دانلود پایان نامه

اساس این نظریه، یادگیری فرایند فعال و مبتنی بر فعالیت یادگیرنده است که از طریق مشاهده رفتار دیگران و پیامدهای آن حاصل شده است. عمده‌ترین دلالت این نظریه به روش‌های آموزش مهارتهای زندگی مربوط میشود. روشهایی که در آنها تأکید بر مشاهده عینی است و در آن فراگیران در جریان یادگیری و آموزش فعالانه شرکت میکنند، می‌تواند در یادگیری بسیاری از مهارتهای زندگی مؤثر باشد. این روشها شامل مشاهده، ایفای نقش، آموزش همسالان و آموزش عادی میباشد(27PAHO، 2001: 16). چنین فرض شده است که این باورها، اعمال انسانی نظیر انتخاب هدف و فعالیتهای خاص، میزان مقاومت و تلاش در برابر مشکلات را تحت تأثیر قرار میدهد و آن نیز به نوبه خود بر یادگیری و عملکرد تحصیلی، سازگاری عاطفی و مدیریت اضطراب و استرس اثر میگذارد(مرتضوی،1383).

2-1-2-2-2- نظریه یادگیری شناختی نوین28
بر اساس تئوری یادگیری شناختی نوین که مبتنی بر عملکرد سالم روانی انسان میباشد سه اصل مطرح می شود: فرض یا اصل اول این است که کودک زندگی خود را با یک توانایی ذاتی جهت عملکرد روانی سالم آغاز میکند. این توانایی ذاتی شامل تمایل به یادگیری و انگیزش جهت رشد و شکوفایی تواناییهای بالقوه در جهت اکتساب سبک زندگی اجتماعی سالم میباشد. بنابراین در این دیدگاه بالا بودن عزتنفس فطری است و نیازی به یادگیری، رشد و افزایش ندارد. فرضیه یا اصل دوم این تئوری آن است که بزهکاری و دیگر رفتارهای انحرافی از طریق یادگیری حاصل میشوند که در این میان نقش خانواده بسیار مهم است. بدین معنا که در معرض شرایط تعارض و اختلاف قرار گرفتن و دیگر اشکال ناسالم عملکرد خانواده و والدین میتواند در فراگیری و بروز رفتارهای انحرافی مؤثر باشد. همچنین نوجوان در شرایطی است که هر عاملی را که متفاوت و یا در تعارض با الگوی او باشد باعث احساس ناامنی مانند خشم، اضطراب و افسردگی در وی میشود. و این احساسات بعدها به صورت رفتارهای انحرافی مانند بزهکاری، سوء مصرف مواد مخدر و شکست تحصیلی نمایان خواهد شد(آقاجانی، ۱۳۸۱). بنابراین اگر نوجوان یک سیستم شناختی ناآشنا و مخرب را به طرح شناختی اولیه خویش ضمیمه نکند در آن صورت توانایی ذاتی و فطری او جهت عملکرد سالم طبیعی و رفتار تکامل یافته، عزتنفس و سلامت عاطفی تکامل خواهد یافت. و این توانایی از طریق یادگیری بوجود میآید. اصل سوم آنست که هر توانایی ذاتی کودک برای سلامتی و عملکرد روانی تکامل یافته و میتواند برای مقابله با رفتارهای بزهکارانه و خود تخریبی فعال شود. بنابراین اگر شرایطی موجود باشد فرد میتواند توانایی تفکر خوش را به کار اندازد و از این طریق عملکرد روانی سالم و طبیعی خویش را بدست آورد(همان منبع).

