات مربوط به عزت نفس را بوجود میآورد. خود پنداره و به تبع آن عزتنفس بر اساس ترکیبی از مسائل و موضوعاتی که در زندگی برای ما اهمیت دارند ساخته شده است. اگر فرد زمینههایی را که در آنها فعالیت داشته است باارزش بداند، عزتنفس کلی او بالا خواهد بود. در حالی که اگر وی آن زمینهها را بیارزش بداند عقاید منفی در مورد خودش خواهد داشت. نقش والدین در تحول عزت نفس در کودک بسیار مهم است همچنین میزان عزتنفس و شایستگی خود والدین حائز اهمیت است. چرا که کودکان نظارهگر و چگونگی درگیری رویارویی با دشواریها و میزان شایستگی آنها هستند(حسینی، 1380).
2-1-5-1- چهار شرط عزت نفس عبارتند از:
1- همبستگی
احساس همبستگی وقتی بوجود میآید که فرد از پیوندهایی که برای او مهم هستند و دیگران آنها را تأیید میکنند راضی باشد(کلمز و همکاران(؟)؛ ترجمه علی پور، 1373: 76).

2- بی همتایی
احساس بیهمتایی وقتی بوجود میآید که افراد بتواند صفات و ویژگیهایی را که موجب تفاوت و تمایز او از دیگران میشود، بشناسد، به آنها احترام بگذارد و به سبب داشتن آن صفات مورد احترام و تأیید دیگران قرار گیرد(کلمز و همکاران(؟)؛ ترجمه علی پور، 1373: 76).
3- قدرت
احساس قدرت وقتی به وجود میآید که نوجوان بداند منابع، فرصت و قابلیت آن را دارد که به طرق عمده در شرایط زندگی خویش تأثیر بگذارد(کلمز و همکاران(؟)؛ ترجمه علی پور، 1373: 76).
4- الگوها
نکات راهنمایی هستند که نوجوان به مدد آنها الگوهای انسانی، فلسفی و عملیات برای خویش فراهم میکند تا او را در استقرار ارزشهای معنادار، هدفها، آرمانها و معیارهای شخصی کمک کند(کلمز و همکاران(؟)؛ ترجمه علی پور، 1373: 77).
دو جنبه مهم خویشتن عبارت است از: عزتنفس و هویت. عزتنفس جزئی از خویشتن است که به ارزشیابی کلی فرد مربوط میشود. عزتنفس علاوه بر این اشاره به ارزش خویشتن یا تصور خویشتن، انعکاس کفایت کلی فرد و رضایتمندی افراد از خودشان اشاره دارد. تداوم عزتنفس پایین با عدم پیشرفت تحصیلی، افسردگی، اختلال خوردن و بزهکاری پیوند دارد. چهار نکته کلیدی افزایش عزتنفس عبارتند از: شناسایی علت عزتنفس پایین و حوزهها و اجزائی از خویشتن که برای فرد اهمیت دارد. فراهم آوردن حمایت عاطفی و تأیید اجتماعی، کمک به پیشرفت، توسعه مهارتهای انطباقی(سانتراک، 1385: 146). بعضی بر این باورند که افراد دارای عزتنفس بالا، نسبت به افراد همسن خود، از کارآمدی، خلاقیت و پیشرفت تحصیلی بهتری برخوردارند(بیابانگرد، 1372: 33). ارضاء نیاز به عزتنفس، به فرد اجازه میدهد تا نسبت به قابلیت، ارزشمندی و کارآمدی خود اطمینان یابد و البته عدم تأمین این نیاز، سبب بروز احساس کهتری و ناتوانی نسبت به حل مشکلات میشود(حقیقی، 1379: 103). هارتر106(1998) هشت جنبه مجزای خود پندارهی نوجوان را مشخص کرده است: تحصیلی، شغلی، ورزشی، ظاهر جسمانی، پذیرش اجتماعی، روابط دوستی صمیمانه، جاذبه رمانتیک و کردار(اسلاوین، 1385 :110). مارش107(1993)، پنج خودپندارهی