دانلود پایان نامه

آلپورت بین صفات اصلی، صفات محوری و آمادگیهای ثانویه تفاوت قائل میشود.به نظر او هر صفت اصلی، بیانگر یک آمادگی فراگیر و مشخص در زندگی فرد است و در واقع، هر عمل وی تحت تأثیر آن قرار میگیرد. صفات محوری (درستی، مهربانی و جرأت) نشان دهنده آمادگیهایی است که حداقل فراگیری، همسانی و قابلیت مشاهده را دارند. به عبارت دیگر، افراد دارای صفاتی هستند که درجه مختلفی از اهمیت و فراگیری را دارند (پروین ، 1381).
آیزنک
آیزنک با انتشار تقریباً 40 کتاب و 600 مقاله و مقالات بسیار در کتابهای دیگر، به عنوان یک فرد پرکار مطرح بوده است و در حال حاضر استاد افتخاری موسسه روانپزشکی دانشگاه لندن است.
مفاهیم و اصول نظریه آیزنک
آیزنک مشاهده کرد که روانشناسی دو قلمرو اساسی دارد: روانشناسی شخصیت و روانشناسی تجربی و متأسفانه نظریهپردازان ومحققان در این دو حوزه به کارهای یکدیگر اعتنایی نمیکنند. برای برطرف کردن این موقعیت تأسفانگیز، آیزنک پیشنهاد میکند که باید این دو رویکرد را به طریق زیر با هم ترکیب کنیم:
تشخیص ابعاد اصلی شخصیت؛
تدبیر برای اندازهگیری آنها؛
پیوند دادن آنها با روشهای تجربی وکمی.
آیزنک معتقد است تنها با این روش است که ما میتوانیم نظریه معتبر شخصیت بوجود آوریم.
تشخیص و اندازهگیری ابعاد شخصیت
آیزنک شخصیت را به صورت زیر تعریف میکند:
شخصیت: سازمان کم وبیش ثابت و بادوام کاراکتر (منش)، خلق و خوی، خرد و فیزیک بدنی فرد که سازگاری ویژه او را با محیط تعیین میکند. کاراکتر (منش) بر نظام رفتاریکم و بیش ثابت و با دوام شخص دلالت میکند؛ خرد یا عقل بر یک نظام رفتار شناختی کم و بیش ثابت و با دوام شخص (هوش) دلالت میکند؛ فیزیک بدنی بر یک نظام کم و بیش ثابت و با دوام بدنی و آمادگی و غدد درونریز اشاره میکند. بنابراین، تعریف آیزنک بر صفات (صفات ثابت و بادوام) تأکید میکند که وقتی با هم پیوند میخورند با عنوان یک تیپ سازماندهی میشوند. تیپشناسی آیزنک به صورت سلسله مراتبی سازمان یافته که شامل تیپها و صفات و عادات است. به طور خاص، هر تیپی بر اساس مجموعهای از همبستگیهای متقابل مشاهده شده مابین تعدادی از صفات متنوع است. در عوض، هر صفت از همبستگیهای متقابل مابین تعدادی از پاسخهای عادتی استنباط میشود و در مقابل پاسخهای عادتی، پاسخهای قابل مشاهده مخصوص را شامل میشود. برای مثال برونگرایی بر اساس همبستگیهای متقابل تعدادی از صفات از قبیل اجتماعی بودن، تکانشی بودن، فعال بودن، سرزنده بودن و هیجانپذیر بودن تعریف میشود. هر کدام از این صفات از همبستگیهای متقابل تعدادی از پاسخهای عادتی از قبیل رفتن به مهمانیها، علاقه به معاشرت با مردم، تماشای فیلمهای هیجانانگیز و غیره استنباط میشوند. این عادات خودشان از پاسخهای قابل مشاهده موقعیتهای واقعی که فرد به مهمانی رفته، یا با مردم همصحبتی کرده است، استنباط میشود. بر اساس تحلیلهای عاملی متعدد روی دادههای شخصیتی که از جمعیتهای مختلف سراسر دنیا جمعآوری شده، آیزنک دو عامل که میتوان به آنها عنوان درونگرایی ـ برونگرایی و ثبات ـ روانرنجورخویی داد،اقتباس کرد. او بعداً بر اساس تحلیلهای آماری دیگر یک بعد سوم به نام کنترل تکانشی ـ روانپریشخویی را مطرح کرد. بر اساس دیدگاه آیزنک این سه بعد اساس تیپهای مختلف فردی هستند که در تشریح عملکرد شخصیت خیلی مفید هستند.
برونگراها افرادی اجتماعی و تکانشی هستند که هیجانپذیری را دوست دارند و به طرف واقعیت بیرونی کشیده میشوند. درونگراها افرادی آرام و دروننگرند که به طرف واقعیت درونی سوق داده میشوند و یک زندگی منظم را ترجیح میدهند. اگرچه این تعاریف شبیه به تعاریفی است که از طرف یونگ به کار رفته است ولی آیزنک پیشفرض اساسی این نگرشها و نیز روش سنجش آنها را قبول ندارد و نمیپذیرد(فراهانی، 1378).
نظریه بازداری
آیزنک برای پیدا کردن دلایل تجربی که آیا تیپهای مختلف براستی در عملکردشان نیز متفاوت میباشند، نظریهای را با پایه فیزیولوژیکی قوی بدون نادیده گرفتن تأثیرات محیطی پیریزی کرد. آیزنک فرض کرد تفاوتهای فردی در بعد درونگرایی ـ برونگرایی تا حد زیادی بوسیله وراثت تعیین میشود و خاستگاهشان در کرتکس مغزی دستگاه عصبی مرکزی واقع است و اطلاعات محیط از طریق اندامهای حسی و از طریق راههای عصبی به مغز منتقل میشود، جایی که برانگیختگی و بازداری فرایندهای کرتکسی در نتیجه تسهیل یا بازداری پاسخهای رفتاری یا شناختی است. آیزنک ادعا میکند برونگراها فرایندهای بازداری نسبتاً قوی و فرایندهای تحریکپذیری ضعیفی دارند. بعلاوه دستگاههای عصبی آنها قوی بوده، به این معنی که آنها ظرفیت بالایی برای پذیرش تحریک دارند. در مقابل درونگراها فرایندهای تحریکپذیری قوی و فرایندهای بازداری ضعیفی دارند. همچنین دستگاههای عصبی آنها ضعیف بوده، به این معنی که آنها ظرفیت کمی برای تحمل تحریک دارند. بنابراین مغز افراد برونگرا آهستهتر و ضعیفتر به محرکات واکنش میدهد که موجب گرسنگی تحریکی یا تمایل به تحریک حسی قوی میشود که باعث میشود که آنان از طریق نزدیک شدن به محیط، حضور در مهمانیها، ایجاد دوستیها، ریسک کردن و مانند آن در جستجوی هیجانپذیری باشند. درونگراها برعکس به طور ارثی از نظر کرتکس برانگیختهتر هستند، مغزهایی دارند که سریعتر و قویتر به محرکات واکنش نشان میدهند، و میتوانند تنها میزان نسبتاً کوچکی از تحریک را تحمل کنند. به عنوان یک نتیجه، آنها تحریکپذیری قوی از محیط بدست آورده و تمایل دارند وقت بیشتری را در فعالیتهای ذهنی از قبیل خواندن، نوشتن و بازی شطرنج بگذرانند.
این نظریه بازداری با پایههای عصبشناختی مختلفاش برای درونگراها و برونگراها، ما را به یک سری از پیشبینیهای رفتاری هدایت میکند که غالباً بطور تجربی تأیید شدهاند. برای مثال برونگراها، در مقایسه با درونگراها، به موسیقی با صدای بلند، رنگهای روشن و موسیقی جاز مشتاقترند ( شاید دلیل آن به خاطر پیچیدگی و غیر معمول بودن آن است، بنابراین میتواند جالبتر و تحریکانگیزتر باشد). آیزنک همچنین تحقیقی انجام داد که در آن درونگراها و برونگراها سطوح یکسان محرک قوی و دردناک (شوک الکتریکی) را دریافت میکردند و از آنها خواسته میشد تا جایی که ممکن است درد حاصله را تحمل کنند. او دریافت که تحمل درد در درونگراها خیلی بیشتر بود و احتمالاً این قدرت تحمل به دلیل دستگاههای عصبی قوی آنها در بازداری تحریک دردناک بوده است. آیزنک مفهوم بازداری واکنشی را درباره درونگرایی و برونگرایی به نظریهاش افزود. او این عبارت را از نظریه یادگیری هال گرفته است که: تکرار هر عمل، بازداری واکنشی ایجاد میکند و خستگی عصبی در نقطهای که فرد نمیتواند پاسخ طولانیتر دهد، ایجاد میشود. آیزنک مدعی است که برونگراها برای بازداری واکنشی از درونگراها مستعدترند و در فعالیت داده شده برای زودتر خسته شدن، آمادگی دارند. بر طبق نظر آیزنک قابلیت تغییرپذیری برونگراها به شیوههای مختلف بر رفتارشان تأثیر میگذارد. آنها برای تغییر پیشه و حرفه و رفتن از یک شرکت به شرکت دیگر مستعدترند (پروین ، 1381).
نظریه برانگیختگی
اگرچه بازداری و تحریکپذیری برای کمک به پیشبینی تفاوتهای رفتاری درونگراها و برونگراها، مفاهیم مفیدی هستند، اما، اندازهگیری آنها فوقالعاده مشکل است. آیزنک به مفهوم برانگیختگی کرتکسی روی میآورد، زیرا به دقت قابل اندازهگیری است و امکان پیشبینیهایی را در انواع گستردهتری از تکالیف و در دامنه گستردهای از موقعیتها ایجاد میکند. بالاخره، نظریه برانگیختگی جهت تشخیص اختلافات سیستمهای فیزیولوژیکی در تفاوتهای فردی درونگرایی / برونگرایی مفید است، در صورتی که نظریه اولیه باز داری، قادر به تشخیص دقیق سیستمهای فیزیولوژیکی تحت تأثیر بازداری نیست.
نظریه برانگیختگی درونگرایی ـ برونگرایی
آیزنک در آخرین تجدیدنظر، تفاوتهای رفتاری درونگراها و برونگراها را تا حدودی براساس تفاوتهای متنوع در سیستم فعال ساز شبکهای صعودکننده(ARAS) میداند. (ARAS) شبکهای از رشتههای عصبی هستند که از قسمت پایین ساقه مغز به طرف تالاموس و کرتکس میروند. تحریک (ARAS) باعث افزایش هوشیاری و تحریکپذیری کرتکس میشود. سایر رشتهها از ساقه مغز به طرف پایین میروند و به موجب آن برسیستم عضلانی و دستگاه عصبی خودمختار تأثیر میگذارند. در همان زمان تارهایی که از کرتکس پایین میروند، میتوانند فعالیت ساقه مغز را تعدیل کنند. بنابراین، ارتباط مابین (ARAS) و کرتکس به صورت دوسویه است: (ARAS) میتواند کرتکس را فعال سازد و در عوض کریکس میتواند بر (ARAS) تأثیر گذاشته، باعث افزایش برانگیختگی یا بازداری آن شود.در نظریه آیزنک، درونگراها به طور ذاتی نسبت به برونگراها سطوح بالاتری از برانگیختگی را دارا هستند؛ در نتیجه آنها احتمالاً نسبت به تحریک حساسترند. آیزنک ارتباط بین برانگیختگی و حساسیت به تحریک را در این جملات توضیح میدهد:
اگر سطح تحریک حسی درکرتکس به اندازهای باشد که شامل عملکرد با سطح عینی و شدت تحریک و وجود برانگیختگی در کرتکس در زمان رسیدن پیام عصبی باشد، پس دروندادهایی که شدت آنها یکسان است در درونگراها نسبت به برونگراها قویتر تجربه خواهد شد.
پس، هر سطح فرضی از تحریک ورودی به علت بالا بودن قابلیت برانگیختگی کرتکس درونگراها افزایش مییابد. بعلاوه آیزنک فرض میکند که هر سطح بالا و پایین تحریک یک آهنگ لذت منفی، احساسات منفی و ارزشیابی منفی تجربه را ایجاد میکند، در صورتیکه آهنگ لذت مثبت و ارزشیابی مثبت تجربه، تنها در سطوح میانی تحریک پذیری حسی رخ میدهد. پس ترجیحگذاری تحریک اولی برای درونگراها نسبت به برونگراها، بایستی پایینتر باشد.
دیویس و پاراژورمن (1982) دریافتند در تکالیفی که نیازمند هوشیاری است، برونگراها زودتر از درونگراها خسته میشوند و برای ایجاد خطر مستعدترند. کاربرد عملی این یافته برای کارفرمایان است که به درونگراها نسبت به برونگراها در کارهایی از قبیل کنترل کیفیت در تولید و کنترل ترافیک هوایی ، اهمیت بیشتر بدهند. تحقیق دیگر نشان میدهد درونگراها نسبت به برونگراها، وقتی در مورد دیگران قضاوت میکنند، در تحت شرایط فشار، از اطلاعات کلیشهای استفاده میکنند. این یافتهها به این معنی نیست که درونگراها نسبت به برونگراها در پردازش اطلاعات از توانایی کمتری برخوردار هستند. در شرایط طبیعی آنها از لحاظ توانایی پردازش اطلاعات با برونگراها همسان هستند و در حقیقت در عملکرد دانشگاهی جلوتر از برونگراها هستند(فراهانی، 1378).
قسمت سوم بطور خلاصه ویژگیهای شخصی شامل سن، جنس، مدرک تحصیلی، رشته و گرایش تحصیلی در مقاطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا و سابقه مدیریت که بر نحوه مدیریت و رهبری مدیران تأثیرگذار هستند، مورد بررسی قرار میگیرد.