2-1-2-3-3- نظریه هوش‌های چندگانه29
نظریه هوش‌های چندگانه بر این فرض استوار است که تمام وجود انسان زاییده هشت نوع هوش که عبارتند از: 1- هوش کلامی 2- هوش منطقی- ریاضی 3- هوش موسیقی 4- هوش فضایی 5- هوش جنبشی6- هوش طبیعت‌گرایانه 7- هوش درونفردی(ادراک درونی) 8- هوش بینفردی(ادراک اجتماعی) می‌باشد. اما اینها به میزان متفاوتی در هر فرد وجود دارند، علاوه بر این در توسعه مهارتها و حل مسائل، افراد به شیوه‌های متفاوتی هوشهایشان را بکار می‌گیرند(PAHO، 2001، 17). نظریه هوش‌های چندگانه مفاهیم ضمنی مهمی برای نظام‌های آموزشی و رویکرد مهارتهای زندگی جهت ارتقاء و پیشگیری دارد. با توجه به تفاوتهای فردی دانشآموزان، سبکهای یادگیری متفاوت روشهای تدریس متنوعی را میطلبد. این مسأله به طور ضمنی به کاربرد روشهای یادگیری مشارکتی فعال اشاره میکند که در آن دانشآموزان به طور همزمان هوشهای مختلف را بکار میگیرند(خسروی و همکاران، 1388: 10). آنچه در نظریه هوش چندگانه و هوش هیجانی مهم است اعتقاد به قابل آموزش بودن آنهاست. در نظریه قابل آموزش بودن رفتارهای هوشی، هوش مجموعهای از فرایندهای ذهنی مجزای پردازش اطلاعات دانسته میشود که از طریق تمرین و ممارست قابل یادگیری و افزایش بخشیدن است. از نظر گاردنر هوش هیجانی(بینفردی و درونفردی) در زندگی اجتماعی واجد اهمیت بسیار زیادی است و لازم است مدارس در زمینه پرورش آن، اقدامات لازم را به عمل آورند. هوش هیجانی دارای مؤلفهها و عناصری است که جزء مصادیق مهارتهای زندگی محسوب میشوند. خودآگاهی، مدیریت هیجانها، همدلی، خودانگیزی، تنظیم روابط و…. همه از مصادیق مهارتهای زندگی هستند. بنابراین آموزش و یادگیری مهارتهای زندگی موجب رشد و افزایش رفتارهای مربوط به هوش هیجانی خواهند شد(ادیب، 1385).

مطلب مشابه :  دانلود پایان نامه ارشد با موضوعمحدودیت ها، دستور زبان، زبان فرانسه، گروه اسمی

2-1-2-4-4- نظریه مازلو30
آبراهام مازلو نیازهای انسان را به صورت سلسله مراتبی به 5 دسته طبقه بندی میکند. این نیازها عبارتند از: نیازهای جسمانی، نیاز به امنیت یا ایمنی، نیاز به عشق و تعلق، نیاز به عزتنفس و نیاز به خودشکوفایی. انواع نیازهای مطرح شده توسط مازلو، به صورت سلسله مراتبی و به دنبال هم قرار میگیرند؛ یعنی اینکه نیازهای رده پایین باید حداقل تا حدودی ارضاء شوند تا این که فرصت برای ارضای نیازهای سطح بالاتر فراهم آید. وقتی همه نیازهای اساسی برآورده شوند انسان به فکر خودشکوفایی میافتد(سیف، 1380: 278). از نیازهای انسانی مطرح شده در نظریه مازلو میتوان مهارتهای زندگیای را استخراج نمود که میتوانند در ارضاء نیازهای انسانی یا تسهیل آنها مؤثر باشند. این مهارتها به قرار زیر هستند:
نیازهای جسمانی: بهداشت و سلامت جسمی و روانی، مهارتهای ارتباطی و روابط بینفر
دی
نیاز به ایمنی و امنیت: مهارتهای ارتباطی و روابط بین فردی، بهداشت و سلامت جسمی و روانی
نیاز به عشق و تعلق: مهارتهای ارتباطی و بینفردی، همکاری و مشارکت
نیاز به عزتنفس: مهارتهای ارتباطی و بینفردی، خودآگاهی، داشتن هدف در زندگی و افزایش عزتنفس
نیاز به خودشکوفایی: خود آگاهی و داشتن هدف در زندگی، مهارتهای ارتباطی و بینفردی، تفکر انتقادی و خلاقیت(ادیب، 1385). این نظریه علاوه بر دلالت بر استخراج مهارتهای زندگی ضروری، اطلاعات اساسی را برای استفاده از روشهای تدریس مناسب جهت آموزش برخی از مهارتهای زندگی فراهم میکند. مدلهای تدریس مبتنی بر رشد ویژگیهای شخصی(فردی) مانند مدل مشکلگشایی به شیوه بدیعه پردازی، مدل افزایش آگاهی و یادگیری مشارکتی ریشه در این نظریه دارند. استفاده از این مدلها سبب ایجاد و تقویت نگرشهای مثبت شخصی از قبیل اتکاء به نفس، استقلال، آگاهی از ارزشهای شخصی، خودپنداره، اراده و مهارتهای ارتباطی و بین فردی میگردد(همان منبع).

