دانلود پایان نامه

بخش جاری اقلام تعهدی شامل تغییر در حساب های سرمایه در گردش نظیر حساب های دریافتنی، موجودی کالا و حساب های پرداختنی می شود که تا حد زیادی به تغییرات به وجود آمده در درآمد وابسته است. درآمد برای کنترل شرایط اقتصادی در مدل قرار داده شده است؛ زیرا معیار عینی عملیات موسسه قبل از دست کاری مدیریت است (درآمد به عنوان کنترل کننده بخش جاری اقلام تعهدی در مدل قرار داده شده است). جمع ناخالص اموال، ماشین آلات و تجهیزات برای کنترل آن بخش از اقلام تعهدی(بخش غیرجاری) که به هزینه استهلاک غیراختیاری (مدیریت نشده) مربوط می شود در مدل قرار داده شده است. به جای تغییرات در اموال، ماشین آلات و تجهیزات مبالغ اموال، ماشین آلات و تجهیزات در مدل قرار داده شده است. زیرا کل هزینه استهلاک (نه تغییر در هزینه استهلاک) بخشی از اقلام تعهدی را تشکیل می دهد (همان منبع، صص 43-41).
مدل اصلاح شده جونز
در سال 1995 دکو و همکاران با انجام تعدیلی در مدل اولیه جونز مدل نسبتاً کاملی را برای اندازه گیری اقلام تعهدی غیراختیاری به شرح زیر ارائه کردند:
پارامترهای 1α، 2α و3α در دوره برآورد و برای هر شرکت خاص با استفاده از رابطه زیر به دست می آیند:
تعدیل انجام شده در جهت حذف گرایش احتمالی مدل جونز در اندازه گیری اشتباه اقلام تعهدی غیراختیاری (هنگامی که اختیار بر درآمد اعمال می شود) به کار رفته است. این تعدیل شامل کسر کردن تغییرات در حساب های دریافتنی در سال است. مدل اولیه جونز به طور ضمنی فرض می کرد که اختیار در دوره برآورد و دوره رخداد در مورد درآمد اعمال نمی شود. مدل اصلاح شده جونز به طور ضمنی فرض می کند که تغییرات در فروش های نسیه در دوره رخداد می تواند از مدیریت سود ناشی شود. استدلالی که در اینجا مطرح می شود این است که مدیریت کردن سود از طریق اعمال اختیار بر شناسایی درآمد در مورد فروش های نسیه نسبت به فروش های نقدی خیلی راحت تر است (با انجام این تعدیل از میزان اعمال اختیارهای کشف نشده در مورد درآمدهای نسیه کاسته می شود). لازم به ذکر است که پارامترهای 1α، 2α و3α همانند مدل اولیه جونز اندازه گیری می شوند (همان منبع، صص 44-43).
مدل صنعت
این مدل نیز توسط دکو و همکاران (1995) ارائه شده است و همانند مدل جونز فرض می کند که اقلام تعهدی غیراختیاری در طول زمان ثابت نیستند. اما مدل صنعت به جای تلاش در جهت فرمول بندی مستقیم پارامترهای اقلام تعهدی، فرض می کند انحراف پارامترهای اقلام تعهدی غیراختیاری بین شرکت های یک صنعت خاص یکسان (عمومی) است. این مدل به صورت زیر ارائه شده است:
که در آن برابر با میانه () شرکت هایی است که در نمونه انتخاب شده آن صنعت خاص (صنعت J) وجود ندارند ( ، میانه شرکت های انتخاب شده هر صنعت است). همانند مدل های قبل پارامترهای 1α و 2α در دوره برآورد اندازه گیری می شوند (همان منبع، ص 44).
رویکرد مقطعی به مدل های جونز و اصلاح شده جونز
در سال 1994 دیفوند برای اولین بار مدل جونز را به صورت مقطعی و در سال 2001 نیز بارتوف هر دو مدل جونز و اصلاح شده جونز را به صورت مقطعی به کار بردند. این رویکردها از متغیرهایی همانند متغیرهای مدل های جونز و اصلاح شده جونز استفاده می کنند. با این تفاوت که به جای برآورد پارامترهای 1α و 2α برای هر شرکت در طول دوره برآورد، پارامترها را در طول دوره رخداد و برای هر سال- صنعت خاص برآورد می کنند. و باید از کلیه شرکت های موجود در هر صنعت در طول دوره رخداد برای محاسبه پارامترها استفاده کرد (همان منبع، صص 45-44).
مدل جریان های نقدی
این مدل در حقیقت شکل کامل تری از مدل جونز است که در آن به جریان های نقدی هم توجه شده است:
CFOt+1: جریان های نقدی عملیاتی سال آینده.
سو(1999) در توجیه علل کاربرد متغیرهای این مدل می گوید: تغییر در فروش ها به این علت در مدل وارد شده است که تغییرات در اقلام تعهدی ناشی از نوسانات عادی درسطح عملیات موسسه را توجیه کند. به عنوان مثال، کاهش در مقادیر فروش منجر به کاهش در حساب های دریافتنی، موجودی و هزینه های مربوط خواهد شد. بنابراین تغییر در فروش باید با جمع اقلام تعهدی در ارتباط باشد.
به اعتقاد سو (1999) اموال، ماشین آلات و تجهیزات ناخالص به این دلیل در مدل آمده است که گرایش های سرمایه ای عملیات موسسه را کنترل کنند. با در نظر گرفتن سیاست های یکنواخت و استهلاک و سرمایه ای کردن دارایی ها، موسساتی که مقادیر زیادی سرمایه گذاری در دارایی های سرمایه ای داشته باشند سطوح بالاتری از اقلام تعهدی به صورت استهلاک گزارش می کنند. جریان های نقدی سال آتی به این علت در مدل قرار داده شده اند که اقلام تعهدی غیراختیاری که در دوره آتی به عنوان نقد شناسایی می شوند را کنترل کنند. هزینه یا درآمدهایی که باید در این دوره شناسایی شود اما وجوه مربوط به آن ها در دوره آتی پرداخت یا دریافت خواهد شد، نمونه هایی از اقلام تعهدی هستند که انتظار می رود با جریان های نقدی عملیاتی سال آتی ارتباط داشته باشند (همان منبع، صص 46-45).
مدل یون و میلر
یون و میلر (2002) در تحقیق خود مدعی شده اند که با استفاده از متغیرهای مدل های قبلی، مدل بهتری را ارائه کرده اند. این مدل فرض می کند که جمع اقلام تعهدی در حالت نرمال (عادی) به تغییر در درآمدهای فروش نقدی (فروش هایی که وجهآن هاوصول شده است) و تغییر در هزینه های نقدی (هزینه هایی که وجه آن هاپرداخت شده است) و هزینه های غیر نقدی ( که تا حدودی به تغییر در میزان ناخالص اموال، ماشین آلات و تجهیزات بستگی دارد) وابسته است.
این مدل به صورت زیر ارائه شده است:
که در آن:
REVt∆: تغییرات درآمد در سال t؛
RECt∆: تغییر در حساب های دریافتنی سال t؛
EXPt∆: تغییر در هزینه های عملیاتی منهای هزینه های غیر نقدی سال t؛
PAYt∆: تغییر در حساب های پرداختنی سال t؛
NCASHt-1: هزینه های غیر نقدی سال قبل؛