انواع استراتژی فروش

لذا می‌توان این دو استراتژی فروش را دو نقطه حدی یا دو قطب یک محور فرض نمود که دیگر استراتژی فروش‌های دنیا واقعی بین آن دو قرار می‌گیرد. این استراتژی فروش‌ها دربرگیرنده برخی از ابعاد مختلفی که ذکر گردید می‌باشند،

مثال:  در این استراتژی فروش اهداف مدیریت سازمان در آنها کم و بیش به طور دقیق و روشن آشکاراست، دیگران نیز در آن‌ها تا حدودی مشارکت دارند، هرچند که نظرات دیگری نیز در گوشه و کنار سازمان ممکن است یافت شود. با این حال کنترل مرکزی در سازمان کم وبیش وجود دارد و فراگیر و نافذ به نظر می‌رسد. تأثیرات محیط نیز تقریباً بی‌اثر و تا حدودی قابل کنترل و قابل پیش‌بینی به نظر می‌رسد.در ادامه به بررسی استراتژی فروش های میانه این دو استراتژی فروش خواهیم پرداخت(خویه،1391،ص42):

استراتژی فروش‌های از قبل طراحی شده:

در اولین نوع استراتژی فروش، که «استراتژی فروش از قبل طراحی شده» نامیده می‌شود، رهبران در محوریت قدرت و تصمیم‌گیری، اهداف خود را تا حد امکان متناسب و منظم برنامه ریزی می نمایند و پس از آن در پی اجرا و پیاده شدن این استراتژی فروش ها در تلاش برای به عمل کشیدن آن بر می آیند. رهبران برای اطمینان از انجام این کار ابتدا باید مقاصد و اهداف خود را به شکل طرح درآورده، ابهام و نارسانایی‌های آن را به حداقل برسانند و سپس جزئیات اجرائی و نکات ریز طرح را از نظر هزینه و بودجه لازم، برنامه‌ریزی و زمان‌بندی شرح دهند تا از بروز ایده‌هایی که تحقق آن را مانع می‌شوند، پیش‌گیری کنند. (خویه،1391،ص44).

استراتژی فروش اجماعی:

در هیچ‌یک از استراتژی فروش‌هایی که تاکنون مورد بحث قرار داده‌ایم، احتمال وجود هدف و نیت اولیه را به طور کامل حذف نکردیم. استراتژی فروش که هم‌اکنون می‌خواهیم معرفی کنیم کاملاً و به طور وضوح اضطراری است. در این نوع استراتژی فروش، اعضاء مختلف به طور طبیعی در مورد یک الگو و موضوع به توافق می‌رسند، به طوری که آن مطلب در سازمان تبدیل به یک اصل می‌شود، بدون این که نیاز به کنترل یا هدایت مرکزی وجود داشته باشد. به این نوع استراتژی فروش، استراتژی فروش اجماعی می‌گویند. استراتژی فروش اجماعی برخلاف استراتژی فروش ایدئولوژیکی، که در آن توافق حول یک سیستم عقیدتی صورت می‌گیرد (و نشانگر آرمان مشترک همه افراد سازمان می‌باشد)، یک دیدگاه کلی و شاید غیرمنتظره‌ای است که افراد با استفاده از بینشی که از تجارب گذشته و کارهاییکدیگر و یا در برخورد با محیط و شرایط آن اندوخته‌اند، با هم روی آن سازش و توافق و نهایتاً به عنوان استراتژی فروش جمع برمی‌گزینند. به عبارت دیگر این توافق و همگرایی برخاسته از تمایلات هیچ مدیر و مرکزی با اهدافی که قبلاً به طور وسیع بین دیگر اعضا مشترک باشد، نیست، بلکه فقط نتیجه تفکر گروهی است. ممکن است افراد خاصی فعالانه موجب توافق افراد و شکل‌گیری تصمیم جمع گردند و شاید با دیگر همکاران خود در دستیابی آن مذاکراتی نیز بنمایند (مانند حکومت پارلمانی) ولی نکته مهم این است که این نوع استراتژی فروش بیشتر برگرفته از عمل جمعی است تا این که مبتنی بر نیات و اهداف جمعی باشد(خویه،1391،ص46).

مطلب مشابه :  مشکلات مهمی که نوجوانان در این دوران درگیر آن می­شوند

استراتژی فروش صنایع تقسیم شده (مجزا):

صنعت تقسیم شده، صنعتی است که از تعداد زیادی شرکت‌های کوچک و متوسط تشکیل یافته و در بین آن‌ها به هم وابستگی رقابتی حداقل می‌باشد. هیچ شرکتی به تنهایی در موقعیت قوی قرار ندارد تا تصمیم‌های قیمت‌گذاری و تولید را تحت تأثیر قرار دهد و به همین منظور هر شرکت به دنبال بهترین استراتژی فروش رقابتی خود می‌باشد(خویه،1391،ص74).

استراتژی فروش مبتنی بر آزادی عمل (راهبردی):

در شرایط رقابت‌های بسیار فشرده در یک صنعت، با به کارگیری نوآوری در تکوین و تولید یک محصول جدید و یا گشودن بازارهای جدید می‌توان به موفقیت دست یافت. برای این منظور، باید با استفاده از روش‌های بسیار پرتحرک و پرقدرت، آن بخش از بازار را که مورد بهره‌برداری رقبا نمی‌باشد مورد استفاده قرار داد. این استراتژی فروش را آزادی عمل راهبردی می‌نامند. براساس وضعیت بازار و رقبا و توانمندی داخلی شرکت می‌توان یکی از چهار حالت فوق‌الذکر را به عنوان پایه‌ای برای راهبرد انتخاب نمود، نکته حائز اهمیت این است که در شروع رقابت باید از اقدام‌های مشابه (اقداماتی که رقبا نیز به سادگی قادر به انجام آن هستند) پرهیز شود. مثلاً جنگ قیمت‌ها، علاوه بر کاهش سودآوری، برای خود صاحبان صنایع نیز مخاطره‌آمیز است. بدیهی است با کاهش قیمت تمام شده از طریق تنزل استانداردهای کیفی، نهایتاً جایگاه صنایع در بازار متزلزل خواهد شد(خویه،1391،ص74).

 استراتژی فروش مبتنی بر عوامل کلیدی موفقیت:

با تجزیه و تحلیل محیط پیرامونی، می‌توان زمینه‌هایی را که سرمایه‌گذاری و تخصیص منابع شرکت در آن منجر به کسب برتری قابل ملاحظه‌ای نسبت به رقبا می‌شود را تعیین نمود. زمینه‌ها و فرصت‌های مذکور را عوامل کلیدی موفقیت و صرف منابع موجود در آن‌ها را به منظور کسب موفقیت برتر، راهبرد مبتنی بر عوامل کلیدی موفقیت می‌نامند. (خویه،1391،ص74)

مطلب مشابه :  انواع ریسک
دسته بندی : باید ها و نباید ها