این فراعامل هوش­هیجانی شامل احترام­ به­خود، خودآگاهی هیجانی، قاطعیت، استقلال و خود­شکوفایی
می­باشد که به­صورت زیر تعریف شده­اند. این فراعامل اصولاٌ به خودآگاهی و خود­ابرازی مربوط می­شود که دلالت بر توانایی آگاه­ بودن از هیجانات و خودمان به­طور­کلی دارد. توانایی فهم نقاط قوت و ضعفمان، و توانایی ابراز احساساتمان و ابراز خودمان به شیوه­ای غیر­مخرب. این موضوع بر اینکه ما تا چه اندازه می­توانیم هیجانات و احساساتمان را لمس کنیم، بر توانایی داشتن احساسات خوب در مورد خودمان، و بر احساس مثبت در مورد آن­چه که در زندگی انجام می­دهیم دلالت دارد. افرادی که ظرفیت درون­فردی بالایی دارند از لحاظ هیجانی خود اتکا هستند، قادرند احساساتشان را بیان کنند، ودر انتقال عقاید و نظراتشان قوی و مطمئن هستند.

احترام به خود

این خرده مقیاس درون­فردی به­صورت توانایی ادراک صحیح، فهم و پذیرش خود تعریف می­شود. احترام به خود، توانایی احترام گذاشتن به خود و پذیرفتن خود به­صورت اساساٌ خوب می­باشد. احترام گذاشتن به خود دوست داشتن آن چیزی است که هستیم، و پذیرش خود توانایی پذیرفتن جنبه­های ادراک شده مثبت و منفی خودمان و هم­چنین محدودیت­ها و امکاناتمان است. این مولفه­ی مفهومی هوش­هیجانی– اجتماعی به­طور­کلی به احساس امنیت، قوت درونی، اطمینان به خود، اعتماد به خود و احساس خود بسندگی می­شود. احساس اطمینان از خود به احترام به خود و عزت نفس مربوط می­شود که مبتنی بر یک احساس نسبتاٌ توسعه­یافته در رابطه با هویت می­باشد. شخصی با احترام به خود خوب احساس می­کند که ارضا و خشنود است.

فردی که به خودش (و­ به ­دیگران) اعتماد می­کند، بر این عقیده است که صلاحیت به­عهده گرفتن و انجام تکالیف را دارد. رهبرانی که می­توانند احساس اطمینان به خود کارکنا­شان را افزایش دهند و کاری کنند که آن­ها احساس خوبی در رابطه با کارشان داشته باشند، آن­ها را قادر می­سازند که مشاغلشان را با خوش­بینی به انجام برسانند.

خودآگاهی هیجانی

این خرده­مقیاس درون­فردی به­صورت توانایی آگاه بودن و درک هیجانات خود تعریف می­شود. خودآگاهی هیجانی، توانایی بازشناسی هیجانات است. این نه­تنها توانایی آگاه بودن از هیجانات خود است، بلکه توانایی تمیزگذاری بین آن­ها، توانایی دانستن این­که چه احساسی داریم و چرا و توانایی دانستن این است که چه چیزی باعث به وجود آمدن آن­ها می­شود. وقتی احساساتی را که با آن مواجهه شده است و یا احساساتی را که نتیجه یک واقعه یا مواجهه با فردی دیگر هستند را در ذهنش ثبت و به آن­ها توجه می­کند، هیجانات ادراک می­شوند. ناکارایی جدی در این حوزه در اختلالات هیجانی به چشم می­خورد.

قاطعیت

این خرده مقیاس عبارت­است از توانایی بیان احساسات, عقاید و اندیشه­ها و دفاع از حقوق به شیوه ای غیر­مخرب. بنابراین، قاطعیت شامل سه مولفه بنیادی است: 1- توانایی بیان احساسات­مان 2- توانایی بیان عقاید و نظرات­مان 3- توانایی استقامت برای حقوق­مان و این­که به دیگران اجازه سوء­استفاده از خودمان را ندهیم و نگذاریم که دیگران ما را به زحمت یا دردسر بیاندازد. افرادی که دارای قاطعیت هستند، نه متخاصمند و نه سوء استفاده­گر. اما همان­طور که گفته شد قادرند از حقوق خود به شیوه­ای غیر­مخرب دفاع کنند. افرادی که قاطعیت نشان می­دهند، احساس می­کنند که چه چیزهایی برایشان ارزشمند و مهم است و دیگران نیز در آن اشتراک دارند، و بنابراین دیگران را قادر می­سازند که عقاید، ارزش­ها، نظرات خود را آزادانه بیان کنند. افراد قاطع می­توانند بخش هیجانی انتقادات را از خود آن­ها مجزا کنند و بر موضوعات واقعی تمرکز کنند. آن­ها می­توانند در رابطه با احساسات­شان و در نظر گرفتن نقطه نظرات دیگران باز عمل کنند. آن­ها سریع نتیجه­گیری نمی­کنند، اما به دیگران اجازه می­دهند تا بدانند که پیامد رفتارشان امری معمول است. فردی که به شیوه­ای قاطعانه عمل می­کند، درباره انتظارات و احساساتش عباراتی واضح و غیر­تدافعی می­سازد، موضوعات را دنبال می­کند و با احترام به عقاید، مذاکرات و انتقادات دیگران، به شیوه­ای توصیفی تا قضاوتی، گوش فرا می­دهد. زبان بدن، کلمات و ویژگی­های صدای افراد قاطع موقرانه است، اما عاری از هر­گونه حالت توهین­آمیز و تحقیر­کننده­ای نسبت به دیگران است. قاطعیت، ربطی به ارجحیت دادن اهداف شخصی بر اهداف سازمانی ندارد.

استقلال

این خرده مقیاس درون­فردی به صورت توانایی خود­اتکاء بودن و رهایی از وابستگی هیجانی به دیگران تعریف می­شود. استقلال توانایی خود­هدایتی در افکار و اعمال و رها بودن از وابستگی هیجانی است. استقلال شامل پذیرفتن مسئولیت استفاده از قضاوت خود می­باشد. بنابراین افراد مستقل در برنامه­ریزی و تصمیم­گیری­های مهم خود­اتکاء هستند. با این همه، آن­ها می­توانند قبل از تصمیم­گیری، عقاید و نظرات دیگران را جستجو کنند و آن­ها را مورد بررسی قرار دهند، اما مشورت با دیگران نشانه وابستگی در این رابطه نمی­باشد. به­علاوه استقلال، توانایی کنش به شیوه­ای خودمختار در برابر نیاز به حمایت و محافظت دیگران است افراد مستقل از چسبیدن به سایرین برای ارضای نیازهای هیجانی­شان اجتناب می­کنند. توانایی مستقل بودن بر درجه خود­اطمینانی،  قدرت درونی، به­علاوه تمایل به برآورده ساختن انتظارات و الزامات بدون تسلیم خودمان می­باشد.

خودشکوفایی

این خرده مقیاس درون­فردی به­صورت توانایی تعیین اهداف شخصی و هدایت خود به­سمت دستیابی آن­ها به منظور شکوفا­ساختن خود بالقوه می­باشد. اساساٌ، خود­شکوفایی به توانایی تشخیص ظرفیت­های بالقوه­مان مربوط می­شود. خود­شکوفایی از طریق درگیر­شدن در پیگیری اهدافی که منجر به یک زندگی غنی، کامل و معنی­دار می­شود، آشکار می­گردد. تلاش برای شکوفا ساختن خود بالقوه­مان متضمن توسعه­ی فعالیت­های لذت­بخش و با معناست و می­تواند به معنای تلاشی طولانی و تعهدی مشتاق نسبت به اهداف بلند­مدت باشد. خودشکوفایی، فرایند تلاشی پیش­رونده و پویا به سمت توسعه بیشینه شایستگی­ها، مهارت­ها و استعدادها می­باشد. خودشکوفایی به تلاش مداوم برای انجام بهترین چیزها و تلاش برای بهبود خودمان به­طور­کل مربوط می­شود. به­علاوه برانگیختگی در رابطه با علایقمان به ما انرژی می­دهد و ما را برمی­انگیزاند تا این علایق را دنبال کنیم. خودشکوفایی به احساس خشنودی از خود نیز مربوط می­شود. سطوح پایین خودشکوفایی با افسردگی رابطه دارد.

هوش میان­فردی

این فرا­عامل هوش­هیجانی شامل همدلی، مسئولیت­اجتماعی و روابط بین­فردی است که در زیر تعریف شده­اند و اساساٌ مربوط به توانایی آگاه بودن از احساسات، نگرانی­ها و نیازهای دیگران، و توانایی ایجاد و حفظ روابط خشنود­کننده متقابل مشارکتی و سازنده می­باشد. آن­هایی که در این حوزه کنش خوبی دارند، مسئولیت­پذیر و قابل­اتکاء هستند. آن­ها دیگران را می­فهمند، با آن­ها تعامل می­کنند و به خوبی با سایرین ارتباط برقرار می­کنند، آن­ها الهام­بخش اعتماد و فعالیت خوب به عنوان عضوی از گروه هستند.

همدلی

این خرده مقیاس میان­فردی به­صورت توانایی آگاه بودن از چگونگی احساس کردن دیگران و فهم این موضوع تعریف می­شود. همدلی عبارت­است از حساس بودن نسبت به این موضوع که مردم با شیوه­ای خاص احساس کردنشان، نسبت به چه چیزهایی احساس دارند، چگونه احساس می­کنند و چرا این­گونه احساساتی دارند. همدل بودن به معنای توانایی ذهن­خوانی هیجانی سایر افراد است. افراد همدل مراقب سایرین هستند و نسبت به آن­ها علاقه نشان می­دهند و نگرانشان هستند. کمبود جدی در همدلی برای تشخیص اختلال شخصیت ضد­اجتماعی اساسی است.

مطلب مشابه :  پایان نامه آثار معاهده جهانی شده در برابر قوه مقننه-تحریم های بین المللی قراردادهای ایران

مسئولیت اجتماعی

این خرده مقیاس به­صورت توانایی همانندسازی با گروه اجتماعی و مشارکت با سایرین تعریف می­شود. مسئولیت اجتماعی توانایی نشان دادن خودمان به­عنوان اعضایی مشارکتی، یاری­رسان و سازنده در گروه اجتماعی می­باشد( در خانواده، میان دوستان و در کار). این توانایی شامل عمل به شیوه­ای مسئولانه، حتی در مواقعی است که احساس می­کنیم نفع شخصی نمی­بریم. افرادی که به لحاظ اجتماعی مسئول هستند، دارای وجدان اجتماعی هستند و یک نگرانی اساسی در رابطه با دیگران دارند که با توانایی به­عهده گرفتن مسئولیت­های گروهی و اجتماع­مدار نشان داده می­شود. این مولفه­ی هوش­هیجانی- اجتماعی با انجام کارهایی برای دیگران و به­همراه دیگران، پذیرش دیگران، عمل بر طبق وجدان و قوانین مبرم اجتماعی ارتباط دارد. این افراد یک احساس اکتسابی حساسیت میان­فردی دارند، و قادرند سایرین را بپذیرند و از استعدادهای آن­ها برای سودمندی جمعی استفاده کنند( و نه فقط برای سودمندی خود). افرادی که به­طور جدی در این توانایی کمبود دارند، ممکن است نگرش­های ضد اجتماعی داشته باشند، نسبت به دیگران به شیوه­ای ناصحیح عمل کنند و از دیگران سوء­استفاده کنند( سبحانی­صراطی، 1386، ص91 ).

روابط بین­فردی

این خرده مقیاس به­صورت توانایی ایجاد و حفظ روابط خشنود­کننده متقابل و توانایی روابط خوب با دیگران است. خشنودی متقابل، تعاملات اجتماعی با معنایی را توصیف می­کند که به­صورت بالقوه، برای کسانی که در آن درگیرند پاداش­دهنده و لذت­بخش هستند. چیرگی در مهارت­های روابط بین­فردی از طریق دادوستد گرم، عاطفه و انتقال صمیمیت مشخص می­شود. این مولفه هوش­هیجانی نه تنها به درجه اشتیاق ترویج روابط دوستانه مرتبط است، بلکه با توانایی داشتن احساس راحتی و اطمینان در چنین روابطی نیز رابطه دارد، و هم­چنین به داشتن انتظارات مثبت در رابطه با تعاملات اجتماعی مربوط است. این مهارت اجتماعی مبتنی بر حساسیت نسبت به سایرین، تمایل به ایجاد روابط، به­علاوه احساس خشنودی از روابط می­باشد.

توانایی مدیریت استرس

این فراعامل شامل تحمل استرس و کنترل تکانه است که در زیر تعریف شده­اند. این مولفه­ی هوش­
هیجانی- اجتماعی اصولاٌ به مدیریت و کنترل هیجانی مربوط می­شود و به توانایی ما در پرداختن به هیجانات دلالت دارد به­صورتی که برای ما مفید به فایده باشند، نه این­که بر علیه ما عمل کنند. افرادی که در این حوزه صاحب چیرگی هستند، قادرند در برابر استرس ایستادگی کنند، و به­طور کارآمدی با آن مقابله کنند، بدون این که کنترل خود را از دست بدهند. آن­ها نوعاٌ خونسردند، به ندرت تکانشی هستند و به خوبی تحت فشار کار می­کنند، آن­ها می­توانند فعالیت­های پراسترس، اضطراب بر­انگیز و حتی خطرناک را اداره کنند.

تحمل استرس

خرده مقیاس تحمل استرس به­صورت توانایی مدیریت هیجانات به شیوه­ای کارآمد و سازنده تعریف می­شود. در اصل، تحمل استرس عبارت­است از توانایی ایستادگی در برابر وقایع ناسازگار و موقعیت­های پراسترس، و پرداختن به آن­ها از طریق مقابله فعالانه و مثبت با استرس بدون دست­پاچه شدن. این توانایی مبتنی است بر: 1- انتخاب جریانی از اعمال برای مقابله با استرس، که به معنای کاردان بودن و کارآمدبودن، توانایی رسیدن به راه حل­های مناسب و به معنای دانستن این است که باید چه کاری انجام داد و چگونه آن را انجام داد؛

2- گرایشی مثبت نسبت به تجارب جدید و به­طور­کلی نسبت به تغییر و هم­چنین به سمت توانایی مان برای غلبه موفق بر مشکلات خاصی که در دست هستند، که این موجب اعتقاد به توانایی­مان برای مواجهه و اداره کردن این موقعیت­ها می­شود؛ 3- این احساس که ما می­توانیم موقعیت­های استرس­آمیز را کنترل کنیم یا بر آن­ها فایق آییم. تحمل استرس عبارت­است از دارا بودن خزانه مناسبی از پاسخ­ها نسبت به موقعیت­های پراسترس. تحمل استرس به ظرفیت آرام بودن، خونسرد بودن و مواجهه خونسردانه با مشکلات بدون این­که بر اثر هیجانات قوی از صحنه دور شویم، مربوط می شود.

افرادی که ظرفیت توسعه یافته خوبی برای تحمل استرس دارند، به جای این­که تسلیم احساسات درماندگی و ناامیدی شوند، تمایل به مواجهه با مشکلات و بحران­ها را دارند. اضطراب غالباٌ وقتی نتیجه می­شود که این مولفه هوش­هیجانی- اجتماعی به­طور بسنده­ای عمل نکند. تفکر قاطعانه می­تواند به کاهش استرس کمک کند.

کنترل تکانه­ها

خرده مقیاس کنترل تکانه­ها به­صورت توانایی کنترل هیجانات به شیوه­ای کارآمد و سازنده تعریف می­شود.
دقیق­تر بگوییم، کنترل تکانه توانایی مقاومت یا به تأخیر انداختن یک تکانه، کشاننده یا وسوسه­ای برای عمل می­باشد. این مولفه در­برگیرنده ظرفیت پذیرش تکانه­های خصمانه­مان، خونسرد بودن و کنترل پرخاشگری، خصومت و رفتار غیر­مسئولانه است. مشکلات در کنترل تکانه به­صورت ظرفیت تحمل پایین ناکامی، تکانش­گری، مشکلات کنترل خشم، فحاشی، از دست دادن کنترل شخصی، رفتار انفجاری و غیر­قابل پیش­بینی آشکار می­شود.

قابلیت سازگاری

این فراعامل هوش­هیجانی در­برگیرنده آزمون واقعیت، انعطاف­پذیری و حل مسأله است که در زیر تعریف شده­اند. این فراعامل اصولاٌ به مدیریت تغییر مربوط می­شود، یعنی ما چگونه با تغییرات شخصی و میان­فردی و هم­چنین تغییر در محیط بلافاصل خود مقابله می­کنیم، و با آن­ها سازگاری حاصل می­کنیم. قابلیت سازگاری تعیین می­کند که ما تا چه اندازه قادریم با تقاضای روزمره، به شیوه­ای کارآمد، مقابله کنیم و به موقعیت­های گیج­کننده بپردازیم. افرادی که ظرفیت بالایی برای سازگاری دارند، نوعاٌ منعطف و واقع­گرا هستند و در فهم موقعیت­های گیج­کننده کارآمد هستند، و برای رسیدن به راه­حل­هایی بسنده از خود جدیت نشان می­دهند، این افراد به­طور­کلی می­توانند شیوه­های خوبی برای پرداختن به مشکلات روزمره بیابند. موفقیت در این حوزه به معنای این است که ما می­توانیم مشکلات را به چنگ آوریم و راه­حل­های کارآمدی را تدبیر کنیم، وقتی موضوعات متعددی در منزل، با دوستان و یا محیط کار پیش می­آید، به آن­ها بپردازیم و آن­ها را حل کنیم.

آزمون واقعیت

این خرده مقیاس قابلیت سازگاری، بر توانایی اعتباریابی احساسات و افکارمان با واقعیت خارجی، به­صورت عینی، دلالت دارد. این خرده مقیاس شامل ارزیابی تناظر بین آن چیزی که تجربه می­شود و آن چیزی که واقعاٌ موجود است، شامل یک جستجو در رابطه با شواهد عینی در جهت تأیید، تصدیق و حمایت از احساسات ادراکات و اندیشه­ها می­شود. آزمون واقعیت، اساساٌ متضمن تنظیم خود با محیط بلافاصل، تلاش برای نگاه داشت چیزها در چشم­اندازی صحیح، وتجربه چیزها به­صورت آن چیزی که واقعأ هستند، بدون خیال­پردازی مفرط یا رویاپردازی در رابطه با آن­ها می­باشد. تأکید بر عمل­گرایی، عینیت، بسندگی ادراکان­مان و اعتبار­بخشی به عقاید و اندیشه­هایمان می­باشد. جنبه مهم خرده مقیاس سازگاری، میزان وضوح ادراکی است که هنگام تلاش برای ارزیابی و مواجهه با موقعیت­ها آشکار می­گردد، و این متضمن توانایی تمرکز در آن زمانی است که شیوه­های وارسی مقابله با موقعیت­ها ظاهر می­گردند. آزمون واقعیت با عدم­کناره­گیری از دنیای خارج، تنظیم خود با موقعیت بلافاصل، و روشنی و وضوح در فرایندهای ادراک و اندیشه رابطه دارد. به عبارت ساده، آزمون واقعیت، توانایی اندازه­گیری موقعیت بلافاصل است.

مطلب مشابه :  پایان نامه سنجش رابطه میان مدیریت ارتباط با مشتری و ابعاد آن بر توسعه توان رقابتی

انعطاف­پذیری

این خرده­مقیاس قابلیت سازگاری، معرف توانایی سازگارکردن و تنظیم کردن احساسات، افکار و رفتارمان با موقعیت­های جدید است. این خرده­مقیاس شامل تنظیم احساسات، اندیشه­ها و رفتارمان با موقعیت­ها و شرایط در حال تغییر است. این مولفه هوش هیجانی– اجتماعی اشاره به توانایی کلی سازگار شدن ما با موقعیت­های ناآشنا، غیر­قابل­ پیش­بینی و اوضاع و شرایط پویاست. افراد منعطف، چابک، همکار و دارای قابلیت واکنش نسبت به تغییر هستند، بدون این­که دارای تحجر و خشکی باشند. این افراد قادرند هنگامی که شواهد بیان می­کنند که آن­ها اشتباه کرده­اند، ذهن خود را تغییر دهند. آن­ها به­طورکلی نسبت به ایده­ها، جهت­گیری­ها، شیوه­ها و اعمال متفاوت باز هستند و با مدارا رفتار می­کنند.

حل مسأله

این خرده مقیاس قابلیت سازگاری، بر توانایی حل مشکلاتی که ماهیت شخصی و بین­فردی دارند، به شیوه­ای کارآمد، دلالت دارد. حل مسأله شامل توانایی شناسایی و تعریف مشکلات، به­علاوه خلق و به­کارگیری
راه­حل­های بالقوه کارآمد می­باشد. این خرده مقیاس ماهیتاٌ چند مرحله­ای است و شامل توانایی پیشروی در فرایندهای زیر می­شود: 1- حس مشکل و احساس اطمینان و به علاوه انگیختگی برای پرداختن به آن به شیوه­ای کارآمد. 2- تعریف و فرمول­بندی مشکل به آن واضحی که امکان دارد آن­چنان که جمع­آوری اطلاعات مرتبط را ایجاب کند. 3- ایجاد راه­حل­های بسیار تا آن­جا که امکان دارد و 4- اجرای یکی از راه­حل­ها بعد از وزن­دهی معایب و مزایای هر یک از راه­حل­های ممکن و انتخاب بهترین جریان اعمال. افرادی که در حل مسأله چیره­ دست هستند، غالباٌ در نزدیک شدن به موقعیت­های چالش­برانگیز، وظیفه­شناس، نظم­پذیر و در روش، اسلوب­دار و نظام­مند هستند. این مهارت به­جای اجتناب از مشکلات، با تمایل برای انجام بهترین کار در قبال آن­ها و مواجهه با آن­ها نیز رابطه دارد.

خلق کلی

این فرا­عامل هوش هیجانی– اجتماعی دربرگیرنده­ی خوش­بینی و شادی است که در زیر تعریف شده­اند. این فرا­عامل به­طور تنگاتنگی با خود­انگیزی ارتباط دارد. این خرده مقیاس، توانایی لذت بردن از خودمان، دیگران و به­طورکلی زندگی را تعیین می­کند، و به­علاوه بر نگاه کلی ما بر زندگی و احساس کلی خرسندی اثر می­گذارد. افرادی که در این تسهیل­کنند­ه­ی هوش هیجانی– اجتماعی چیره دست هستند، نوعاٌ بشاش، امیدوار مثبت و خودانگیخته هستند و می­دانند چگونه از زندگی لذت ببرند.

خوش­بینی

این خرده مقیاس خلق­کلی به­صورت توانایی حفظ یک نگرش مثبت و امیدوارانه به زندگی، حتی در مواجهه با بدبختی و فلاکت، تعریف می­شود. این مولفه معرف رویکردی مثبت نسبت به زندگی روزانه است و یک عامل بسیار مهم در انگیختن آن­چه ما انجام می­دهیم محسوب می­شود. خوش­بینی در مقابل بدبینی قرار دارد نشانه­ای معمول از افسردگی است.

به­طور­کلی خوش­بینی نگاه کردن به جنبه­ی روشن­تر زندگی به­همراه حفظ نگرشی مثبت می­باشد.

