معرفت است (معزی ۱۳۸۱: ۱۲۶). این چنین دانش و معرفتی را انسان می‌تواند ادارک کند و بر ادراک انسانی خود تکیه کند، و این جنین علم و معرفتی است که انسان را ثابت و استوار نگاه می‌دارد (معزی: ۱۳۸۱: ۱۲۷). بر اساس آموزه‌های قرآن‌کریم عقل و خرد در وجود انسان، دارای نقش محوری است و مقصود از خرد انسانی، خرد نابی است که می‌شنود، و فهم می‌کند و پاسخ می‌دهد و بر اساس
آن چه که شنیده و فهم کرده است، انجام می‌دهد و عمل می‌کند و در بیشتر آیات قرآن کریم، از این خرد ناب، ” قلب ” تعبیر شده است . این خرد ناب، یا به تعبیر قرآن “قلب” مرکزی است که به انسان توانایی آن را می‌دهد تا حقایق را آگاهانه ادارک کند و در راه رسیدن به آنچه فهم کرده است، هر چه در توان دارد بکار گیرد، زیرا آنچه را یافته است‌، راست و عدل می‌داند (معزی ۱۳۸۱: ۱۳۲). این مرکز در وجود انسان، مرکز زنده ای است که مومن را نیوشنده‌ای آگاه و باورمندی فهیم می‌سازد تا بر اساس دانش و آگاهی‌، به مقتضای کلمات خداوند عمل کند.
انسان برای فهم حقایق و اشارات و قرائن قرآنی باید ژرف بیندیشد و به تعبیر قرآن در آن تدبر کند (معزی، ۱۳۸۱: ۱۳۶). آری، حلقه‌ی پیوند انسان و خدا همان روح انسانی است و آدم از راه همین روح انسانی کلمات خدا را فرا گرفت و این چنین است که فرا گرفتن، کار ارزشمند انسانی به شمار می‌رود (معزی، ۱۳۸۱: ۱۵۰).
قرآن‌کریم، کتابی در بردارنده‌ی آیاتی روشن از جانب خدا است و این شان قرآن است که مومنان را در راهیابی به حقیقت و بازداشتن از گمراهی کمک کند و یاری رساند (معزی، ۱۳۸۱: ۱۳۲). قرآن خود را راهنمای تمامی انسان‌ها، از هر رنگ و نژاد و موقعیت می‌داند و همه را به تعالی و درک حقیقت می‌خواند و به شیوه‌های مختلف‌، گاه با مهر و نوازش و گاه با قهر و عتاب، او را به سوی خدا دعوت می‌کند (سعیدی روشن، ۱۳۸۳: ۲۱۶). هر قدر انسان به قرآن نزدیک تر می‌شود، بهتر این حقیقت را لمس می‌کند که قرآن دریای عظیم و بی کرانی است، که هر اندازه درباره آن سخن گفته شود کم است (مکارم شیرازی، ۱۳۸۷: ۶). این که می‌گوییم قرآن بزرگترین معجزه‌ی جاویدان است سخنی است که هر کس در نخستین برخورد با قرآن کار کند، ریزه کاری‌ها، ظرافت‌ها، دقت‌ها، لطف‌ها و قهر‌ها، بشارت‌ها و انذارها، الگوها و اسوه‌ها، پیام‌ها و رهنمود‌ها، مثل‌ها و تاریخ‌ها، تفسیر‌ها و تحلیل‌ها، دلائل محکم، تصویر زیبا، منطق شیرین، بیان جذاب و خلاصه نکته‌ها‌ی غیر قابل توصیف قرآن را از نزدیک در لابلای آیاتش مشاهده کند (مکارم شیرازی،۱۳۸۷: ۸). قرآن کریم سرشار از زیبایی، فصاحت، بلاغت و محسنات لفظی و معنایی است. سخنوران و ناقدان، باوران و معاندان از آغاز تاریخ نشر قرآن تا به امروز، بر این نکته اذعان ورزیده اند که تناسب حروف و هم آغوشی واژگان، جان افزایی جملات، تجسم آیینه‌وار معانی، همپای واژگان در قرآن بی مانند است (سعیدی روشن، ۱۳۸۳: ۱۸۲).
کاربرد زبان و استفاده از آن، به کارگیری عالیترین توانایی‌های ذهنی است و مطالعه زبان، ما را به اعماق می‌برد و دانش ما را درباره روان‌شناسی انسان عمیق‌تر می‌کند. زبان مبین قرآن نیز به طور طبیعی باید چنین توانی را در حد اعلی داشته باشد و کسی که به این گنجینه زبانی دسترسی پیدا کند و قرآن اندیش _ و نه صرفا قرآن خوان _گردد، تمکین و تسلط بر اندیشه ای بارور خواهد داشت (‌خوش‌منش، ۱۳۹۱: ۷۷). در عین حال، یک زبان جهانی، همان‌گونه که بعد و برد بیرونی دارد، باید از بعد و برد درونی نیز برخوردار باشد، همان گونه که این زبان به سمت بیرون برد بلند دارد، به درون و اعماق نیز باید سفر و نفوذی عمیق داشته باشد (‌خوش‌منش، ۱۳۹۱: ۷۸).
بیان و حکایت واقعیت؛ فلسفه و نقش اولی زبان است. وضع و اعتبار نشانه‌های کلامی کاربرد آن‌ها در میان عقلا برای حکایت از واقعیت‌ها و انتقال معناست. از سوی دیگر خداوند برای انتقال وحی و معانی مربوط به هدایت انسان همین ابزار زبان را به استخدام گرفته است (سعیدی روشن، ۱۳۹۰: ۱۸۶). خدای متعال برای هدایت انسان از ابزار کلام و گفتگو استفاده نموده و مقاصد خویش را به انسان رسانده است (سعیدی روشن، ۱۳۸۳: ۲۳۸). قرآن، زبان خدای زبان آفرین و خداوندی است که هر چیزی را به نطق در می‌آورد. این زبان، بنابر تصریح احادیث، تجلیگاه خداوند متعال است. از آنجا که آیت خاتم از جنس قرائت و خواندن است، خواص و آثار آن نیز در پس همین زبان قرار گرفته است. کارکرد و اثر‌گذاری صفات قرآن کریم همگی مترتب بر همین (زبان)‌اند (خوش‌منش، ۱۳۹۱: ۶۸-۶۹ ).
زبان قرآن، زبان خدای زبان آفرین و جامه‌ای است که برای اندیشه و روح همه انسان‌ها مهیا شده است. سخن قرآن در درون انسان دارای انطباق با فطرت اوست و در بعد بیرونی دارای برد جانی و رسالت همگانی است. پیام برتری قرآن برای همه انسان‌ها، دعوت جمیع ایشان برای اعتصام به حبل الهی و نیل به مجموع فضایل و ارزش‌هایی است که در متن و بطن این زبان قرار دارد (خوش منش، ۱۳۹۱: ۷۶). معرفت وحی قرآنی از عوالم فراطبیعی، خود با خواست خداوند در لباس الفاظ بر آدمیان عرضه شده است، تا بینش و باور و رفتار انسان‌ها را به سمت تعالی کشاند (سعیدی روشن، ۱۳۸۳: ۱۹۰).
درک و دریافت سخن هر گوینده و نقطه آغاز تفاهم با وی، آشنایی با زبان و قوانین جاری بر نشانه‌هاست که پل ارتباط و ترمینولوژی انتقال معانی است (سعیدی روشن، ۱۳۸۳: ۲۴۷). یکی از روش‌های کشف زبان قرآن، مطالعه اهداف و ویژگی‌های درون متنی و دریافت زبان و چگونگی فهم آن از طریق گفته‌های خود گوینده است و این روش بالطبع یک روش عقلانی است که از طریق گفته‌های یک شخص، ویژگی‌های سخن وی و زبان و چگونگی فهم سخن او جستجو می‌شود (سعیدی روشن، ۱۳۸۳: ۲۱۷). قرآن تجلی خداست محل شناخت او نیز می‌باشد. چون قرآن کریم کلام خدا و تجلی اوست و او بی انتها و نامتناهی است، قرآن نیز دریای بیکرانی است که حقایق و معارف آن هیچگاه پایان نمی‌پذیرد.
محور مشترک آیات قرآن «بیان رسالت قرآن و ویژگی حقیقت نمایی و معرفت بخشی آن از سویی و جهت‌دهی آن از سوی دیگر است. اوصاف روشنگری، که خصیصه دانش است، تزکیت آفرینی، حکمت آموزی، تمایز حق از باطل و سخن نهایی بودن، نورافزایی، بصیرت زایی، حجت و نشان روشن بودن، هدایتگری، تنزیه از انحراف، یادآوری، غفلت زدایی و عبرت آموزی، همه ویژگی‌های ذاتی قرآن است. این صفات و خصائص همچنان که وصف تمام قرآن است، وصف هر یک از اجزای قرآن نیز هست (‌سعیدی روشن، ۱۳۸۳: ۲۰۰).
وقتی پذیرفتیم که قرآن نور و هدایت است، باید در جستجوی کشف پیام گزاره‌های قرآن برآییم (سعیدی روشن، ۱۳۸۳: ۲۰۱). وقتی پذیرفتیم قرآن سخن خداست، بالطبع این سخن انعکاسی از ویژگی‌های گوینده است، هر چند مخاطب آن انسان است (سعیدی روشن‌، ۱۳۸۳: ۲۱۴). وقتی محرز است که مولف و آفریننده متن قرآن خداوند است، این خود یک شیوه عقلانی است که جستجو کنیم که خداوند درباره هدف ارسال قرآن چه گفته است، چه اینکه شناخت هدف قرآن نقش قابل توجهی در معرفی زبان قرآن ایفا خواهد کرد (‌سعیدی روشن، ۱۳۸۳: ۲۱۵). قرآن‌کریم هم تعلیم و هم تزکیه را هدف خود قرار داده است‌، پس هم زبان تعلیم دارد، هم زبان تزکیه. یک وظیفه‌ی قرآن تعلیم دادن است، در این جهت مخاطب قرآن عقل انسان خواهد بود و قرآن با زبان منطق و استدلال با او سخن می‌گوید. اما جز این زبان، قرآن زبان دیگری نیز دارد که مخاطب آن عقل نیست، بلکه دل است و این زبان دوم؛ احساس نام دارد و آن که می‌خواهد با قرآن آشنا گردد و بدان انس بگیرد می‌باید با این دو زبان هر دو آشنایی داشته باشد و هر دو را در کنار هم مورد استفاده قرا دهد. تفکیک این دو از هم مایه بروز خطا و اشتباه و سبب خسران و زیان خواهد بود (سعیدی روشن، ۱۳۸۳: ۲۱۵).
