است که فاعل گفتمانی از زاویهی توانش خود دریافتها را مینگارد و زبان تولید شده در این مورد تنها بخشی از آن را در قالب گفتمان آشکار میکند و دیگر زوایای خالی مانده و دیده نشده، توسط فاعل و عامل دیگری به نام “شریک گفتمانی” (گفته یاب) کامل میشود و این جریان پویایی گفتمان را ثابت میکند. “دنی برتراند۹۴ ” میگوید:
«کلمات فقط بخشهایی از دنیا را بر ما نمایان میسازند که بر اساس هر زبان به گونهای متفاوت قیچی خوردهاند. اما در پس کلمات، از کلمات تا جملهها و از جملهها تا متن، این ما هستیم که خلأ را پر می‌کنیم، معنا را میسازیم و همواره به دنبال کامل نمودن آن هستیم» ( شعیری،۱۳۸۹: ۲۰).
پیام برتری قرآن برای همه انسان‌ها، دعوت جمیع ایشان برای اعتصام به حبل الهی و نیل به مجموع فضایل و ارزش‌هایی است که در متن و بطن این زبان قرار دارد (خوش‌منش، ۱۳۹۱: ۷۶). سخنان این کتاب همچون سخنان دیگر کتب نیست که هیچ گونه رابطه‌ای میان او و انسان نباشد، زیرا تمام کلمات قرآن حقایق مکنون در وجود آدمی است که در قرآن به صورت الفاظ بیان شده‌اند. از این رو مطالب قرآن یک نوع حقایق تکوینی‌اند که در سرشت آدمی هم عین همان‌ها تعبیه گردیده است. پس رابطه‌ای میان انسان و قرآن برقرار است (پورقراملکی، ۱۳۸۳: ۶۵). کلام خدا خطاب به انسان‌هاست، چه آن که خدا نسبت به آنان لطف دارد و با دقت و ریز بینی از حال و نیاز آنان آگاه است (معزی،۱۳۸۱: ۱۲۸). مراتب قرابت و میزان راز آگاهی هر یک از مخاطبان بر قرآن، تعیین کننده‌ی فهم و بهره‌ی آنان از معارف مکنون در ورای کلمات این کتاب شریف است (سعیدی‌روشن، ۱۳۷۷: ۷۴).
۳-۳-۴- گفته
“گفته”، سخن، متن یا مفعولی است که بین گفتهپرداز و گفتهخوان ارتباط ایجاد میکند. به این دلیل به آن “مفعولی” گفته میشود که نسبت به گفتهپرداز که به وجود آورندهی آن است، به وجود آمده است. گفته‌پرداز قبل از این که به وسیلهی گفته با گفته‌یاب (گفته خوان) ارتباط پیدا کند، با گفته ارتباط دارد کاربرد زبان و استفاده از آن، به کارگیری عالیترین توانایی‌های ذهنی است و مطالعه زبان، ما را به اعماق می‌برد و دانش ما را درباره روان‌شناسی انسان عمیق‌تر می‌کند. زبان مبین قرآن نیز به طور طبیعی باید چنین توانی را در حد اعلی داشته باشد و کسی که به این گنجینه زبانی دسترسی پیدا کند و قرآن اندیش – و نه صرفا قرآن خوا- گردد، تمکین و تسلط بر اندیشه‌ای بارور خواهد داشت (خوش‌منش، ۱۳۸۱: ۷۷) بیان و حکایت واقعیت، فلسفه و نقش اولی زبان است. وضع و اعتبار نشانه‌های کلامی کاربرد آن‌ها در میان عقلا برای حکایت از واقعیت‌ها و انتقال معناست. از سوی دیگر خداوند برای انتقال وحی و معانی مربوط به هدایت انسان همین ابزار زبان را به استخدام گرفته است (سعیدی‌روشن، ۱۳۹۰).
چنان که می‌دانیم، اصلی ترین ارتباط با سخن الهی حوزه‌ی شناختی آن است که زمینه‌ی استفاده معنوی آن را فراهم می آورد (سعیدی‌روشن، ۱۳۸۶: ۸). دین و زبان دین دارای محتوایی است که از طریق ابزار زبان انتقال یافته است (سعیدی‌روشن، ۱۳۸۳ : ۴۴). قرآن خود را راهنمای تمامی انسان‌ها، از هر رنگ و نژاد و موقعیت می‌داند و همه را به تعالی و درک حقیقت می‌خواند و به شیوه‌های مختلف، گاه با مهر و نوازش و گاه با قهر و عتاب، او را به سوی خدا دعوت می‌کند (سعیدی روشن ، ۱۳۸۳: ۲۱۶). زبان قرآن، زبان خدای زبان آفرین و جامه ای است که برای اندیشه و روح همه انسان‌ها مهیا شده است.