شادی این خرده مقیاس خلق­کلی به­صورت توانایی داشتن احساس رضایت از خودمان، دیگران و به­طورکلی زندگی تعریف شده است. شادی عبارت ­است از توانایی داشتن احساس خشنودی از زندگی­مان، لذت بردن از دیگران و داشتن شوخ­طبعی است. این مولفه­ی هوش هیجانی- اجتماعی متضمن توانایی لذت بردن از جنبه­های مختلف زندگی است. افراد شاد غالباٌ احساس خوبی دارند و در کار و لذت احساس راحتی می­کنند. شادی به احساس کلی بشاشیت و اشتیاق مرتبط است. ناتوانی در تجربه­ی شادی و مشکل در ایجاد عاطفه­ی مثبت، غالباٌ نشان­دهنده­ی ناخشنودی، ناخرسندی و گرایش­های افسرده­ساز است.

بر اساس مفهوم­سازی این مدل، باهوش بودن از نظر هیجانی و اجتماعی، فهم و ابزار موثر هیجانات، فهم دیگران به خوبی و توانایی ارتباط برقرار کردن با آن­ها، و مقابله­ی موفقیت­آمیز با تقاضاهای روزانه، چالش­ها و فشارها می­باشد. هوش هیجانی در درجه­ی اول مبتنی بر توانایی ما برای آگاهی از خودمان، فهم نقاط قدرت و ضعفمان و بیان احساسات و اندیشه­هایمان به­شیوه­ای غیر­مخرب می­باشد.

در سطح بین­فردی، باهوش بودن از نظر هیجانی و اجتماعی شامل داشتن توانایی آگاه بودن از هیجانات، احساسات و نیازهای دیگران و توانایی ایجاد و حفظ روابط ارضاکننده­ی متقابل سازنده و مشارکتی است. نهایتاٌ، باهوش بودن به لحاظ هیجانی و اجتماعی به معنای مدیریت موثر تغییرات شخصی، محیطی و اجتماعی از طریق مواجهه­ی واقع­بینانه و منعطف با موقعیت­های بلافاصل، حل مشکلات و تصمیم­گیری در هر زمانی که لازم شود، می­باشد. برای انجام چنین کاری ما نیاز به مدیریت هیجانات داریم به­طوری که آن­ها برای ما کار کنند و نه برعلیه ما و هم­چنین نیاز داریم به اندازه­ی کافی خوش­بین، مثبت و خودانگیخته باشیم.

دانلود پایان نامه ارشد (متن کامل) :

رابطه بین هوش هیجانی با تعهد سازمانی و رضایت شغلی کارکنان استانداری

بار- آن (2002)، این فرضیه را مطرح ساخت که آن دسته از افرادی که متوسط بهره­ی­هیجانی دارند،
به­طورکلی دربرآورده ساختن تقاضاها و فشارهای محیطی موفق­ترند. وی هم­چنین خاطر نشان کرده است که ناکارآمدی در هوش هیجانی می­تواند به معنای نبود موفقیت و حضور مشکلات هیجانی باشد. به اعتقاد بار- آن (2002)، مشکلاتی که در مواجهه با محیط برای افراد به وجود می­آید، عمدتاٌ در بین افرادی معمول است که در زیر مقیاس­های آزمون واقعیت، حل مسأله، تحمل استرس و کنترل تکانه با نقصان مواجه هستند. به­طورکلی بار- آن(2002)، این­طور توصیف می­کند که هوش­هیجانی و هوش­شناختی به­طور مساوی در هوش­کلی یک شخص مشارکت دارند که هر کدام نشانه­ای از پتانسیل موفقیت یک فرد در زندگی را ارائه می­کند.

در ادامه رضایت­شغلی و تعهد­سازمانی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. رضایت­شغلی و تعهد­سازمانی در زمینه­ی روانشناسی صنعتی/  سازمانی بارها مورد مطالعه قرار گرفته­اند و با متغیرهای بسیار زیادی در ارتباط گذاشته­ شده­اند. از همین­رو، در کتب، مقالات و پایان­نامه­های مقاطع مختلف تحصیلی به کرات تعریف شده­اند و پیشایندها و پیامدهای آن مشخص شده­اند. در این­جا به خلاصه­ای از آن­ها می­پردازیم.


 

دسته بندی : آموزشی