2-1-2-5-5- نظریه انسانگرایی31 راجرز32
راجرز معتقد است، هر فرد توانایی و استعداد آن را دارد که امور خود را خود، متعهد باشد و قادر است مسائل خود را حل کند. هدف ما نگرش به انسان و تبیین چگونگی اعمال تعلیم و تربیت در گسترهی رشد و بالندگی او به روش انسانگرایانه است. اعتقاد به اصل خودآگاهی، آزادی و توانایی اتخاذ تصمیم در انسان، ما را بدین طریق رهنمون میکند که او را موجودی فعال فرض کنیم، نه منفعل و متأثر از رویدادهای خارج از خود. اگر به آزادی و ارادهی آدمی در انتخاب آماج زندگیاش ارج نهیم و اگر بدانیم که او توان تشخیص مسیرهای صحیح با توجه به امکانات خود را دارد، از روزنهای پرمعنا به موضوع توجه کردهایم و روشی خاص در تربیت او گشودهایم. از این دیدگاه، مهارتهای زندگی به مثابهی زمینهای مناسب برای رشد این تواناییهای بالقوه و کمک به او در رفع مشکلات و رسیدن به خودفهمی33 و خودرهبری محسوب میشود(کیانی، 1384).
2-1-2-6-6- نظریه ساختن گرایی34
سازندگی به آن دیدگاهی گفته میشود که بر نقش فعال یادگیرنده از درک، فهم و معنی بخشیدن به اطلاعات تأکید میکند(سیف، 1380: 333). در این دیدگاه رشد شناختی فرد از طریق تعاملات با سایر افراد و محیط توسعه داده می‌شود. بدین ترتیب روش آموزشی مبتنی بر نظریه سازندگی یا ساختنگرایی یادگیری، باید بر فعالیت یادگیرنده در جریان ساختن دانش(مفاهیم، اصول، فرضیهها، تداعیها و …) تأکید بورزد و اصطلاحاً شاگرد محور باشد. به دلیل اینکه هدف آموزش مهارتهای زندگی آماده نمودن دانشآموزان برای محیط واقعی زندگی است، لذا بر مبنای این نظریه هر قدر شرایط محیط‌های آموزشی مهارتهای زندگی به محیط‌های واقعی و طبیعی زندگی شباهت بیشتری داشته باشد و فعالیتهای یادگیری با آنچه که در شرایط واقعی پس از آموزش که شاگردان با آن مواجه خواهند شد نزدیکی بیشتر داشته باشد به همان ‌اندازه امکان دستیابی به اهداف برنامه بیشتر خواهد گردید(خسروی و همکاران، 1388: 10). بطور کلی دیدگاه ساختنگرایی سه تأثیر مهم بر روی رویکرد مهارتهای زندگی دارد: اهمیت همکاری همسالان به عنوان اساس مهارتهای یادگیری به ویژه مهارتهای حل مسأله می‌باشد. مطابق این دیدگاه دانشآموزان خودشان با کمک هم محتوای برنامه درسی مهارتهای زندگی را از طریق تعامل اطلاعات واقعی با محیط خاص فرهنگی‌شان بوجود می‌آورند. این دیدگاه خاطر نشان می‌کند که رشد مهارتها از طریق تعامل فرد با محیط اجتماعی، می‌تواند هم فراگیران و هم محیط(گروه همسالان، کلاس درس و…) را تحت ‌تأثیر قرار دهد(همان منبع).

