دانلود پایان نامه

زندگى خانوادگى است. خالى نگهداشتن شکم کنایه از روزه دارى است. بکارگیرى پاها کنایه از قیام براى نماز است. انفاق اموال کنایه از پرداخت صدقات و زکات در راه خداست و برگرفتن پاره اى از تن کنایه از ذوب کردن آن با روزه و نماز است، چون مبالغه در تربیت جسم مستلزم حب دنیا و اقبال بر لذات آن است و ذوب کردن جسم بدین معنى کرامت بر روان است با ملکات و فضایل و قرب الى الله و در بیان اینکه به زحمت انداختن جسم بخشش بر روح است، ترغیب و ایجاد انگیزه براى تحقق این معناست. ( همان منبع: 3/ 407)
وَ لَوْ کَانَتِ الْأَنْبِیَاءُ أَهْلَ قُوَّهٍ لَا تُرَامُ وَ عِزَّهٍ لَا تُضَامُ وَ مُلْکٍ تَمْتَدُّ نَحْوَهُ أَعْنَاقُ ٱلرِّجَالِ وَ تُشَدُّ إِلَیْهِ عُقَدُ ٱلرِّحَالِ لَکَانَ ذَلِکَ أَهْوَنَ عَلَى ٱلْخَلْقِ فِی الِاعْتِبَارِ.( نهج البلاغه-خطبه 234)
اگر پیامبران را نیرویى بود که با آن به ستیز نتوان برخاست و عزتى که از آن نتوان کاست و پادشاهی که مردمان گردن به سوى آن کشند و آرزومندان رخت بر اشتران بسته، روى به سوى آن نهند بر مردمان آسانتر بود که از قدرت آنان عبرت پذیرند. لیکن در چنین حال، ایمانشان یا از بیم جان بود یا امید بدست آوردن نان.
عبارت مُلْکٍ تَمْتَدُّ نَحْوَهُ أَعْنَاقُ الرِّجَالِ وَ تُشَدُّ إِلَیْهِ عُقَدُ الرِّحَالِ کنایه از اقتدار حکومت است چون حکومت اگر قوى و پرشوکت باشد، مایه جلب آمال و آرزوها است و سر و گردن مردمان براى نیل به اهداف به سوى آن دراز مى گردد و بارها بدان سوى بسته مى شود. (همان منبع: 4/277)
خطاب به “معاویه”:
وَ ذَکَرْتَ أَنَّهُ لَیْسَ لِی وَ لِأَصْحَابِی عِنْدَکَ إِلَّا السَّیْفُ فَلَقَدْ أَضْحَکْتَ بَعْدَ اسْتِعْبَار.( نهج البلاغه-نامه 28)
و گفتى که من و یارانم را پاسخى جز شمشیر نیست. راستى که خنداندى از پس آنکه اشک ریزاندى!
جمله ى آخر، کنایه از آن است که تهدید فردى همچون امام على “ع” مستلزم بیشترین شگفتى است. چون خنده ى پس از گریه قاعدتا ناشى از امرى بسیار غریب است و مانند مثلى براى استهزا مى باشد و گفته شده که معناى آن چنین است: آن کس که این سخن را از تو شنید پس از آنکه براى اعمال تو بر دین بسى گریست، از فرط تعجب به خنده افتاد. (بحرانی ؛1373 : 4/445)
خطاب به “عبدالله بن عباس” که والى “بصره” از طرف آن حضرت بود: وَ اعْلَمْ أَنَّ ٱلْبَصْرَهَ مَهْبِطُ إِبْلِیسَ وَ مَغْرِسُ الْفِتَن‏.( نهج البلاغه-نامه 18)
بدان که “بصره” فرود آمد نگاه شیطان است و رستنگاه آشوب و عصیان.
مَهْبِطُ إِبْلِیسَ کنایه از این است که “بصره” جولانگاه آراى باطل و تمایلات فاسدى است که از “ابلیس” سر زده و مایه ى انگیزش فتنه هاى فراوان است. (همان منبع : 445)
3-5-3کنایه در مرکب “کنایه از نسبت”:
ٱلْمَوْتُ مَعْقُودٌ بِنَوَاصِیکُم‏( نهج البلاغه-نامه ى 27) مرگ به پیشانیهاتان چسبیده است.
یعنى مرگ به پیشانى شما بسته شده و گره خورده است. این پیوند، اشاره به حکم لا یتخلف خداوند دارد که ناچار هر موجود جاندارى را فرا مى گیرد. پس جمله مزبور کنایه از لزوم مرگ است و به جاى آنکه مرگ را به انسان نسبت دهد، به جمجمه یا ناصیه ى انسان نسبت داده است. وجه این اختصاص در شرف و عزت ناصیه ى انسان نسبت به سایر اعضا و جوارح اوست، همچنان که در آیه ى شریفه فیوخذ بالنواصى و الاقلام [رحمن؛ آیه ى 41] به آن اشاره شده است. (همان:425) وَ مَا سِوَى ذَلِکَ فَعِلْمٌ عَلَّمَهُ اللَّهُ نَبِیَّهُ( صلى‏الله‏علیه‏وآله)فَعَلَّمَنِیهِ وَ دَعَا لِی بِأَنْ یَعِیَهُ صَدْرِی وَ تَضْطَمَّ عَلَیْهِ جَوَانِحِی . ( نهج البلاغه- خطبه ى 128)و جز این، علمى است که خدا آن را به پیامبرش آموخت و او مرا یاد داد و دعا کرد که سینه ى من آن را فراگیرد و دلم آن علم را در خود پذیرد.
در بر گرفتن محتواى دانش به این اعتبار که مشتمل بر قلب مى باشد، (همان منبع : 3/140)به ‘جوانح’ نسبت داده شده است.
اغراض کنایه:
آوردن کنایه مى تواند معلول یکى از اغراض ذیل باشد:
1- قصد مدح.
2- قصد ذم.
3- ترک لفظى و آوردن لفظى شایسته تر.
4- ترک استعمال الفاظ قبیح و ناشایست از نظر اخلاقى.
5- قصد مبالغه.
6- قصد اختصار.
7-قصد مدح. .(کمره ای ؛1356: 1/ 108)

مطلب مشابه :  دانلود تحقیق در موردقرآن کریم، علوم قرآن، تفسیر قرآن، سپتامبر 2001

فصل چهارم
بررسی وجوه بیانی دیدگاه‌های اجتماعی امام علی (ع )در کلمات قصار نهج البلاغه
4-01 نهج البلاغه-حکمت5
*وَقالَ عَلیهِ ٱلسَّلامُ:نِعمَ ٱلْقَرینُ ٱلرِّضَی وَ ٱلْعِلْمُ وِِرَاثَهٌ کَرِیمَهٌ وَ ٱلْآدَابُ حُلَلٌ5 مُجَدَّدَهٌ- وَ ٱلْفِکْرُ مِرْآهٌ صَافِیَهٌ* خشنودی خوب دوستی است.دانش میراثى ارزشمند است. آداب پسندیده، زیورهایى تازه و کهنگى ناپذیرند. اندیشه آدمى، آیینه‏اى صاف است.
موضوع؛(شناخت ارزشهای اخلاقی)
حضرت دراین کلمه نورانی چهار چیزرا به عنوان ارزشهای اصیل اسلامی و خصلت ها و فضایل والای انسانی اشاره فرموده است،که بایدبه عنوان معیارهای واقعی و سنجش انسان ها درزندگی فردی و اجتماعی مدنظرقرارگیرد.
منظوراز آداب،آداب شرعی و رفتاری و اجتماعی می باشد اعم از حسن معاشرت با مردم وبرخوردمودبانه ومحترمانه با آنهاوتمام آنچه دردین واجب شده است.تمام این هازیورهای است که بشر به واسطه آن ها آراسته می گرددودرهرزمانی نوو تازه می شودویکنواخت باقی نمی ماندومانندزیورولباس کهنه نمی گردد.بنابراین رفتارحاکمان و پادشاهان شیوه ای خاص وآداب رفتاری بین پدرو فر
زندان شیوه ای دیگروآداب رفتاری میان مردم نیز سبک دیگری است که با هم متفاوت ند.

(واندیشه آیینه ای صاف وزلال است) یعنی اندیشه ای خالص که خالی از هواو هوس و انحراف و تأثیرات وراثتی ومصلحت ها و منافعی که از اموربه حقیقت آن ها می رسدو واقعیت آن ها را آنگونه که هست،درک می کندبنابراین حقیقت اشیاء را همانگونه که هستند منعکس می سازدمانند آیینه صاف و زلال که تصویررا آنگونه که هست نشان می دهد و به صورت صحیح و سالم حکایت می کند. (موسوی ؛1376 :5/209)
وجوه بیانی و سیمای ادبی حکمت
• دراین حکمت تشبیهات ذیل به کاررفته است؛
1.«ٱلرِّضَی»مشبه مفرد مطلق عقلی به«ٱلْقَرینُ ؛دوست»مشبه به مفردمطلق حسی. ووجه شبه همان نجات یافتن انسان از سرگردانی و پریشانی است که با وجود رفیق همدل و نیز تسلیم و رضا در برابرمقدرات الهی محقق می گردد.بیان ساده این عبارت خشنودی(مشبه) دوست خوبی است،می باشد
2.(الْآدَابُ؛آداب پسندیده)مشبه مفرد مطلق عقلی به (حُلَلٌ مُجَدَّدَهٌ؛زیورهاى تازه و کهنگى ناپذیر)مشبه به مفردمقیدحسی ،. مقصود امام (ع) آداب شرعى و اخلاقى پسندیده است، وجه شبه و مناسبت بین ان دوبه اعتبار زینت دائمى انسان به وسیله آداب، و تازگى شوکت و زیبایى رضاى روحش در طول زمان، با رعایت آنها و بروز آثار نیک، آداب نیک، مانند زیورهایى که پیوسته صاحب زیور را تازه و با طراوت نشان مى‏دهد.
3. ( الْفِکْرُ)مشبه مفردمطلق عقلی به ( مِرْآهٌ صَافِیَهٌ)مشبه به مفردمقیدحسی[تشبیه مجمل و موکد]اندیشه آدمى آینه‏اى صاف است، گاهى مقصود از فکر، همان نیروى اندیشه، و گاهى- به طور مطلق- حرکت نیروى فکرى، به هر صورتى که باشد، و گاهى هم معناى دیگرى مورد نظر است. اما در این جا منظور همان نیروى فکرى است. از آن جهت که‏ نیروى اندیشه وقتى که در پى مطالب تصورى و یا تصدیقى برمى‏آید و آنها را در مى‏یابد و عکس‏بردارى مى‏کند، چنان است که در آینه صورت اشیایى که برابر آن قرار مى‏گیرد، مى‏افتد. (بحرانی ؛1373 : 5/405)
خلاصه مطلب این که ؛ القرین،العلم،الآداب والفکر مشبه مفردمطلق عقلی به ترتیب به الرضی (مفردمطلق عقلی) ،وراثه،حلل و مرآه (مشبه به مفردمقیدحسی) تشبیه شده اندمی باشد.باتوجه به حذف ادات ووجه شبه جمله تشبیهات به کاررفته از نوع تشبیه مجمل و موکد وبه عبارتی بلیغ می باشدوبا عنایت به تعددمشبه و مشبه به، تشبیه مفروق به حساب می آید.(شمیسا؛48:1375)

مطلب مشابه :  مقاله رایگان با موضوعنهج البلاغه، انواع قرائن، ضرب المثل

4-02 نهج البلاغه- حکمت6
*وقالَ علیه ٱلسَّلامُ:صَدْرُ ٱلْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ- وَ ٱلْبَشَاشَهُ 6حِبَالَهُ7 ٱلْمَوَدَّهِ- وَ ٱلإحْتِمَالُ قَبْرُ ٱلْعُیُوبِ (الْمُسَالَمَهُ خِبَاءُ ٱلْْعُیُوبِ) وَ مَنْ رَضِیَ عَنْ نَفْسِهِ کَثُرَ ٱلسَّاخِطُ عَلَیْهِ*
سینه عاقل گنجینه راز اوست. گشاده‏رویى دام دوستى است. تحمل ناملایمات پوشنده عیبهاست (صلح و سازش، باعث نهان ساختن عیبهاست) هر که از خود راضى باشد، خشم‏گیرنده بر او بسیار است.
• موضوع؛(اخلاقی،سیاسی،اجتماعی )ارزش راز دارى وخوشرویى
امام علی (ع)دراین سخن ارزشمندرازداری ،خوشرویی و تحمل سختی هارا مورد تاکیدقرارداده است و مخاطبین خودرا از عجب و خودبینی برحذرداشته است.زیرا درسایه تخلق افرادجامعه به این آداب روابط حسنه برقرار می شود وسلامت افراد و جامعه حفظ می شود.
• وجوه بیانی وسیمای ادبی این حکمت
.تشبیهات به کاررفته؛
1.تشبیه صدربه صندوق سر« صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ » ، از آن رو که سینه هم چون صندوق، محتواى خود را نگهدارى مى‏کند. و این عبارت در حقیقت، دستورى براى انسان است، تا راز خود را پنهان دارد، و با آوردن کلمه عاقل او را وادار و تشویق کرده است. گویا فرموده باشد: خردمند کسى است که سینه خود را گنجینه راز و نگهبان آن قرار دهد.
2.وَ الْبَشَاشَهُ حِبَالَهُ الْمَوَدَّهِ گشاده‏رویى دام دوستى است. و بشاشه(گشاده رویی)به تورصیادی(حِبَالَهُ الْمَوَدَّهِ) تشبیه شده از آن رو که انسان بدان وسیله مردم را جلب کرده و دلشان را براى دوستى و محبّت خود به دست مى‏آورد، مانند، دام شکارچى که پرنده را با آن صید مى‏کند.
3.وإحتمال(تحمل سختی)به قبرتشبیه شده است .« وَ ٱلإحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُیُوبِ »تحمّل ناملایمات، پوشنده عیبهاست، مقصود امام (ع) تحمّل سختى و اذیّت از طرف دوستان و سایر مردم است که خود فضیلت بزرگى از شاخه‏هاى شجاعت مى‏باشد. عبارت: قبر العیوب را به اعتبار این که عیبهاى شخصى را در نزد مردم مى‏پوشاند، همان طورى که قبر لاشه مرده را که در داخل آن قرار گیرد، مى‏پوشاند.
4.توضیح؛ نوع تشبیه مفروق وبلیغ است .امامفروق بخاطرتعددمشبه و مشبه به و جمع شدن هرمشبه با مشبه به خودوبلیغ بخاطرخذف ادات و وجه شبه.(عرفان،1358: 2 /22-19)
سیّدرحمت خدا بر او باد- فرموده است: بعضى گفته‏اند، امام (ع) در تعبیر از این مطلب این چنین نیز فرموده است: المسالمه خباء العیوب، یعنى صلح و آشتى پنهان ساختن عیبهاست.[البته این تفاوت تعبیرتأثیری درنوع تشبیه ندارد](بحرانی ؛1373 : 5/406)
4-03نهج البلاغه حکمت 9
* وقالَ علیه ٱلسَّلامُ:..إِذَا أَقْبَلَتِ8 الدُّنْیَا عَلَى أَحَدٍ أَعَارَتْهُ9 مَحَاسِنَ غَیْرِهِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ*
«هر گاه دنیا به کسى روآورد نیکیهاى دیگران را به او عاریه مى‏دهد و هرگاه از وى روى برگرداند نیکیهاى خودش را نیز از او مى‏ستاند»
• موضوع؛(اجتماعی،سیاسی)شناخت ره‏آورد اقبال و اد
بار دنیا،
مقصود امام (ع) آن است که هرگاه دنیا براى فراهم آوردن وسایل خوشبختى دنیوى، با جاه و مال بر گروهى روآورد ، مردم به آنها توجّه پیدا مى‏کنند و به خاطر علاقه و دلبستگى به دنیا، با هر وسیله ممکن به ایشان نزدیک مى‏شوند هر چند که در حقیقت آن طور نیستند (همان منبع:410)
• وجوه بیانی وسیمای ادبی حکمت
الف.مجاز؛
1.دنیادر(أَقْبَلَتِ ٱلدُّنْیَا)مجازعقلی ازامکانات و امتیازات مادی و دنیوی گرفته شده است به علاقه سببیت دراعتبار بخشیدن و یا خوارکردن افراد، (ثروتیان،105:1378)
ب.استعاره؛
2. أَقْبَلَتِ و َأعَارَتْ استعاره بالکنایه از «حصلت وافعال مترادف آن»بنابراین اقبال دنیا وعاریه دادن محاسن آن، به معنای حصول نعمت ها و تحقق خوبی هاست.گویی أقبلت و أعارت(لفظ استعاره وبه عبارتی مستعارله)به حصلت و تحققت و..(مستعارمنه)تشبیه شده است و«الدُُّنْیَا»به عنوان قرینه آورده شده که استعاره تخییلیه محسوب می شود و معمولابا استعاره بالکنایه یامکنیه همراه می باشد.وتفاوت تخییلیه با


دیدگاهتان را بنویسید