دانلود پایان نامه

از نظر دیویی، انسان موجودی است که دارای میل به ادامه حیات و تسلط بر محیط است و فکر و اندیشه ابزارهای او برای تغییر محیط و تسلط بر آن است. از نظر وی تربیت عقلانی و اجتماعی از هم جدا نیستند. اندیشه ابزاری است برای بهبود وضع اجتماعی، نه وسیلهای برای شناخت حقایق ابدی و جز در مواجهه با مسائل واقعی زندگی، انسان رشد نمیکند. به اعتقاد دیویی، انتخاب هدف بخش جدایی ناپذیر تجربه فکری است و هدف باید برخاسته از متن فعالیت باشد و راهنمای اقدام قرار گیرد.
علاوه بر این، اهداف دیگری را دیویی برای تربیت اجتماعی ذکر میکند که اهم آنها عبارتند از:
تعیین دموکراسی به عنوان یک آرمان اجتماعی و فراتر از یک شیوه حکومتی که با پذیرش برتری عقل جمعی بر عقل فردی و نفی طبقات قراردادی، ضرورت مشارکت همگانی درتصمیمگیری و بهبود وضع اجتماعی را مورد تأکید قرار میدهد.
ایجاد شرایطی که مشارکت فراگیران در تعیین اهداف مربوط به فعالیتهای خودشان وجود داشته باشد.
تأکید بر اصل کنترل اجتماعی و توصیه برای ایجاد محیطی که کنترل و نظارت بیرونی به حداقل برسد.
ایجاد شرایطی که فرذ ذر قبال رفتار خود احساس مسئولیت کند و نظم و انضباط را به عنوان ابزاری ضروری برای نیل به اهداف بپذیرد.
ایجاد شرایطی که برای نیل به هدف، همکاری بین افراد ضروری باشد.
ایجاد موقعیتهایی که فرد با مسائل واقعی زندگی مواجه شود، مسئله داشتن را بد تلقی نکند و بر اثر برخورد با مسئله بسبت به حل متفکرانه آن با انگیزه و رغبت اقدام کند.
تأکید بر بکارگیری روش حل مسئله به عنوان روش عاقلانه برای حل مسائل اجتماعی (بیانیآهنگر، 1386).
نظریههای جامعهشناسی شخصیت
کارکردگرایی ساختاری (پارسونز)
اصل موضوع پارسونز این است که شخصیت یک نظام کنش است و از اینرو میتوان آن را در همان چارچوب مدل تحلیلی سایر نظامهای کنش تحلیل کرد. او نظام شخصیت را محل نظری روابط میان ارگانیسم (سازواره زیستی)، اشیای خارجی محیط و اشیای اجتماعی و فرهنگی تعریف میکند. بطور عینی این روابط بصورت رفتار ناشی از انگیزه، نگرشها و ادراک ظاهر میشود. شخصیت نیازمند حمایت نظام اجتماعی است و نظام اجتماعی نیز در شخصیتها باید تأیید و تصویب شود. از نظر پارسونز، مهمترین مزیت طرح نظام شخصیت در مناسباتش با سایر نظامهای کنش، این است که از دو گرایش افراطی در تبیین شخصیت جلوگیری میکند. نخست اینکه مانع از افتادن در دام زیست گرایی میشود، گرایشی که بربخش عمدهای از نظریه روانشناختی مسلط است و در تبیین شخصیت، نقش اساسی را از آن عوامل غریزی یا مجموعه دستگاه فیزیولوژی میداند. دوم مکتب معروف به «فرهنگ» و «شخصیت» که در جهت مخالف به خطا رفته است. ویژگیهای چهار نوع شخصیت اصلی که پارسونز شرح داده است، در ادامه آمده است.
شخصیتی که درآن برتری از آن دستیابی به اهداف است، به طرز بارزی برونگرا است. چنین شخصیتی با هدفهایی که باعث میشوند منابع و انرژیهایش را بسیج کند، قطبی شده است و قدرتطلب است. قدرت در نظام شخصیت، به معنای اعمال نظارت مؤثر در کنش دیگری در راستای دستیابی به اهداف خود است. این نوع شخصیت آمادگی دارد تا پاداشهای آنی را برای دستیابی به اهداف تعیینشده، فدا کند یا به تأخیر بیاندازد.
نوع شخصیتی که در آن سازگاری برتری و تقدم دارد، سرشتی فایدهجویانه دارد و انعطافپذیری کمتری نسبت به شخصیت قبلی در از دست دادن پاداشها دارد.
در این دو نوع اول، نظام شخصیتی به سوی اشیایی که نسبت به آن خارجیاند، تمایل دارد. در دو نوع دیگر برتری و تقدم از آن سازمان درونی نظام شخصیت است.
در حالتیکه حفظ الگوهای فرهنگی در نظام شخصیتی مسلط باشد، شخصیت در محور ارزشها وایدئولوژیهایش سازمان مییابد، که همان شخصیت آرمانگرا است.
شخصیتی که در آن کارکرد یگانگی برتری دارد و بر محور تعادل درونی و موزون خود شخصیت، سازمان یافته است. این شخصیت با خویشتن خود و با دیگران در صلح و صفا زندگی میکند و آمادگی دارد تا اهداف دیگر یا ارزشهای شخصی را برحسب اهمیتی که دستیابی به اهداف یا الگوهای فرهنگی برایش دارد، فدا کند (بیانیآهنگر، 1386).
رویکرد کنش متقابل نمادین
مفهوم کنش متقابل نمادین را میتوان بیانگر فرایندی دانست که هسته اصلی زندگی اجتماعی و رفتار انسان را تشکیل میدهد. تأثیر دوجانبهای که بین کنش خود و واکنش مورد انتظار یا واقعی از سوی دیگران وجود دارد، بحث محوری در بررسی رفتار انسان است (جزایری، 1381). مسئله اصلی مورد علاقه نظریهپردازان کنش متقابل نمادین، تأثیر معانی و نمادها بر کنش و واکنش متقابل بشری است. ریشههای عمدهی نظریه کنش متقابل نمادین را میتوان در فلسفه عملگرایی «جان دیویی» و رفتارگرایی روانشناختی «جانبی واتسن» جستجو نمود. از تلفیق عملگرایی، رفتارگرایی و نفوذ جامعهشناسی زیمل، نظریه کنش متقابل نمادین ساخته و پرداخته شد (جزایری، 1381 ؛ بیانیآهنگر، 1386).
جرج زیمل
شاید زیمل اولین جامعهشناس اروپایی باشد که کشف جدی کنش متقابل یا «معاشرتپذیری» را آغاز نمود. در انجام این کار، وی مطالعه کنش متقابل را از آنچه مورد قبول واقع شده بود، بالاتر برد. زیمل جامعه را متشکل از نیروهای تعاملی میان افراد تلقی میکند. او به بررسی الگوهای بنیادی کنش متقابل افراد پرداخته بود که الگوها و پایههای تشکلهای اجتماعی بزرگتر را میسازند.
جرج هربرت مید
جرج نظریه خود را با دو فرض اصلی آغاز نموده است: نخست اینکه ضعف زیستی ارگانیزمهای انسانی آنها را مجبور ساخته تا برای بقاء در زمینههای گروهی با یکدیگر همکاری کنند و دوم اینکه کنشهایی که درون و میان ارگانیزمهای انسان باعث سهولت همکاری و بقای آنها شده، باقی میمانند.
مید تأکید میکند که شخصیت خودآگاه، که بتدریج در کودک شکل میگیرد، محصول اجتماعی است و رفتار یا عمل یک فرد علت رفتار و عمل فرد دیگری است. مید در توسعه «خود» سه مرحله را برای روشنگری انتخاب میکند. مرحله آغازین ایفای نقش، که در آن تصور ـ خود میتواند انجام شود، توسط مید «تقلید کورانه» نامیده شده است. سپس بواسطه بلوغ زیستی و با تمرین ایفای نقش، ارگانیزم بالغ قادر میشود نقش افرادی که مشغول فعالیت سازمانیافته هستند را ایفا نماید. مید این مرحله را «بازی فردی» مینامد، زیرا شخص توانایی اشتقاق چند تصور ـ خود را دارد. مرحله نهایی توسعه «خود» زمانی است که فرد بتواند نقش دیگران (بصورت عام یا اجتماعی از گرایشات) را ایفا کند، در جامعه هویدا میشود (لطفی، 1381).