سخنان این کتاب همچون سخنان دیگر کتب نیست که هیچ گونه رابطه‌ای میان او و انسان نباشد، زیرا تمام کلمات قرآن حقایق مکنون در وجود آدمی است که در قرآن به صورت الفاظ بیان شده اند. از این رو مطالب قرآن یک نوع حقایق تکوینی‌اند که در سرشت آدمی هم عین همان‌ها تعبیه گردیده است. پس رابطه‌ای میان انسان و قرآن برقرار است (پورقراملکی، ۱۳۸۳: ۶۵). کلام خدا خطاب به انسان‌هاست، چه آن که خدا نسبت به آنان لطف دارد و با دقت و ریز بینی از حال و نیاز آنان آگاه است (معزی، ۱۳۸۱: ۱۲۸).
همه مبدا شناسان عالم به این حقیقت اذعان دارند که خدای متعال، شرایع و کتب آسمانی خویش را محض عنایت، رحمت، لطف و حکمت برای هدایت مردم و اتمام حجت ایشان فرستاده است. فلسفه نزول شریعت اکمال عقل و تحقق غایت آفرینش انسان در دنیا به سعادت و قرب ربوبی است. از این روی اقتضای طبیعی آن هدف، این است که لسان وحی و شریعت همان زبان محاوره و تفاهم و مردم باشد تا بتوانند اهداف و مقاصد آن را درک و عمل نمایند. در غیر این فرض هدف نزول آن تحقق نخواهد یافت. این ویژگی خود لازمه‌ی لطف پروردگار و قرین حکمت است که پیام قدسی آسمانی را جهت رعایت موقعیت مخاطبان زمینی، در خور وجودی ایشان قرار دهد. این ارزیابی به ویژه ارزش موکدی برای ما خواهد داشت که ما مشاهده می‌کنیم، در خود نص قرآنی تمام اهتمام بر ایجاد انگیزه‌ی مخاطبان جهت برقراری ارتباط مستقیم با متن و فهم آن است (سعیدی روشن، ۱۳۷۷: ۷۱). کلام وحیانی و فعل گفتاری خداوند معنادار است و بر اساس همان معنا داری است که شریعت و هدایت و کمال آفرینی انسان شکل می‌گیرد (سعیدی روشن،۱۳۷۷: ۷۲).
رویکرد زبان خاص از یک سو هم خطاب همگانی قرآن و هم فهم پذیری عمومی آن را کاملا مورد عنایت خود دارد و تصریح می‌کند که قرآن دارای سبکی است که عرف عام مردم می‌توانند رهنمود آن را دریابند (سعیدی روشن، ۱۳۸۶: ۱۶). خداوند حقیقت واقعی قرآن را آسان، خلاصه و قابل فهم بشر تالیف کرد تا بشر که هدف اساسی خلقت بود از آن بهره گیرد والا اگر قرآن در عالم مجردات باقی می‎ماند کسی هدایت نمی‎شد زیرا کسی نمی‌توانست به آن دسترسی یابد. (شریعن ناصری، ۱۳۸۸: ۶) قرآن کریم معانی را که برای ذهن مردم شناخته شده است گرفته، معارفی را که برای مردم ناشناخته مانده در قالب آن معانی در می‎آورد تا مردم آن معارف را بفهمند (سعیدی روشن، ۱۳۸۳: ۱۸۶). بیانات لفظی قرآن، مثل‌هایی است برای معارف حقه الهی و خداوند برای اینکه آن معارف را بیان کند، آن‌ها را تا سطح افکار عموم مردم تنزل داده است و گریزی از این نیست، زیرا عموم مردم جز حسیات را درک نمی‎کنند، از این رو معانی کلی را نیز باید در قالب حسیات به آنان فهماند. (سعیدی روشن، ۱۳۸۳: ۱۸۶). آری، روی سخن قرآن با فهم انسان‎ها است و در حقیقت به شخصیت و خرد آنان توجه دارد (معزی، ۱۳۸۱: ۱۴۷).
زبان به دنبال خود اندیشه و فرهنگ را خواهد آورد و اگر زبانی، کامل و روشمند، همانند زبان

مطلب مشابه :  منابع و ماخذ مقالهآهنگ کلام، عاشق و معشوق، عرفان اسلامی، نگارگری ایران
دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید