دانلود پایان نامه

سولیوان
سالیوان، در تبیین شخصیت، خویشتن و کیفیت شکلگیری«خود» آدمی، برای تعامل اجتماعی اهمیت زیادی قائل است؛ تا آنجا که معتقد است، ایجاد و بروز الگوهای ارتباطی فرد با دیگران، تنها چیزی است که به تکوین شحصیت و هویت آدمی منجر میشود.
در این نظریه شخصیت مفهومی فرضی است که در خارج از روابط بین فردی معنایی ندارد. شکلگیری شخصیت زمانی است که فرد در ارتباط با دیگران، خیالی یا واقعی، رفتاری از خود نشان دهد. از آنجا که هیچ بعدی از انسان از تأثیرات اجتماعی مصون نمیماند، شخصیت فرد را نمیتوان مستقل از ارتباط شخص با دیگران مورد مطالعه قرار داد. به طور کلی تبیین نفوذپذیری مطابق این نظریه این است که ما خویشتن و هویت مستقلی نداریم و ظاهراً بدون نفوذپذیری هویت ما تکوین نمییابد. به عبارتی هویت ما انعکاسی از کیفیت الگوهای تعاملی با دیگران است و بدون ارتباط با دیگران، خویشتن بوجود نمیآید. مطابق نظریه سالیوان، میزان نفوذپذیری و اعمال نفوذ دیگران در ما کامل است و «خود» ما بهناچار انعکاسی از آداب، مقررات و اصول رفتاری و فکری دیگران است(کریمی،1384).
فروید
ساختار شخصیت انسان از نظر فروید دارای سه وجه (سطح یا دستگاه) مشخص است. «نهاد» که تابع اصل لذت است، «خود» که با واقعیت سروکار دارد و «فراخود» که جنبه اجتماعی شخصیت است. به نظر فروید، گرچه این سه وجه از هم جدا هستند، ولی عامل بوجود آورنده رفتار آدمی هستند. او معتقد است که رشد شخصیت از آغاز تولد شروع میشود و در سن چهارده سالگی کامل میشود و در طی دوران رشد، لیبیدو (انرژی روانی) در مراحل مختلف در نقاط مختلف بدن، تمرکز پیدا میکند (بیانیآهنگر،1386 ؛ کریمی، 1381).
ماری
ماری در تشکیل شخصیت برای عوامل زیستی، اهمیت فراوان قائل است. او نسبت به مفهوم کلی انگیزش و تأثیر شگرف آن در زندگی مادی (بدنی) و معنوی (روانی) آدمی توجه خاصی مبذول داشته و بیش از هر روانشناس دیگری، اهمیت انگیزههای روانی و تنوع و کثرت آن را خاطرنشان ساخته و به توصیف و طبقهبندی آنها پرداخته است. از نظر ماری مهمترین نیروهای تحریک بخش شخصیت عبارتند از: نیازها (انگیزههای درونی) ، فشارها (محرکهای خارجی) ، نیروهای عاطفی، ارزشها، و عمل متقابل نیازها و فشارها. این نیروها وعوامل در عمل از یکدیگر تفکیکناپذیرند. ماری نیازها را به پنج دسته عمده تقسیم میکند.
نیازهای نخستین و نیازهای دوّمین
نیازهای پنهان و آشکار
نیازهای نزدیک و نیازهای دور
نیازهای ناشی از محرکهای درونی و نیازهای ناشی از محرکهای خارجی
نیازهای عملی و نیازهای تفننی.
ماری اهمیت ویژهای را نیز برای اجتماع در شکلگیری و تحول شخصیت قائل میشود، بهگونهای که میتوان نظریه وی را به عنوان یک نظریه میدانی بیان کرد (بیانیآهنگر،1386). اودر این باب میگوید: «هر کس موجودی است که جزء محیط طبیعی، اجتماعی و فرهنگی معینی قرار دارد، نمیتوان او را مجزا از محلی که درآان زندگی میکند یا از فرهنگ گروهی که خود عضو آن گروه است یا از نقشی که در ساختمان آن گروه بر عهده دارد، در نظر آورد و شناخت. اصولاً هر کس یک فرد اجتماعی است، یعنی جزء دستگاهی از اعمال متقابل بشری است (ماری، 1953).
آدلر
نظریه آدلر را میتوان بصورت زیر خلاصه کرد:
اصل حقارت: این اصل که مهمترین اصل نظریه آدلر نیز است به این معنی است که انسان همه کوششهای زندگی خود را برای جبران احساس حقارتی انجام میدهد که در کودکی دچار آن شده است.
اصل برتریجویی: آدلر برتریجویی را اصیلترین انگیزه زندگی میدانست. منظور از برتریجویی عاملی برای وحدت بخشیدن، کوشش بمنظور بهتر و کاملتر شدن شخص و به فعل درآوردن استعدادهای بالقوه آدمی است.
اسلوب زندگی: از نظر آدلر در شکلگیری شخصیت هر کس سه عامل وجود دارد: عامل بدنی، عامل روانی و عامل اجتماعی. تعامل این سه عامل اسلوب یا شیوه زندگی را بوجود میآورد که در هر شخص منحصر به فرد و یگانه است و در این میان ، عوامل اجتماعی در تبیین شخصیت نقش مهمی را بازی میکنند.
خودآگاه: انسان آگاهانه اهداف را برمیگزیند و برای رسیدن به آن تلاش میکند.
علاقه اجتماعی: علاقه اجتماعی در آدمی فطری و ذاتی است که نیاز به تماس داشتن به عالم بیرون و تعلیم و تربیت پیدا میکند و حس برتری جویی او که در آغاز شخصی و فردی بود، بتدریج جنبه اجتماعی پیدا میکند.
غایت و هدف زندگی: آدلر رفتار انسان را تابع اهدافی میداند که در پیش روی او قرار دارند و معتقد است که گذشته حدود صحنه عمل را نشان میدهد و این آینده است که چگونگی عمل بازیگر در این صحنه را نشان میدهد.
خود خلاق: خود خلاق فعالیتهای ارگانیسم را تعبیر و تفسیر میکند، به دنبال کارهای تازه و ابتکاری میرود و شیوه زندگی اختصاصی هر کس را معین میکند (کریمی، 1384 ؛ پروین، 1381).
آلپورت
نظریه آلپورت مرز مشترک انسانگرایی و شخصگرایی در مطالعه رفتار انسان است. او انسانگرا است، به همین دلیل تمام جنبههای انسانی از قبیل پتانسیل رشد، کمالگرایی و خودتنظیمی را مورد توجه قرار داده است. در عین حال یک روانشناس شخصگرا است، به این خاطر که هدفش پیشبینی تحول شخص بصورت واقعی آن است. آلپورت به این نکته تأکید دارد که صفات شخصیت در بطن موقعیتهای اجتماعی قرار گرفتهاند و اضافه میکند که هر نظریهای که شخصیت را ثابت و غیرقابل انعطاف بداند، بطور قطع اشتباه کرده است (فراهانی، 1378).