معرفت و شناخت استفاده می‌کرده است.که می‌توان پیوند عرفان و طراحی را در نگاره ردیابی کرد. هنرمند نگارگر نه تنها با پلان‌ها‌ی خود بلکه با رنگ و هارمونی موجود در آثارش، در اثر وحدت ایجاد می‌کند و هم مخاطب را به وحدت اندیشه و توحید رهنمون می‌سازد. رنگ در نگاره ایرانی کارکرد دلالتی و معنایی عمیقی می‌یابد.
رنگ در نگارگی ایرانی– اسلامی متاثر از مفاهیم مثالی است. نگارگر ایرانی چون رنگ شناسی توانا از امکانات تزیینی و بیانی رنگ به بهترین نحو بهره می‌گیرد. او سطوح رنگی را برای حصول نهایت هماهنگی کنار هم می‌نشاند. در رنگ‌بندی او هیچ رنگی به سبب کمیت و کیفیتش جلوه رنگ‌های دیگر را زایل نمی‌کند. او معمولا رنگ‌های فام‌دار را در سطح وسیع و رنگ‌های درخشان و پرمایه را در سطح‌های کوچک به کار می‌برد. علاوه بر انتخاب و جاگذاری رنگ‌های هماهنگ به عامل ریتم نیز در رنگ‌بندی خود اهمیت می‌دهد. ریتم رنگ‌ها بر ریتم خطوط و نقوش اثر می‌گذارد و آن را تعدیل یا تقویت می‌کند (پاکباز، ۱۳۸۶: ۶۰۰).
رنگ و شکل و فرم در نقاشی بهزاد قابل تفکیک نیستند. او معمولا سطوح رنگی تخت را به مقتضای بیان مضمون کنار هم می‌نهاد. به نظر می رسد که تاثیر رنگ‌های متقابل رنگ‌های مکمل و به طور کلی خصلت بیانگر رنگ را عمیقا می‌شناخت.
در بررسی طراحی و ساختار نگارگری اسلامی– ایرانی می‌توان مشاهده کرد که انتخاب رنگ‌ها بر اساس اسلوب هوشمندانه است. رنگ‌ها تبدیل به شاخصی برای هنرمند عارف می‌شوند تا به وسیله‌ی آن راه سیر و سلوک عرفانی را به وسیله آن بپیماید. در اینجا رنگ از واقعیت تبعیت نمی‌کند و با آن انطباقی ندارد چرا که روایت‌گر عالمی دیگر و جهانی فراتر است.
در تجریه و تحلیل رنگ در این نگاره می‌بینیم که هنرمند همچون اغلب نگارگری‌های ایرانی از انواع سبز و آبی استفاده کرده است. در پلان‌های پایین و ابتدایی از رنگ‌های دارای فام آبی و سبز و ملایم استفاده کرده که علاوه بر حضور و ایجاد فضایی با حضور معنوی حرکت آرام چشم را نیز به وجود آورده است.
رنگ سبز مایل به آبی (یا سبزی که کمی به تیرگی می گراید) رنگ ولایت الهی بر زمین و رنگ ولایت اهل بیت عصمت و طهارت و در یک عبارت رنگ صبغه الله است و احادیث زیادی گواه بر این مدعاست. این دلیلی است که در بیشتر آثار اسلامی بویژه اسلامی–ایرانی سبز و سبز تیره فام (و یا تلفیق سبز و آبی که در دید انسان سبز تیره فام می‌افریند) به چشم می‌خورد (آیت اللهی، ۱۳۸۹: ۱۵۹).
سبز همانند آبی مقوی چشم است ولیکن محرک آن نیز می‌باشد. و این سبب حرکت چشم در کل نگاره می‌شود. این حرکت با وجود ریتم موجود در رنگ‌های پلکان‌ها نیز ادامه داشته تا به دو مکمل متضاد روحانی سرخ و سبز می رسد. بهزاد به خوبی از تاثیر روانی و کنش رنگ‌ها بر وجود آدمی آگاه بوده و آن‌ها را به بهترین شکل به کار برده است. همچنین وجود رنگ سفید و زرد در نگاره نیز با توجه به مفاهیم آن‌ها به کار رفته است که در بررسی فضای تنشی و ارزشی گفتمان دقیق‌تر به آن‌ها می‌پردازیم.
۴-۳- گفتمان نگاره گریز یوسف از زلیخا:
در بررسی و مطالعه این نگاره بر اساس دیدگاه نشانه-معناشناسی گفتمانی باید دید گفتمان در این نظام چگونه عمل می‌کند و چگونه باعث معناسازی و ایجاد فضایی تنشی و ارزشی می‌گردد. در این بخش سعی خواهیم نمود تا با رویکردی نشانه-معناشناختی و با تکیه بر کارکرد تنشی و ارزشی نشانه، به ارایه الگویی تحلیلی از گفتمان دیداری نگاره بهزاد بپردازیم.
۴-۳-۱- نظام تنشی نگاره:
از تعامل متن نوشتاری و یا کلامی با تصویر با اتفاقات نشانه-معناشناختی از جمله ادغام نظام نشانه‌ای کلام و تصویر، فرصت تجلی نمادین برای مدلول‌ها و ارزش‌سازی از طریق رابطه تنشی، ایجاد فرصت خوانش چند جهتی و یا چند سویه، تجلی لایه‌های زیرین در روساخت متن به طوری که مدلول‌ها کارکردی صوری بیابند و… روبرو هستیم. عناصر کلامی و تصویری متن جز در فضایی گفتمانی نمی‌توانند با یکدیگر تعامل معنادار ایجاد کنند. تعامل نظام کلامی با دیداری سبب ایجاد فرایندی می‌شود که به عبور از وضعیت نشانه‌ای به وضعیت گفتمانی می‌انجامد. این رابطه نوعی رابطه‌ی تنشی خواهد بود که گفتمان را به کنشی زنده و دارای حیات تبدیل می‌کند.
نگاره‌ها به همراه اشعار داخل آن‌ها نظام‌های چند رسانه‌ای هستند که از دو نظام نشانه‌ای و کلامی تشکیل شده‌اند. در این نگاره‌ها دو لایه تصویر و کلام در تعاملی ترکیبی با یکدیگر قرا می‌گیرند و در این تعامل معناسازی می‌کنند. اشعار و تصویر با یکدیگر، سبب بروز ویژگی‌های پدیدار‌شناختی و حسی–ادراکی می‌شوند. اشعار موجود در این نگاره موجب استحکام روابط ساختاری نیز می‌شوند.
فضای دیداری فضایی پدیداری است، نه فضایی فیزیکی، چرا که گفتمان دیداری که از کانال حسی–ادارکی می‌گذرد، همواره رد پا یا آثار گفته‌پردازی را در خود دارد. همین امر سبب می‌شود فرایند معناسازی هم از ناحیه‌ی خلق گفتمانی و هم از ناحیه خوانش گفتمانی فضای پدیداری را برای تصویر ترسیم کند (شعیری، ۱۳۹۰: ۷۸-۷۹).
در این نگاره کمال الدین بهزاد به عنوان گفته‌پرداز و با تاثیر از اشعار جامی و سعدی، نشانه‌ها و معنی‌های موجود در اشعار را دریافت کرده و با استفاده از کنش فردی خود به بازسازی آن‌ها پرداخته است. او این دو نظام یعنی نوشتاری و دیداری را با تعامل با یکدیگر به کار برده و تصویری بکر و جدید و زاویه دیدی جدید از این روایت را نشان داده است. او با به کار‌گیری و تعامل این دو نظام در کنار یکدیگر فضای (گستره‌ای و فشاره‌ای) تنشی را ایجاد کرده است که این فضا با احساس و ادراک گفته‌یاب (بیننده نگاره) در تعامل قرار می‌گیرد و اینگونه بحث نشانه‌شناسی از حالت مکانیکی خود به بحث گفتمانی وارد می‌شود. ارتباط گفته‌یاب از طریق نگاه و حس دیداری با موضوع دیداری در نگاره میسر می‌گردد.
نظام تنشی گفتمان دارای دو وجه فشاره‌ای و گستره‌ای است. وجه فشاره‌ای سبب فشردگی عناصر و قبض آن‌ها و وجه گستره‌ای سبب گستردگی عناصر و بسط آن‌ها می‌شود.
الف) قبض و بسط عناصر در نگاره و رابطه آن با فضای تنشی:
نکته‌ی که در رابطه با ایجاد فضای تنشی در نگاره باید به آن توجه کرد، وجود گستردگی و قبض عناصر در نگاره و تقویت گستره و فشاره توسط این عناصر است.
عناصر دارای قبض و فشردگی که پلکان‌ها و درب‌ها و اشعار مورب در سمت چپ در پایین نگاره؛ و حجره زلیخا، شعر مورب، بادگیرها، پیکره‌ها و تقابل آن‌ها در سمت راست بالا‌ی نگاره هستند، در تقسیم بندی نگاره با تناسب دقیق و برابری با عناصر گسترده و بسط یافته مطرح شده‌اند. تقابل بسط و قبض این عناصر تقابل گستره و فشاره را نشان می‌دهد. که همین امر باعث ایجاد فضای تنشی در نگاره می‌شود. در حقیقت خطوط و پله‌ها و اشعار اریب سمت چپ که به صورت فشردگی و قبض عناصر در نگاره مطرح شده‌اند به عنوان پیش تنشی در نگاره عمل می‌کنند که گفته‌یاب را از وقوع فشاره‌ای بالا‌تر که محل حضور عناصر فشرده دیگر در سمت مقابل یعنی پیکره‌ها می باشد، آگاه می‌کند. وجود عناصری بسط یافته چون درب‌های سمت راست و درب سبز رنگ مقابل حضرت یوسف در سمت چپ بالا به عنوان عناصری که گستره فضایی ایجاد کرده‌اند در تقابل با عناصر فشرده به خوبی به ایجاد فضای تنشی کمک کرده‌اند و به خوبی تعامل گستردگی و فشردگی عناصر را در این نظام نشان داده‌است. تعامل قبض و بسط عناصر در شکل ۴-۵ نشان داده‎ایم.