مجزا را مشخص کرد: توانایی کلامی تحصیلی، توانایی ریاضی تحصیلی، روابط با والدین، همجنس و جنس مخالف. به نظر میرسد که عزتنفس کلی یا احساس ارزشمندی، قویاً تحت تأثیر ظاهر بدن و بعد پذیرفته شدن از جانب همسالان قرار دارد(اسلاوین، 1385 :110). افرادی که عزتنفس بالاتری دارند، تمایل دارند بیشتر به نقاط قوت خود توجه کنند تا به نقاط ضعف خود. همچنین این افراد برای پذیرش ارزیابیهای مثبت از خود آمادگی بیشتری نشان میدهند. افراد با عزتنفس پایین احتمالاً بیشتر ارزیابیهای منفی را قبول میکنند. در هر صورت سعادت و موفقیت هر فرد در گرو احساس خود ارزشمندی و احترامی است که وی برای خود قائل است. به طور کلی وقتی میزان عزتنفس بالا باشد، فرد فعالیت خود را افزایش میدهد، توانایی خود را در مواجهه با مشکلات و انجام وظایف محول شده در سطح مطلوب و بالایی ارزیابی میکند(حسینی نسب و وجدان پرست، 1381).

افراد دارای عزتنفس پایین
– ناتوانی در قبول تعارف، تعاریف و تمجیدها.
– بیان و اظهارات خودکم بینی، خود را غیر جذاب، بیارزش، احمق، بازنده، بر باد رفته، غیر مهم دیدن و به آسانی خود را سرزنش کردن.
– اجتناب از برخورد و رابطه با بزرگسالان و همسالان.
– به طور افراطی در جستجوی دریافت توجه یا تمجید از بزرگسالان یا همسالان بودن.
– ناتوانی در شناسایی یا پذیرش صفات و استعدادهای مثبت خود.
– ترس از عدم پذیرفته شدن توسط دیگران، علی الخصوص توسط گروه همسالان.
– به نمایش گذاشتن رفتارهای منفی که به طور واضح برای جلب توجه انجام میگیرد.
– مشکل نه گفتن به دیگران، ترس از این که دیگران دوستش نداشته باشند(جانگسما، 1943؛ ترجمه صاحبی و همکاران، 1381: 116).
قدرت تصمیمگیری و ابتکار، نوآوری و خلاقیت، سلامت فکر و بهداشت روان، رابطه مستقیمی با میزان و چگونگی عزتنفس و احساس خودارزشمندی فرد دارد(صاحب الزمانی، 1388). کوپر اسمیت دریافت که دانشآموزان دارای عزتنفس پایین، تصویری افسرده و ناامید از خود نشان میدهند و در مدرسه تمایل دارند در حاشیه بمانند. درحالی که دانشآموزان با عزت نفس
بالا، فعالند و ابراز وجود میکنند و تمایل به توفیق تحصیلی و اجتماعی دارند. گروه دوم کم تر از اضطراب رنج میبرند و به ادراکشان اعتماد دارند(همان منبع). در سالهای اخیر، از عزتنفس بالا را به عنوان یک منبع حمایتی مهمی یاد کردهاند که افراد میتوانند در مقابل رویدادهای منفی در زندگی روزمره و در مقابل وقایع نامطلوب زندگی بمنظور کاهش اثراتشان از آن استفاده کنند. پذیرش خود که به داشتن توجه مثبت به خود تعریف شده است، از جمله متغیرهای عمده در سلامت روانی است. عزتنفس بالا با سطوح پایینتر اضطراب در رابطه است(مسعودنیا، 1388). بطور کلی، نیاز اساسی ما در زندگی، داشتن احساس خوب نسبت به خودمان است. ما نیاز داریم که خود را از نظر جسمی، فکری، احساسی و انسانی خوب و با ارزش بدانیم. چنین احساسی، انگیزه و محرک ما برای توفیق در انجام اموری است که در زندگی به عهده داریم.