اگر قرآن را به عنوان گفته‌ای عظیم در نظر بگیریم، سوره الرحمن نیز به عنوان بخشی از این گفته عظیم به عنوان گفته‌ای حساب می‌شود که خالق آن کسی جز خدای عز و جل نیست. در این گفته همانطور که پیش تر بیان شد خداوند به ذکر نعمت‌های معنوی و مادی و یادآوری و تذکر این نعمت‌ها به مخاطب قرآن می‌پردازد.
۳-۳-۵- گفتهپردازی
جایگاهی که فاعلی در تولید و فعالیت گفتمانی دخالت دارد، عنوان گفتهپردازی به خود میگیرد. در گفته‌پردازی عملیاتی زبانی صورت میگیرد که گفته و گفتمان را به وجود میآورد. آنچه که به عنوان ابزار اصلی به ما کمک میکند تا جایگاه گفتمانی را شناسایی کنیم، گفتار (سخن و نوشتار) است (شعیری،۱۳۸۹: ۱۱-۱۲).
قرآن از جنس کلام و زبان است. قرآن، زبان خدای زبان آفرین و خداوندی است که هر چیزی را در فرایند گفته‌پردازی به نطق در آورده است. این زبان، بنابر تصریح احادیث، تجلیگاه خداوند متعال است. از آنجا که آیت خاتم از جنس قرائت و خواندن است، خواص و آثار آن نیز در پس همین زبان قرار گرفته است. کارکرد و اثر‌گذاری صفات قرآن کریم همگی متربت بر همین (زبان)‌اند (خوش منش، ۱۳۸۱).
۳-۳-۶- حضور
هرگاه عمل زبانی گفتمان صورت بگیرد، عواملی در این میدان عملیاتی حضور پیدا میکنند که هر کدام از آن‌ها را با پیشوند “حضور” به کار میبریم:
حضور فاعل کارکردی: اگر گفتهپرداز با توانشهایی که داراست، بالفعل گفتهای را تولید کند، فاعل گفتمانی نامیده میشود و حضور آن نیز حضور فاعل کارکردی است. فاعل کارکردی در این متن گفتمان قرآن خداست.
حضور مفعولی: همچنان که “گفته” به یک مسؤول تولید کننده به نام گفتهپرداز و فاعل گفتمانی احتیاج دارد؛ خود گفته نیز نسبت به چنین عملکردی، “مفعولی” تلقی میگردد و اولین ارتباط در عملیات زبان گفتمان، بین دو عامل گفتهپرداز (فاعل) و گفته (مفعول) است که برقرار میگردد و در این صورت، حضوری معنادار و موضوعی شناختی به نام “گفته” اتفاق میافتد. سوره الرحمن به عنوان حضور مفعولی مطرح می‌باشد.
حضور فاعل شناختی: این فاعل همان گفتهیاب (گفتهخوان و مخاطب) است_البته خود گفتهپرداز هم می‌‌تواند این نوع حضور فاعلی را به عهده بگیرد_ که از طریق گفته با گفتهپرداز ارتباط پیدا میکند و به صورت‌های شناختی، عقیدتی، هنری، عاطفی و… ارتباط حاصل میکند. در این بحث فاعل شناختی و مخاطب سوره الرحمن همانطور که از آیه پر تکرار این سوره مشخص می‌شود جن و انس هستند” پس ای جن و انس دیگر کدام یک از نعمت‌های پروردگارتان را انکار می کیند؟”
۳-۴- شاخصهای اصلی در گفتمان سوره الرحمن
الف) موضعگیری گفتمانی: ۱) تبادل بین برونهها و درونهها، ۲)حاضرسازی، ۳)جسمار(جسمانه)
ب)اتصال و انفصال گفتمانی
ج) تنش: فعالیتی در میدان سخن و تولید گفتمان، که حاصل اتصال (فشاره) و انفصال (گستره) گفتمانی است و در چهار حالت بررسی میشود: ۱) کاهش فشاره، ۲) افزایش فشاره، ۳) کاهشِ هم زمان قدرت فشاره و گستره، ۴) افزایش هم زمان قدرت فشاره وگستره
۳-۴-۱- موضعگیری گفتمان
موضع‌گیری گفتمانی نوعی عمل گفتمان است که به واسطه ی حضور، یعنی عمل حاضر‌سازی۹۵ که خود متشکل از دو قطب گستره (بسط) و فشاره(قبض) است، تحقق می یابد. در صورتی که موضع گیری گفتمانی متکی بر اتصال باشد، گفتمان بازنمودی۹۶ از خود و دنیای خود است و در صورتی که موضع‌گیری گفتمانی بر انفصال استوار باشد، بازنمود دنیایی متفاوت درکار است (شعیری، ۱۳۸۹: ۳۱). این اتفاق در گفتمان را می‌توان در سه عامل دخیل بررسی کرد.