شکل ۴-۵- قبض و بسط عناصر در گفتمان نگاره بهزاد (عکس اصلی)
ب) زاویه دید و جهت مندی عناصر در نگاره و رابطه آن با فضای تنشی :
در نظام تنشی نگاره دو بحث فشاره‌ها و گستره‌ها مطرح می‌شود. در بخش گستره‌ها ما با مفهوم شناخت و عناصر کمی روبرو می‌شویم. یکی از راه‌های شناخت همان طور که قبلا هم ذکر شد، زاویه دید است. گفته‌پرداز (حضوری) که در راس فعالیت‌های کنشی قرار گرفته است زاویه دید را جهت‌مند می‌کند و به سوی تولید معنا سوق می‌دهد. او زاویه دیدی را انتخاب می‌کند که بهترین و بیشترین شناخت از او برای گفته‌یاب حاصل شود.
در این نگاره بهزاد همانند سایر نگاره‌های ایرانی-اسلامی دید همزمان را انتخاب کرده است. یعنی ما هم زمان از چند زاویه دید یعنی زاویه دید جهان شمول (از بالا به پایین)، زاویه دید تسلسلی و زاویه دید درونی داستان را می‌بینم. نمودن هم زمان فضای بیرون و درون و حرکت‌های فراوان در معماری از ویژگی‌های این نگاره است. در این نگاره بیننده هم زمان فضای بیرون و درون و حتی اندرونی‌ترین قسمت کاخ، محل حضور زلیخا، را می‌بیند و نگارگر همه‌ی آنچه را شاعر در بیت‌های متعدد شرح داده در یک تصویر آورده است و بیننده در آن واحد می‌تواند همه جا حضور داشته باشد و از وقایع با خبرگردد.
ویژگی دیگر این اثر حرکت‌های فراوان در معماری است. در نگاره همه عناصر دارای زوایای جهتمند هستند. یعنی عناصر زیادی به جهات مختلف در جهت افزایش گستره، تنش و فشاره موجود در نگاره قرار دارند.
در این اثر چشم بیننده مدام از سطحی به سطح دیگر حرکت می‌کند زیرا نوع ترکیب به گونه‌ای پویا و دارای حرکت است. نحوه‌ی چیدمان عناصر معماری و میزان و تعدد درب‌ها و راه ها و راه پله‌های موجود که از پایین به بالا وجود دارد، ایجاد گستره‌شناختی کرده‌اند زیرا ما را با اجزای روایت گفتمان نگاره آشنا می‌کنند. در این نگاره حرکتی از پایین به بالا دیده می‌شود و نشان از عبور و حرکت یوسف از هفت حجره است و این حرکت کم کم ما را با بالا‌ترین بخش یعنی محل وقع و حضور زنده می‌رساند. حرکت پله‌ها و راه‌های معماری اگرچه با نظم به نظر می‌رسد اما ریتم پشت سر هم و نحوه‌ی چیدمان آن‌ها، و سرانجام اوج این ریتم یعنی تعامل و تقابل دو پیکره، ریتم کوبشی و ریتم هیجانی را به وجود آورده ‌است. نحوه چیدمان و حرکت عناصر نوعی تراکم یا انباشتگی موضوع دیداری را در پی داشته و باعث قبض می‌شود. تعدد و تکثر عناصر دیداری نیز تضمین کننده‌ی پویای، حرکت است. لذا با وجود این ریتم و ضرب آهنگ نگاه بیننده با ریتمی پویا به بالا و اوج فشاره هدایت می‌شود.
چیدمانی که بهزاد در نگاره به کار برده، ابتدا بیننده را به صبر می‌خواند و لحظه لحظه کنجکاوی او را به اوج می‌رساند و آرام آرام چشم او را به نقطه بالا هدایت می‌کند. این خوانش علاوه بر اینکه باعث شناخت گفته‌یاب می‌شود و لایه‌های پنهان متن را آشکار کند همچنین او را به اوج فشاره عاطفی و فضای تنشی یعنی محل وقوع حادثه یعنی حضور و درگیری دو جسم هدایت کرده‌است.
این عناصر جهتنمد حرکت را ایجاد می‌کنند. حرکت چشم و چگونگی ایجاد آرام آرام شناخت و سپس رسیدن فشاره و تنش به وسیله‌ی عامل جهت و حرکت در نگاره را می‌توان این گونه نشان داد (شکل ۴-۶).
شکل ۴-۶- جهتمندی عناصر و

مطلب مشابه :  تحقیق رایگان درموردآبهای زیرزمینی، آلودگی آب، محیط زیست، اتحادیه اروپا
دسته بندی : No category

دیدگاهتان را بنویسید