دانلود پایان نامه

یکی از متغیر های دیگری که در این پژوهش به آن خواهیم پرداخت سبک های والد گری می باشد
دیدگاه های نظری در رابطه با سبک های فرزند پروری
شیوه های فرزند پروری: خانواده کوچکترین واحد اجتماعی است که به عنوان پایه و اساس هر جامعه ای در نظر گرفته می شود. محیط خانواده اولین و مهمترین عاملی است که روی ویژگی های افراد تاثیر می گذارد؛ در واقع خانواده مبنای شخصیت، ارزشها و معیار های فکری افراد است. کودک برخی خصایص خود را از والدین خود به ارث می برد، اما نقش والدین در رشد کودک تنها به جنبه های ژنتیکی محدود نمی شود. معیار ها وو علایق والدین، میزان رضایت آنها از روابط زناشویی و سبک فرزند پروری، همگی می تواند نقش برجسته ای در شکل دهی رفتار، سلامت روانی، سازگاری های اجتماعی، – هیجانی و شخصیت کودک داشته باشد(اعلائی و همکاران،2011؛ قناد و همکاران،1391).
والدین به صورت مستقیم محیط اجتماعی و فیزیکی فرزندان را مشخص می کنند و به صورت غیر مستقیم روی رفتار ها، عادت و نگرش ها از طریق فرایند اجتماعی شدن و الگو برداری تاثیر می گذارند(کربندی و همکاران،1389).
بامریند(1971) در کار اولیه خود با مقایسه روش های تربیتی والدین از طریق اجام مشاهدات در خانه و مهد کودک ها پرداخت کودکان بر اساس 5 شایستگی زیر ارزیابی شدند
خوشتن داری
تمایل به برخورداری همراه با کنجکاوی و اشتیاق در مواجه با موقعیت جدید و دور از انتظار
فعال بودن
اتکا به خو
توانایی محبت کردن به همبازی ها
کودکان بر اساس نمره های به دست آمده از این پنج ملاک به سه گروه تقسیم شدند
کودکان رشد یافته و شایسته، که در تمام ملاک ها نمره بالایی داشتند
کودکان خویشتن دار و متکی به خود، که از موقعیت های تازه ترس داشتند و علاقه چندانی برای ارتباط برقرار کردن با کودکان دیگر نداشتند.
کودکان رشد نایافته، که در تمام ملاک ها نمره پایینی کسب کردند. این گروه متکی به کمک دیگران بودند از موقعیت های جدید دوری کردند و خویشتن داری پایینی داشتند
پژوهشگران بعد ازاین مرحله با استفاده از مصاحبه و روش مشاهده چهار جنبه از رفتار های والدین را بررسی کردند.
کنترل : میزان دخالت والدین در فعالیت های کودکان
توقع رشد یافتگی : فشار بر کودک برای هماهنگ کردن توانایی کودک با انتظارات والدین
وضوح ارتباط بین مادر و کودک: میزان توانایی در استدلال برای فرمان برداری، میزان توجه آنها به عقاید و احساسات کودکان
مراقبت: میزان محبت و عاطفه والدین نسبت به کودکان(مقیمی رودی، 1390؛ احدی،1390).
بدین طریق بامریند از طریق این مشاهدات و اطلاعاتی را که جمع آوری نمود؛ شیوه های فرزند
پروری را بر اساس دو ویژگی اقتدار و پاسخگویی یا دو بعد توقع داشتن کنترل و پذیرندگی پاسخدهی طبقه بندی کرد. منظور از اقتدار ، میزان کنترل والدین بر فرزندان، انتظارات از آنها و رفتار مسئولانه است.
پژوهش های اخیر نشان می دهند که بعد اقتدار را می توان به دو نوع از کنترل تقسیم کرد: کنترل رفتاری و کنترل روانشناختی. کنترل رفتاری اشاره به تلاش های والدین برای کنترل رفتار کودک از طریق شرایط محدود و مطالبات رو به رشددارد؛ در عوض کنترل روانشناختی اشاره به تلاش برای کنترل فکر و هیجانات کودکان به وسیله سرکوب عشق و القای احساس گناه دارد؛ و منظور از پاسخگویی ، گرمای عاطفی، پذیرش و همکاری با فرزندان است بامریند بر اساس این دو ویژگی سه سبک مقتدرانه، استبدادی(آمرانه) سهل گیر اشاره کرد، بعد از وی مک کوبی و مارتین با تقسیم سبک سهل گیر سبک چهارمی با عنوان بی توجه(بی اعتنا) را معرفی کردند.
سبک های فرزند پروری:
سبک های فرزند پروری ترکیباتی از رفتارهای والدین هستند که در موقعیت های گسترده ای روی می دهند و جو فرزند پروری با دوامی را به وجود می آورند. دایانا بامریند در یک رشته تحقیقات، با زیر نظر گرفتن والدینی که فرزندان پیش دبستانی خود تعامل می کردند، اطلاعاتی را درباره فرزند پروری گرد آوری می کرد(بامریند،1971). یافته های او و یافته های کسانی که کار او را ادامه دادند، سه ویژگی را آشکار می سازندکه روش های موثر را از روش های نه چندان موثر متمایز می کنند:1) پذیرش و روابط نزدیک، 2) کنترل و 3) استقلال دادن
فرزند پروری مقتدرانه
روش فرزند پروری مقتدرانه موفق ترین روش فرزند پروری پذیرش و روابط نزدیک، روش های کنترل سازگارانه و استقلال دادن مناسب را شامل می شود. والدین مقتدر، صمیمی و دلسوز و نسبت به نیاز های کودکان حساس هستند. آنها رابطه والد- فرزند لذت بخشی و از لحاظ هیجانی خشنود کننده ای را برقرار می کنند که کودک را به سمت ارتباط نزدیک می کشاند. والدین مقتدر درعین حال، کنترل قاطع و معقولی را اعمال می کنند؛ آنها روی رفتار پخته تاکید دارند و برای انتظارات خود دلیل می آورند. و بالاخره، والدین مقتدر به تدریج استقلال مناسب به کودک داده و به او اجازه می دهند در زمینه هایی که آمادگی دارد تصمیماتی بگیرد(کوچینسکی و لوئیز، 2002؛راسل، میز و بیساکر،2004به نقل از سید محمدی،1390).