دانلود پایان نامه

در دیدگاه جامعه شناختی، شخصیت نظام تعاملی هنجاری شده تعریف میشود، بطوریکه نظام واسط بین نظام ارگانیک و نظام اجتماعی است که در اثر جامعهپذیری تکوین ورشد مییابد.
مفهوم انسان
قبل از پرداختن به شخصیت و ابعاد آن لازم است الگوی مفهومی انسان را مورد بررسی قرار دهیم، چرا که شخصیت و ابعاد آن بر مبنای مفهوم انسان، مفهومسازی میشود. به طور خلاصه میتوان نظریات رشتههای مختلف در مورد انسان و شخصیت را مرور کرد.
طی یکی دو دهه گذشته، اغلب نظریههای علوم انسانی از جمله روانشناسی، جامعهشناسی، اقتصاد و مردمشناسی درباره مفهوم انسان تقلیلی و تقریباً یک بعدی بودند. غالب نظریهها در جامعهشناسی عموماً به درک تحویلی از انسان اشاره میکردند مثل انسان اجتماعی، انسان اقتصادی، انسان ناطق، انسان آموزشپذیر و… . در علوم سیاسی نیز وضع به همین منوال بود مثل انسان اجتماعی، انسان تاریخی، انسان اخلاقی و … .در اقتصاد نیز اغلب نظریهها مبتنی بر فرض انسان عقلانی بودند (اودن 1996 به نقل از چلبی، 1381). در روانشناسی نیز ماهیت انسان مورد توجه تقریباً تمام روانشناسان اعم از کلاسیکها و معاصران بوده است. زیگلر برای نشان دادن موضعگیری روانشناسان مختلف در مورد ماهیت انسان نه بعد دوقطبی را در مورد انسان مطرح میکند که هر یک از نظریههای روانشناسان به صراحت یا ضمنی، در یکی از دو قطب هر بعد یا در امتداد آن قرار دارد. بعضی از فرضهای دوقطبی که درباره ماهیت انسان مطرح میشوند عبارتند از: انسان مختار در برابر انسان مجبور، انسان عاقل در مقابل انسان نابخرد، انسان تغییرپذیر در مقابل انسان تغییرناپذیر، انسان ذهنی (شناختی یا پدیدارشناسی) در مقابل انسان عینی (رفتارگرایی)، انسان فعال در مقابل انسان منفعل و انسان خودیاب یا تکاملجو در برابر انسان تعادلجو. البته مفروضات متضادی که در روانشناسی بدین شکل مطرح میشود میتوان با اندکی تسامح، در دو مجموعه بزرگ در نظر گرفت. در واقع تمایز محوری این دو مجموعه چیزی جز دو تصور متضاد از انسان نیست، تصویری از انسان فعال و دیگری تصویر انسان منفعل. عاملی که این دو تصویر را از هم جدا میکند، میزان کنترل و اختیاری است که انسان بر فعالیتهای خود اعمال میکند و مضمون این کنترل درجهای از «خودآگاهی» و «دوراندیشی» نسبت به ظرفیت و استعداد خود، وضعیت کنش و پیامد آن نیست (آلور و مرادین، 2002).
نظریههای شخصیت(فلاسفه)
افلاطون
افلاطون مبدع فلسفه تعلیم وتربیت، برای تربیت دو مرحله را پیشنهاد میکند: تربیت در سطح عادات وتربیت عقلانی. اولی را میتوان تربیت اجتماعی یا شهروندی نامید و دومی را تربیت فکری یا تربیت برای رهبر شدن منظور کرد (برو، 1976).
روشهای پیشنهادی افلاطون برای تربیت اجتماعی یا ایجاد عادات مناسب برای شهروندی در جامعه آرمانی، به دلیل اینکه وی فراگیران را فاقد قدرت تشخیص میداند، جنبه بیرونی وتا حدودی تحمیلی دارد و باید کنترل دقیق و همهجانبه اعمال شود. افلاطون مراحل تحول عقلانی را چهار مرحله دانسته است که در در جدول 7-1 آمده است.
دنیای دیدنیها: عالم محسوسات
دنیای شناختها: عالم معقولات
مرحله اول
مرحله دوم
مرحله سوم
مرحله چهارم
تصور
عقیده
تفکر مبتنی بر استدلال
تفکر کاملاً مجرد
جدول 5-1 مراحل تحول عقلانی از دیدگاه افلاطون (برو، 1976)
مرحله اول: تفکر فرد در بند تصور است و پدیدهها را همانطور که بنظر میرسد، میپذیرد. معرفت حاصل از این مرحله، تفکر در حد ظن، گمان و حدس است.
مرحله دوم: فرد برای تفکر هنوز در بند محسوسات است. افلاطون محصول تفکر در این مرحله را عقیده مینامد که احتمالاً محصول تجربه مستقیم اشیاء است و پذیرش عقاید قراردادی را شامل میشود.
مرحله سوم: تقریبا از بیست سالگی توانایی آن در فرد ایجاد میشود و فرد بتدریج برای تفکر از محسوسات بریده میشود. در واقع این مرحله پلی است بین تفکر کاملاً وابسته به عینیات و تفکر مجرد. فرد در این مرحله توانایی استدلالهایی را پیدا میکند که مقدمات آن وابسته به عینیات است.
مرحله چهارم: در این مرحله فرد این توانایی را بدست میآورد که بدون اتکا به مفروضات عینی، به تفکر بپردازد. این توانایی فکری که احتمالاً توانایی تفکر فلسفی است، پس از سی سالگی است (برومباگ، 1970؛ اگان، 1983؛ استمپ، 1993).
جان دیویی