دانلود پایان نامه

رهبری تحولگرا
رفتارهای رهبری تحولگرا
رهبری ارتباط
رهبری اعتماد
رهبری احترام
رهبری خلاق
خصوصیات رهبری تحولگرا
رهبری پیروگرا
رهبری دوراندیش
رهبری بینشگرا
رهبری اخلاق
تئوری رهبری متعالی
این تئوری توسط فری (2003) ارائه شد. در این تئوری، رهبری میتواند به عنوان فرایند روابط معنوی در محیط کار معنوی در دنیای مدرن به تصویر کشیده شود. رهبری متعالی میتواند بهعنوان حوزهای برای تحقیق و بررسی بیشتر در بستر محیط کار معنوی نگریسته شود (به نقل از لیو، 2007). رهبری متعالی از ارزشها، رویکردها و رفتارها (همچون عشق نوعدوستانه، امید، ایمان و بصیرت) بمنظور برانگیختن درونی پیروان بهره میبرد. بدین ترتیب حس حیات معنوی آنها را تحریک میکند. بدین معنی که آنها را به جستجوی و کشف معنای زندگی و متفاوت نگریستن، توسعه روابط درونی با سایر اعضا، فهمیدن و فهمیده شدن و در نهایت بروز دستاوردها و یا پیامدهای مثبت سازمانی ترغیب میسازد. رهبری متعالی نیازهای اساسی و ضروری رهبر و پیروان را برای زیستن در حیات معنوی و رشد و بهبود معنوی برای هر دوی آنها را بهم میآمیزد (لیو ، 2007).
نظریه رهبری تحولگرا – عملگرا
در دهه گذشته تمرکز تحقیقات رهبری از مدلهای سنتی به نوع جدیدی از تئوریهای رهبری تغییر مسیر داده است که تأثیرات شگفتآوری بر روی افراد و سازمان دارند. اثر این جابهجایی احیا شدن مطالعات رهبری و ایجاد تئوریها و نظریههای جدید رهبری بوده است. نظریه رهبری تحولگرا از نظریههای جدید رهبری است که بیشترین مطالعات در دهه گذشته روی آن صورت گرفته است (پیلای، 2003).
در تئوریهای پیشین، بیشتر رهبران به حفظ وضع موجودرضایت داشتند و پیروان را بمنظور کسب اهداف خود و سازمان هدایت میکردند. اما رهبران تحولگرا الهام بخش بوده و افراد را به گونهای هدایت میکنند که بیشتر از توانمندیهای خود در سازمان تلاش کنند (نیکدل، 1387).
پیشینه تاریخی رهبری تحولگرا و عملگرا
تاریخدانان، سیاستمداران و جامعهشناسان نوعی از رهبری را که به فراسوی تبادلات اجتماعی بین رهبر و پیرو گام برمیدارد، مورد شناسایی قرار دادهاند. مطالعات وبر (1947-1924) پیرامون کاریزما تجلی چنین شناختی است(حلاجی، 1388). رهبری تحولگرا نخستین بار توسط دانشمند علوم سیاسی به نام برنز به کار رفت. برنز اولین کسی بود که از جنبه و مفهومی و اداراکی بین رهبری تحولگرا و عملگرا تمایز قائل شد. برنز «رهبر» را به عنوان فردی که برای علایق و نیازهای پیروان بمنظور دستیابی به اهداف خود و پیروان تلاش میکند، تعریف میکند و رهبری را به دو مقوله شامل رهبری تحولگرا و عملگرا طبقهبندی میکند. از دیدگاه بارنز، رهبری عملگرا، بر روی نیازهای سطح پایین پیروان بر اساس یک فرایند مبادلهای سودمند، تأکید میکند. او رهبری تحولگرا را به عنوان فرآیندی میداندکه در آن رهبران برای افزایش آگاهی پیروان با جذاب کردن ارزشهای اخلاقی و ایدههای بهتر و برتر تلاش میکنند. این نوع رهبری متوجه نیازها و انگیزههای پیروان بوده و با هدایت پیروان فراتر از علایق فردی، بمنظور دستیابی به نتایج جمعی، تلاش میکند. علاوه بر این، رهبران تحولگرا باید قادر به تعریف و تشریح یک چشمانداز برای سازمان باشند و پیروان شایستگی رهبر را بپذیرند.
باس (1985) یکی از اولین محققانی بود که مفهوم رهبری عملگرا و تحولگرا را، نسبت به کار برنز، در موقعیتهای سازمانی بیشتر توسعه داد. اگرچه مفهوم بنیادی رهبری تحولگرا، بین باس و برنز شبیه است برخی تفاوتهای عمده، بین این دو وجود دارد. برخلاف نظر برنز که رهبران تحولگرا و عملگرا را در دو انتهای مخالف یک پیوستار توصیف میکرد، باس معتقد است که رهبران تحولگرا و عملگرا را در دو انتهای مخالف یک پیوستار توصیف نمیشوند. در حقیقت در این نظریه، باس رفتارهای رهبری تحولگرا و عملگرا را جدا از هم نمیداند، زیرا هر دو رفتار رهبری احتمالا توسط یک فرد و میزانها و شدتهای متفاوت نشان داده میشود، یا بیشتر رهبران هر دو را به میزانهای متفاوت انجام میدهند.
تفاوت دیگر سطح عملکرد رهبری است، طبق گفته هید و ویر (1996) ، برنز اصولا علاقه به رهبری در سطح کلان (ملی، بینالمللی)، که بوسیله آن رهبران نه تنها روی پیروان مستقیم خود، بلکه روی حوزه انتخاباتی وسیعی تأثیر میگذارند. در مقایسه با او، باس بر روی سطوح کوچک رهبری (سازمانی)، متمرکز است (هارمز و مارکوس، 2010).
به طور کلی رهبری تحولگرا را میتوان رهبری عملگرای توسعه یافته تلقی کرد. رهبری عملگرا بر مبادلات بین رهبران، همکاران و پیروان تأکید میکند. این مبادله و آنچه مورد نیاز است مبنا و موضوع بحث رهبر با سایرین است و شرایط خاصی را بوجود میآورد و به آنهایی که قادر به برآورده نمودن نیازها به نحو احسن باشند، پاداش داده میشود. رهبری تحولگرا، رهبری را به سطحی بالاتر سوق میدهد. رهبری تحولگرا مستلزم ترغیب پیروان به تعهد به یک دیدگاه و چشمانداز مشترک، به اهداف سازمان یا یک واحد، به درگیر کردن آنها به ابداع راهحل برای مشکلات، به توسعه ظرفیت رهبری پیروان از طریق مربیگری، مرشدی (پیشکسوتگری) و سرانجام فراهم نمودن چالش و حمایت است (باس، 2006).
مفهوم رهبری تحولگرا از دیدگاه باس
رهبری تحولگرا فرایندی است که در آن رهبران اقداماتی را در جهت افزایش آگاهی پیراوان در مورد آنچه مهم و حیاتی است، انجام میدهند. این فرایند با برانگیختن پیروان برای انجام برای عملکردی فراتر از انتظار و تقویت وتشویق آنها برای توسعه علایق و نیازهایشان برای کمک به سازمان یا گروه، همراه است. رهبری تحولگرا نه تنها نیازهای پیروان را شناسایی میکند، تلاش میکند نیازها را از سطوح پاییین کمال به سطوح بالای کمال، رشد و توسعه دهد. رهبری تحولگرا به دنبال ارضای نیازها از طریق مبادلهو معامله نیست؛ بلکه آگاهی پیروان را تحریک میکند، اطمینان را افزایش میدهد و پیروان را بتدریج از توجه به نفع شخصی به سمت توجه به دستاورد و رشد گروهی حرکت میدهد (هارمز و مارکوس، 2010). رهبران تحولگرا با گیرایی و جذبه (فره یا کاریزما)، پیروانشان را بر میانگیزند و به تفاوتهای فردی توجه میکنند. رفتارهای و ویژگیهای معمول رهبران تحولگرا شامل:
مهارت در تفصیل و تشریح دیدگاهی واضح و شفاف که برای پیروان جذاب است؛