الف) تبادل برونهها و درونهها
برونهها_که صورتهای بیرونی (دنیای بیرون)‌ اند_ با درونهها_ که صورتهای درونی (دنیای درون) را تشکیل میدهند_ در ارتباطاند. گفتهپرداز با توانایی زبان خود (جسمار) که هم دنیای بیرون و هم دنیای درون را شناسایی میکند، میتواند گفتمانی را تولید کند که برونه و درونهی آن گفتمان در تبادل باشند. این تبادلها را “موضعگیری گفتمان” میگویند.
«گفتمان باید بتواند بین برونهها، که عناصر مربوط به صورتهای زبانی را در اختیار او قرار میدهند و درونهها که عناصر مربوط به محتوا را در اختیار او میگذارند به نوعی تبادل دست یابد. این تبادل همان موضعگیری است» (شعیری، ۱۳۸۹: ۲۹).
به زبان سادهتر اینگونه میتوان گفت که آن چه بیرونی است و در دنیای خارج وجود دارد (برونه) و آن چه درونی است و در دنیای درون وجود دارد (درونه) باید با هم ارتباط داشته باشند تا با هم به تبادل برسند و یک گفتمان گویا و پویا تولید شود.
ب) حاضرسازی(حضور)
هر عمل زبانی نوعی حضور تلقی میشود که گفتهپرداز آن عمل را حاضر میکند، یعنی وقتی فاعل گفتمان ارتباط بین برونه و درونه را شناسایی و گفتمان را تولید کرد، در اصل به حاضرسازی مطلبی پرداخته است.
ج) جسمار (جسمانه)
هنگامی که عمل زبانی صورت بگیرد و گفتمان اعلام موضع بکند، نوعی حضور پیش میآید، در این هنگام جسمی لازم است که حضور را احساس کند و حالتی عمل کننده در گفتمان داشته باشد؛ که «حد واسط بین برونهها و درونهها به شمار میرود، بلکه به عنوان مرز مشترکی بین این دو عمل نموده و عبور از برونه به درونه یا بالعکس را میسر میسازد» (شعیری، ۱۳۸۹: ۹۱). آن چه برونه را به درونه و برعکس ارتباط میدهد، جسمار است و هر گفتهپرداز دارای این جسمار میباشد که بر جسم گفتهیاب نیز تأثیر میگذارد. حضور جسمار«سبب انتقال و سرایت حساسیتهای جسمی گفتهپرداز به دو دنیای برونهها و دنیای درونهها می‌شود» (شعیری، ۱۳۸۹: ۹۲).
گفتمان سوره الرحمن، با عوامل، گفتهپرداز (خداوند بلند مرتبه) به وسیلهی تواناییهایش، گفته یاب، تبادل برونه‌ها و برونه‌ها، جسمار، حاضرسازی عمل زبانی که مدام حضوری فعال دارند، تولید شده است.
۳-۴-۲- دلالت مستقیم و ضمنی در سوره الرحمن
در موضعگیری گفتمان لازم است، به دلالتهایی که نمایان میشوند و در ارتباط گفتهپرداز و گفتهیاب تأثیر به سزایی دارند، اشاره شود. آنچه در این مقوله مورد بحث است، به بخش درونه (مدلول) مربوط میشود، یعنی درونه دارای معنای مستقیم برونه (دال) است که اکثر افراد جامعه در ذهن خود جای دادهاند. مثل “آینه” که دلالت مستقیم بر معنای “انعکاس و نمایاندن شیء” میکند. هرگاه درونه علاوه بر دلالت مستقیم و معروف خود، از ناحیهی گفتهپرداز، دلالتی دیگر و متفاوت بگیرد، آن دلالت، ضمنی است و با دلالت مستقیم تمایز پیدا میکند. مدتی در انحصار گفتهپرداز قرار میگیرد و اندک اندک عمومی میشود و در ذهن جامعه جایی برای خود مییابد تا ادامهی حیات بدهد. دلالتهای ضمنی دیگر نیز میتوانند خلق شوند که به این ترتیب معناها و مفهومهای زیادی تولید خواهند شد.
«عملکرد تمایز میان دلالت مستقیم و دلالت ضمنی در سطح مدلول(درونه) است. همهی ما میدانیم که هر کلمهی خاص فراسوی معنای “ملفوظ” خود (دلالت مستقیم خود)، میتواند، دلالتهای ضمنی نیز داشته باشد. معنا توسط هر دوی این دلالتها به وجود میآید» (چندلر،۱۳۸۷: ۲۰۹-۲۱۰).
معنای ضمنی معنایی است که نمی‌توان برای آن مرجع بیرونی یافت. چنین چیزی شامل محتوا، مدلول‌ها و نظام بازنمودی است که فاقد مرجع در دنیای بیرون هستند. اگر بتوان معنای صوری را به واسطه‌ی احساس و ادراک تعریف نمود، معنای ضمنی تنها به واسطه‌ی بعد درونه‌ای یا مفهومی آن قابل تعریف است

مطلب مشابه :  منابع پایان نامه دربارهمبانی نظری، اندازه گیری، علوم اجتماعی، سیستم واحد
دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید