دانلود پایان نامه

سبک والد گری:
الف)مادران کودکان مضطرب، بیشتر از مادران کودکان عادی، از سبک تعارض و سردرگمی استفاده می کنند
ب) مادران کودکان مضطرب، کمتر از مادران کودکان عادی، از سبک دسترس پذیری استفاده می کنند.
ج) مادران کودکان مضطرب، کمتر از مادران کودکان عادی، از سبک پاسخ دهی استفاده می کند.
3- کمال گرایی
الف) میزان انتظارات والدینی مادران کودکان مضطرب بیشتر از مادران کودکان عادی است
ب) میزان انتقادات والدینی مادران کودکان مضطرب بیشتر از انتقادات والدینی مادران کودکان عادی است.
ج)میزان معیار های شخصی مادران کودکان مضطرب بیشتر از معیار های شخصی مادران کودکان عادی است.
چ)میزان شک و تردید مادران کودکان مضطرب بیشتر از شک و تردید مادران کودکان عادی است
خ)میزان نگرانی در باره اشتباه مادران مودکان مضطرب بیشتر از مادران کودکان عادی است.
بین میزان سازماندهی دو گروه تفاوت معناداری بدست نیامد.
4-میزان خود کارامدی والدینی مادران کودکان مضطرب در مقایسه با مادران کودکان عادی پایین تر است
بحث و نتیجه گیری:
شایسته است در این قسمت به همسویی و ناهمسویی نتایج تحقیق حاضر با دیگر پژوهش ها خواهیم پرداخت سپس بحث از نتایج به دست آمده را مورد توجه قرار خواهیم داد.
الف)اضطراب
نتایج این پژوهش نشان داد که مادران کودکان مضطرب در مقایسه با مادران کودکان بهنجار، اضطراب بالاتری را تجربه می کنند.این نتایج همسو با یافته های واترز و همکاران(2012)، هرین، آلبون، اشنایدر(2013)، کریستین و همکاران(2012)، گار و هودسن(2008)، کوپر و همکاران(2006)، سلطانی فر و همکاران(1388)، ذو الفقاری مطلق و همکاران(1386)بوده است و بیانگر این نکته است که همسویی بین اضطراب مادران و کودکان مضطرب آنها وجود دارد.
ددس و رادس(2001)، در مدل پیشنهادی خود اشاره می کنند که کودک مضطرب والدینش را تحت خواسته های افراطی مبنی بر اطمینان خواهی و رفتار های توام با آسایش قرار می دهند این امر فراتر از تاب و تحمل والدین آنها می باشد. این اطمینان خواهی افراطی منجر به تلاش های والدین برای رفع و رجوع کردن خواسته های کودکان می شود. این مسئله به نوبه خود منجر به افزایش اضطراب در کودکان و والدین و همچنین افزایش فشار و ناکامی در رفتار های والدگری می شود.
علاوه بر این هنوز مشخص نیست که آیا ارتباط بین علائم اضطرابی کودکان و اضطراب والدین ناشی از عامل ژنتیک است یا عوامل محیطی؟ مطالعات پیشین شواهد قطعی از دخالت هم عامل ژنتیک و هم عامل های محیطی در ابتلا به اختلالات اضطرابی کودکان را نشان می دهند. با این وجود مطالعات نشان می دهد که عامل های محیطی نقش عمده ای را در سبب شناسی اختلالات اضطرابی ایفا می کند.
در یک فراتحلیل که تعداد30 مطالعه از تحقیقات ژنتیک رفتاری را بررسی کرده بود نشان داد که عامل های محیطی حدود 70درصد از واریانس علائم اضطرابی کودک را تبیین می کند(الی و گریگوری،2004).
بورستین و گینسبورگ(2010)، تاثیر الگو پذیری رفتار ها و شناختار های اضطرابی والدین بر کودکان دبستانی،را نتایج این پژوهش نشان دادند و معتقدند که الگو برداری والدینی (پدر و مادر) نقش عمده ای در ایجاد علائم، پیشگیری و درمان علائم اضطرابی کودک دارد.
نتایج این پژوهش در بخش اضطراب حالت با یافته های واترز(2012)، سلطانی فر و همکاران(1388) نا همسو است این محققان ارتباطی را بین اضطراب حالت مادر با علائم اضطرابی کودک پیدا نکردندهر چند به نظر می رسد اگر نقش عوامل غیر ژنتیک را که پیش تر اشاره شد در نظر بگیریم، به نظر نمی رسد که وجود واسطه معنادار تحقیق کنونی غیر قابل فهم باشد. هرچند که باید هم به ابزار های یاد شده و هم به نوع نمونه مورد بررسی توجه نمود مثلا پژوهش های یاد شده آزمودنی ها از سنین پایین انتخاب شده اند و تشخیص اختلالات اضطرابی در سنین پایین به سختی ممکن می شود .
نکته دیگر این که یادگیری اضطراب از والدین نیز می تواند نقشی قوی در پیشرفت اضطراب کودکان داشته باشد. الگو برداری از اضطراب، انتقال اطلاعات والدین و تقویت رفتار های اضطرابی کودکان توسط والدین از مکانیزم های این انتقال می باشد. آسیب پذیری نسبت به اختلالات اضطربی از جانب مادران ممکن است بدین خاطر باشد که مادران به علت ارتباط گسترده تر با کودکان، نقش تربیتی، تاثیر گذاری و تاثیر پذیری بیشتری در بروز یا تداوم اختلال در کودکان داشته باشند. به علاوه اضطراب حالت مادر ممکن است نتیجه برخورد نزدیک مادر با کودک مضطرب خود و این که چالش ها و خواسته های افراطی را برای مادر خود می دهد باشد.در واقع کودک مادر خود را در یک موقعیت استرس زا قرار می دهد که این خود منجر به بروز اضطراب حالت می شود. اضطراب صفت مادر ممکن است میانجی رفتار های والد گری او شود و رفتار های توام با سردرگمی و متعارض در مواجه با کودک از خود بروز دهد. با این وجود به طور کلی به به نظر می رسد که یک رابطه متقابلی بین اضطراب کودک و والد وجود دارد. از بدین معنا اضطراب کودک ممکن است آشفتگی و ناراحتی را در والدین به وجود بیاورد سپس والدین برای کنار آمدن با این چالش، خواسته ها، انتظارات و وظایف خودشان را به صورت افراطی در نظر می گیرند. و این امر ممکن است علائم اضطراب و رفتار های اجتنابی را در کودک شود.
ب)سبک های والدگری
از اهداف دیگر این پژوهش مقایسه سبک های والدگری والدین کودکان مضطرب با کودکان بهنجار بود. نتایج این پژوهش نشان داد که بین سبک های والد گری والدین کودکان مضطرب با کودکان بهنجار تفاوت وجود دارد. این یافته با نتایج پژوهش های وارلا و همکاران(2013)، ناپی و همکاران،(2012)، براون و وایتسید(2008)، گار و هودسن(2008)، خداپناهی و همکاران(1391)، وود و همکاران(2007)، واترز و همکاران(2012)، اولاندیکو هورچ(2007)، هویی یاپ و همکاران(2013) ذوالفقاری مطلق و همکاران(1386)همسو می باشد.
مدل های نظری در زمینه اضطراب کودکان بر اهمیت ارزیابی سبک های والد گری تاکید دارند. این سبک ها به شرح زیر هستند 1) کنترل والد گری مثل سطح بالای کنترل، فزون حمایت گری و ارائه خود مختاری کمتر به کودک و 2) مراقبت والدینی- گرمی والدینی گرمی و پذیرش کمتر، الگوی طرد بالا (مورای و همکاران،2009).
هویی یاب و همکارن(2013) در فراتحلیل خود که بر اساس 181 مقاله، را در رابطه با الگو های والدگری و آسیب شناسی کودکی را نشان دادند که عامل های والدینی که با شواهد قوی همراه هستند، علائم افسردگی و اضطراب را افزایش می دهند آنها در این باره به سبک های والدینی مثل گرمی و پذیرش پایین تر، تعارض والدگری بالاتر، دخالت گری بیشتر، اشاره دارند.