مطلب مشابه :  دانلود تحقیق در موردقرآن کریم، علوم قرآن، تفسیر قرآن، سپتامبر 2001

2-1- 2-2- اهداف آموزش مهارتهای زندگی
مجموعه مهارتهای زندگی یک رویکرد متمرکز بر فرد است که هدفش کمک به افراد جهت رشد مهارتهای خود کمکدهی میباشد. مجموعه مهارتهای زندگی فرض میکند که همه افراد تواناییها و ضعفهایی در مهارتهای زندگی دارند. احساسات، تفکر و اعمال نامؤثر به ناتوانایی و ضعف در مهارتهای زندگی مربوط میشود. اهداف مهارتهای زندگی، کمک به افراد جهت کمک به خودشان است. بدین معنا که افراد، برخی مهارتهای جدید را برای زندگی به دست آورند و نسبت به زندگیشان احساس تعهد و مسئولیتپذیری داشته باشند(آقاجانی، 1381). هدف اصلی آموزش مهارتهای زندگی در واقع افزایش توانایی روانی اجتماعی و در نهایت پیشگیری از شکلگیری رفتارهای آسیبرسان و ارتقاء سطح بهداشت روانی است.
سایر اهداف آموزش مهارتهای زندگی عبارتند از:
– تسهیل و تقویت مهارتهای روانی اجتماعی به شیوه متناسب با فرهنگ و سطح رشدی افراد
– افزایش ظرفیت روانشناختی افراد
– ارتقاء رشد شخصی و اجتماعی
– ترویج حقوق بشر
– ارتقاء رفتار مسئولانه
– افزایش اعتماد به نفس
– ترویج برابری انسانها
– پیشگیری از تبعیض و بهرهکشی
– ایجاد روابط بینفردی مناسب و مؤثر
– پذیرش مسئولیتهای اجتماعی
– پیشگیری از مشکلات اجتماعی و بهداشتی(باقری یزدی، 1384: 39).

2-1-2 –3- ابعاد مهارتهای زندگی
سازمان بهداشت جهانی(2004)، ده مهارت زندگی را به سه طبقه یا گروه اصلی تقسیم میکند.
الف) مهارتهای مرتبط با تفکر نقاد یا تصمیم گیری
این مهارتها شامل همهی آن چیزهایی است که با تواناییهای جمعآوری اطلاعات، ارزیابی آنها و توانایی بررسی نتایج هر یک از این اطلاعات بر اعمال خود فرد و دیگران مرتبط میباشد. در این گروه از مهارتها فرد میآموزد که چگونه تأث
یر ارزشهای خودش و دیگران را بر راهحلهای انتخابی خویش تحلیل کند(فلاح زاده، 1388).
ب) مهارتهای بین فردی و ارتباطی
گروه دوم مهارتها، آنهایی هستند که با ارتباط کلامی و غیرکلامی، گوش دادن فعال، و توانایی ابراز احساسات و بازخورد دادن مرتبط هستند. در این طبقه مهارتهای مذاکره، امتناع و رد کردن درخواست دیگران، و مهارت رفتار جرأتمندانه نیز جای میگیرند. مهارتهایی که به فرد کمک میکند تا تعارضات بین فردی را حل کند نیز در دسته مهارتهای بین فردی است. همدلی، توانایی گوش دادن و درک نیازهای دیگران نیز بخشی از این دسته مهارتها هستند. کار گروهی، توانایی همکاری با دیگران و توانایی احترام گذاشتن به دیگران هم در این دسته جای میگیرند. به این ترتیب این گروه از مهارتها به مقبولیت اجتماعی کمک کرده و پایههای رفتار و روابط اجتماعی سالم را بنا میگذارند(همان منبع: 46).

ج) مهارتهای مقابلهای و مدیریت فردی
این مهارتها هستهی کنترل

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید