دانلود پایان نامه

جان بی واتسون در سال 1920مقاله ای تحت عنوان(واکنش های هیجانی شرطی شده) نوشت و درآن تجارب خود را در مورد آلبرت کوچولو پسر بچه ای که از موش و خرگوش میترسید،نقل کرد. مشکلات آلبرت کوچولو مستقیما در نتیجه آزمایش های علمی دو روانشناس پدید آمده بود. که توانسته بودند با استفاده از فنون خاصی، واکنش های شرطی را در حیوانات آزمایشگاهی القا کنند. واتسون نحوه ایجاد این هراس را با مدد از الگوی پاولفی کلاسیک محرک – پاسخ در مورد رفلکس شرطی توضیح می داد. یعنی می گفت اضطراب را محرک ذاتا ترس آوری بر می انگیزد که با محرک ثانوی ذاتا خنثایی مقارن شده است. خاصه اگر این دو محرک در چند نوبت پیاپی با هم جفت شده باشند، نتیجه این مقارنت این است که محرک ذاتا خنثی مذکور نیز فی النفسه اضطراب انگیز می شود. به این ترتیب، محرک خنثی مزبور به محرک شرطی برای ایجاد اضطراب بدل می شود.طبق نظریه سنتی محرک پاسخ، محرک شرطی توانایی خود را برای ایجاد پاسخ از دست می دهد، مگر این که با تکرار منظم و دوره ای یک محرک غیر شرطی تقویت شود. اما در هراس، پاسخ به محرک هراس آور (محرک شرطی)به تدریج کم نمی شود؛ هراس ممکن است سالها دوام آورد، بی آنگه هیچ نیازی به تقویت خارجی مشهودی وجود داشته باشد. در نظریه شرطی سازی عامل الگویی ارائه شده که این پدیده را توضیح می دهد. طبق این نظریه، اضطراب سائقی است که ارگانیزم را بر می انگیزاند که هرچه در توان داردانجام دهد.تا این حالت عاطفی درد آور برطرف شود. ارگانیزم نیز در حین انجام رفتار های تصادفی خود یاد می گیردکه با انجام برخی اعمال می تواند از محرک اضطراب آور مذکور اجتناب کند. این الگوهای اجتناب تا مدت های مدیدی پایدار می ماند، چون به خاطر قدرت کاهش اضطرابی که دارند، تقویت می شوند. در مورد هراس که اجتناب از شی یا موقعیت اضطراب آور نقش محوری دارد، این الگو به راحتی قابل اطلاق است.رفتار اجتنابی مذکور،از آنجا که در محافظت از فرددر برابر اضطراب و هراس مزبور موثر واقع می شود، به گونه ای علامتی پایدار تثبیت می شود.نظریه یادگیری تناسب زیادی با هراس دارد و برای جنبه های گوناگون علائم مزبور به هراس توضیحی ساده و قابل فهم ارائه می دهد(سادوک، 2007).
در نظریه های رفتاری و یادگیری بر این تأکید می شد که ترس و اضطراب از طریق شرطی شدن کلاسیک فراگرفته می شود. واتسون و رینر (1920) حالتی شبیه فوبی موش را در آلبرت کوچولو ایجاد کردند و اظهار داشتند که ترس از طریق تداعی فرا گرفته می شود. شرطی شدن کنشگر نوع دیگری از یادگیری است که از آن برای توضیح علت پایداری ترس، پس از به وجود آمدن، استفاده شده است. اصلی که به آن استناد می شود. یعنی کودک با اجتناب از موقعیت ترسناک، پاداش فوری را که کاهش اضطراب است، دریافت می کند. به این ترتیب از طریق یک فرایند تقویت منفی اجتناب از محرک ترسناک به صورت یک پاسخ آموخته در می آید که حتی وقتی عامل ترسناک نیز وجود ندارد، به تداوم ترس کودک می انجامد. ترکیب شرطی شدن کلاسیک و کنشگر در یادگیری و پایداری ترس را «نظریه ی دو عاملی» می نامند (مظفری مکی آبادی و فروع الدین اصل، 1389).
دیدگاه یادگیری اجتماعی
ترس از انواعی از موقعیت های نا آشنا یا غیر منتظره ممکن است به صورت ندانسته توسط الگو پذیری مستقیم از والدین به کودکان منتقل شود. اگر یکی از والدین ترسو باشد کودک احتمالا دچار انطباق هراسی با موقعیت های جدید به خصوص با محیط مدرسه خواهد بود. به نظر می رسد برخی والدین با محافظت افراطی فرزندانشان از خطرات مورد انتظار یا مبالغه در مورد خطرات، اضطراب را به آنان می آموزند. برای مثال پدر و مادری که هنگام رعد و برق در داخل اتاق از ترس قوز کنند به کودکش می آموزد که همان کار را بکند. والدی که از موش یا حشرات می ترسد عاطفه ترس را به کودک خود منتقل می کند، بر عکس پدر و مادری که هنگام اولین نگرانی هراسی کودک از حیوانات شدیدا بر او خشم می گیرندممکن است از طریق خشم بسیار شدید خود موجب پیدایش نگرانی هراسی در کودک شوند. نقش عوامل یادگیری اجتماعی موثر در بروز واکنش های اضطرابی در مواردی که در خود والدین دچار اختلالات اضطرابی هستند بیشتر می شود. این عوامل ممکن است در بروز اختلال اضطراب جدایی، اختلال اضطراب فراگیر و جمعیت هراسی نقش داشته باشند. اما در مطالعه ای که اخیرا بر روی رویداد ها ی روانی اجتماعی ناگوار نظیر تعارضات مستمر خانواده انجام شد، رابطه بین دشواری های روانی- اجتماعی و بازداری رفتاری در کودکان خردسال یافت نشد. به نظر می رسد استعداد مزاجی ابتلا به اختلالات اضطرابی به صورت مجموعه ای از صفات ارثی تظاهر می کند و بر اثر عوامل استرس زای روانی – اجتماعی ایجاد نمی شودسادوک،( 2007).
نظریه دلبستگی
بالبی (1973) تبیین کاملاً متفاوتی برای ترس های کودکان ارائه می کند. براساس نظریه ی دلبستگی، ترس کودکان، از نظر زیستی، در دلبستگی عاطفی که برای بقای انسان ضروری است، ریشه دارد. اگر قرار است نیاز های جسمانی و عاطفی نوزادان برآورده شوند، آن ها باید نزدیک مراقبان خود باشند. رفتارهای حاکی از دلبستگی از قبیل گریه کردن، ترس از غریبه ها و درماندگی نشانگر تلاش فعال نوزاد برای ماندن در کنار مراقب خود یا نزدیک شدن به او محسوب می شوند. به تدریج که کودک بزرگ تر می شود، جدایی برای او تحمل پذیر تر می شود. با این حال، کودکانی که خیلی زود از مادران خود جدا می شوند، با آن ها بدرفتاری می شود یا نیازهایشان به طرزی مناسب برآورده نمی شود. هنگام جدایی و تجدید دیدار، واکنش نامناسب نشان می دهند و دلبستگی مطمئنی ندارند. این گونه دلبستگی های نامطمئن، دور از دسترس، خصمانه یا تهدید آمیز می بینند، بعدها، اضطراب و رفتارهای اجتنابی نشان می دهند (مظفری مکی آبادی و فروع الدین اصل، 1389).
دیدگاه وجودی(اگزیستانسیال)
مفهوم کلیدی نظریه وجودی این است فرد احساس می کند در جهانی بی هدف زندگی می کند. اضطراب در واقع واکنش فرد است به دنبال خلا عظیمی که در وجود و معنای زندگی می بیند. شاید از زمان پیدایش سلاح های هسته ای و تروریسم زیستی نگرانی های وجودی هم بیشتر شده باشد(سادوک،2007).
دیدگاه علوم زیستی
دستگاه عصبی خودکار:
تحریک دستگاه عصبی خودکار موجب علائم خاصی می شود: علائم قلبی- عروقی(افزایش ضربان قلب )، عضلانی(سردرد)، گوارشی(اسهال)، و تنفسی(مثل افزایش تعداد تنفس). میزان فعالیت سمپاتیک در دستگاه عصبی خودمختار برخی از بیماران اضطرابی به ویژه افراد مبتلا به اختلال پانیک بالاست،با محرک های تکرار شونده به کندی انطباق پیدا می کند، و در برابر محرک های متوسط واکنش افراطی نشان می دهد.
عصب – رسانه ها(نوروترانسمیتر ها) سه عصب- رسانه عمده ای که طبق مطالعات انجام شده بر حیوانات و واکنش های آنها به درمان دارویی ، با اضطراب رابطه دارند عبارت اند از نور اپی نفرین، سروتونین و گاما آمینو بوتریک اسید(گابا).(سادوک،2007).
مطالعات انجام شده با تصویر برداری از مغز
در انواع و اقسام مطالعات تصویر برداری مغز که تقریبا همه آنها بر روی اختلالات اضطرابی معینی انجام شده است، چندین سرنخ احتمالی برای فهم اختالات اضطرابی پیدا شده است. در مطالعات ساختاری – نظیر برش نگاری رایانه ای و تصویر برداری با طنین مغناطیسی گاه بزرگی نسبی بطن های مغز دیده شده است. در یکی از مطالعات معلوم شد که این افزایش با مدت زمانی که بیمار بنزودیازپین مصرف می کرده، رابطه دارد. در یک مطالعه با ام آر آی متوجه نقصی خاص در لوب گیجگاهی راست بیماران دچار اختلال پنیک شدند. چندین مطالعه با استفاده از تصویر برداری کارکردی دستگاه عصبی نقش افزایش فعالیت بادامه را در ترس نشان داده اند(سادوک،2007).
تفاوت های وراثتی در شیمی اعصاب ساختار های مغز نقش مهمی در تشخیص رویداد های متفاوت دارند. این گونه ساختارهای مغز عبارتند از: بادامه و نواحی پیش آمده ی آن در سیستم حرکتی، شکنج کمربندی. کودکانی که از آستانه ی بالایی برخوردارند، کم تر در معرض خطر ابتلا به اختلال های اضطرابی قرار دارند. سایر کودکان با گرایش به واکنش های هیجانی در برابر موقعیت جدید، متولد می شوند و در نوزادی به محرک های جدید پاسخ نمی دهند و در نوباوگی گرایش به ترس و اضطراب دارند و از موقعیت های جدید اجتناب می ورزند. این نوع خلق و خو را بازداری رفتاری می نامند و این گرایش به کناره گیری در برخی کودکان، به شکل صفتی پایدار باقی می ماند و احتمالاً یک عامل خطرآفرین برای ابتلا به اختلا های اضطرابی محسوب می شود. با این حال، مسیری که خلق و خوی بازداری شده در کودکی به اختلال اضطرابی در آینده منجر می شود، نه مستقیم است و نه روشن. اگرچه واکنش ذاتی کودک می تواند در ابتلا به اختلال های اضطرابی آینده تأثیر داشته باشد، اما محیط پروش کودک (و بدون شک، سایر عوامل محیطی) نیز نقش مهمی در پدید آوردن مسیر های رشدی، از بازداری اولیه تا اختلال های اضطرابی بعدی، ایفا می کند. باوجود این، کودکان بازداری شده نه تنها به خاطر خلق و خوی ذاتی شان، بلکه به دلیل مواجهه با الگوهای اضطرابی و روش های تربیتی بیش از حد حمایت گرایانه، در معرض خطر زیادی هستند (کلیکیلو و کی، 2005؛ سادوک، 2007).
مطالعات ژنتیک: از مطالعات وراثتی داده های محکمی به دست آمده مبنی بر این که لا اقل نوعی مولفه وراثتی در پیدایش اختلالات اضطرابی سهیم است. توارث را یکی از عوامل زمینه ساز بروز اختلالات اضطرابی می دانند.
مطالعات خانواده و دوقلوها:
این مطالعات از آسیب پذیری زیست شناختی برای ابتلا به اختلال های اضطرابی حکایت می کند و این نشانگر آن است که گرایش های کلی کودکان به حالت های بازداری شده، اضطراب، نگرانی یا عصبانیت، ارثی هستند. مطالعات دوقلو ها نشان داده است که میزان تشابه کلی ابتلا به اختلال های اضطرابی در دوقلوهای یک تخمکی (MZ) به طور معنادرای، بالاتر از دوقلو های دو تخمکی (DZ) است، و با این حال، دوقلوهای یک تخمکی، نوعاً انواع یکسانی از اختلال های اضطرابی را ندارند. این یافته، با این دیدگاه که آن چه به ارث برده می شود آمادگی برای ابتلا به اضطراب است و شکل اختلال اضطرابی تابعی از عوامل محیطی است، هماهنگ می باشد (سادوک، 2007).
مطالعات بر روی ژن خاص نشان داده است که تفاوت ها در ژن CRH (هورمون آزاد کننده ی کورتیکوتروپین) می تواند فرد را برای ابتلا به اضطراب آماده سازد. CRH عامل اصلی درپاسخ به فشار روانی است و اثر خود را از طریق تأثیر بر محور هیپوتالاموس هیپوفیز- غده فوق کلیوی و سیستم لیبمیک مغز اعمال می کند و نشان می دهد که این سیستم ها در بروز اضطراب و رفتار های اجتنابی نقش دارند. فشارهای روانی زیاد می تواند CRH را در هسته ی مرکزی بادامه (مغز) افزایش دهد و موجب سطوح بالایی از ترس شود (مظفری مکی آبادی و فروع الدین اصل، 1389).
عامل خلق و خو و مزاج
خلق و خو عبارت است از تفاوت های فردی باثبات در واکنش پذیری و خود گردانی از همان ابتدای زندگی آشکار می شود.در سال 1956، توماس و استلا چس تحقیق طولی نیویورک را آغاز کردند. این تحقیق درباره رشد خلق و خو بودکه پژوهشگران آن 141 کودک را از اوایل نو باوگی تا بزرگسالی دنبال کردند. نتایج نشان دادندخلق و خو می تواند احتمال مبتلا شدن به مشکلات روانشناختی را افزایش دهد یا از کودک در برابر تاثیرات ناگوار زندگی بسیار استرس زا محافظت کند(برک،2007) کلمه خلق و خو به مبنای ژنتیکی تفاوت های فردی در شخصیت اشاره دارد. پژوهش ها نشان می دهد که دو قلو های همانند بیشتر از دو قلو های نا همانند در تعداد زیادی از صفات خلق و خویی و شخصیت شباهت دارند(کاسپی،1988؛سادینو و چرنی،2001).ارتباط بین ویژگی های مزاجی و استعداد ابتلا به علائم اضطرابی بررسی شده است. به نظر می رسد گرایش مزاجی به کمرویی غیر عادی یا کناره گیری در مو قعیت های نا آشنا الگوی واکنشی پایداری است و در بچه ها ی کوچک واجد این خصوصیت خطر بروز اختلال اضطراب فراگیر، اختلال جمعیت هراسی، اختلال اضطراب جدایی یا هر سه اختلال فوق ظرف چند سال بعد بالاست.
مهار رفتاری (کمرویی شدید)رابطه ای با عوامل عصبی – فیزیولوژیک دارد؛ در کودکان مبتلا میزان ضربان قلب هنگام استراحت بالاتر است و با انجام تکالیفی که مستلزم تمرکز شناختی باشد تشدید می شود. قرینه فیزیولوژیک دیگر مهار رفتاری، افزایش میزان کورتیزول بزاق، افزایش کاته کولامین های ادراری و اتساع بیشتر مردمک هنگام انجام تکالیف شناختی است. به نظر می رسد کیفیت دلبستگی به مادر در بروز اختلالات اضطرابی در کودکان موثر است. در کودکان مادران مبتلا به اختلالات اضطرابی که دلبستگی ناایمنی به فرزندشان نشان می دهند میزان بروز اختلالات اضطرابی بالاتر است. تفکیک نقش روابط مادر -کودک از نقش عوامل ژنتیک احتمالی مادر در بروز اضطراب دشوار است. خانواده هایی که اختلال اضطراب جدایی نشان می دهدممکن است بسیار با عاطفه و به هم پیوسته باشند و به نظر می رسد کودکان در این خانواده ها منبع نگرانی مفرط والدین هستند. استرس های زندگی بیرونی اغلب با بروز این اختلال همزمان است.
در این نظریه های مختلف، به عوامل بسیاری که در بروز ترس ها و اضطراب های کودکان نقش دارند توجه می شود. هیچ نظریه ای به تنهایی برای توصیف شکل های مختلف اختلال اضطرابی کودکان و تفاوت های ضروری آنان در بروز این اختلال ها یا انواع پیامدهای آن ها در طول زمان، کافی نیست. در الگوهای جدید اضطراب، بر اهمیت تأثیر متقابل عوامل زیست شناختی و محیطی تأکید می شود. همچنین باید توجه داشت که برای ارزیابی اختلال های گوناگون اضطراب باید از الگوهای علّی متفاوتی بهره جست.
از طرفی دیگر می توان از تاثیر و تاثر متقابل بین برخی ویژگی هایی چون کمال گرایی، خود کارامدی والدین، سبک های والد گری با اضطراب والدین سخن گفت بدین خاطر ادامه این فصل را به متغیر های اختصاص می دهیم.
کمال گرایی
یکی از متغیر های دیگر پژوهش کمال گرایی والدین می باشد که که در ادامه به این متغیر اشاره خواهد شد.